ب) آنها که وضع را در «جملات خبریه» یکسان نمی دانند.
ب – 1) امام خمینی :
ایشان در «مناهج الاصول» می نویسد:
«ليس للهيئات أيضا ميزان كليّ و ضابطة واحدة كما سيتّضح لك، فلا بدّ من البحث عن مهمّاتها و تميّز حال بعضها عن بعض»[1]
توضیح : همه هیأت ها دارای ضابطه یکسان نیستند.

یکم) موجبه غیر مؤوله :
ایشان هیأت های تامه خبریه را به انواع مختلف تقسیم می کند.
«فمنها: هيئة القضيّة الخبريّة الحمليّة التي لا يتخلّلها الحروف مثل «الإنسان حيوان ناطق»، و «زيد إنسان»، و «عمرو قائم»، فالهيئة فيها وضعت للدلالة على الهوهويّة التصديقيّة، و مفادها أنّ المحمول موضوع من غير دلالة على إضافة أو نسبة مطلقاً، لا في الشائعات من الحمل، و لا في الأوّليّات منه، و لا في البسائط، و لا المركبات:
أمّا في الأوّليّات و البسائط فواضح لأنّ النسبة بين المحمول و الموضوع فيهما غير معقولة بحسب نفس الأمر فإنّ الحدّ عين المحدود، و إنّما هو تفصيل نفس حقيقة المحدود، فلا يعقل إضافة واقعيّة بينهما في اعتبار تقرّر الماهيّة، و كذا في الهليّات البسيطة لا يمكن تحقّق الإضافة بين موضوعها و محمولها، و إلاّ يلزم زيادة الوجود على الماهيّة في الخارج، و كذا في حمل الشيء على نفسه كقولنا: «زيد زيد» و «الإنسان إنسان» و هو واضح، و كذا فيما إذا حمل الشيء على مصداقه الذاتي كقولنا: «البياض أبيض» و «زيد إنسان»، أو كمصداقه الذاتي مثل «الوجود موجود» و «اللّه تعالى موجود»، فإنّ في شيء ممّا ذكر لا يتعقّل نسبة و إضافة بحسب نفس الأمر و الخارج.» [2]
توضیح :
- هیأت قضیه خبریه حملیه ای که حروف در آن نیست مثل «الانسان حیوان ناطق»، هیأت اسمیه غیر مؤوّله است.
- این هیأت ها وضع شده اند برای دلالت بر «هوهویت تصدیقیه».
- موضوع له این جملات «هوهویت» است و هیچ گونه دلالت بر «اضافه» یا «نسبت» ندارد؛ نه در حمل های شایع (زید انسان) نه در حمل های اولی (الانسان حیوان ناطق) نه در جملات بسیطه (مفاد هل بسیطه = زیدٌ موجودٌ) و نه در جملات مرکبه (مفاد هل مرکبه = زیدٌ قائمٌ)
- در حمل های اولی و در حمل های بسیط هیچ نسبتی در عالم خارج نیست چراکه در حمل های اولی محمول عین موضوع است و در حمل های بسیطه بین «وجود» و «ماهیت» هیچ گونه نسبتی نیست و الا لازم می آید در عالم عین، ماهیت، تقرّر و تحقّقی مغایر با وجود داشته باشد. [توجه شود که ماهیت و وجود غیر از هم هستند در مقام تصور ولی در عالم عین، بین آنها عینیّت برقرار است]
- همین طور ـ واضح است که نسبتی در بین نیست ـ در «حمل شئ علی نفسه» (زیدٌ زیدٌ) و در حمل شئ بر مصداق ذاتی خودش (البیاض أبیض و زیدٌ انسان) و در حمل شئ بر «مثل مصداق ذاتی» خودش (الوجود موجودٌ)
[مصداق گاهی ذاتی برای طبیعت است مثل بیاض برای أبیض و گاه مصداق عرضی برای طبیعت است مثل جدار برای أبیض ـ چراکه جدار به سبب آنکه بیاض در آن تحقق می یابد، أبیض است = حیثیت تقییدیه ـ. اما در مثل «الوجود موجودٌ» می گوییم «مثل مصداق» چراکه «موجود» طبیعت نیست و ماهیت ندارد، ولی چون مفهوم دارد، عرف آن را همانند دیگر طبایع می داند]
«و أمّا القضيّة اللفظيّة بما أنّها حاكية عن الواقع و تامّة الانطباق عليه، فلا يمكن أن تشتمل على شيء زائد عن الواقع أو ناقص عنه و مع ذلك تكون منطبقة عليه، فإذا اشتملت على الدالّ على الإضافة و النسبة بين الموضوع و المحمول، فلا بدّ و أن يكون محكيُّها كذلك، مع أنّ الواقع خلاف ذلك، و لا معنى لتحقّق إضافة في الكلام من غير حكاية عن الواقع، فالهيئة الحمليّة في مثل تلك القضايا تحكي عن الهوهويّة و عينيّة الموضوع للمحمول، فلا يعقل أن تشتمل على النسبة لمنافاة الهوهويّة مع النسبة و الإضافة، و أمّا المعنى المفهوم من القضيّة فلا يعقل أن يكون أمراً زائداً عمّا اشتملت عليه القضيّة اللفظيّة فالقضيّة اللفظية موجبة لإحضار مفادها في الذهن، و كذا المعقول من نفس الأمر لا يمكن أن يكون زائداً على ما فيه، فلا تكون للنسبة واقعيّة في تلك القضايا، لا في الخارج و نفس الأمر، و لا في القضيّة اللفظيّة، و لا المعقول من الواقع، و لا المفهوم من القضيّة»[3]
توضیح :
- [ان قلت: عدم نسبت در مواردی که گفته شد، مربوط به «نسبت های خارجی» است ولی در قضیه لفظیه، چرا نسبتی در میان نباشد؟]
- [قلت:] قضایای لفظیه، حاکی از واقع هستند و انطباق تام با خارج دارند و لذا ممکن نیست که شامل چیزی باشند که در عالم واقع نیست و یا چیزی که در خارج هست را نداشته باشند.
- آنچه ما می فهمیم [قضایای معقوله] نیز مطابق با قضیه لفظیه است [همانطور که قضیه لفظیه با عالم نفس الامر مطابق است] و مشتمل بر چیزی بیش از آن نیست.
«و أمّا حديث تقوّم القضيّة بالنسبة و أنّ الخبر ما كان لنسبته واقع تطابقه [أو لا تطابقه] فمن المشهورات التي لا أصل لها، و سنشير إلى ميزان قبول القضيّة لاحتمال الصدق و الكذب.»[4]
توضیح :
[ان قلت:] گفته شده است که قضیه دارای نسبت است که گاه با خارج مطابق است که می شود صادق؛ و گاه با خارج مطابق نیست که می شود کاذب.
[قلت:] این کلام، مشهور است و اصل و اساسی ندارد و خواهیم گفت که ملاک صدق و کذب، چیست.
[1] . مناهج الاصول : ج 1 ص 86
[2] . همان : ج 1 ص 86 و 87
[3] . مناهج الاصول : ج 1 ص 87 و 88
[4] . مناهج الاصول : ج 1 ص 88