
خاندان
امامخمینی با نام شناسنامهای «سیدروحالله مصطفوی» در ۱۸ یا ۲۰ جمادیالثانی ۱۳۲۰ق برابر با ۲۹ یا ۳۱ شهریور ۱۲۸۱ش، در شهر خمین به دنیا آمد. در شناسنامه ایشان که سال ۱۳۰۴ صادر شده است، تولد ۱۲۷۹ و بدون ذکر روز و ماه آمده است که همانند بسیاری از شناسنامهها که در آن دوره صادر میشد، است و دقیق نیست. خاندان امامخمینی از خانوادههای اصیل در خمین و اطراف آن بودهاند. بسیاری از بزرگان این خاندان از علمای دین بوده و زندگی آنان از راه کشاورزی میگذشته است. پدر ایشان سیدمصطفی و مادر، هاجر آغاخانم نام داشتند و هر دو از خاندانی شناختهشده به شمار میروند.
خاندان پدری
نسب نیاکان امامخمینی به امام هفتم، حضرت موسیبنجعفر(ع) میرسد و بیشتر آنان از مردان فاضل و مبلغ دین بودهاند که گاه در این راه به شهادت رسیدهاند؛ اما به دلیل کمبود منابع، بیان خصوصیات زندگی همه آنان شدنی نیست و تنها به برخی از موارد اشاره میشود:
پدر
پدر امامخمینی سیدمصطفی مجتهد کمرهای فرزند سیداحمد در ۲۹ رجب ۱۲۷۸ق/ ۲۹ بهمن ۱۲۴۱ش در محله رازی خمین زاده شد. وی پس از تحصیل در زادگاهش و اصفهان به نجف رفت و به درجه اجتهاد رسید. سپس به خمین بازگشت و مرجع امور دینی مردم شد. او ملقب به «فخرالمجتهدین» بود و در زادگاه خود در کنار فعالیتهای تبلیغی و اجتماعی و درس و بحث، کشاورزی و باغداری میکرد. وی با مردم رفتاری کریمانه داشت، با بزرگان منطقه و تهران و سران قاجار ارتباط داشت و در برابر تعدیات والیان و اشرار و یاغیان میایستاد. اقتدار و شیوه زندگی او دشمنی اربابان منطقه و سرانجام شهادت او را در پی داشت. قاتلان او دو تن از خانهای آن منطقه به نامهای جعفرقلیخان و رضاقلیسلطان بودند. امامخمینی هنگام شهادت پدر، کودکی ششماهه بود. با پیگیریهای صاحبهخانم، خواهر سیدمصطفی، به همراه همسرش هاجر و عموی همسرش فضلالله رجایی، جعفرقلیخان در چهارم ربیعالاول ۱۳۲۳ق در میدان توپخانه تهران قصاص شد، اما رضاقلی پیش از بازداشت مرده بود. امامخمینی در برخی نوشتهها، خود را «ابنالشهید» نامیده است.
نسب
برخی نسب امامخمینی را از سوی پدر چنین برشمردهاند: سیدروحالله فرزند سیدمصطفی، فرزند سیداحمد، فرزند سیددینعلیشاه، فرزند سیدصفدر، فرزند سیدامیرالدین، فرزند سیدحسن، فرزند سیدیحیی، فرزند سیدعبدالهادی، فرزند سیدنوروز شهید، فرزند سیدحسن، فرزند سیدعبدالغنی، فرزند سیدمحمد جبل عاملی، فرزند سیدحیدر موسوی صفوی نیشابوری از نسل سیدحمزه، فرزند امامموسیبنجعفر(ع). وضع اجداد امامخمینی تا سیددینعلیشاه اجمالاً روشن است؛ اما روشن نیست که دینعلیشاه هندی بوده یا از ایران به هند رفته است. برادر امامخمینی، سیدمرتضی پسندیده یادآور شده جد اعلای وی در هندوستان ساکن بوده است و از نام پدریِ او و نیز برادران و خواهرانش اطلاعی در دست نیست. وی از علمای کشمیر بوده و در همان جا نیز به شهادت رسیده است؛ ولی به نقل برخی دیگر، سیددینعلیشاه اصالتاً نیشابوری بوده که در قرن سیزدهم هجری به کشمیر هجرت کرده است. بر اساس گزارش دیگر، سیدشرفالدین موسوی معروف به بلبلشاه (م۷۲۷)، از اجداد امامخمینی، نخستین شخص از این خاندان بلکه نخستین نفر از آلابیطالب بود که در قرن هشتم وارد کشمیر شد.
مادر
مادر امامخمینی، هاجر آغاخانم، دختر میرزااحمد مجتهد خوانساری از عالمان پارسای خمین، میان سالهای ۱۲۸۵-۱۲۸۸ق، در خمین زاده شد. حدود سال ۱۳۰۰ق، با سیدمصطفی ازدواج کرد. وی زنی پارسا و پرهیزکار بود و پس از شهادت همسرش به تربیت و مراقبت از فرزندان خود پرداخت. هاجرآغاخانم در سال ۱۳۳۷ق در خمین درگذشت و با انتقال پیکر وی به قم در صحن امامزاده احمد در محله خاکفرج قم به خاک سپرده شد.
برادران و خواهران
امامخمینی از پدر و مادرش، سیدمصطفی و هاجر احمدی، پنج خواهر و برادر داشت که زندگی اجتماعی برخی از آنان روشن و زوایای زندگی برخی دیگر پنهان است:
- «مولود آغاخانم»، دختر بزرگ خانواده، در ۱۸ جمادیالثانی ۱۳۰۵ق/ ۱۲۶۶ش در نجف زاده شد. وی با پسرعمه خود میرزارضا نجفی، فرزند ملامحمدجواد ازدواج کرد. او در ۲۴ رجب ۱۳۴۳ق/ ۲۹ بهمن ۱۳۰۳ به علت بیماری درگذشت و در امامزاده احمد، واقع در خاکفرج قم، کنار قبر مادر و عمه خود دفن شد.
- «فاطمهخانم» متولد شوّال ۱۳۱۲ق/ ۱۲۷۳ش که با باقر، پسر شمسالعلما از سادات امامزاده یوجان ازدواج کرد. از فرزندان و تاریخ درگذشت وی اطلاعی در دست نیست.
- «سیدمرتضی پسندیده»، سومین فرزند سیدمصطفی، در ۱۷ شوّال ۱۳۱۳ق/ ۱۲۷۵ش در خمین زاده شد. او در ۲۷سالگی با دختر غلامحسینخان جلاللشگر به نام همدم هندی ازدواج کرد. حاصل این ازدواج، دو پسر و سه دختر بود. پسندیده که وکیل تامالاختیار امامخمینی بود در ۲۳ آبان ۱۳۷۵ از دنیا رفت و در مسجد بالاسر حرم فاطمه معصومه(س) به خاک سپرده شد.
- «سیدنورالدین هندی»، چهارمین فرزند سیدمصطفی در ۲۷ رمضان ۱۳۱۵ق/ ۱۲۷۶ش در خمین زاده شد و پس از تحصیلات اولیه در زادگاه خود، در سال ۱۳۶۷ق/۱۳۲۶ش در مدرسه ملاعبدالله اصفهان به درس ادامه داد. وی در سال ۱۳۴۰ق ازدواج کرد که ثمره آن یک پسر و دو دختر بود. هندی با زنی دیگر از خانواده مستوفی خمین نیز ازدواج کرد که از این ازدواج هم چهار پسر و یک دختر داشت. وی با کشاورزی زندگی میگذراند و در دورهای نیز ریاست دادگستری خمین را بر عهده داشت. رضاشاه پهلوی وی را به دلیل ارتباط نزدیک با بختیاریها، از ایلات قدرتمند مخالف پهلوی، تحت پیگرد قرار داد و در سال ۱۳۰۳ مدتی در تهران بازداشت شد. بعدها بهناگزیر دادگستری را ترک کرد و به عنوان وکیل دادگستری در تهران مشغول به کار شد و تا آخر عمر در این شغل ماند.
هندی در تیر ۱۳۵۵ در بیمارستانی در لندن از دنیا رفت و پیکر وی به ایران منتقل و در قبرستان باغبهشت قم دفن شد. ماموران ساواک از ترس مطرحشدن نام امامخمینی به بازماندگان اجازه نوشتن آگهی تسلیت و مجلس ختم مناسب وی ندادند و تنها مجلسی مختصر در قم و خمین برگزار شد. امامخمینی نیز در مسجد شیخ انصاری نجف برای وی مراسم ختم برگزار کرد. امامخمینی پس از پیروزی انقلاب بر سر قبر وی حاضر شده است.
- «آغازادهخانم» متولد ۱۳۱۸ق/ ۱۲۷۹ش، با میرزاباقرخان مستوفی در ۱۵ ذیقعده ۱۳۳۱ق ازدواج کرد که ثمره آن چهار فرزند بود.
خانواده
امامخمینی تنها یک بار ازدواج کرده و از همسر خود دارای هشت فرزند شده است:
همسر
همسر امامخمینی خدیجه ثقفی معروف به «قدس ایران»، دختر میرزامحمد ثقفی تهرانی، در سال ۱۲۹۲، در تهران زاده شد. وی استعدادی ذاتی و حافظهای نیرومند داشت و به تحصیل دانش علاقهمند بود. امامخمینی به وی علاقه داشت و به او احترام میگذاشت. او افزون بر امور جاری خانه و تربیت فرزندان، همراه امامخمینی در دشواریهای دوران مبارزه و تبعید حرکت کرد. ثقفی در ماههای پایانی زندگی بیمار شد و در اول فروردین ۱۳۸۸ درگذشت و در حرم امامخمینی، نزدیک قبر ایشان به خاک سپرده شد.
فرزندان
- سیدمصطفی در ۲۱رجب ۱۳۴۹ق/ آذر ۱۳۰۹ش زاده شد. او از پانزدهسالگی وارد حوزه علمیه شد و در ۲۷ سالگی به درجه اجتهاد رسید. وی با معصومه حائری، دختر مرتضی حائری یزدی فرزند استادِ امامخمینی، ازدواج کرد و ثمره آن سه فرزند است. سیدمصطفی خمینی از آغاز نهضت اسلامی در مبارزه علیه رژیم پهلوی و در دوران تبعید در ترکیه و عراق همراه امامخمینی بود. او در اول آبان ۱۳۵۶ به گونه مشکوک در نجف اشرف درگذشت و در حرم امیرالمؤمنین علی(ع) دفن شد.
- سیدعلی فرزند دوم در سال ۱۳۱۲ به دنیا آمد و در سهسالگی به نوعی بیماری نخاع مبتلا شد و درگذشت.
- صدیقه در تیر ۱۳۱۵ در قم به دنیا آمد و در سال ۱۳۳۰ با شهابالدین اشراقی ازدواج کرد. اشراقی از فضلای حوزه و معتمد و وکیل تامالاختیار امامخمینی پس از تبعید به عراق بود و از همراهان و مبارزان پیش از انقلاب اسلامی به شمار میآمد. وی در سال ۱۳۶۰ بر اثر سکته مغزی از دنیا رفت و در حرم فاطمه معصومه(س) به خاک سپرده شد. ثمره ازدواج صدیقه و اشراقی چهار فرزند دختر و سه فرزند پسر است.
- فریده در سال ۱۳۱۷ در قم به دنیا آمد و در سال ۱۳۳۲ با محمدحسن اعرابی، متولد ۱۳۰۳ فرزند محمدجواد مجتهد قمی، ازدواج کرد و ثمره آن یک فرزند دختر است. فریده پس از گرفتن دیپلم، به تحصیل علوم حوزوی مشغول شد و نیز به فعالیتهای اجتماعی روی آورد. اعرابی، همسر فریده، در نهضت امامخمینی مشارکت داشته است و مسئول امور مالی ایشان در قم در دوره تبعید بود، در ۳۱ خرداد ۱۳۸۹ درگذشت و در صحن امامزاده علیبنجعفر قم به خاک سپرده شد.
- زهرا (فهیمه) در سال ۱۳۱۹ متولد شد و در سوم آذر۱۳۴۰ در ۲۱ سالگی با محمود بروجردی، فرزند محمدحسین بروجردی، از دوستان امامخمینی ازدواج کرد. وی که تحصیلات خود را تا مقطع دکتری ادامه داد، استاد دانشگاه، نویسنده و فعّال سیاسی است و دبیرکل جمعیت زنان جمهوری اسلامی بوده است. همسر او پس از پیروزی انقلاب اسلامی دارای مسئولیتهایی بود و در هفتم اسفند ۱۳۸۹ به سبب بیماری از دنیا رفت و در حرم امامخمینی به خاک سپرده شد. یک دختر و یک پسر، ثمره این ازدواج است.
- سعیده در سال ۱۳۲۱، به دنیا آمد و در هفتماهگی بر اثر بیماری از دنیا رفت.
- سیداحمد در سال ۱۳۲۴ متولد شد و پس از پایان دوره دبیرستان، وارد حوزه علمیه شد. وی همزمان با تحصیل، ازجمله شرکت در درس خارج فقه و اصول، رابط افراد مبارز با امامخمینی بود و در مبارزه علیه رژیم پهلوی نقش داشت. وی در سال ۱۳۴۹ با فاطمه طباطبایی فرزند سیدمحمدباقر سلطانی طباطبایی ازدواج کرد و ثمره آن سه فرزند پسر است. وی در ۲۵ اسفند ۱۳۷۳ از دنیا رفت و در کنار قبر پدر خود امامخمینی به خاک سپرده شد. همسر وی که مورد عنایت امامخمینی بود، تحصیلات خود را تا دکتری ادامه داد و از استادان پژوهشکده امامخمینی و انقلاب اسلامی بوده است. ایشان سلطانی طباطبایی، پدر عروس خود را نیز به سبب خصلتهای روحی و اخلاقیاش ستوده است.
- لطیفه آخرین فرزند امامخمینی است که در سال ۱۳۲۶ به دنیا آمد و در سهسالگی بر اثر خفگی در حوض آب خانه درگذشت.
امامخمینی رابطه عاطفی و صمیمی زیادی با خانواده و فرزندان و بستگان خود داشت. نامههای ایشان به اعضای خانواده در دوران تبعید، علاقه و توجه ایشان به مسائل گوناگون خانواده را روشن میکند.
محل زندگی و سکونت
امامخمینی در طول زندگی در شهرها و مکانهای گوناگونی در ایران ازجمله در خمین، اصفهان، اراک، قم و دیگر شهرها و دیگر کشورها ازجمله لبنان، ترکیه، عراق و فرانسه سکونت داشته یا به آنها سفر کرده است و در اینجا تنها به قم، نجف و تهران که عمده آنهاست، اشاره میشود:
قم
امامخمینی در آغاز ورود به قم در سال ۱۳۰۱ حدود هشت سال در دو مدرسه فیضیه و دارالشفا ساکن شد و پس از ازدواج در سال ۱۳۰۸ در تهران، نزدیک پامنار و در خانهای استیجاری، زندگی مشترک خود را آغاز کرد. ایشان پس از پایان تعطیلی حوزه، با همسر خود به قم رفت و در خانهای استیجاری، در خیابان ارم، به مدت دو سال ساکن شد؛ سپس به خانه استیجاری دیگری در محله عشقعلی، منتقل شد که به علت گرانی اجاره، پس از سه ماه از آنجا به خانه چهارم نقل مکان کرد و پنجمین خانه نیز نزدیک تکیه ملامحمود بود که هشت سال در آن زندگی کرد. خانه ششم در گذر جَدّا، کوچه شادقلیخان قرار داشت که سه سال در آن به سر برد و مدتی نیز خانهای را در پارک اتابکی (کامرانمیرزا) کنار مدرسه حجتیه اجاره کرد و سیداحمد خمینی در این خانه متولد شد. خانه هشتم امامخمینی در قم در محله یخچالقاضی واقع شده است. امامخمینی در بهار ۱۳۲۵ در این خانه استیجاری ساکن شد و پس از مدتی آن را خرید و این خانه محل زندگی دایمی ایشان شد و اینک نیز به عنوان بیت ایشان معروف است و به ثبت ملی رسیده است؛ امامخمینی پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ۱۰ اسفند ۱۳۵۷ به قم برگشت و نخست در خانه حاجقاسم دخیلی در خیابان بهار ساکن شد؛ ولی پس از چند روز بنا بر برخی ملاحظات، به خانه محمد یزدی در همان نزدیکی منتقل شد و پس از بیماری قلبی در بهمن ۱۳۵۸ به بیمارستان قلب تهران منتقل شد.
نجف اشرف
امامخمینی پیش از تبعید به عراق و در جریان سفر حج برای زیارت عتبات به عراق رفت و چند روزی در نجف اشرف، در خانه نصرالله خلخالی ساکن شد؛ نیز پس از تبعید به عراق، در خانهای که خلخالی در میانه خیابان «الرسول»، کوچه شُربهایها برای ایشان اجاره کرده بود و از هر دو سمت به مرکز شهر و حرم مطهر راه داشت، ساکن شد. ایشان به همراه همسر خود تا هنگام هجرت به فرانسه به مدت ۱۳ سال در این خانه زندگی کرد.
تهران
امامخمینی افزون بر زمانهایی که پیش از تبعید، ازجمله در آغاز ازدواج و نیز در دوران بازداشت و حصر به صورت موقت در تهران به سر برده است، پس از بازگشت از تبعید در ۱۲ بهمن ۱۳۵۷ و پیش از رفتن به قم، مدتی را در مدرسه رفاه و سپس مدرسه علوی اقامت داشت. ایشان همچنین پس از بیماری از ۳/۱۱/۱۳۵۸ به مدت ۳۹ روز در بیمارستان قلب تهران بستری بود و پس از آن به دلیل توصیه پزشکان، نخست در خانه محمدرضا مشرف، در منطقه دربند تهران ساکن شد و پس از آن در ۲۸ اردیبهشت ۱۳۵۹ به جماران رفت و تا زمان رحلت در ۱۳/۳/۱۳۶۸ در همانجا اقامت داشت و در این مدت از جماران خارج نشد. خانه جماران به غیر از اندرونی که محل زندگی خانواده امامخمینی بود، شامل مجموعه حسینیه، محل اقامت و دفتر ایشان بود. به دلیل بیماری قلبی امامخمینی و لزوم بیخبرماندن رسانههای بیگانه از آن، بیمارستانی عمومی به نام بقیةالله(ع) در نزدیکی محل سکونت ایشان ساخته شد.

تحصیل و تدریس
امامخمینی از هفتسالگی تحصیلات خود را در خمین و از مکتبخانه آغاز کرد و پس از آن در اصفهان، اراک و قم ادامه داد. ایشان افزون بر استعداد و هوش فوقالعاده و محیط خانوادگی مناسب، از معلمان و استادان ممتاز و شایستهای نیز بهره گرفت که هر یک به تناسب، در شخصیت علمی و فکری ایشان اثرگذار بودهاند. ایشان سطوح مختلف حوزه را نیز تدریس کرده و شاگردان بسیاری پرورانده است. مکانهای تحصیلی، استادان و درسهای خواندهشده، نیز تدریس امامخمینی محورهای مورد توجه در این بخش است:
مکانهای تحصیل
شهرها و حوزههای محل تحصیل امامخمینی، بهترتیب عبارتاند از:
خمین
امامخمینی در خمین تحصیل خود را آغاز کرد. محلهای ابتدایی تحصیل ایشان عبارتاند از:
- مکتبخانه «ملاابوالقاسم بهشتی» که امامخمینی در سال ۱۲۸۸ش/ ۱۳۲۷ق برای تحصیل وارد آن شد و به گفته ایشان شاگردان این مکتبخانه روزی نیم جزء قرآن میآموختند.
- پس از مکتبخانه، گاه میرزامحمود «افتخارالعلما» معلّم سرخانه و گاهی مادر افتخارالعلما، دروس ابتدایی و ادبیات عرب، هیئت، نجوم و حساب را در خانه پدری به امامخمینی آموزش میدادند.
- امامخمینی در مدرسه احمدیه نیز درس خوانده است و تنها اطلاعی که درباره این مدرسه در دست است، نقل قولی از حسن مستوفی، پسرخاله، همدرس و همبازی امامخمینی است که در خاطرات خود به همراهی با ایشان در مدرسهای جدید اشاره کرده است؛ مدرسهای که به سبک مدارس فرانسوی دارای میز و صندلی بود.
اصفهان
امامخمینی در سال ۱۲۹۹ش/ ۱۳۳۸ق، به حوزه علمیه اصفهان و مدرسه ملاعبدالله رفت؛ اما پس از گذشت شش ماه و با اطلاع از شهرت علمی شیخعبدالکریم حائری یزدی در اراک، حوزه اصفهان را ترک کرد.
اراک
امامخمینی در نوزدهسالگی ۱۳۰۰ش/ ۱۳۳۹ق به اراک هجرت کرد و در مدرسه سپهدار ساکن شد و حدود یک سال در حجرهای در کنار ایوان ضلع شرقی، در طبقه همکفِ مدرسه به سر برد.
قم
عمده تحصیلات امامخمینی در حوزه علمیه قم بوده است. ایشان در بیستسالگی و چهار ماه پس از مهاجرت حائری یزدی به قم، در نوروز ۱۳۰۱/ رجب ۱۳۴۰ق، به این شهر هجرت کرد و در جاهای مختلف قم، به کسب علوم دینی پرداخت:
- امامخمینی در آغاز ورود به قم، تحصیل خود را در مدرسه «فیضیه» آغاز کرد. ایشان برای مدتی در حجره شماره ۲۳ واقع در ضلع شمال غربی این مدرسه ساکن شد و بخشی از کتاب مطوّل و فقه را خواند.
- امامخمینی کتاب المکاسب، بخش «غنا» را در خانه استاد خود محمدرضا مسجدشاهی خواند؛ همچنین روزهای تعطیل، عروض، قوافی، فلسفه غرب و نقد فلسفه تکاملی داروین را در این خانه، نزد وی فراگرفت. اطلاعی از مکان این خانه در دست نیست.
- مسجد امامحسن عسکری(ع) نیز یکی از محلهای تحصیل امامخمینی در دوره سطح۱۳۰۱ ۱۳۰۶ش/۱۳۴۰ ۱۳۴۵ق است. ایشان بخشی از فقه را در همین مسجد آموخت و در نمازهای جمعه این مسجد، شرکت میکرد.
- امامخمینی در سالهای ۱۳۰۷-۱۳۱۴ش/ ۱۳۴۷-۱۳۵۴ق شبهای پنجشنبه، در مسجد عشقعلی درس اخلاق فرامیگرفت.
- یکی از مکانهای مهم تحصیل و تدریس امامخمینی، مدرسه دارالشفا در کنار مدرسه فیضیه است. حجره یکنفره در طبقه فوقانی ضلع غربی مدرسه دارالشفا، مکان بعدی اقامت ایشان بود که تا زمان ازدواج در سال ۱۳۰۸ش/ ۱۳۴۸ق ادامه یافت.
استادان
امامخمینی در طول دوران تحصیل، از بیش از بیست و پنج معلم و استاد بهره برده است. ایشان احترام ویژهای برای استادان خود قائل بود و دقت بسیار در انتخاب استاد داشت:
- دوره مکتبخانه: امامخمینی در پنجسالگی به مکتب رفت و قرآن و ادبیات فارسی را در خمین فراگرفت. در این مقطع از چند معلم و مربی مانند: ملاابوالقاسم بهشتی، شیخجعفر (پسرعموی مادر امامخمینی)، میرزامحمد معروف به افتخارالعلما، فضلالله رجایی و حمزه محلاتی بهره برد.
- دوره مقدمات: امامخمینی در دهسالگی تحصیلات حوزوی خود را با درسهای دوره مقدمات که معمولاً ادبیات عرب، منطق و اصول عقاید است، آغاز کرد. استادان ایشان در این مقطع میرزامحمدمهدی نجفی، سیدمرتضی پسندیده (برادر بزرگ امامخمینی)، محمدرضا نجفی، محمد گلپایگانی، محمدعلی بروجردی و محمدعلی ادیب بودند.
- دوره سطح: در حوزه علمیه پس از گذراندن ادبیات عرب و منطق، در فقه کتابهایی چون شرح لمعه و مکاسب و در اصول فقه آثاری چون معالم الاصول، قوانین، رسائل و کفایة الاصول خوانده میشود. امامخمینی در این درسها از: عباس اراکی ادریسآبادی، سیدمحمدتقی خوانساری و سیدعلی یثربی بهره برده است. ایشان استاد درس معالم الاصول خود را بسیار محجوب و کمرو شمرده است؛ تا جایی که شرم و حیای او مانع از استفاده کامل از وی میشد، اما نام وی معلوم نیست.
- دوره خارج فقه و اصول: مرحله عالی درس فقه و اصول که مسئلهمحور است، نه متنمحور و استاد دیدگاههای خود را نیز مطرح میکند، درس خارج گفته میشود. امامخمینی در این مقطع از شیخعبدالکریم حائری یزدی، محمدرضا مسجدشاهی، میرمحمدصادق خاتونآبادی و سیدحسین بروجردی بهره گرفته است.
- فلسفه، ریاضیات و هیئت: با وجود فضای ضد فلسفه در قم در عصر امامخمینی، استادانی در حوزه مشغول تدریس فلسفه بودند. امامخمینی در فلسفه خود را شاگرد رفیعی قزوینی میداند؛ هرچند گفته شده است که ایشان بخشهایی از فلسفه و ریاضیات و هیئت را نیز نزد میرزاعلیاکبر حکمی یزدی و محمدعلی حکیم ایمانی خوانده است.
- اخلاق و عرفان: امامخمینی به مدت هفت سال بخشهایی از فصوص الحکم، مصباح الانس، الفتوحات المکیه و منازل السائرین را نزد شاهآبادی خواند و معتقد بوده او همواره حرفهای تازهای داشته است. برخی گفتهاند امامخمینی از سال ۱۳۰۱ تا ۱۳۰۳/ ۱۳۴۰ تا ۱۳۴۳ق در درس خصوصی اخلاق و نماز جماعت میرزاجواد ملکی تبریزی در مسجد بالاسر فاطمه معصومه(س) شرکت کرده است؛ اما به گفته خود ایشان، تنها دو جلسه در درس وی شرکت کرده و آن را نپسندیده است. البته ایشان برای ملکی تبریزی جایگاه ویژهای قائل بود و از وی با عناوین «برخی از اعاظم مشایخ از اهل سیر و سلوک و معرفت» و «شیخ جلیل القدر» و «عارف بالله» یاد کرده است. ایشان مدت کوتاهی نیز در درس ابوالقاسم کبیر قمی شرکت داشت و کمی از تفسیر صافی را نزد اراکی درس گرفت.
- اجازه نقل حدیث: امامخمینی از برخی استادان اجازه روایت دریافت کرده است؛ چنانکه در آغاز کتاب شرح چهل حدیث اجازه روایت کافی را از طریق محمدرضا مسجدشاهی، شیخعباس قمی، سیدمحسن امین عاملی و سیدابوالقاسم دهکردی اصفهانی به محمدباقر مجلسی و از طریق وی به محمدبنیعقوب کلینی صاحب کتاب کافی رسانده است. محمدعلی شاهآبادی نیز اجازه روایت مفصلی برای امامخمینی صادر کرده است.
تدریس
امامخمینی دهها سال در حوزه علمیه قم و نجف در موضوعهای درسی مختلف مانند فلسفه، عرفان، فقه، اصول و اخلاق و در سطوح مختلف کرسی تدریس داشته و شاگردان بسیاری را بهویژه در فقه و اصول پرورش داده است:
ویژگیهای تدریس
امامخمینی با همان روش متداول در مدارس علوم دینی تدریس میکرد که در آن استاد در مدرسه یا مسجدی بر منبر و کرسی تدریس مینشست و تنها به توضیح و تبیین متن درسی میپرداخت. خوشبیانی و قابل فهم بودن مطالب گفتهشده، ارائه شاخهها و ابعاد بحث، بررسی ادله، پرداختن به اقوال مختلف و تشویق شاگردان به نقادی و تحقیق را از ویژگیهای تدریس امامخمینی دانستهاند. همچنین ایشان در تدریس بسیار وقتشناس بود و شاگردان خود را نیز به نظم دعوت میکرد. درس ایشان مجتهدپرور بود و تربیت جمع زیادی از شاگردان فاضل، محقق و صاحبنظر، از مهمترین خدمتهای ایشان به حوزههای علمیه و امت اسلامی است. ایشان شرکت در بیش از دو درس در یک روز را روا نمیدانست و خود نیز طی سالهای تدریس خارج فقه و اصول، به این قاعده عمل میکرد.
متون درسی
امامخمینی هر چند در سطوح مختلف تدریس داشته است، ولی بیشتر گزارشهای تدریس ایشان، مربوط به سطوح عالی خارج فقه و اصول، فلسفه، عرفان و اخلاق است:
فلسفه
امامخمینی پس از آنکه فلسفه صدرایی و حکمت متعالیه را نزد رفیعی قزوینی آموخت، تدریس آن را آغاز کرد. تاریخ دقیق آغاز تدریس فلسفه ایشان روشن نیست، اما به طور مسلم پیش از سال ۱۳۰۸ش/ ۱۳۴۸ق در مدرسه دارالشفا قم علوم عقلی تدریس میکرده و این تدریس تا سال ۱۳۲۸ ادامه پیدا کرد. از اینرو ایشان دستکم به مدت بیست سال شرح منظومه و اسفار تدریس کرده است. از این سال درسهای رسمی ایشان در علوم عقلی پایان یافت که دلایل چندی نیز برای تعطیلشدن دروس عقلی ایشان ذکر شده است؛ البته سیدمصطفی خمینی بخشهایی از اسفار را در سال۱۳۳۴ش/ ۱۳۷۴ق نزد پدر خود در تهران آموخته است. تقریرات فلسفه نوشته سیدعبدالغنی موسوی اردبیلی نیز به سالهای ۱۳۲۳-۱۳۲۸ مربوط است.
عرفان
امامخمینی همزمان با تدریس فلسفه در سالهای ۱۳۱۰-۱۳۲۰، برای افراد خاصی کتاب منازل السائرین را در عرفان عملی و برای برخی شرح قیصری بر فصوص الحکم ـ را در عرفان نظری تدریس کرده است.
فقه و اصول
امامخمینی از حدود سال ۱۳۱۲ تا ۱۳۴۳ به صورت مداوم در قم به تدریس درس اصول و فقه در مقطع سطوح عالی و خارج مشغول بوده است و در طول این سالها بیش از دو دوره خارج اصول و ابوابی از فقه را تدریس کرده است. آغاز تدریس ایشان در مقطع خارج، پس از ورود بروجردی به قم در سال ۱۳۲۳ و به تقاضای برخی از فضلای حوزه، ازجمله مرتضی مطهری و حسینعلی منتظری بود و اوج تدریس امامخمینی در مقطع خارج فقه و اصول، دهه ۱۳۳۰ است. محورهای تدریس خارج اصول فقه امامخمینی، کتاب کفایة الاصول و موضوعهای فقه ایشان زکات، طهارت و پس از آن مباحث مکاسب محرمه و بیع و خیارات و خلل نماز بوده است. پس از تبعید امامخمینی به نجف، درس فقه ایشان از اول ربیعالاول ۱۳۸۵ق/ ۱۳۴۴ش آغاز شد. ایشان در این مدت مباحث بیع، ازجمله بحث مهم ولایت فقیه، خیارات و در دو سال آخر بحثهای مربوط به خلل در نماز را تدریس کرده است.
اخلاق
امامخمینی در کنار تدریس علوم، درس اخلاق نیز به صورت مستقل یا در کنار درسهای دیگر داشت. برخی آغاز تدریس اخلاق ایشان را پس از درگذشت حائری یزدی و به مدت هشت سال برآورد کردهاند. این درسها بر اساس آیات قرآن کریم و احادیث معصومان(ع) بوده و برخی نیز منبع آن را کتاب شرح منازل السائرین، تالیف کمالالدین عبدالرزاق کاشانی شمردهاند. درس اخلاق ایشان که در آغاز، محدود بود، بهتدریج گسترش یافت؛ بهگونهای که افراد غیر طلبه نیز در آن شرکت میکردند. با فشارهای دستگاه امنیتی، مکان این درس از مدرسه فیضیه به مدرسه حاجملاصادق معروف به مدرسه حاجی انتقال یافت و سرانجام به دست شهربانی قم تعطیل شد.
سایر موضوعها
گزارشهای پراکنده نشان میدهد امامخمینی در برخی علوم دیگر نیز تدریس داشته است؛ ازجمله تدریس «شرح شمسیه» در منطق و نیز بخش منطق شرح منظومه سبزواری و تدریس «شوارق الالهام» در دانش کلام که بهصورت خصوصی برگزار شده است. همچنین پنج جلسه تفسیر گفتاری و شفاهی سوره حمد در قالب درس، که پس از پیروزی انقلاب اسلامی، در قم، ضبط و از سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش شد.
محلهای تدریس
امامخمینی در مکانهای گوناگونی تدریس کرده است. مدرسه فیضیه، مدرسه دارالشفا، مدرسه حاجملاصادق، یکی از حجرههای صحن نو، مسجد محمدیه، مسجد بالاسر در حرم، مسجد سلماسی و مسجد اعظم ازجمله این مکانها در قم است. همچنین ایشان برخی از درسها مانند فلسفه و آغاز تدریس فقه و اصول در حد سطح را به مقتضای شرایط در خانه خود تدریس میکرد. ایشان با انتقال به نجف اشرف نیز به مدت سیزده سال در مسجد شیخانصاری نجف، تدریس داشت.
تالیفها و شاگردان
تدریس امامخمینی در سالهای طولانی، تربیت جمع بسیاری از شاگردان شایسته، فاضل و محقق، در تالیف، تصنیف و حاشیهنگاری و تقریرنویسی را موجب شده است. تنوع و ابعاد نوشتههای ایشان نیز نشان از احاطه علمی و جامعیت ایشان در علوم اسلامی دارد:
آثار و تالیفها
ورود امامخمینی در علوم مختلف و تحصیل و تدریس این علوم، موجب نگارش آثار گوناگون در موضوعات مختلف شده است. شرح آثار نگارشی امامخمینی به تفکیک موضوع چنین است:
عرفان
نخستین اثر امامخمینی «شرح دعاء السحر» است که شرحی عرفانی، به زبان عربی بر دعای سحر میباشد. ایشان نگارش این اثر را در سال۱۳۴۷ق/ ۱۳۰۷ش و در ۲۷ سالگی به پایان رساند. اثر دیگر ایشان «التعلیقة علی الفوائد الرضویه» است که تعلیقهای عربی بر شرح قاضیسعید قمی بر حدیث راسالجالوت از امامرضا(ع) است. امامخمینی این اثر را در سال ۱۳۴۸ق/ ۱۳۰۸ش نوشته است. ایشان کتاب «مصباح الهدایة الی الخلافة و الولایه» را نیز به زبان عربی در سال ۱۳۴۹ق/ ۱۳۰۹ش نوشته که در آن افزون بر بیان مسائل عرفان نظری، حقیقت خلافت محمدیه(ص) و ولایت علویه(ع) را تبیین کرده است. امامخمینی در سالهای ۱۳۴۷ تا ۱۳۵۴ق/ ۱۳۰۷ تا ۱۳۱۴ش، یعنی از ۲۷ تا ۳۴ سالگی، بر دو کتاب شرح فصوص الحکم و مصباح الانس، همزمان با فراگیری آن نزد شاهآبادی، تعلیقاتی به عربی نوشته است که با عنوان «تعلیقات علی شرح فصوص الحکم و مصباح الانس» منتشر شده است. سرّ الصلاة یا معراج السالکین و صلاة العارفین» نوشته دیگری برای خواص از اهل عرفان و سلوک است که امامخمینی آن را به زبان فارسی در سال۱۳۵۸ق/ ۱۳۱۸ش نگاشته و در آن به بیان اسرار معنوی نماز پرداخته است. «آداب الصلاة» نیز کتابی اخلاقی ـ عرفانی درباره آداب نماز و نمازگزاران است که ایشان در سال۱۳۶۱ق/ ۱۳۲۱ش به زبان فارسی نوشته است.
فلسفه و کلام
«کشف اسرار» کتابی انتقادی، کلامی و اجتماعی است که امامخمینی در آن به شبههای کتاب اسرار هزارساله پاسخ داده است. این کتاب در سال ۱۳۲۳ و به زبان فارسی نوشته و بدون ذکر نام نویسنده و ناشر، منتشر شده است. امامخمینی در زمان تدریس دوره دوم اصول فقه، رساله «الطلب و الاراده» را با موضوع جبر و تفویض، به صورت مستقل و به زبان عربی نوشته است. رسالة الزوراء» رسالهای است که ایشان آن را استنساخ کرده است. این رساله در مباحث فلسفی و عرفانی است و در چهاردهم ربیعالاول ۱۳۴۹ق/ مرداد ۱۳۰۹ش به انجام رسیده است. از ایشان تعلیقهای بر دیدگاه ملاصدرا در اسفار درباره حدیث «ما تردّدتُ فی شیءٍ انا فاعله کتردّدی فی قبض روح عبدی المؤمن» نیز گزارش شده است.
اخلاق
«اربعین حدیث یا شرح چهل حدیث» در تبیین و تفسیر چهل حدیث از معصومان(ع) است که به رسم اربعیننویسی، به زبان فارسی نگاشته شده و در سال۱۳۵۸ق/ ۱۳۱۸ش پایان یافته است. شرح حدیث جنود عقل و جهل» نیز اثری عرفانی ـ اخلاقی به زبان فارسی است که امامخمینی نگارش آن را در ۲ رمضان سال ۱۳۶۳ق/ ۳۰ مرداد ۱۳۲۳ش در شهر محلات پایان برده است. به جز آثار تخصصی در موضوع اخلاق، برخی سخنان اخلاقی امامخمینی در حوزه عمومی نیز به دست شاگردان ایشان جمعآوری و منتشر شده است.
اصول فقه
کتاب «انوار الهدایة فی التعلیقة علی الکفایه» دربردارنده دیدگاههای امامخمینی در علم اصول فقه، به زبان عربی و در نقد مباحث عقلی کتاب کفایة الاصول محمدکاظم خراسانی است که در سالهای ۱۳۶۴تا ۱۳۶۸ق/ ۱۳۲۴ تا ۱۳۲۸ش همزمان با تدریس نوشته شده است. دو جلد کتاب «مناهج الوصول الی علم الاصول» اثر اصولی دیگر ایشان است که آن را همزمان با تدریس دوره دوم اصول فقه در سالهای ۱۳۷۰ تا ۱۳۷۴ق/ ۱۳۳۰ تا ۱۳۳۴ش به ترتیب کفایة الاصول و به زبان عربی نگاشته است. کتاب دیگر که به کوشش مجتبی تهرانی انتشار یافته، «الرسائل» است که در سال۱۳۸۴ق/ ۱۳۴۳ش به چاپ رسیده و شامل این رسالهها است: «رسالة فی التعادل و الترجیح»، «رسالة فی الاجتهاد و التقلید»، «رسالة فی الاستصحاب» و «رسالة فی قاعدة لا ضرر» و «رسالة فی التقیه» این رسالهها تا پیش از۱۳۷۰ق/ ۱۳۳۰ش همزمان با تدریس این مباحث و به زبان عربی نوشته شدهاند. همچنین رسالههای «قاعدة من ملک شیئاً ملک الاقرار به»، «نفی تداخل الاسباب»، «قیاس الاوامر التشریعیة بالعلل التکوینیة و ما یترتب علیه»، «فی موضوع علم الاصول»، «فی التکلم فی بعض جهات ما نقل عن رسولالله(ص) من قوله علی الید ما اخذت حتّی تؤدی» را در موضوع قواعد فقهی و اصولی به زبان عربی نگاشته و با عنوان «الفوائد الخمسه» منتشر شده است. همچنین رسالههای کوتاهی از ایشان با موضوعهای گوناگون فقهی وجود دارد که در الرسائل العشره و نیز موسوعة الامامالخمینی منتشر شده است. الرسائل العشره ، فی حال الشروط المخالفة للکتاب و المباحث المتعلقة بها (رساله)، فی شرح حال العقود و الایقاعات ، و قاعدة علی الید. همچنین کتاب «لمحات الاصول» حاصل درسهای اصول فقه سیدحسین بروجردی است که در سالهای۱۳۶۴ تا ۱۳۷۰ق/ ۱۳۲۴ تا ۱۳۳۰ش تدریس شده و امامخمینی آن را تقریر کرده است. لمحات الاصول ایشان مباحث اصولی استاد پیشین خود، ـ حائری یزدی را نیز با نام«الفوائد» تقریر کرده است.
فقه
رویکرد استدلالی یا فتوایی آثار امامخمینی در موضوع فقه، این آثار را در دو دسته قرار میدهد:
آثار در فقه استدلالی
«کتاب الطهاره» در چهار جلد که دستاورد تدریس امامخمینی از سال ۱۳۳۰-۱۳۳۷ش و به زبان عربی است. «المکاسب المحرمه» در دوجلد و «کتاب البیع» در پنج جلد دو عنوان دیگر از آثار فقهی استدلالیاند که به زبان عربی است. امامخمینی این دو اثر را در سالهای ۱۳۳۸-۱۳۵۵ش در حوزه علمیه قم و نجف اشرف تدریس و همزمان تالیف کرده است و کتاب البیع «رسالۀ فی التقیه» نوشته استدلالی دیگر ایشان درباره تقیه و احکام و مبانی آن است که در سال ۱۳۷۳ق/ ۱۳۳۳ش به رشته تحریر درآمده است. «فائدة فی لزوم التبیّن الفعلی للفجر فی اللیالی المقمره» پنجمین فائده از مجموعه «الفوائد الخمسه» میباشد که امامخمینی آنها را در جوانی نوشته و شاید از نخستین تالیفات استدلالی ایشان در فقه باشد. همچنین رساله «فروع العلم الاجمالی» در ۱۳۷۵ق/ ۱۳۳۵ش نگاشته شده و در آن هفت مسئله از فروع فقهی علم اجمالی بر اساس کتاب العروة الوثقی بررسی شده است. این سه رساله نیز به زبان عربی نگاشته شدهاند. «الخلل فی الصلاة» کتابی است که امامخمینی مباحث آن را در سالهای ۱۳۹۶-۱۳۹۸ق/ ۱۳۵۶-۱۳۵۷ش در نجف تدریس کرده و همزمان به عربی نوشته است. «ولایت فقیه یا حکومت اسلامی» نام کتابی در فقه سیاسی و به زبان فارسی است که با استناد به آیات و روایات، به نظریه فقهی ولایت فقیه پرداخته است.
آثار در فقه فتوایی
«تعلیقة علی وسیلة النجاة» نخستین اثری است که امامخمینی در مدت هفت سال از ۱۳۶۵ تا ۱۳۷۲ق/ ۱۳۲۵ تا ۱۳۳۲ش در حاشیه کتاب فتوایی سیدابوالحسن اصفهانی نوشته است. «التعلیقة علی العروة الوثقی» اثر فتوایی دیگری است که ایشان دیدگاههای فقهی خود را به صورت تعلیقه بر کتاب العروة الوثقی، اثر سیدمحمدکاظم طباطبایی یزدی نگاشته و در ۱۳۷۵ق/ ۱۳۳۵ش به پایان برده است. این دو تعلیقه به زبان عربی نگاشته شدهاند. «حاشیه بر کتاب رساله ارث ملاهاشم خراسانی» نیز فتاوای امامخمینی در مسائل ارث است که به زبان فارسی و در عبارتهای کوتاه در پاورقی کتاب یادشده ثبت گردیده است. «نجاة العباد» نخستین رساله عملیه امامخمینی به زبان فارسی و در واقع ترجمه بخشهایی از حواشی ایشان بر وسیلة النجاة و العروة الوثقی است. «زبدة الاحکام» فارسی نیز خلاصه کتاب نجاة العباد است که در آغاز مرجعیت امامخمینی در اختیار مقلدان گذاشته شده است. زبدة الاحکام (فارسی) کتاب دیگری با همین عنوان به عربی منتشر شده است که گزیدهای از تحریر الوسیله ایشان است و در نجف تهیه و منتشر شده است. رساله «مناسک حج» نگاشتهشده در سال ۱۳۸۴ق/ ۱۳۴۳ش و «رساله توضیح المسائل» دو اثر فقهی فتوایی دیگر از امامخمینی و به زبان فارسی است. حاشیه رساله توضیح المسائل حواشی فارسی ایشان بر رساله توضیح المسائل بروجردی است. «تحریر الوسیله» کتاب فتوایی اصلی امامخمینی و به زبان عربی است. ایشان جلد نخست این کتاب را در زمان تبعید در بورسای ترکیه در سال۱۳۸۴ق/ ۱۳۴۳ش و جلد دوم را در نجف اشرف نوشته است. کتاب «استفتائات» نیز مجموعه پاسخهای ایشان به پرسشهای شرعی است که عمده آن به زبان فارسی است. این کتاب در ده جلد، نخست در مجموعه موسوعة الامامالخمینی منتشر شده و سپس به صورت جداگانه نیز به چاپ رسیده است. مجموعه چهارجلدی رساله نوین نیز بر اساس کتابهای فتوایی ایشان تنظیم و منتشر شده است. امامخمینی پارهای از مباحث فقهی استادان خود، مانند درس نکاح حائری یزدی را نیز تقریر کرده است.
تفسیر و حدیث
امامخمینی در کتاب «سرّ الصلاة» با اشارههایی اجمالی سورههای حمد و توحید را به مشرب عرفانی تفسیر کرده و در کتاب «آداب الصلاة» علاوه بر این دو سوره، به تفسیر سوره قدر پرداخته است. تفسیر گفتاری آیات اول سوره حمد نیز از ایشان است که در سال ۱۳۵۸ از برنامه «با قرآن در صحنه» تلویزیون جمهوری اسلامی ایران پخش شده است. ایشان همچنین به تفسیر «بسمله»، توجه ویژهای داشت و در موارد گوناگون با رویکردی عرفانی، اخلاقی و کلامی به تفسیر این آیه پرداخته است. مجموعه این تفاسیر، در اثری با عنوان «تفسیر و شواهد قرآنی» گردآوری، تدوین و منتشر شده است.« آیات الاحکام» نیز با موضوع آیات فقهی موجود در آثار ایشان، از سوی مؤسسه تنظیم و نشر آثار امامخمینی منتشر شده است. مجموعة «تفسیر قرآن مجید برگرفته از آثار امامخمینی»، افزون بر جمعآوری مطالب و شواهد تفسیری، مکتب تفسیر عرفانی امامخمینی را نیز بررسی کرده است. تصحیح و چاپ و انتشار جلد «غدیر» از کتاب عبقات الانوار، نوشته میرحامد حسین هندی نیز ازجمله آثار امامخمینی است.
پیامها و نامهها
امامخمینی گفتارها و نوشتارهایی در زمینههای گوناگون فکری و سیاسی دارد که به صورت نامه، بیانیه، سخنرانی و اظهارنظر است. این بخش افزون بر عرضه در شکلها و قالبهای مستقل، مانند بانگ آزادی، آوای توحید، منشور روحانیت، منشور برادری، منشور استقامت، محضر نور، نخست در مجموعه ۲۲جلدی «صحیفه نور»، مجموعه سهجلدی کوثر و سپس در مجموعه کاملتر «صحیفه امام» در ۲۲ جلد منتشر شده است. از نخستین آثاری که دربارۀ بیانات امامخمینی به تفکیک موضوع، منتشر شد، در جستجوی راه از کلام امام و مجموعه تبیان بود . چنانکه بخشهای باقیمانده از اشعار ایشان نیز با عنوان «دیوان امام» منتشر شده است.
تقریرات اصولی و فقهی
افزون بر تقریرات درس فلسفه امامخمینی، تقریرهای پرشماری از درسهای اصول فقه و فقه ایشان نیز به قلم شاگردان نوشته شده است و بیشتر به عربی و برخی به فارسیاند:
یکم. تقریرات اصولی: تهذیبالاصول و لب الاثر فی الجبر و القدر، تقریر جعفر سبحانی؛ تنقیح الاصول، تقریر حسین تقوی اشتهاردی؛ معتمد الاصول، تقریر محمد فاضل لنکرانی؛ جواهر الاصول، تقریر سیدمحمدحسن مرتضوی لنگرودی؛ محاضرات فی الاصول، تقریر حسینعلی منتظری و تحریرالاصول، تقریر عبدالله جوادی آملی که منتشر شده است و برخی دیگر نیز منتشر نشده یا در دوره خفقان رژیم پهلوی از میان رفتهاند.
دوم. تقریرات فقهی: الدماء الثلاثه، تقریر محمدصادق خلخالی؛ کتاب الطهاره، تقریر محمد فاضل لنکرانی؛ کتاب الطهاره، تقریر محمدصادق خلخالی؛ البیع، تقریر سیدحسن طاهری خرمآبادی؛ البیع، تقریر محمدحسن قدیری و کتاب البیع، تقریر سیدمحمد صدر. تقریرات اصولی و فقهی منتشرنشده امامخمینی تا آنجا که در دسترس بوده است در کتابخانه پژوهشی مؤسسه تنظیم و نشر آثار امامخمینی، نمایندگی قم، گردآوری شده و در دسترس مراجعان است.
شاگردان
امامخمینی در حوزههای علمیه قم و نجف، در قلمرو دانشها و سطوح مختلف، شاگردان بسیاری تربیت کرده است.
تعداد شاگردان
شمار شاگردان امامخمینی بسیار است و ثبت اسامی همه آنها امکانپذیر نیست. برخی شمار شاگردان درس خارج فقه ایشان در قم را بین چهارصد تا پانصد تن تخمین زدهاند که در اواخر به حدود هزار تن افزایش یافته است. پس از درگذشت بروجردی و به دلیل افزایش شمار شاگردان، درس خارج اصول و فقه امامخمینی، به شبستان مسجد اعظم منتقل شد. شمار شاگردان ایشان در این زمان که همزمان با واکنش امامخمینی به طرح لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی و آغاز نهضت بود، به ۱۰۰۰ تا ۱۲۰۰ تن میرسید. پس از تبعید امامخمینی به نجف نیز تعداد شاگردان با وجود افتوخیز، افزایش چشمگیری داشت. برخی، شمار شاگردان درس فقه ایشان در این حوزه را سیصد تا ۳۵۰ تن دانستهاند. نخستین فهرست از بخشی از شاگردان امامخمینی در علوم معقول و منقول را که شامل ۱۸۹ نفر است، سیدحمید روحانی در سال ۱۳۵۶ در چاپ نخست کتاب بررسی و تحلیلی از نهضت امامخمینی منتشر کرد و در ویرایش دوم به ۲۷۲ نفر افزایش داد؛ با این تاکید دوباره که این فهرست تنها شامل بخشی از شاگردان است. در دانشنامه امامخمینی، فهرستی شامل ۹۵۵ تن از شاگردانی که هر چند زمانی کوتاه در یکی از درسهای ایشان شرکت کردهاند، آمده است.
فقاهت و مرجعیت
امامخمینی از گذشته در حوزه علمیه قم، به عنوان شاگرد شناختهشده حائری یزدی و ـ استادی برجسته در فلسفه و عرفان و نیز در اصول فقه و فقه، به شمار میرفت. جایگاه علمی ایشان به اضافه سالها تدریس و داشتن شاگردان ممتاز در دوره مرجعیت بروجردی و جایگاه ممتاز نزد وی، ایشان را بهویژه از نظر فقهی، به عنوان یکی از گزینههای روشن مرجعیت تقلید پس از بروجردی قرار میداد. پس از درگذشت بروجردی در فروردین ۱۳۴۰، مهمترین مسئله، آینده مرجعیت شیعیان بود. در این زمان کشمکش نیمهپنهانی میان حوزویان و رژیم پهلوی، درباره تعیین مرجع بعدی و نیز بقای مرجعیت در ایران یا انتقال آن به عراق درگرفت. محمدرضا پهلوی با این گمان که اگر مرجعیت از قم به عراق انتقال یابد، مانعی بر سر راه برنامههای خود نخواهد داشت، به سیدمحسن حکیم در نجف تسلیت گفت و این کار خواست رژیم درباره انتقال مرجعیت به نجف را روشن میکرد. روحانیت و حوزه علمیه قم بهویژه امامخمینی این کار را بیاعتنایی به مراجع قم و گام نخست در راه تضعیف روحانیت تلقی کردند. برنامه بعدی رژیم، تجزیه مرجعیت و کمکردن قدرت آن بود؛ به گونهای که اگر هم موفق به انتقال مرجعیت نشدند، دستکم مانع جمعشدن این مقام در یک فرد شوند. امامخمینی با نگاهی که به جایگاه مرجعیت داشت، با انتقال مرجعیت و نیز با تجزیه آن مخالف بود؛ ازهمینرو سیداحمد خوانساری را برای مرجعیت عامه پیشنهاد داد. ایشان در معرفی خوانساری، به تقوا، زهد و علمیت او اشاره کرد و شائبه مسائل شخصی را نیز از او دور دانست؛ اما در مجموع پیشنهاد ایشان پذیرفته نشد. نظر برخی از علما، بر انتخاب زعیم آینده حوزه، از میان علمای مقیم قم قرار گرفت که در واقع همان تجزیه مرجعیت بود و موجب کنارهگیری امامخمینی از مشارکت در آن شد.
شکلگیری مرجعیت
در پی عملینشدن پیشنهاد امامخمینی درباره تعیین خوانساری به عنوان مرجع، موضوع مرجعیت خود ایشان در کنار سایر گزینهها از سوی علاقهمندان پیگیری میشد. ایشان با مقاومت در برابر این پیشنهادها، در یکی از جلسات درس نیز از شاگردان خود خواست برای مرجعیت ایشان اقدامی نکنند؛ اما در ادامه روند حوادث بهگونهای دیگر پیش رفت:
- جایگاه حوزوی و فقاهت: امامخمینی از استادان برجسته حوزه علمیه قم بود. تدریس ایشان در فقه، اصول، فلسفه، عرفان و اخلاق مشهور بود، چنانکه محمد صدوقی از استادان برجسته حوزه قم، امامخمینی را در تدریس فلسفه، عرفان، فقه و اصول، استاد درجه اول حوزه شمرده است که پس از درس بروجردی پرشمارترین شاگردان را داشت. بسیاری از برجستگان علمی در درس ایشان حاضر میشدند. افزون بر اعتراف حوزویان، ساواک نیز در گزارشی در سال ۱۳۳۵، به شاگردان پرشمار ایشان اشاره کرده است که در مقایسه با دیگر فقها و بزرگان حوزه قم، قابل توجه بود. آثار اصولی و فقهی متعددی که امامخمینی خود نگاشته یا شاگردان از درسهای ایشان فراهم ساختهاند، گواه گویایی بر مراتب بالای فقاهت ایشان است و این واقعیت در همان زمان آشکار بود.
جایگاه علمی امامخمینی در برخی مطبوعات نیز مطرح بود؛ چنانکه روزنامه کیهان در ۱۲ فروردین ۱۳۴۰، ایشان را با حدود چهارصد شاگرد که بیشتر آنان از فضلای تراز اول حوزه قم هستند، در صدر علمای صاحب صلاحیت برای جانشینی بروجردی آورده است.
- آغاز مرجعیت: با شکلگیری مرجعیت امامخمینی، بهتدریج نمایندگانی از ایشان اجازه امور حسبیه گرفتند. نخستین اجازهنامه به درخواست سیدسجاد حججی در فروردین ۱۳۴۰و به نام او صادر شد. صدور اجازات بسیار تا آخر عمر ایشان در داخل و خارج ادامه داشت. برخی شاگردان امامخمینی ازجمله حسینعلی منتظری، مرتضی مطهری و مجتبی تهرانی، ایشان را قویتر و اعلم از دیگر فقهای موجود میدانستند. سیدابوالقاسم کاشانی نیز پس از فوت بروجردی، از مرجعیت امامخمینی حمایت کرد و ایشان را از خود و دیگر فقها برتر دانست. با شکلگیری مرجعیت امامخمینی و اصرار شاگردان، رساله نجاة العباد به عنوان نخستین رساله عملیه امامخمینی تدوین شد. پس از آن، نخست حاشیه بر توضیح المسائل بروجردی در شعبان ۱۳۸۱ق/ دی ۱۳۴۰ش و سپس توضیح المسائل منتشر و جانشین رساله نجاة العباد شد.
- دوری از مرجعیت: امامخمینی همانند بسیاری از فقهای گذشته، پس از رحلت بروجردی، از پذیرش منصب مرجعیت گریزان بود و اقدامهایی را که مقدمه مرجعیت به شمار میآمدند، رد میکرد. ایشان حتی از حضور در تشییع پیکر بروجردی که میتوانست به معنای قراردادن خود در معرض مرجعیت باشد، پرهیز کرد و مدتی در هیچیک از مجالس بزرگداشت بروجردی شرکت نکرد. ایشان در سالهای تبعید در عراق نیز برای کسی مجلس ترحیم برگزار نکرد و بهشدت از برخی شئون رایج مرجعیت دوری میگزید. امامخمینی پس از آنکه به شرایط اجتماعی تن داد و مسئولیت مرجعیت را پذیرفت در تبلیغ مرجعیت خود گامی برنداشت. ایشان همچنین با نشر کتابهای علمی و فقهی، که زمینهساز مرجعیت است مخالف بود و تنها گاهی برخی از شاگردان، آثار ایشان را به صورت محدود، منتشر میکردند.
- تثبیت مرجعیت: تصویب لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی و اعتراض گسترده به آن، بهویژه مقابله امامخمینی با رژیم پهلوی، به بازداشت ایشان در شب پانزده خرداد ۱۳۴۲ و قیام پانزده خرداد انجامید. تهدید مقامات رژیم به محاکمه نظامی برخی پیشوایان دینی مرتبط با این اعتراضات، موجب نگرانی علما و مراجع شد. این علما که ازجمله سیدمحمدهادی میلانی، سیدشهابالدین مرعشی نجفی، محمدتقی آملی و سیدکاظم شریعتمداری از مراجع تقلید در میان آنان بودند، در حرکتی گروهی و به صورت کتبی به مرجعیت امامخمینی گواهی دادند. این حرکت رژیم پهلوی را از محاکمه ایشان منصرف کرد. ادامه مبارزه امامخمینی با رژیم پهلوی بهویژه اعتراض شدید به لایحه کاپیتولاسیون، موجب دستگیری و تبعید ایشان به ترکیه و پس از حدود یک سال به نجف اشرف شد؛ با این تصور که مردم ترکیه اهل سنتاند و رژیم آن لائیک است و ایشان در آنجا منزوی خواهد شد و در نجف نیز شخصیت ایشان، تحتالشعاع فقهای نجف قرار خواهد گرفت. با این حال از سال ۱۳۴۷ جایگاه بالای امامخمینی در میان علمای نجف و گزارش نماز جماعت و درس ایشان، نگرانی ساواک را برانگیخت؛ چنانکه این سازمان در گزارشی با ابراز نگرانی از وضع موجود، در صورت ادامه وضع به این شکل، بهخصوص پس از درگذشت مراجع بزرگ نجف مرجعیت مطلق ایشان را پیشبینی کرد.
گسترش مرجعیت
- حمایت استادان و فضلا: پس از درگذشت حکیم در ۱۲ خرداد ۱۳۴۹ در نجف اشرف، محمدرضا پهلوی برای دورکردن مردم از امامخمینی، پیام تسلیتی برای خوانساری و شریعتمداری فرستاد. در برابر این اقدام، برخی از یاران امامخمینی در قم و دیگر شهرها، تلگرامهای تسلیتی برای ایشان مخابره کردند که در آن گاه از تعبیر «مرجع بزرگ شیعه» یاد شده بود. ساواک از فرستادن این تلگرامها جلوگیری کرد، اما در ایران پخش شد.
در این حال، تلاش روحانیان مبارز در داخل و خارج ایران برای گسترش مرجعیت امامخمینی اوج گرفت؛ ازجمله دوازده تن از مدرسان حوزه علمیه قم، محمد فاضل لنکرانی، حسین نوری، حسینعلی منتظری، عبدالرحیم ربانی شیرازی، غلامرضا صلواتی، علی مشکینی، نعمتالله صالحی نجفآبادی، ابوالقاسم خزعلی، ابراهیم امینی، محمد شاهآبادی، یحیی انصاری شیرازی و احمد جنتی در اعلامیهای بر مرجعیت و اعلمیت امامخمینی تاکید کردند. همچنین منتظری و ربانی شیرازی، به صورت جداگانه نیز در اعلامیهای مشترک و مفصل، امامخمینی را صالحترین شخص برای تصدی مرجعیت تقلید معرفی و لزوم تقلید از ایشان را اعلام کردند.
- حمایت علمای شهرستانها: گزارشهای ساواک در این روزها از فعالیت پیروان امامخمینی در شهرهای مختلف و ترویج و تبلیغ مرجعیت ایشان در سطح کشور حکایت دارد؛ ازجمله این اقدامات میتوان به تلاشهای دستغیب و علمای دیگر در شیراز، ـ مدنی در همدان، اشرفی اصفهانی در کرمانشاه و سعیدی در تهران اشاره کرد. در دیگر حوزهها ازجمله حوزه علمیه مشهد نیز روحانیان طرفدار امامخمینی ازجمله خامنهای، واعظ طبسی، هاشمینژاد و محمدرضا محامی به تبلیغ مرجعیت ایشان پرداختند. بر اساس گزارش ساواک، حوزههای علمیه اصفهان، کاشان، شیراز و مشهد نیز ضمن تسلیت به امامخمینی، ایشان را مرجع تقلید معرفی کردند.
- حمایت در سایر کشورها: روحانیت برخی کشورهای شیعهنشین دیگر نیز با اعلام اعلمیت امامخمینی، مردم را به تقلید از ایشان فراخواندند: شریعت اصفهانی نماینده بروجردی در کراچی، طالب طاهری جوهری، رئیس دانشگاه امیه کراچی، مُهری در کویت، ابراهیم فاضل فردوسی و سیدهادی موسوی در بحرین، محمد مصطفی جوهر و سایر علمای شیعی هندوستان و علمای افغانستان ازجمله این عالمان بودند. برخی روزنامهها و مجلهها نیز در افغانستان و پاکستان، امامخمینی را مرجع اعدل و اعلم دانستند. علما و فضلای افغانستان در نجف نیز با امامخمینی بیعت کردند و مردم شیعی افغانستان را به ایشان ارجاع دادند.
- مقابله رژیم پهلوی: با آغاز نهضت اسلامی و افزونتر شدن محبوبیت امامخمینی، مرجعیت ایشان نیز گسترش بیشتری پیدا کرد؛ حتی برخی گروههای سیاسی در دهه چهل، ازجمله نهضت آزادی و جبهه ملی نیز بهویژه پس از نقش فعال امامخمینی در مبارزه با رژیم، به مرجعیت ایشان متمایل شدند.
رژیم پهلوی با همه توان، از تقلید و اقبال به مرجعیت امامخمینی، جلوگیری میکرد و مبلغان مرجعیت و اعلمیت ایشان را تهدید، دستگیر یا تبعید میکرد. ماموران ساواک در سایر کشورهای اسلامی و شیعهنشین نیز فعالیتهای گستردهای با هدف بدنامکردن امامخمینی و جلوگیری از تبلیغ ایشان دنبال میکردند. رژیم پهلوی برای مقابله با مرجعیت امامخمینی، ذکر نام ایشان را در منابر و آثار و تالیفات، حتی شهریه ایشان را ممنوع اعلام کرد و بارها به دفتر ایشان در قم هجوم برد و افرادی که برای ایشان وجوه شرعی میفرستادند، پیگرد قضایی کرد. در این شرایط، میرزااحمد آشتیانی، که از نظر سنی متقدم بر امامخمینی بود، مسئولیت پرداختن شهریه ایشان در ایران را به نام خود به عهده گرفت.رساله توضیح المسائل امامخمینی نیز پیش از انقلاب اسلامی، همانند دیگر آثار ایشان از کتابهای ممنوعه به شمار میرفت.
مبارزات سیاسی و رهبری نهضت
در بررسی تاریخ مبارزات سیاسی امامخمینی افزون بر نوع نگاه ایشان به دین و سیاست، باید به نگاه تاریخی ایشان به پیشینه سیاستورزی در روحانیت و نیز لزوم شرعی براندازی حکومتهای نامشروع و جایگزینی نظام سیاسی مشروع نیز توجه کرد و سپس به گزارش تاریخی روند مبارزات ایشان پرداخت. این روند در دو مرحله «دوران نهضت» و «دوران انقلاب» قابل بررسی است. در این بخش، مرحله نخست در چند محور گزارش میشود:
نگاه کلی
از نگاه کلی خاستگاه مبارزات سیاسی امامخمینی را باید در نوع نگاه ایشان به دین، پیوند عمیق دین با سیاست و ضرورت قیام و تشکیل حکومت اسلامی جست:
خاستگاه سیاستورزی و مبارزه
امامخمینی با اعتقاد به پیوند دین و سیاست، مبارزات سیاسی خود را با رژیم پهلوی از سال ۱۳۴۱ آغاز کرد و خاستگاه سیاستورزی «دین» بود. به باور ایشان هر مسلمانی به پیروی از پیامبران بزرگ الهی و براساس آموزه قرآن، موظف به قیام برای خداست. قیام برای خدا، هم عرصه فردی انسان را شامل میشود و هم عرصه حیات اجتماعی را. از نگاه امامخمینی تنها دو راه پیش روی انسان است: راه الله و راه طاغوت و بر همین اساس ایشان نبردهای واقعشده در دنیا را نیز به دو دسته طاغوتی و توحیدی تقسیم میکند؛ چنانکه در منطق ایشان همه حکومتهای نامشروع و مفاهیمی چون «قدرت سیاسی ناروا»، «قدرت سیاسی باطل» یا «حکومت جائر»، ـ زیر عنوان «طاغوت» جای میگیرند. از نگاه امامخمینی مبارزه مشروع مبارزهای است که هم محتوای خود را از اسلام میگیرد، هم در روشها تابع اسلام است و هم هدفی جز حاکمیت اسلام ندارد؛ از اینرو ایشان در مبارزه با رژیم پهلوی، بر مخالفت با هر قانونی که خلاف اسلام باشد، تصریح کرد و در روش مبارزه نیز نخست راه نصیحت را برگزید؛ اما پس از بینتیجهبودن این شیوه، مرحله جدید مبارزه مستقیم را آغاز کرد و با این حال، اجازه مبارزه مسلحانه نداد؛ اگرچه این شیوه نیز در مراتب قیام و درصورت بیتاثیرماندن مراحل پایینتر امر به معروف و نهی از منکر، قابل اجرا است. از نگاه امامخمینی شرط مهم مبارزه، بیداری، شناخت و آگاهی است؛ از اینرو ایشان «قیام از خواب غفلت» را نخستین گام در «قیام لله» میشمرد. ایشان همچنین در مبارزه با طاغوت، به مردم اصالت میداد و بر پیروزی قطعی آنان در صورت سازماندهی و نظم تاکید میکرد.
سیاستورزی و مبارزات روحانیت
امامخمینی با ستایش از سیاستورزی روحانیان در گذشته، نهضت تحریم تنباکو در تاریخ معاصر ایران را نمود بارز قیام روحانیت برای اصلاح جامعه و نتیجه درک صحیح یک عالم دینی از وظایف اجتماعی خود میداند. امامخمینی همچنین اساس نهضت مشروطه و تصویب قانون اساسی در آن را ثمره تلاش علما در نجف و ایران میداند و براین باور است که حضور مردم در نهضت مشروطه و جنبشهای صد سال اخیر ایران نیز به دلیل اعتماد مردم به عالمان بوده است؛ چنانکه بیطرفی مردم در جریانات بعدی نهضت در پی سکوت و کنارهگیری روحانیان نیز افول نهضت را در پی داشت. ایشان با ستایش چندباره از غیرت دینی شیخفضلالله نوری در جریان مشروطه، شهادت او را توطئه دشمنان داخلی و خارجی برای شکستن قدرت روحانیت در جامعه ارزیابی کرد که با صحنهسازی، رویدادها را چنان منعکس کردند که پس از اعدام او از حوزه نجف نیز صدای اعتراضی بلند نشد. امامخمینی با همین رویکرد علاقه زیادی به سیدحسن مدرس و منش سیاسی وی داشت. ایشان پافشاری بر انجام وظیفه را نشانه اقتدار و الهیبودن مدرس میداند و معتقد است مدرس در بیان حق و ابطال باطل دریغ نمیکرد و عاقبت نیز جان پاک خود را در راه اسلام و ملت نثار کرد. امامخمینی با ارزیابی متفاوت از نهضت ملی شدن صنعت نفت و رهبران آن، علت اصلی شکست این نهضت را مخالفت با اسلام و روحانیت میدانست و باوجود انتقاد به سیدابوالقاسم کاشانی که به جای تقویت جنبههای دینی، خود به یک مقام سیاسی تبدیل شد، اما به او علاقه داشت و وی را در ردیف میرزای شیرازی و شیخفضلالله نوری، از علمایی شمرده که برای اسلام کار کرده است و به همین علت مورد مخالفت و بدگویی جبهه ملی قرار گرفت.
مبارزه با حکومت غیرمشروع
امامخمینی بر اساس مبانی دینی، مشروعیت حکومت را الهی و آن را حق انحصاری خداوند تعالی و کسانی دانسته است که از سوی او ماذون باشند؛ از اینرو ایشان همه حکومتهای سلطنتی را در ایران در طول تاریخ نامشروع شمرده و از نظر تاریخی، از شاهنشاهی۲۵۰۰ساله ایران به عنوان شاهنشاهی سیاه یاد کرده است. از نگاه ایشان، حتی یک تن از این سلسله قابل دفاع نیست و خوشنامی برخی از آنان مانند شاهعباس صفوی، ناشی از تحریف واقعیات تاریخی بوده است. امامخمینی از از شاهان قاجاری نیز به عنوان مجرمترین افراد یاد کرده است که در اندیشه مردم نبودند؛ چنانکه عمق نفوذ بیگانگان در دوره قاجاریه بهگونهای بود که با حرکت یک کشتی انگلیسی در خلیج فارس، هر قراردادی تحمیل میشد. امامخمینی با همین مبنا اساس سلطنت پهلوی را هم بر پایه قلدری و دیکتاتوری میداند. از نظر ایشان حکومت پهلوی نه تنها فاقد مشروعیت مردمی و دینی، بلکه فاقد مشروعیت سیاسی نیز بود. به باور ایشان رضا پهلوی با ایجاد خفقان، همه چیز را در اختیار خود گرفته بود، بهگونهای که هیچ قشری از ملت، بهویژه در انتخاب نمایندگان آزاد نبودند. امامخمینی افزون بر اینکه به لحاظ شخصیتی محمدرضا پهلوی را فاقد شرایط لازم برای حکومت میدانست و او را عنصری ناپاک، چپاولگر و شاخدار بیعقل میخواند، رژیم سلطنتی وی را نیز باطل و غیر مشروع میدانست و او را بهعنوان عامل اصلی تمام گرفتاری ملت ایران به شمار میآورد. به اعتقاد ایشان مذهب، در حکومت محمدرضا پهلوی نقش و جایگاهی نداشت و او در دوران سلطنت خود، ایران را ویرانه و آن را به مستعمره امریکا تبدیل کرده است. امامخمینی نهادهای برآمده از رژیم پهلوی را نیز غیر مشروع میدانست و مجلس سنا را مجلسی قلابی، غیر مردمی و غیر ملی معرفی میکرد که سناتورها کاری با مصلحت ملت نداشتند و پاسدار مشروطیت نبودند. ایشان همچنین به دلیل عملنشدن به متمم قانون اساسی، تحمیل رضا پهلوی با زور سرنیزه انگلستان و استقرار فرزندش به دست نیروهای متفقین، مجلسهای تمام دورههای پهلوی را غیر قانونی و به نفع منافع غرب ارزیابی میکرد. ایشان نمایندگانِ این مجالس را جز تعدادی انگشتشمار، وکیل مردم نمیدانست.
مرحلهبندی مبارزه
امامخمینی با وجود ضروری دانستن قیام الهی برای اصلاح جامعه و تمایلات سیاسی خود از دوره نوجوانی، تا زمان حیات استاد خود سیدحسین بروجردی که به نوعی زعامت شیعه را به عهده داشت، دست به هیچ اقدام عملی مستقل در برابر رژیم پهلوی نزد. با درگذشت بروجردی در سال ۱۳۴۰ که مانعی بزرگ در برابر اقدامات ضد دینی رژیم پهلوی بود، رویارویی امامخمینی با این رژیم آغاز شد؛ افزون بر اینکه ایشان پس از بروجردی، در جایگاه مرجعیت دینی به مبارزه با رژیم پهلوی پرداخت. مبارزات امامخمینی بر پایه قاعده تعریفشده در فریضه امر به معروف و نهی از منکر، در دو مرحله کلی نصیحت و هدایت و سپس رویارویی و قیام که خود مراحل چندی داشت، سامان یافت: یکم. نصیحت و هدایت: مرحله اول مبارزات امامخمینی، از درگذشت بروجردی آغاز شد و تا حدود سال ۱۳۵۰ ادامه یافت. ایشان در دوره نخست، با شیوه نصیحت، دولت را مخاطب قرار داده و در برابر تصویب غیر قانونیِ لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی، اظهار امیدواری کرد مسئله تصویبنامه، با گفتگو حل شود و نیاز به اعتراض و تعطیل عمومی نباشد. ایشان در پانزدهم آبان ۱۳۴۱ در نامهای خطاب به محمدرضا پهلوی با تعبیر «حضور مبارک اعلیحضرت همایونی»، از تلگراف وی مبنی بر توصیه به دولت در رعایت نظر علما، تشکر کرد و اقدامات خلاف قانون و ضد اسلامی اسدالله علم، نخستوزیر را یادآور شد. ایشان در این نامه به محمدرضا پهلوی پند داد تا مراقب اعمال چاپلوسانی باشد که اعمال خلاف دین و قانون خود را به او نسبت میدهند. همچنین نصیحت علما به شاهان را از واجبات شمرد و به وی پند داد تا پشتیبانی علما را از دست ندهد. دوم. مخالفت و رویارویی با محمدرضا پهلوی: امامخمینی در قضایای سیاسی بعدی، مانند لوایح ششگانه انقلاب سفید، حمله به مدرسه فیضیه، قیام پانزده خرداد و جریان کاپیتولاسیون، اگر چه نوک پیکان حملات خود را متوجه شخص محمدرضا پهلوی کرده، او را عامل بیگانگان و مقصر فجایع ایران دانست و حتی از عدم مشروعیت حکومت وی سخن گفت اما به صراحت از براندازی حکومت پهلوی و جایگزین کردن نظام اسلامی، سخنی به میان نیاورد. ایشان خود نیز در اشاره به این دو مرحله و حتی برخی قضایای بعدی خاطرنشان کرده است که اگر محمدرضا پهلوی، میپذیرفت به قانون اساسی عمل کند، انقلاب صورت نمیگرفت؛ چنانکه در دفاع از پاسخ احترامآمیز خود به پهلوی، تصریح کرد استفاده از زبان پند و نصیحت به پهلوی در آغاز کار به امید هدایت و اصلاح وی بوده است. سوم. مخالفت قاطع با اصل رژیم: مرحله دیگر رفتار امامخمینی در برابر محمدرضا پهلوی، مخالفت صریح و قاطع با اصل شاهنشاهی و بهویژه دودمان پهلوی بود که از اوائل دهه پنجاه آغاز شد. در این مرحله انتقادها متوجه اصل سلطنت و براندازی آن شد. امامخمینی در این مرحله واژه «شاهنشاه» را جزو منفورترین کلمات دانست که دنیا و مسلمین از آنها عار دارند و با معرفی شخص پهلوی، بهعنوان هسته مرکزی تمام گرفتاری ملت ایران در طول پنجاه سال گذشته، سقوط حکومت او، بلکه کل سلسله شاهنشاهی را تنها راه برای تشکیل حکومت اسلامی میدانست.
شکلگیری نهضت
امامخمینی با ـ نگاه کلی یادشده و در یک مبارزه پیگیر از سال ۱۳۴۱ تا ۱۳۵۷، نه تنها رژیم پهلوی بلکه سلسله ۲۵۰۰ساله پادشاهی در ایران را سرنگون و نظام جمهوری اسلامی را جایگزین کرد:
آغاز مبارزه
آغاز مخالفت امامخمینی با انحرافات رژیم پهلوی، با وقوع چند رویداد شکل گرفت:
لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی
قانون انجمنهای ایالتی و ولایتی که یکی از اصول متمم قانون اساسی مشروطیت بود، در سال ۱۳۴۱ در دولت اسدالله عَلَم مورد بازنگری قرار گرفت و با اقتباس از قوانین کشورهای دیگر تغییراتی در آن ایجاد شد که بر اساس آن قید اسلام و مردبودن از شرایط انتخابکنندگان و انتخابشوندگان حذف شد و در مراسم تحلیف، به جای قرآن «کتاب آسمانی» گذاشته شد. امامخمینی در نخستین گام مبارزات خود نخست به مخالفت با لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی پرداخت و با همراهی و حمایت مراجع تقلید، علما و مردم دولت را وادار به عقبنشینی کرد.
لوایح ششگانه
رژیم پهلوی پس از ناکامی در پیشبرد لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی، برنامه لوایح ششگانه یا «انقلاب سفید» را که برخی از مواد آن از سال ۱۳۳۹ به خاطر مخالفت مرجع تقلید وقت، سیدحسین بروجردی مسکوت مانده بود، به جریان انداخت. انقلاب سفید، ادامه برنامه جامع اصلاحات اقتصادی و اجتماعی ایران بود که محمدرضا پهلوی در چهارمین سفر خود به امریکا در فروردین ۱۳۴۱، اجرای آن را تعهد کرد. این طرح، همان «اتحاد برای پیشرفت» جان اف کندی، رئیسجمهور امریکا بود که در سال ۱۳۳۹ با هدف جلوگیری از قیامهای مردمی در جهان سوم بر ضد امریکا برنامهریزی شده بود. الغای رژیم ارباب رعیتی؛ تصویب لایحه ملیکردن جنگلها؛ تصویب لایحه فروش سهام کارخانجات دولتی؛ تصویب لایحه سهیمکردن کارگران در منافع کارگاههای تولیدی و صنعتی؛ لایحه اصلاحی قانون انتخابات و لایحه ایجاد سپاه دانش برای اجرای تعلیمات عمومی و اجباری؛ اصول ششگانه اولیه این طرح بود که در ۱۹ دی ۱۳۴۱، توسط محمدرضا پهلوی برای همهپرسی اعلام شد. تجربه شکست لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی، پهلوی را واداشت تا با اعمال قدرت و مقابله جدی با حرکتهای مخالف، اصلاحات مد نظر خود را از طریق کسب آرای ملت، قانونی جلوه دهد. امامخمینی در پایان دی ۱۳۴۱، در جمع علمای حوزه علمیه قم، درباره برگزاری همهپرسی هشدار داد و آن را با غائله انجمنهای ایالتی و ولایتی، متفاوت خواند.
همهپرسی لوایح ششگانه
بهرغم تحریم همهپرسی از سوی علما و درگیریهای پراکندهای که میان مردم و عوامل رژیم روی داد، سرانجام همهپرسی در ۶/۱۱/۱۳۴۱ با تبلیغات فراوان برگزار شد و با وجود استقبال کم مردم، تصویب لوایح ششگانه، با نتیجه شش میلیون رای موافق در برابر چند هزار رای مخالف اعلام شد. در پی برگزاری همهپرسی نُه تن از مراجع و علمای وقت، ازجمله امامخمینی در اعلامیهای، این تصویبنامه را از نظر شرع، بیاعتبار و از نظر قانون اساسی، لغو دانستند. امامخمینی در اعلام مواضع اختصاصی خود همهپرسی انقلاب سفید را «رفراندوم رسوا و مفتضح شاه»، «غیر قانونی»، «قلابی» و «سند عقبافتادگی ملت»، شمرد و در هفته آخر اسفند ۱۳۴۱ پیشنهاد کرد به دلیل مصائب واردشده به احکام ضروری اسلام، عید نوروز ۱۳۴۲ «عزای عمومی» اعلام شود که با استقبال علما و مراجع روبهرو شد.
حمله به مدرسه فیضیه
اقدام یادشده به مذاق رژیم پهلوی که قصد داشت عید نوروز سال ۱۳۴۲ را به جشن پیروزی همهپرسی انقلاب سفید تبدیل کند، خوش نیامد. از همین رو ماموران رژیم با ظاهر مردم عادی و روستایی و تعدادی اراذل و اوباش، تلاش کردند مجالس عزاداری که به مناسبت سالروز شهادت امامصادق(ع) در قم، در خانه علما و نیز خانه امامخمینی برگزار میشد، بر هم بزنند. این اقدام در مراسم عزاداری خانه امامخمینی، با واکنش به موقع ایشان ناکام ماند؛ اما همان نیروها عصر همان روز، مجلس عزاداری شهادت امامصادق(ع) در مدرسه فیضیه را که توسط مرجع تقلید وقت، گلپایگانی برگزار گردید، به آشوب کشاندند. نیروهای حکومتی پس از ضرب و شتم شدید طلاب و مردم، حجرههای طلاب را ویران کردند. امامخمینی همان شب در جمع طلاب و مردم در خانه خود حاضر شد و حقیقت رژیم پهلوی را همان خوی چنگیزی دانست که با ارتکاب این جنایت خود را رسوا و مفتضح میکند و حاضران را به صبر و استقامت توصیه کرد. ایشان همچنین، طی بیانیهای خطاب به علمای بزرگ تهران که با جمله «انا لله و انا الیه راجعون» آغاز شد، از این مصیبت بزرگ خبر داد. ایشان ضمن تشبیه این حمله به حملات مغول، شاهدوستی را مساوی با غارتگری و ضربهزدن بر پیکره قرآن و اسلام دانست و تقیه را حرام و اظهار حقایق را واجب اعلام کرد. ایشان همچنین به نام ملت ایران، اسدالله عَلَم نخستوزیر وقت ایران را استیضاح کرد . رژیم پهلوی برای ارعاب و مقابله بیشتر با حوزه و علما، برنامه اعزام طلاب به سربازی را آغاز کرد. امامخمینی در پیامی خطاب به طلاب جوان، از آنان خواست از فرصت بهدستآمده جهت آموختن تعلیمات نظامی و آگاهکردن دیگر سربازان، بهره گیرند.
دستگیری امامخمینی
اعتراضات پیدرپی امامخمینی در فاصله فروردین تا خرداد ۱۳۴۲، به جوّ ملتهب قم، تهران و بسیاری از شهرهای دیگر دامن میزد. ازجمله با پیام امامخمینی در ۲۸ اردیبهشت ۱۳۴۲ به مناسبت ماه محرم و تاکید بر افشای جنایتهای رژیم پهلوی، مطالب سخنرانیها و نوحهها جنبه انتقادی از رژیم پهلوی پیدا کرد. رژیم پهلوی برای مهار بحران، با تهدید و ارعاب از وعاظ و هیئتهای مذهبی، تعهد گرفت در این ماه از سخنان تحریکآمیز پرهیز کنند. امامخمینی ضمن بیارزش دانستن تعهدات یادشده، عصر عاشورا مطابق با ۱۳ خرداد ۱۳۴۲ در سخنانی در مدرسه فیضیه قم، حکومت پهلوی را به دستگاه یزید و بنیامیه تشبیه کرد و درباره همسویی محمدرضا پهلوی با اسرائیل هشدار داد. به دنبال این سخنرانی، در شب پانزده خرداد، پس از نیمهشب تعداد زیادی کماندو، چترباز و سرباز گارد، مسلح به سلاحهای سرد و گرم به قم رفته و خانه امامخمینی را در محله یخچالقاضی محاصره و ایشان را در سحرگاه پانزده خرداد بازداشت کردند و به تهران بردند. همزمان با بازداشت ایشان سیدحسن طباطبایی قمی و بهاءالدین محلاتی از مراجع مشهد و شیراز و برخی دیگر از روحانیان نیز بازداشت شدند. با انتشار سریع و گسترده خبر بازداشت امامخمینی، بازارها تعطیل شد و مردم همان روز در قم، تهران و برخی دیگر شهرها به خیابانها ریختند و قیام پانزده خرداد شکل گرفت. مردم قم به همراه سیدمصطفی خمینی، از خانه امامخمینی به سوی حرم فاطمه معصومه(س) حرکت کردند. مراجع تقلید و علمای حوزه نیز با تجمع در خانه سیدمحمدرضا گلپایگانی و تنظیم اعلامیهای در محکومساختن این اقدام رژیم، همگی راهی صحن حرم شدند و شهر قم حالت انقلاب به خود گرفت. تظاهرات مردم به درگیری با نیروهای مسلح انجامید و عدهای کشته و زخمی شدند. زنان نیز در این قیام شرکت فعال داشتند و نخستین شهدای این قیام چهار نفر از بانوان قم بودند. در تهران نیز بازاریان و دانشجویان با تعطیلی بازار و کلاسها، به تظاهرات پرداختند که در بعد از ظهر همان روز نیروهای نظامی و امنیتی بهشدت آنان را سرکوب و تعدادی را شهید و مجروح کردند. تظاهرات و اعتراض در شهرهای دیگر ازجمله مشهد، شیراز، تبریز و اصفهان نیز به وقوع پیوست و تا ۱۸ خرداد به صورت پراکنده ادامه داشت؛ ولی بهتدریج نیروهای امنیتی قیام را سرکوب کردند. در پی این وقایع، مراجع تقلید قم، مشهد و نجف، با صدور اعلامیههایی اقدامات رژیم را محکوم کردند و با تاکید بر استقامت مردم و همراهی علما با اعتراضات قانونی و شرعی امامخمینی، خواستار آزادی سریع ایشان شدند. همچنین بیش از پنجاه تن از علمای تراز اول ایران در اعتراض به بازداشت امامخمینی و برای پیشگیری از اعدام ایشان و دو مرجع تقلید دیگر سیدحسن قمی و بهاءالدین محلاتی، به تهران مهاجرت کردند؛ چنانکه در برابر تهدید رژیم پهلوی به اعدام امامخمینی چهار نفر از مراجع، میلانی، مرعشی نجفی، محمدتقی آملی و شریعتمداری با نوشته به اجتهاد و مرجعیت ایشان گواهی دادند. علمای مهاجر به تهران، روحالله کمالوند را برای اطلاع از سلامتی امامخمینی به نمایندگی نزد محمدرضا پهلوی فرستادند و پس از اطمینان از رفع خطر اعدام ایشان، به شهرهای خود بازگشتند.
حصر و آزادی
امامخمینی پس از دستگیری، نخست به باشگاه افسران در تهران، پس از آن به پادگان قصر (بیسیم) و سپس به زندان پادگان عشرتآباد (ولیعصر) منتقل شد و پس از حدود دوماه، در ۱۱/۵/۱۳۴۲ از زندان آزاد و به حصر خانگی منتقل شد. ایشان پس از آزادی به خانهای در داوودیه و پس از سه روز به تقاضای غلامحسین روغنی و موافقت ساواک و امامخمینی، به خانه وی در قیطریه منتقل شد. این اقامت تا فروردین ۱۳۴۳ به درازا کشید و ایشان پس از برکناری علم و نخستوزیری حسنعلی منصور، بدون قید و شرط در نیمه فروردین این سال آزاد شد. حضور ایشان در قم، با جشن و سرور مردم و دیدارهای بسیار با ایشان همراه شد. همزمان با آزادی امامخمینی روزنامه اطلاعات در ۱۸/۱/۱۳۴۳ در مقالهای از همگامی جامعه روحانیت با مردم در اجرای برنامههای انقلاب شاه و مردم اظهار خوشبختی کرد. این مقاله با دخالت ساواک به گونهای تنظیم شد که گویا سوء تفاهمات برطرف شده و اکنون همه روحانیت ازجمله امامخمینی پشتیبان کامل حکومتاند. امامخمینی پس از آگاهی، در واکنش به آن، از سخنرانان جشن مدرسه فیضیه در ۲۱/۱/۱۳۴۳ خواست که این خبر دروغ را تکذیب کنند و خود نیز به آن واکنش شدید نشان داد؛ سرانجام نماینده دولت در قم تعهد کرد دیگر چنین اتهاماتی را متوجه روحانیت نکند.

دوران تبعید
دوران تبعید امامخمینی به ترکیه و سپس عراق و در پی آن هجرت به فرانسه، از ۱۳ آبان ۱۳۴۳ آغاز و تا ۱۲ بهمن ۱۳۵۷ به درازا کشید. این دوران مسائل و رویدادهای بسیاری را در خود دارد:
زمینه و عوامل تبعید
از آغاز نهضت اسلامی، بخشی از توجه امامخمینی به مبارزه با قدرتهای استکباری جهانی اختصاص یافت. اوج این مبارزه در جریان لایحه کاپیتولاسیون رخ داد. این لایحه که مستشاران امریکایی را از پیگرد قضایی در ایران مصون میکرد، پس از تهیه و تصویب در دولت حسنعلی منصور، در بیخبری کامل، در مرداد و مهر ۱۳۴۳ در مجلس سنا و مجلس شورای ملی به تصویب رسید. امامخمینی پس از آگاهی کامل از متن لایحه از منابع گوناگون، با اطلاعرسانی به مراجع و علمای قم و شهرستانها و دعوت آنان به موضعگیری، اعلام کرد در روز بیستم جمادیالثانی، سالروز تولد حضرت فاطمه(ع)، برابر با چهارم آبان در این باره سخنرانی خواهد کرد. پس از این اعلام، محمدرضا پهلوی نمایندهای به قم فرستاد؛ اما امامخمینی او را نپذیرفت و او با سیدمصطفی خمینی دیدار کرد و خطرناکبودن حمله به امریکا را یادآور شد. امامخمینی بیتوجه به توصیه پهلوی در جمع هزاران تن از مردم قم و شهرستانها، سخنرانی کرد و با خواندن آیه «اِنَّا لِلَّهِ وَ اِنَّا اِلَیْهِ راجِعُونَ»، ناراحتی شدید خود را ابراز و اعلام عزای عمومی کرد. ایشان با اشاره به مفهوم الحاق ایران به پیمان وین و کاپیتولاسیون، نتایج سیاسی و اجتماعی مصوبه را با ذکر مثالهایی برای مردم بازگو کرد و یادآور شد رژیم پهلوی با تصویب چنین لایحهای به انگیزه گرفتن وام دویست میلیون دلاری از امریکا آن هم با بهرهای سنگین، خود و استقلال کشور را فروخت. ایشان عامل این ننگ و فضاحت را دولت و مجلسِ امریکایی خواند و با خیانتدانستن کار نمایندگان مجلس سنا و مجلس شورا، و غیر قانونی دانستن مصوبات آنها، وکالت آنان را غیر شرعی و غیر قانونی خواند و آنان را از وکالت عزل کرد. امامخمینی همچنین در این سخنرانی بهشدت به امریکا، اسرائیل، انگلیس و شوروی حمله کرد و رئیسجمهور امریکا را منفورترین افراد دنیا نزد مردم ایران و دشمن قرآن و ملت ایران برشمرد و سکوت در برابر این مصوبه را گناه کبیره دانست. ایشان همچنین همان روز در اعلامیهای که با آیه «وَ لَنْ یَجْعَلَ اللَّهُ لِلْکافِرینَ عَلَی الْمُؤْمِنینَ سَبیلاً» آغاز میشد، ضمن تشریح محتوای قرارداد کاپیتولاسیون، امضای این قرارداد را به منزله سند بردگی ملت ایران، پایمالکردن حیثیت ارتش و دادگاههای ایران خواند و یادآور شد ایران قرارداد ننگینی را که دیگر دولتها زیر بار آن نرفتند امضا کرد.
دستگیری و تبعید
پس از سخنان امامخمینی، تبعید ایشان به ترکیه در دستور کار قرار گرفت. اقدامات امنیتی برای بازداشت ایشان از چند روز قبل انجام شد و ماموران اطلاعاتی بدون آگاهی از ماموریت خود در اطراف خانه امامخمینی در قم مستقر شدند. در سحرگاه چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۳۴۳ ماموران شهربانی و سازمان اطلاعات و امنیت کشور (ساواک) خانه را محاصره کردند و ایشان را بازداشت و به فرودگاه مهرآباد تهران منتقل کردند و در ساعت هشت صبح همان روز با یک فروند هواپیمای سی ۱۳۰ متعلق به نیروی هوایی ایران، ایشان را به ترکیه تبعید کردند. سرهنگ امیر افضلی، رئیس بخش امور اجتماعی ساواک، همراه امامخمینی در این سفر بود. همان روز رادیو و مطبوعات کشور خبر بازداشت و تبعید ایشان را گزارش کردند. مقامات ترکیه پس از یک هفته توقف امامخمینی در آنکارا، برای قطع ارتباط ایشان با مردم به ویژه خبرنگاران، ایشان را به شهر بورسا در ۴۶۰ کیلومتری غرب آنکارا منتقل کردند. به گفته حسین فردوست، از سران ارتش و دوست نزدیک محمدرضا پهلوی، تبعید امامخمینی به ترکیه به دستور و اصرار امریکا بود. اسناد سفارتخانه امریکا نیز این ادعا را تایید میکند. رژیم پهلوی به دلیل حکومت لائیک ترکیه و اینکه بیشتر مردم ترکیه از اهل سنت هستند، تصور میکرد امامخمینی در این فضا نمیتواند فعالیتهای خود را ادامه دهد و واقعیت موجود نیز این تصور را تایید میکرد؛ بهویژه اینکه امامخمینی در مبارزات خود، به آتاتورک نیز حمله کرده و او را فردی خبیث و غیر مسلمان نامیده بود.
واکنشها
پس از تبعید امامخمینی، به دلیل اقدامات گسترده سیدمصطفی خمینی در تماس با مراجع تقلید و قشرهای مختلف و تحریک بازاریان به بستن مغازهها، وی نیز در روز ۱۳ آبان دستگیر شد؛ اما پس از ۵۷ روز آزاد و پس از چندی به ترکیه تبعید شد. پس از تبعید امامخمینی، مراجع، حوزههای علمیه و مردم تلگرافهای بسیاری به سفارت ترکیه در ایران و دولت ترکیه فرستادند و ضمن آن با ابراز نگرانی از تبعید امامخمینی، پاسداشت جایگاه ایشان را از دولت ترکیه خواستند. گویندگان، وعاظ و شاعران با یادکرد نام امامخمینی در منابر و اشعار سرودهشده، نسبت به ایشان ابراز علاقه کردند. بر اثر فشار علما و مردم، رژیم بهناچار با اعزام نمایندگانی از طرف مراجع و علما برای دیدار با ایشان موافقت کرد.
دوران تبعید در ترکیه
امامخمینی یازده ماه در ترکیه بود و ارتباط مکتوب با دوستان و خانواده، دیدار با برخی علما، روحانیون و نمایندگان مراجع تقلید و بازدید از برخی اماکن تاریخی و مذهبی ازجمله برنامههای ایشان در دوره تبعید بود. ایشان که در سالهای ۱۳۲۴-۱۳۲۶ بر وسیلة النجاة سیدابوالحسن اصفهانی حاشیه زده بود، در بورسا نگارش تحریر الوسیله را با واردکردن این حواشی در متن آغاز کرد و این کتاب را در نجف اشرف به پایان برد. فشارهای داخلی و خارجی، مشکلات امنیتی و روانی دولت ترکیه و تصور رژیم پهلوی از فضای ساکت و سیاستستیز حوزه نجف و وضعیت رژیم حاکم بر بغداد، سبب شد در روز سیزدهم مهر ۱۳۴۴ امامخمینی به همراه فرزند خود سیدمصطفی خمینی از ترکیه به عراق تبعیدگاه دومشان اعزام شوند.
انتقال به عراق
امامخمینی پس از ورود به فرودگاه بغداد برای زیارت به کاظمین(ع) رفت و بسیاری از فضلای حوزه نجف مانند فرزندان سیدابوالقاسم خویی، سیدعبدالهادی شیرازی، سیدمهدی حکیم فرزند سیدمحسن حکیم و بسیاری از طلاب، برای استقبال ایشان به کاظمین رفتند. امامخمینی پس از زیارت کاظمین، به کربلا رفت. در ورودی کربلا، با همت سیدمحمد شیرازی، جمع زیادی از علما از ایشان استقبال کردند. ایشان پس از یک هفته روز جمعه ۲۳/۷/۱۳۴۴ این شهر را با بدرقه علما و مردم کربلا، به سوی نجف ترک کرد و با استقبال علمای حوزه نجف روبهرو شد. ایشان پس از ورود و زیارت حرم امیرالمؤمنین علی(ع) در خانهای در شارع «الرسول» ساکن شد.
دوران تبعید در عراق
برخلاف تلاش رژیم پهلوی برای ایجاد بدبینی نسبت به امامخمینی در حوزه نجف، ایشان برای صیانت از کیان حوزه و همبستگی میان مراجع به چند کار دست زد: یکم. دیدوبازدید با علمای حوزه: مراجع و علمای حوزه نجف ازجمله سیدمحسن حکیم، سیدابوالقاسم خویی، سیدمحمود شاهرودی، سیدعلی بهشتی، سیدکاظم و سیدمهدی اخوان مرعشی، حبیبالله اراکی، سیدحسین حمامی، سیدعبدالاعلی سبزواری و سیدعبدالله شیرازی پس از ورود امامخمینی به نجف، با ایشان دیدارکردند. پس از آن امامخمینی نیز با مراجع و بسیاری از علما و طلاب دیدار کرد و این دیدارها حدود چهل روز ادامه داشت. دوم. تدریس: با اینکه حکیم در نخستین دیدار خود از امامخمینی خواست درس خود را آغاز کند، اما ایشان به دلیل تواضع و احترام به علمای نجف، تا مدتی تدریس را به تاخیر انداخت. پس از تقاضای سیدمحمدتقی بحرالعلوم، امام جماعت مسجد شیخ انصاری و درخواست شاگردان پیشین امامخمینی مانند حسین راستی کاشانی، سیداسدالله مدنی، سیدجعفر کریمی، محمدحسن قدیری، سیدعباس خاتم یزدی و غلامرضا رضوانی، سرانجام ایشان در ۲۳/۸/۱۳۴۴ در مسجد شیخ انصاری تدریس را آغاز کرد سوم. برگزاری جلسه علمی: امامخمینی به شیوه علمای نجف، هر روز در ساعتی معین در بیرونی خانه خود، جلسه علمی برپا میکرد. این جلسات در مطرحشدن جایگاه علمی ایشان مؤثرتر از درس بود. چهارم. صیانت از کیان حوزه و مرجعیت: امامخمینی در حوزه نجف، به جایگاه تکتک مراجع ازجمله حکیم، خویی، حسین حلی و دیگران احترام میگذاشت و به کسی اجازه نمیداد به جایگاه آنان بیاحترامی کند. ایشان تا زمان حیات حکیم در امور جاری حوزه نجف دخالتی نکرد و امور مهم را به ایشان ارجاع میداد؛ چنانکه در آغاز از دادن شهریه به طلاب خودداری کرد و سرانجام با اصرار دوستان پذیرفت. ایشان در توزیع شهریه با همه ملیتها یکسان رفتار کرد و این ابتکار ـ مایه تاسی دیگر مراجع نیز گردید.
رهبری مبارزات داخل ایران
در کنار تدریس و امور مرسوم مرجعیت، امامخمینی در نجف تحولات ایران را نیز پی میگرفت. ایشان در تمام سیزده سال اقامت در نجف، با ایجاد ارتباط منظم با مبارزان داخل و خارج ایران به ویژه روحانیان و دانشجویان، نسبت به رویدادهای سیاسی اجتماعی ایران و جهان اسلام واکنش نشان میداد که به ترتیب میتوان به این موارد اشاره کرد:
تاکید بر استمرار مبارزه
امامخمینی در آغاز درسهای خود در نجف، با تاکید به آمیختگی دین و سیاست و جامعیت اسلام، وظیفه سران کشورهای اسلامی و مسئولیت علما را در معرفی اسلام برشمرد. نیز در بهمن ۱۳۴۴ در نامهای به سیدمحمدرضا سعیدی نهادهای بینالمللی را دستنشانده ابرقدرتها خواند و تماس با آنها را به صلاح روحانیت و اسلام ندانست. در سال ۱۳۴۵ نیز ضمن حفظ ارتباط با گروههای دانشجویی، تداوم حمایت روحانیت از مبارزات دانشجویی را اعلام کرد.
مخالفت با جشن تاجگذاری
امامخمینی در فروردین ۱۳۴۶، در نخستین واکنش به برگزاری جشن تاجگذاری، پیش از برگزاری آن، در اعلامیهای خطاب به امیرعباس هویدا نخستوزیر، با اشاره به وضعیت کشور، خیانتهای دولت را یادآور شد و از برگزاری جشنهای غیر ملیِ هرساله، انتقاد کرد. ایشان همچنین با انتقاد از سکوت علمای ایران در برابر جشنهای تاجگذاری، اوضاع اسفبار مردم ایران را تشریح کرد.
مقابله با رژیم اشغالگر فلسطین
امامخمینی در خرداد ۱۳۴۶ در پیامی به سران دولتهای اسلامی تحریم روابط تجاری و سیاسی با رژیم اشغالگر قدس را خواستار شد و در شهریور ۱۳۴۷ در نامهای به گروهی از مبارزان فلسطینی، دولت غاصب اسرائیل را خطر بزرگ برشمرد و هزینهکردن وجوهات شرعی در مبارزه با اسرائیل را جایز دانست. ایشان در مهر ۱۳۵۲ هم به مناسبت جنگ سوم اعراب و رژیم اسرائیل، همگان را به مبارزه با صهیونیسم فراخواند.
درسهای نظریه ولایت فقیه
مهمترین اقدام امامخمینی در سال ۱۳۴۸ ارائه نظریه ولایت فقیه در نجف بود که تاثیر بسزایی در پیشبرد نهضت اسلامی داشت. این مباحث، با عنوان «ولایت فقیه» در همان سال گردآوری و منتشر شد. پس از درگذشت حکیم در خرداد ۱۳۴۹، مرجعیت امامخمینی و رهبری ایشان فراگیرتر شد.
بهرهگیری از فرصت حج
امامخمینی در بهمن ۱۳۴۹ در پیامی مبسوط، به حجاج توصیه کرد با استفاده از اجتماع بزرگ حج، در تحقق اهداف مقدس اسلام و در راه تعالی مسلمین و اتحاد جامعه اسلامی کوشش کنند. ایشان چارهاندیشی برای مستمندان و آزادی فلسطین از چنگال صهیونیسم را از دیگر وظایف حجاج برشمرد.
مخالفت با جشنهای ۲۵۰۰ساله
در حالیکه رژیم پهلوی خود را برای برگزاری جشنهای ۲۵۰۰ساله در سال ۱۳۵۰ آماده میکرد، امامخمینی در پیام یادشده به حجاج، ضمن گزارش وضعیت نابسامان اقتصادی مردم، تلفکردن بودجههای هنگفت از سرمایه ملی را نکوهش کرد و این جشنها را «مصیبت و سیهروزی برای مردم» و «وسیله اخاذی و غارتگری عمال استعمار» خواند. ایشان همچنین در اول تیر ۱۳۵۰، در واکنشی مستقیم، اعتراض شدید خود را به برگزاری جشنهای ۲۵۰۰ساله ابراز کرد و مشارکت در آن را حرام دانست.
مخالفت با اخراج ایرانیان
امامخمینی ضمن توجه ویژه به مسائل داخل ایران، از مشکلات ایرانیان ساکن عراق نیز غافل نبود؛ ازجمله در اعتراض به اخراج ایرانیان از عراق در زمستان ۱۳۵۰ با وصف حاکمان عراق به گروهی که به دست خود، عراق را به تباهی خواهند کشید، در برابر این اقدام موضع گرفت و با فرستادن تلگرافی برای رئیسجمهور احمد حسن البکر، این اقدام را خلاف مصالح دولت عراق شمرد. ایشان همچنین در اعتراض به این رفتار رژیم عراق، اعلام کرد آن کشور را به مقصد لبنان ترک خواهد کرد که منجر به توقف اقدام حزب بعث گردید.
استقبال از سربازی طلاب
رژیم پهلوی پس از ناکامی در اعزام طلاب به سربازی در سال ۱۳۴۲، در سالهای بعد، ازجمله در سال ۱۳۵۱ نیز برخی از روحانیان جوان را به سربازخانهها فرستاد. امامخمینی در بیستم شهریور ۱۳۵۱ در پیامی به طلاب با این عنوان که سربازان امام زمان(ع) هستند، سفارش کرد با کمال شجاعت تعلیمات نظامی را فرا گیرند و به وظایف دینی خود عمل کنند.
مخالفت با حزب رستاخیز
امامخمینی در اسفند ۱۳۵۳، پس از آگاهی از تاسیس حزب رستاخیز، در پیامی شرکت در این حزب را بر عموم ملت حرام دانست و مخالفت با آن را از روشنترین موارد نهی از منکر اعلام کرد. ایشان تاسیس حزب رستاخیز را نشانه شکست طرح موسوم به «انقلاب ششم بهمن» ارزیابی کرد و اجبار مردم به عضویت در حزب را مخالف اساس مشروطه، قانون اساسی و موازین بینالمللی دانست.
واکنش به حمله به فیضیه
در سال ۱۳۵۴ گروهی از طلاب و مردم قم در مدرسه فیضیه برای شهدای ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ مجلس یادبودی برگزار کردند و در محکومساختن فضای حاکم بر ایران شعارهایی سر دادند که پس از دو روز محاصره، با هجوم ماموران رژیم، عده بسیاری بازداشت شدند. امامخمینی پس از ابراز تالم خاطر از حوادث خونین فیضیه، حرکت طلاب فیضیه را طلیعه درخشان آزادی مردم دانست. ایشان واقعه ۱۷ خرداد ۱۳۵۴ مدرسه فیضیه را یادآور واقعه قتلعام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ خواند و از یورش مسلحانه به مدارس دینی سخت انتقاد کرد.
مخالفت با جنگهای داخلی لبنان
امامخمینی که از آغاز نهضت نسبت به حوادث لبنان نیز اهتمام داشت، با اوجگیری جنگهای داخلی لبنان در سال ۱۳۵۵ بارها به آن واکنش نشان داد و با فاجعه خواندن درگیریهای لبنان، با آسیبدیدگان آن ابراز همدردی کرد و از عموم انسانهای شرافتمند و مسلمانان خواست به یاری آنان بشتابند و صرف یکچهارم وجوه شرعیه را نیز در این راه مجاز دانست.
مخالفت با تغییر تاریخ هجری
یکی از رویدادهای سال ۱۳۵۵ در ایران، تغییر تاریخ هجری به دست رژیم پهلوی بود. محمدرضا پهلوی در ادامه سیاست رژیم در باستانگرایی، عربستیزی و دوری از سنتهای اسلامی، مبدا تاریخ کشور را تغییر داد. در این طرح، سال بهتختنشستن کوروش مبدا تاریخ ایران شد و سال ۱۳۵۵ به ۲۵۳۵ تغییر کرد. این اقدام رژیم پهلوی واکنش گسترده علما و مردم متدین را در پی داشت. در پی این اقدام رژیم، امامخمینی در مهر ۱۳۵۵ بهکاربردن تاریخ شاهنشاهی را حرام دانست و ترجیح تاریخ و مرام ارتجاعی آتشپرستان و گبرها و صحبت پهلوی از پانایرانیسم را بازگشت به زمانهای تاریک، فاسد و جاهلانه ایران باستان شمرد و در مقابل، اسلام را مبدا عدالت، آزادی و سازنده انسان کامل، در ابعاد مادی و معنوی معرفی کرد.
مخالفت با جشن هنر شیراز
رژیم پهلوی همچنین در دهه پایانی عمر خود جشنهای سالانه و پرهزینهای را در شیراز با عنوان جشن هنر برگزار کرد. این برنامه که به پیشنهاد فریده دیبا، مادر فرح دیبا، همسر محمدرضا پهلوی، از سال ۱۳۴۶ تا ۱۳۵۶ در شیراز برگزار گردید، از آغاز تا پایان مبتذل و خلاف اخلاق عمومی بود و در سال ۱۳۵۶ به اوج ابتذال رسید و موجب واکنش مردم و علما گردید. امامخمینی در واکنش به جشن هنر سال ۱۳۵۶، هدف رژیم از این کارها را تخدیر افکار عمومی معرفی کرد و انتقاد روزنامههای طرفدار رژیم را با هدف آرامکردن اوضاع و جلوگیری از انفجار درونی مردم ارزیابی کرد. ایشان هشدار داد اگر از این موارد جلوگیری نشود، ممکن است دامنه آن به دیگر نقاط ایران نیز کشانده شود و از مردم خواست در برابر این پدیدهها واکنش نشان دهند.
اوجگیری نهضت و پیروزی انقلاب
در سال ۱۳۵۶، درحالیکه تصور میشد رژیم پهلوی در در بستر اعلام فضای باز سیاسی، در موقعیت مطلوبی قرار دارد، وقوع برخی رویدادها که سرآغاز آن درگذشت مشکوک سیدمصطفی خمینی بود، و بهرهگیری درست رهبری نهضت از ظرفیت این حوادث، موجب اوجگیری نهضت شد. هجرت امامخمینی به فرانسه که فرصتهای جدیدی در اختیار مبارزان و امامخمینی قرار داد، شتاب تحولات انقلاب و سردرگمی رژیم پهلوی در مهار آن را در پی داشت. تحولاتی که سرانجام به فرار محمدرضا پهلوی از کشور، بازگشت امامخمینی به ایران و پیروزی انقلاب اسلامی منجر شد. نهضت اسلامی مردم ایران در مسیر خود تا پیروزی، موافقان و مخالفانی داشته است که ردپای همراهی یا کارشکنیهای آنان را در تاریخ انقلاب و سخنان امامخمینی میتوان بازجست:
رویدادهای مهم
از درگذشت مشکوک سیدمصطفی خمینی تا هجرت امامخمینی به فرانسه، در داخل و خارج کشور، رویدادهای بسیاری اتفاق افتاد که ضمن اوجگیری نهضت، نقش محوری امامخمینی به عنوان رهبری انقلاب را آشکار کرد:
درگذشت سیدمصطفی خمینی
سیدمصطفی خمینی، فرزند ارشد امامخمینی در اول آبان ۱۳۵۶ در خانه خود در نجف، به صورت مشکوک درگذشت. با انتشار این خبر در ایران، درسهای حوزههای علمیه شهرهای مختلف تعطیل شد و مجالس عزاداری در سراسر کشور برپا شد. در این مجالس با استقبال گسترده اقشار مختلف مردم، شعارهایی ضد رژیم پهلوی داده شد و گاه اعلامیههایی در محکومساختن رژیم و دعوت به ادامه مبارزه پخش میشد. افزون بر شهرهای مختلف ایران، در خارج از ایران، ازجمله در پاکستان، افغانستان، سوریه، کویت، عربستان سعودی، لبنان، بحرین، قطر، انگلستان، سوئد، امریکا و کانادا نیز مجالس بزرگداشت برگزار شد. روحانیان ایران همچنین از شهرهای مختلف با ارسال تلگراف به امامخمینی تسلیت گفتند و ایشان نیز در ۲۱/۸/۱۳۵۶ در نامهای خطاب به طبقات مختلف مردم، از پیامهای تسلیت و ابراز همدردی آنان تشکر کرد و این حادثه را از الطاف خفیه الهی دانست. برگزاری مجالس متعدد یادبود در داخل و خارج کشور در تشدید مبارزات و آشنایی مردم با نهضت امامخمینی، نقش مهمی داشت. نامبردن از امامخمینی و متهم کردن ساواک در فوت سیدمصطفی خمینی، تظاهرات بعد از پایان مراسم، سردادن شعار ضد رژیم و درگیری مردم با پلیس را موجب میشد؛ به همین دلیل ساواک برای کنترل اوضاع اقدام به بازداشت و تبعید شخصیتهای فعال حوزه و دانشگاه کرد.
رویداد نوزده دی
در فضایی که به دلیل درگذشت سیدمصطفی، در سراسر کشور نام امامخمینی فراگیر شده بود، رژیم پهلوی با ارزیابی اشتباه و برای کاستن از محبوبیت ایشان، مقاله اهانتآمیزی با عنوان «ایران و استعمار سرخ و سیاه»، با هماهنگی ساواک و دربار در روزنامه اطلاعات ۱۷ دی ۱۳۵۶ منتشر کرد. در این مقاله، نویسنده با نام مستعار احمد رشیدی مطلق، با حمله به حرکت پانزده خرداد و معرفی امامخمینی به عنوان عامل اصلی آن، با اهانت به ایشان، امامخمینی را فردی ناشناخته و بیگانه نامید که با شهرتطلبی، در پی ایجاد ناامنی و اجرای نقشه استعمار سرخ و سیاه است و باید مراقب او بود. توهین به امامخمینی خشم روحانیون و مردم قم را بر انگیخت و مردم را وادار به تجمع در برابر خانه مراجع تقلید و سایر استادان برجسته حوزه کرد که با سرکوب ماموران رژیم پهلوی در روز نوزده دی و کشته و زخمیشدن گروهی از طلاب و مردم روبهرو شد. امامخمینی برای همدردی با مردم مظلوم، یک هفته نماز جماعت و درس خود را تعطیل کرد و پس از آن دستکم در هفت پیام و سخنرانی، به حادثه نوزده دی واکنش نشان داد و آن را محکوم کرد.
بیست و نه بهمن
مراجع تقلید و جامعه روحانیت ایران، به مناسبت چهلم شهدای حادثه نوزده دی قم، با تعطیلی درسهای حوزه در روز شنبه ۲۹ بهمن، این روز را عزای عمومی اعلام کردند و از مردم برای شرکت در مجالس ترحیم، و خودداری از تشکیل اجتماعات دیگر، دعوت کردند. در شهرهای مختلف مجالس بزرگداشت برگزار شد؛ اما در تبریز، بستهشدن درهای مسجد به روی مردم، گردآمدن مردم در برابر مسجد قزللی (میرزایوسفآقا مجتهد) تبریز و توهین رئیس کلانتری ۶ به مقدسات، تجمع مردم را به درگیری و آشوب تبدیل کرد. در این رویداد که ۱۳ شهید و ۱۱۸ زخمی داشت، ۵۸۱ نفر بازداشت شدند. پس از این فاجعه افزون بر واکنش مردم و علما، امامخمینی نیز در پیامهایی درباره توطئه حکومت در سرپوشگذاشتن بر این کشتار، هشدار داد و بهرغم تبلیغات رژیم، بر اسلامیبودن قیام تبریز صحه گذاشت. یکی از مهمترین ویژگیهای قیام تبریز، بازتاب آن در سطح جهان بود؛ در داخل کشور نیز درگیری ماموران امنیتی با تظاهرکنندگان پس از مراسم چهلم شهدای تبریز در برخی شهرها ازجمله یزد منجر به شهادت و زخمیشدن عدهای دیگر شد که موضعگیری علما و مراجع، و نیز بزرگداشت چهلمین روز شهادت معترضان یزد را در پی داشت. ادامه برگزاری مراسم بزرگداشت شهدای هر شهر در شهرهای مختلف، موجب ریشهدارشدن اعتراضها شد. از این پس راهپیماییهای مردم و حمله ساواک به تظاهرات، پیامها و سخنرانیهای امامخمینی در دفاع از مردم را در پی داشت.
فاجعه سینمارکس آبادان
فاجعه سینما رکس آبادان در شب ۲۸ مرداد ۱۳۵۷ که با آتشسوزی عمدی به هنگام پخش فیلم «گوزنها» اتفاق افتاد، به کشتهشدن ۴۳۰ تن منجر شد. برخلاف تلاش رژیم پهلوی در نسبت دادن این حادثه به نیروهای انقلابی، روشنگری امامخمینی این حادثه را به زیان رژیم و به نفع انقلاب تمام کرد. امامخمینی بهآتشکشیدن چند صد تن را واقعهای حسابشده و از وحشیانهترین اعمالی دانست که افراد درندهخو به آن دست زدهاند. ایشان اتهام این عمل غیر انسانی را به مخالفان محمدرضا پهلوی، توطئه رژیم و با هدف بدجلوهدادن مبارزات حقطلبانه ملت ایران در جهان دانست.
نخستوزیری شریفامامی
محمدرضا پهلوی در پنجم شهریور ۱۳۵۷ جمشید آموزگار را برکنار کرد و جعفر شریفامامی را با شعار «آشتی ملی»، به نخستوزیری برگزید. پهلوی نیز در مصاحبهای در حمایت از دولت، به خطاهای خود اعتراف و دولت او را دولت تغییر برای آشتی با مردم معرفی کرد. شریفامامی با شعار مبارزه با فساد، آزادی بیان در مطبوعات و توجه به خواست روحانیان بر سر کار آمد و کوشید تا سمت و سوی تازهای به اوضاع سیاسی کشور ببخشد. امامخمینی انتخاب شریفامامی را گامی برای فریب مردم دانست و راه مذاکره و سازش با دولت را بست. ایشان تغییر نخستوزیر یا وزرا را از باب مهره عوضکردن به دستور پهلوی، برای فریب ملت و شکستن نهضت اسلامی دانست و پذیرش آن را هدردادن خون جوانان در پانزده سال اخیر و بهخصوص در ماههای آخر سال ۱۳۵۶ خواند.
تظاهرات عید فطر
با اوجگیری اعتراضات مردمی و سازماندهی روحانیت مبارز، چند مسجد در تهران به عنوان مرکز مبارزه، تعیین شد و مسجد قبا با تلاش محمد مفتح، از اصلیترین کانونهای مبارزه در تهران بود که عمدهترین نقش را در برگزاری باشکوه نماز عید فطر و تظاهرات ۱۳ شهریور ۱۳۵۷ داشت. این نماز که به امامت مفتح و با حضور حدود دوازده هزار نفر در تپههای قیطریه (شمال تهران) برگزار شد، به راهپیمایی عظیم پس از نماز به هدایت هادی غفاری انجامید و با پیوستن نمازگزارانِ دیگر نقاط تهران، طول آن به چندکیلومتر رسید. امامخمینی با تبریک عید سعید فطر، این روز را روز اثبات رشد فکری و عملی ملت به دنیا و اعلام صریح خواست ملت در برچیدن بساط ظلم دانست. ایشان با عبادتخواندن راهپیمایی پس از نماز عید و تلاش برای برپایی حکومت عدل، بر هشیاری مردم و ضرورت تداوم نهضت تاکید کرد. ایشان همچنین از ارتش خواست تا در پیوند با ملت، برای حفظ استقلال کشور به پا خیزند.
فاجعه هفده شهریور
راهپیمایی بزرگ عید فطر، زمینه تظاهرات ۱۵ و ۱۶ شهریور در سراسر کشور را فراهم کرد. پس از پایان راهپیمایی ۱۶ شهریور، اگرچه به دلیل احتمال واکنش خشن رژیم، سیدمحمد حسینی بهشتی اعلام کرد فردا از طرف جامعه روحانیت تظاهراتی نخواهد بود، اما خبر تجمع دوباره در روز جمعه ۱۷ شهریور در میدان ژاله (میدان شهدا)، در میان مردم شایع شد. نگرانی رژیم از ادامه تظاهرات، موجب اعلام حکومت نظامی در تهران و یازده شهر دیگر شد. حکومتنظامی ساعت ۶ صبح روز جمعه ۱۷ شهریور اعلام شد و مردم تهران بدون اطلاع از آن، برای چهارمین روز متوالی، در دستههای بزرگ و با سردادن شعارهای انقلابی، خیابانهای فرحآباد (پیروزی)، شهباز (۱۷ شهریور) و میدان خراسان را به سمت میدان ژاله طی کردند و تانکها، زرهپوشهای نظامی و ماموران مسلسل به دست، مردم را غافلگیر کردند. ماموران پس از موفقنشدن در پراکندن جمعیت، مردم را از زمین و هوا به رگبار گلوله بستند. پس از کشتار ۱۷ شهریور، رژیم پهلوی تجمع عظیم مردمی را توطئه گروههای خارجی و تعداد کل شهدا و مجروحان این روز را، ۵۸ کشته و ۲۰۵ مجروح اعلام کرد. قرهباغی وزیر کشور وقت، آن را ۸۶ کشته و ۲۰۵ زخمی دانست و شریفامامی در مصاحبه خود، تعداد کشتهشدگان این روز را ۱۲۳ تن برشمرد؛ چنانکه پس از پیروزی انقلاب، بنیاد شهید انقلاب اسلامی به اسامی ۹۳ تن از شهدای ۱۷ شهریور دست یافته است. امامخمینی در پیامی ضمن ابراز همدردی با مردم، این کشتار را صحنهسازی مبتذل رژیم پهلوی شمرد و آرزو کرد کاش در کنار مردم میبود و در راه خدا کشته میشد. ایشان در ۲۱ شهریور نیز در پیامی همه کشتههای جمعه خونین را فرزندان خود خواند و با وعده نزدیکدانستن پیروزی، خواستار ادامه تعطیلیها و اعتصابها شد. ایشان پنجشنبه ۲۳ شهریور هفتمینروز شهادت شهدای ۱۷ شهریور را عزای عمومی اعلام کرد و از مردم خواست فریب خیمهشببازیهای رژیم را نخورند.
زلزله طبس
در پی زمینلرزه ۷/۷ ریشتری ۲۵ شهریور ۱۳۵۷ در شهرستان طبس، امامخمینی با تسلیت به ملت مصیبتدیده ایران، از آنان خواست هرچه بهتر به یاری بازماندگان زلزله بشتابند. نمایندگان امامخمینی ازجمله محمد صدوقی راهی طبس شدند و با دایرکردن گروه «امداد امام»، به یاری مردم پرداختند. فعالیت گسترده گروه امداد امام و دیگر گروههای مردمی در طبس موجب تقویت مبارزات مردمی شد و رژیم را به تبلیغات غیر واقعی درباره زلزله و انحراف افکار عمومی واداشت. امامخمینی از مردم خواست نگذارند رژیم پهلوی از حادثه طبس بهرهبرداری کند و با پرهیز از کمک به صندوق اعانه دولتیان، خود به یاری زلزلهزدگان بشتابند.
ربودهشدن امامموسی صدر
امامخمینی پس از آگاهی از ماجرای ربودهشدن امامموسی صدر، در تلگرافی به یاسر عرفات، رئیس سازمان آزادیبخش فلسطین و حافظ اسد، رئیسجمهور سوریه و نیز معمر قذافی، رهبر لیبی، با اظهار نگرانی شدید از این حادثه، خواستار پیگیری مداوم برای روشنشدنِ وضع این شخصیت مبارز و سیاسی شد. ایشان همچنین در هنگام حضور در پاریس در مصاحبههایی با نشریات معروف جهان، شخصیت صدر را ستود و در گفتگو با نمایندگان حرکة المحرومین لبنان، قضیه صدر را بسیار مهم شمرد و مفقودشدن او را موجب لطمه به خود دانست.
هجرت به فرانسه
به دنبال اوجگیری اعتراض مردمی در ایران، در ۱/۷/۱۳۵۷ خانه امامخمینی در نجف به محاصره نیروهای امنیتی عراق درآمد. اگرچه بازتاب گسترده این اقدام، منجر به عذرخواهی و پایان محاصره در آن روز شد، اما فشار رژیم عراق از یک سو و ایستادگی امامخمینی از سوی دیگر رویدادهای بعدی را رقم زد:
ادامه فشار رژیمهای ایران و عراق
به دنبال رفع محاصره بیت امامخمینی از سوی رژیم عراق، امیرخسرو افشار وزیر خارجه ایران در مهر ۱۳۵۷ در نیویورک با همتای عراقی خود درباره محدودسازی امامخمینی مذاکره کرد. در پی این ملاقات، مقامات دولت عراق، از امامخمینی خواستند تا از هرگونه فعالیت سیاسی درباره ایران خودداری کند؛ ولی ایشان دخالت نکردن در مسائل سیاسی را ناسازگار با تعهد خود به اسلام و ملت خواند و بر ادامه مبارزه تاکید کرد. در پی اصرار امامخمینی بر مواضع خود، دولت عراق با احضار سیدمحمود دعایی، تصمیم شورای فرماندهی حزب بعث عراق مبنی بر اخراج امامخمینی از عراق را به وی ابلاغ کرد و به دنبال آن ایشان تصمیم گرفت عراق را ترک کند. امامخمینی در این مرحله تصمیم گرفت نخست به کویت و از آنجا رهسپار سوریه شود.
سفر به سوی کویت
روز ۱۲/۷/۱۳۵۷، امامخمینی به همراه گروهی به قصد کویت از نجف خارج شدند تا با همکاری سیدعباس مهری، نماینده ایشان در کویت وارد آن کشور شوند. در مرز کویت ماموران کویتی مانع ورود امامخمینی شدند. پس از منع دولت کویت و نیز با احتمال راهندادن دیگر کشورهای اسلامی، امامخمینی تصمیم گرفت به پاریس که نیاز به ویزا نداشت، مهاجرت کند. امامخمینی پس از پیروزی انقلاب اسلامی سفر به فرانسه را بدون برنامه قبلی و تقدیر الهی دانست که منجر به بازتاب گسترده صدای انقلاب اسلامی در سراسر دنیا شد.
ورود به فرانسه
امامخمینی به هنگام عزیمت به فرانسه در فرودگاه بغداد در ۱۴/۷/۱۳۵۷ با ارسال پیامی به ملت ایران، ترک نجف اشرف را امری اضطراری شمرد و ضمن اعلام حرکت به فرانسه تاکید کرد آنچه برای ایشان مطرح است عمل به تکلیف الهی و مصالح اسلام و مسلمانان است. ایشان با همراهی سیداحمد خمینی، محمدحسین املایی، اسماعیل فردوسیپور و ابراهیم یزدی با سه مامور امنیتی عراق از بغداد به سوی فرانسه حرکت کردند و در ساعت چهارده و بیست دقیقه به وقت محلی در فرودگاه اورلی پاریس فرود آمدند. ورود امامخمینی بازتاب گستردهای در رسانههای خارجی داشت و بخشهای خبری رادیوهای خارجی این موضوع را پوشش دادند. استقبال گسترده مطبوعات از امامخمینی و کوچکبودن محل اقامت ایشان در پاریس، موجب پیشنهاد خانه همسر فرانسوی مهدی عسگری در دهکده نوفل لوشاتو برای اقامت ایشان شد. امامخمینی با بازدید از محل، در ۱۷/۷/۱۳۵۷ همانجا مستقر شد. با سفر امامخمینی به پاریس نمایندگان دولت فرانسه در دیدار با ایشان، پیام رسمی دولت فرانسه را مبنی بر ممنوعیت هرگونه فعالیت سیاسی ابلاغ کردند؛ ولی ایشان توقف فعالیتهای سیاسی را نپذیرفت و اعلام کرد هر کجا باشد، مواضع خود را بیان خواهد کرد.
تلاشها در نوفل لوشاتو
برخلاف تحلیل رژیم پهلوی، امامخمینی پس از ورود به فرانسه، به چهره محبوب رسانههای غربی تبدیل شد و ارتباط ایشان با ایران بهمراتب گستردهتر از گذشته گردید. ایشان در مدت ۱۱۷ روز اقامت در فرانسه، ۶۵ سخنرانی، ۱۱۷ مصاحبه با رسانهها، ۴۱ پیام، دیدار و گفتگو و ۲۷ نامه به افراد حقیقی و حقوقی داشته است که تاثیر شگرفی در پیشبرد انقلاب اسلامی بر جای گذاشت. یکی از دیدارکنندگان محمدحسنین هیکل بود که با تاثیرپذیری از این مصاحبه و تکرار آن پس از پیروزی انقلاب، کتابی درباره انقلاب ایران نوشت. عمده تمرکز امامخمینی در این مدت، مخالفت قاطع با اصل رژیم سلطنتی و شخص پهلوی و ترسیم ابعاد مختلف نظام جمهوری اسلامی بود؛ افزون بر اینکه ایشان با رصد دایمی حوادث ایران تمام نقشههای رژیم پهلوی و حامیان او برای بقای سلطنت پهلوی را نقش بر آب میکرد.

تشکیل شورای انقلاب
یکی از اقدامات مهم امامخمینی در مقطع حضور در فرانسه، تشکیل شورای انقلاب بود. گسترش راهپیماییها در سال ۱۳۵۷، حضور امامخمینی در خارج از کشور و لزوم هدایت و سازماندهی این جریان موجب شد امامخمینی پس از مشورت با مطهری، بهشتی، بازرگان و یزدی و گرفتن فهرستی از فعالان سیاسی، یک گروه پنجنفره از روحانیان: بهشتی، مطهری، هاشمی رفسنجانی، موسوی اردبیلی و باهنر را مسئول معرفی افراد مورد اعتماد برای عضویت در شورای انقلاب کند. امامخمینی در ۱۴/۸/۱۳۵۷ در نامهای به بهشتی، ضمن گلایه از تاخیر در معرفی اعضای پیشنهادی، برای معرفی سریع افراد به بهشتی و مطهری ماموریت داد. با توجه به تاریخ این نامه و نیز نقل قول بعضی از اعضای شورا، میتوان زمان تشکیل جلسات غیر رسمی شورا را در آبان و تشکیل رسمی شورا را در آذر ۱۳۵۷ دانست. امامخمینی در ۲۲/۱۰/۱۳۵۷ تشکیل شورای انقلاب اسلامی را به اطلاع مردم رساند.
شتابگرفتن تحولات
با هجرت امامخمینی به فرانسه و گسترش تظاهرات و اعتصابات در داخل کشور، حوادث انقلاب شتاب گرفت که ازجمله میتوان به این موارد اشاره کرد:
تشکیل دولت نظامی
کشتار تعدادی از دانشآموزان در ۱۳ آبان ۱۳۵۷ در برابر دانشگاه تهران و اغتشاشهای پس از آن که تا ۱۴ آبان ادامه یافت، زمینه ایجاد دولت نظامی را فراهم کرد. شریفامامی استعفا کرد و غلامرضا ازهاری برای تشکیل دولت نظامی منصوب شد. محمدرضا پهلوی در پانزدهم آبان ۱۳۵۷، در یک سخنرانی تلویزیونی، مردم را به آرامش فراخواند و دولت نظامی را موقتی دانست که برای برقراری قانون و ایجاد نظم روی کار آمده است. او اعتراف کرد که پیام انقلاب مردم را شنیده است و وعده اصلاح داد و از مراجع تقلید خواست تا مردم را آرام کنند. امامخمینی در واکنش، اقدام رژیم را در بهکارگیری اشرار از یکسو و فریب تشکیل حکومت ملی از سوی دیگر، رسوایی رژیم نامید. ایشان بینش سیاسی مردم ایران را در شناخت ماهیت طرحهای خائنانه مامورین رژیم و آمریکا ستود و بار دیگر بر هدف ملت در برکناری رژیم سلطنتی تاکید کرد. ازهاری تمام آزادیهایی را که شریفامامی اعلام کرده بود، لغو کرد و حکومتنظامی در سراسر کشور برقرار شد. وی برای برقراری آرامش در کشور، اقدام به بازداشت مسئولان گذشته از قبیل امیرعباس هویدا نخستوزیر پیشین، نعمتالله نصیری رئیس سابق ساواک، جعفرقلی صدری رئیس سابق شهربانی و دیگران کرد؛ اما امامخمینی بازداشت مهرههای گذشته رژیم را برای فریب مردم و بیارزش دانست.
تظاهرات تاسوعا و عاشورا
بهرغم رویکارآمدن دولت نظامی، امامخمینی تغییر روش مبارزه به مسلحانه را در حد امکان در صورت اجبار مطرح میکرد. راهبرد مبارزاتی امامخمینی استفاده از ظرفیت توده مردم و نخبگان در قالب راهپیمایی و اعتصابات سراسری بود که در این میان اعتصابات کارگری به ویژه اعتصاب کارکنان صنعت نفت، کمک شایانی به پیروزی انقلاب اسلامی کرده است. از تاثیرگذارترین تظاهرات در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی، تظاهرات تاسوعا و عاشورا در نوزده و بیست آذرماه ۱۳۵۷ است که در واقع رفراندمی برای کنارگذاشتن نظام سلطنتی و تاسیس نظام جمهوری اسلامی به رهبری امامخمینی بود. راهپیمایی تاسوعا و عاشورای حسینی به همت گروههای مبارز و تمهیدات شورای انقلاب، برنامهریزی شد. با هماهنگی شورای انقلاب و ارتش، این تظاهرات در آرامش و بدون دخالت نیروهای مسلح برگزار شد. در پایان راهپیمایی روز عاشورا در تهران، قطعنامهای هفدهمادهای قرائت شد که با شعارهای مردم به تایید رسید. در این راهپیمایی شعارهای چندی درباره مبارزه قاطع با رژیم و حمایت از امامخمینی و برپایی نظام جمهوری اسلامی، مانند «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» داده شد. پس از تظاهرات بزرگ تاسوعا و عاشورای ۱۳۵۷، امامخمینی با قدردانی از عموم ملت ایران، ماهیت این تظاهرات و اهداف آن را تشریح کرد. ایشان در پاسخ به پرسشهای خبرنگاران خارجی درباره تظاهرات مردم ایران، آن را تظاهراتی بسیار موفق دانست که با کمال نظم و آرامش در سطح بسیار وسیعی برگزار شد. به باور امامخمینی تظاهرات آرام این دو روز، همهپرسی ملت ایران علیه پهلوی بود که به همه دنیا ثابت کرد وی غیر قانونی و ساقط است و ملت ایران میتواند سرنوشت خود را به طور صحیح و عُقلایی و بدون خشونت تعیین کند.
تشکیل دولت شاپور بختیار
تلاش ناموفق محمدرضا پهلوی برای غلبه بر بحران، تشکیل دولت ائتلاف ملی با حضور چهرههای ملیگرا مانند غلامحسین صدیقی و کریم سنجابی را در دستور کار او قرار داد؛ اما با عدم پذیرش آنان، سرانجام شاپور بختیار بدون توجه به توصیه اعضای جبهه ملی، نخستوزیری را پذیرفت و روز ۲۴ آذر ۱۳۵۷ در دیدار با پهلوی، تشکیل دولت ملی در چارچوب قانون اساسی را به شرط خروج پهلوی از کشور پذیرفت. امامخمینی در ۷ دی ۱۳۵۷، تلاش بختیار برای تشکیل دولت را ناموفق خواند و اظهار داشت در صورت تشکیل دولت نیز او را تایید نخواهد کرد. پهلوی با پذیرش خروج از ایران در ۱۴ دی ۱۳۵۷ انتصاب بختیار را به نخستوزیری اعلام کرد. در این روز رابرت هایزر معاون فرماندهی ناتو برای جلب حمایت ارتش از بختیار وارد ایران شد. بختیار نیز در مصاحبه خود از امامخمینی دعوت کرد به میهن بازگردد؛ اما امامخمینی بازگشت خود را بینیاز از دعوت دانست و به وقت مقتضی واگذاشت. به محض انتشار خبر نخستوزیری بختیار، جبهه ملی او را اخراج کرد. مخالفتهای چندباره امامخمینی با دولت بختیار و غیر قانونی خواندن آن نیز انتخاب گروهی صاحب اعتبار و مقبول برای هیئت دولت را دشوار ساخت. امامخمینی در ۱۸ دی ۱۳۵۷، تقاضای رسمی جیمی کارتر رئیسجمهور امریکا از طریق نماینده رئیسجمهور فرانسه، مبنی بر موافقت با دولت بختیار را رد کرد؛ چنانکه در ۲۲ دی هم هرگونه همکاری با دولت غاصب بختیار را حرام و جرم دانست. با این حال، مجلس شورای ملی در ۲۶ دی ۱۳۵۷ به وزرای بختیار رای اعتماد داد.
شورای سلطنت و فرار پهلوی
محمدرضا پهلوی پس از رای اعتماد مجلس به دولت بختیار، بیدرنگ ایران را به مقصد مصر ترک کرد. وی سه روز قبل از ترک تهران با موافقت امریکا شورای سلطنت مرکب از سیدجلالالدین تهرانی، سناتور اسبق مجلس سنا، بختیار نخستوزیر، سیدمحمد سجادی رئیس مجلس سنا، جواد سعید رئیس مجلس شورای ملی، علیقلی اردلان وزیر دربار، عبدالحسین علیآبادی دادستان اسبق، محمدعلی وارسته وزیر دارایی اسبق، عبدالله انتظام رئیس هیئتمدیره و مدیر عامل شرکت ملی نفت و عباس قرهباغی رئیس ستاد مشترک ارتش را تشکیل داده بود اما تا زمان خروج از کشور آن را اعلام نکرد. امامخمینی رفتن پهلوی را به ملت ایران تبریک گفت؛ اما آن را ناکافی دانست و اعلام کرد بهزودی دولت موقت تشکیل خواهد داد. ایشان همچنین شورای سلطنت را غیر قانونی خواند و به اعضای شورا اخطار کرد دخالت آنان در مقدرات کشور جرم است و لازم است بیدرنگ کنارهگیری کنند. موضعگیری شدید امامخمینی در برابر شورای سلطنت و بختیار و امریکاییخواندن او، همچنین تظاهرات گسترده مردم در سراسر کشور که بختیار را نوکر بیاختیار شاه و امریکا خواندند، مشروعیت و اقتدار بختیار و شورای سلطنت را از میان برد و توفیقی در اجرای برنامههای وعدهدادهشده نیافتند.
بازگشت به ایران و بستن فرودگاه
در آبان ۱۳۵۷ زمانی که پهلوی هنوز در ایران بود، سران چهار کشور غربی فرانسه، امریکا، انگلیس و آلمان در جزیره گوادلوپ فرانسه، در یک گردهمایی غیر رسمی درباره انقلاب ایران به مذاکره پرداختند. جیمی کارتر، رئیسجمهور وقت امریکا، در این کنفرانس توانست سه کشور غربی را به ایجاد مشروطه سلطنتی در ایران و حمایت از دولت ائتلافی متقاعد سازد. او به واسطه نمایندگان والری ژیسکاردستن، رئیسجمهور فرانسه، پیامی برای امامخمینی فرستاد و تهدید کرد در صورت مخالفت ایشان با بختیار، وقوع یک کودتای نظامی حتمی است و بهتر است ایشان در بازگشت به ایران شتاب نکند؛ اما امامخمینی پس از خروج محمدرضا پهلوی از کشور در پیامی اعلام کرد بهزودی به ایران بازخواهد گشت. اعلام این تصمیم واکنشهایی درپی داشت:
تلاش برای تعویق بازگشت
با اعلام تصمیم امامخمینی برای بازگشت به ایران، تلاش بختیار برای تعویق سفر بازگشت آغاز شد. برخی مبارزان داخل ایران نیز به دلیل نامعلوم بودن واکنش رژیم، با تصمیم بازگشت مخالفت کردند. افزایش تهدیدها امامخمینی را متقاعد ساخت که رژیم پهلوی با همکاری امریکا در صدد ایجاد توطئهای است و این تهدیدها صرفاً برای بهدستآوردن زمان است؛ از اینرو تصمیم قطعی برای بازگشت در ششم بهمن گرفت. با انتشار خبر بازگشت امامخمینی، مردم در نقاط مختلف کشور با تشکیل کمیتههای استقبال و آذینبندی شهرها، خود را برای استقبال از ایشان آماده کردند و بسیاری از آنان راهی تهران شدند؛ اما بختیار با تشکیل جلسه اضطراری شورای امنیت ملی، دستور بستن فرودگاه را صادر کرد.
واکنش مردم و ایستادگی امامخمینی
از چهارم بهمن دهها هزار نفر از مردم تهران و بسیاری از مردم شهرستانها که برای استقبال از امامخمینی به تهران سفر کرده بودند، در خیابان آزادی به سوی فرودگاه مهرآباد و نیز دانشگاه تهران راهپیمایی کردند و خواستار بازگشت امامخمینی شدند. امامخمینی ضمن تشکر از مردم، اعلام کرد روز هشتم بهمن به میهن بازخواهد گشت. گسترش اعتراضات به ممانعت از ورود امامخمینی، بختیار را مصمم ساخت تا شخصاً به پاریس برود و با امامخمینی مذاکره کند. همزمان با اعلام سفر بختیار به پاریس در ۷/۱۱/۱۳۵۷، پیام امامخمینی مبنی بر رد پذیرش بختیار پیش از استعفا منتشر شد.
تحصن روحانیان
به دنبال بستهشدن فرودگاه، بامداد هشتم بهمن، تعدادی از روحانیان سرشناس در اعتراض به ممانعت دولت از بازگشت امامخمینی، اقدام به تحصن در دانشگاه تهران کردند و این امر با استقبال عمومی روبهرو شد. انتشار خبر تحصن روحانیان که در مسجد دانشگاه تهران برگزار شد، به نوعی وحدت عملی میان حوزه و دانشگاه را نشان داد و موجب حمایت گسترده مردم و دانشگاهیان شد. بختیار نیز در نهم بهمن بدون مشورت با شورای سلطنت، ارتش و شورای امنیت ملی، در مصاحبهای مطبوعاتی از بازگشایی فرودگاه خبر داد.
ورود امامخمینی به ایران
سرانجام امامخمینی در صبح دوازدهم بهمن ۱۳۵۷، با استقبال ملیونها نفر از مردم که در مسیر فرودگاه تا بهشت زهرا مستقر شده بودند، به میهن بازگشت. ایشان در سخنرانی تاریخی خود در بهشت زهرا، با سپاسگزاری از فداکاری ملت، اساس رژیم سلطنتی تحمیلی را برخلاف عقل و قانون دانست و بر همین اساس دولتها و مجلسهای دستنشانده و فرمایشی این رژیم را غیر قانونی خواند و وعده داد به زودی دولت انقلابی را تشکیل خواهد داد. ایشان نخست در مدرسه رفاه و سپس در مدرسه علوی ـ مستقر شد.
پیروزی انقلاب اسلامی
امامخمینی در مصاحبه مطبوعاتی ۱۴ بهمن، بر معرفی دولت و مشخصبودن اعضای شورای انقلاب و تاسیس نظام جمهوری اسلامی تاکید کرد. ایشان همچنین بار دیگر با غیر قانونی خواندن دولت بختیار، از ارتش خواست به ملت بپیوندند و با بیاعتنایی به تهدیدها درباره اجرای کودتا، تاکید کرد اگر دولتِ غیر قانونی از راه مسالمتآمیز کنار نرود، اعلام جهاد خواهد کرد:
نخستوزیری بازرگان
امامخمینی در ۱۴ بهمن با پیشنهاد شورای انقلاب، مبنی بر نخستوزیری مهدی بازرگان موافقت کرد و فردای آن روز حکم نخستوزیری را صادر کرد. ایشان در این حکم تاکید کرد که با تکیه بر حق شرعی و قانونی، مهدی بازرگان را به سبب اعتقادی که به ایمان راسخ وی به اسلام دارد و سوابق مبارزاتی اسلامی و ملی وی، بدون در نظر گرفتن روابط حزبی و بستگی به گروهی خاص، مامور تشکیل دولت موقت میکند.
حمایت از بازرگان و دولت موقت
پس از معرفی بازرگان به نخستوزیری، موج اعتراض به دولت بختیار و حمایت از بازرگان و دولت موقت، سراسر کشور را فرا گرفت و حتی بخشی از نظامیان با راهپیمایی در شهرهای اصفهان، تهران، درود، قصرشیرین و قم، وفاداری و حمایت خویش از دولت انقلاب را ابراز کردند. گروهی از نمایندگان مستعفی مجلس شورای ملی نیز در ۱۶ بهمن با امامخمینی دیدار کردند.
رژه همافران و حمایت نیروی هوایی
دیدار و رژه همافران در برابر امامخمینی در ۱۹ بهمن از مهمترین رویدادهایی بود که رخنه عمیق میان صفوف نظامیان و تردید در سران ارتش پدید آورد. همچنین در تهران درگیری پرسنل نیروی هوایی با افراد گارد شاهنشاهی در بامداد ۲۱ بهمن، به ورود مبارزان مسلح به داخل پادگانِ دوشانتپه و پس از آن حمله به کلانتریها و اسلحهخانهها منجر شد.
حکومتنظامی و اعلان بیطرفی ارتش
فرمانداری نظامی تهران در اعلامیه روز ۲۱ بهمن، ساعتهای حکومتنظامی را افزایش داد. با قوتگرفتن شایعه امکان کودتا، امامخمینی در پیامی حکومتنظامی را نیرنگ و خلاف شرع دانست و از مردم خواست در خیابانها بمانند. تصرف پادگانها به دست مردم و قدرتنداشتن ارتش در کنترل اوضاع، سرانجام موجب تشکیل جلسه ستاد ارتش و صدور اعلامیه بیطرفی ارتش بود که در بخش خبری رادیو، ساعت ۱۴ روز ۲۲ بهمن به صورت رسمی اعلام شد و این در واقع به معنای سقوط رژیم پهلوی و پیروزی انقلاب اسلامی بود. در سالهای بعد ده روز فاصله ورود امامخمینی به ایران تا سقوط رژیم پهلوی، با بهرهگرفتن از آیه وَالْفَجْرِ وَ لَیالٍ عَشْرٍ «دهه فجر انقلاب اسلامی ایران» نامیده شد.
همراهان انقلاب اسلامی
امامخمینی در طول نهضت اسلامی، با دو جبهه اکثریت حامی و اقلیت مخالف روبهرو بود. همراهان امامخمینی و نهضت اسلامی عبارتاند از:
- عموم مردم مسلمان: باور امامخمینی به نقش و جایگاه سرنوشتساز مردم سبب شد همواره بر آگاهی و حضور مردم در صحنه به عنوان مهمترین عوامل تعیینکننده در پیروزی و بقای نهضت تاکید کند و در تمام بحرانهای اجتماعی و سیاسی، مردم را مخاطب اصلی خویش قرار دهد.
- حمایت ویژه قشرهای محروم: در میان اقشار مردم، نقش طبقه محروم و متوسط جامعه نظیر کارگران، کشاورزان و روستاییان بسیار برجسته است. در نگاه امامخمینی حامیان واقعی نهضت اسلامی ایران، همان زاغهنشینان، محرومان و حاشیهنشینانی بودند که با همت خود، اسلام را در کشور حاکم کردند و اگر قدرت معنوی این طبقه نبود، این پیروزی حاصل نمیشد.
- روحانیان مبارز و نیروهای مذهبی: ماهیت دینی نهضت و رهبری آن از سوی یک مرجع دینی، بخش بزرگی از روحانیت شیعه را با امامخمینی و انقلاب همراه کرد. افزون بر روحانیت، روشنفکران مذهبی و دانشجویان نیز در مبارزه با این رژیم نقش فعالی بر عهده داشتند. بخشی از فعالان سیاسی مذهبی در بازار و مانند آن، ازجمله هیئتهای مؤتلفه و برخی گروههای سیاسی مبارز که گاه وارد برخی فعالیتهای مسلحانه نیز شدند در همین بخش قرار دارند.
- جریانهای سیاسی و ملی: برخی گروههای ملی یا ملی مذهبی و نیز برخی گروههای سیاسی غیر مذهبی که سابقه مبارزه سیاسی و گاه نظامی با رژیم پهلوی داشتند، با اوجگیری نهضت امامخمینی در سالهای ۱۳۵۶ و ۱۳۵۷ بهرغم تفاوتهای موجود، با انقلاب همراه شدند. ازجمله میتوان به نهضت آزادی ایران، جبهه ملی ایران، سازمان مجاهدین خلق ایران، سازمان چریکهای فدایی خلق و حزب توده ایران اشاره کرد.
مخالفان انقلاب اسلامی
در برابر حمایت قشرهای مختلف از نهضت اسلامی، برخی افراد و گروهها نیز با نهضت، سر ناسازگاری داشتند و گاه در همراهی با رژیم پهلوی در کار مبارزه کارشکنی میکردند که از آن میان، میتوان به دو جریان خاص اشاره کرد:
- روحانیان متحجر: در میان مخالفان نهضت، سهم برخی روحانیان متحجر برجسته است. از نظر امامخمینی جماعت متحجران که ایشان با عنوان «مقدسنمایان» از آنان نام میبرد، مانع شناختِ مردم از اسلام واقعی بودهاند و مردم را از هر گونه اصلاح اجتماعی باز میداشتهاند. این گروه که ریشه در حوزههای علمیه دارند، درکی از مصالح و مفاسد جامعه ندارند و با انواع بهانهها مانند اینکه «شاه شیعه است»، «دین از سیاست جداست» و «تشکیل حکومت پیش از ظهور امام زمان(ع) حرام است» به کارشکنی در نهضت میپرداختند.
- روشنفکران وابسته: امامخمینی با تقسیم روشنفکران به دو طیف «غیر متعهد و وابسته به غرب یا شرق» و «متعهد و مذهبی»، از طیف غیر متعهد با عنوان «روشنفکرنما» یاد کرده و معتقد است در دوره پهلوی، از این گروه برای تضعیف اسلام و سرکوب روحانیت استفاده شد؛ برخی از آنان، پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز در صدد بازگرداندن رژیم پهلوی یا مشابه آن بودند.
برپایی نظام اسلامی
پس از سقوط رژیم پهلوی، نخستین اقدام امامخمینی به عنوان رهبر انقلاب اسلامی، اداره کشور بر اساس تعهدی بود که میان ایشان و مردم، طی پانزده سال مبارزه، شکل گرفته بود. مهمترین اقدامات ایشان در این جهت عبارتاند از:
جلوگیری از هرجومرج و ایجاد نظم
با فروپاشی ساختار سیاسی کشور، هرجومرج و بینظمی طبیعی بود؛ اما این تهدید، با رهبری امامخمینی به حداقل رسید:
- حفظ نظم و جلوگیری از خشونت: امامخمینی از ساعات نخست پیروزی در ۲۲ بهمن، درباره هرگونه آشوب و هرجومرج، هشدار داد و اینگونه حوادث را موجب تخریب چهره نهضت در جهان دانست و مرتکبان آن را از جامعه انقلابی ایران مطرود و در پیشگاه خداوند مسئول خواند.
امامخمینی در این پیامها، نظارت بر حفظ مراکز عمومی و مراقبت از اموال ملت، مهلتندادن به فرصتطلبان، همکاری با ماموران نخستوزیری موقت، تجمع در مساجد به جای خیابانها، توجه به راهنمایی علما و حمایت از نیروهای نظامی و انتظامی را که به ملت پیوستهاند تکلیف شرعی و تعهد ملی دانست. خلا نیروهای حافظ نظم و امنیت و مورد اعتماد مردم، زمینه شکلگیری شتابان کمیتههای مردمی و مسلح را از نخستین ساعات پیروزی فراهم ساخت. امامخمینی با تاکید بر لزوم تحویل سلاحها به مساجد و انتقال آنها به این کمیتهها، بر تشکیل کمیتههای انقلاب صحه گذاشت. این کمیتهها وظیفه جمعآوری سلاحهای پخششده میان مردم، بازرسیهای خیابانی، حفاظت از اماکن مهم دولتی، همکاری با شهربانیها و کلانتریها، بازداشت عوامل فساد وابسته به رژیم و مانند آن را برعهده داشتند.سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نیز نهادی نظامی برای پاسداری از انقلاب اسلامی و دستاوردهای آن بود که در فروردین ۱۳۵۸ به فرمان امامخمینی شکل گرفت و در ادامه به عنوان یک بخش مستقل از نیروهای مسلح، در اصل ۱۵۰ قانون اساسی تثبیت شد. امامخمینی از پاسداران خواست ضمن انجام وظیفه خود، هماهنگ با نیروهای دیگر، در رفع نابسامانیهای عمومی به دیگر قوا یاری رسانند. در کنار این نیروها، امامخمینی تقاضای انحلال ارتش را رد کرد و با تاکید بر لزوم تحول ارتش به نیرویی ملی، اسلامی و وفادار، تخریبکنندگان نیروهای مسلح را دشمن اسلام خواند.
- نصب نمایندگان در مناطق مختلف: امامخمینی پس از پیروزی انقلاب اسلامی، با ابتکار نصب نمایندگان خود در مراکز استانها و شهرستانها، تلاش کرد وضع امنیتی و انتظامی کشور را برای استقرار نهادهای قانونی آماده سازد.
تعیین ساختارهای اصلی
عمدهترین اقدام امامخمینی برای اداره کشور، تعیین ساختارهای قانونی برآمده از اندیشه اسلامی و خواست مردم بود و نخستین اقدام پیشنهاد نظام «جمهوری اسلامی» بود. در جمهوری اسلامی واژه «جمهوری» شکل حکومت و واژه «اسلامی» محتوای آن را مشخص میکند.
همهپرسی نظام سیاسی
براساس منابع موجود، امامخمینی نخستینبار تعبیر «جمهوری اسلامی» را در بیستم مهر ۱۳۵۷ در پاریس و در پاسخ خبرنگاران به کار برد. ایشان معتقد بود شکل نهایی حکومت باید با توجه به شرایط و مقتضیات جامعه، به دست خود مردم تعیین شود. امامخمینی پس از تعیین نخستوزیر دولت موقت، در نخستین اقدام، برگزاری همهپرسی درباره نظام سیاسی را در اولویت قرار داد. ایشان در حکم نخستوزیری بازرگان یکی از ماموریتهای دولت او را برگزاری همهپرسی و رجوع به آرای عمومی ملت درباره تغییر نظام سیاسی کشور دانست و بر نظام «جمهوری اسلامی»، نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد، تاکید داشت. در این همهپرسی که در دهم و یازدهم فروردین ۱۳۵۸ در سراسر کشور برگزار شد، ۲۸۸/۰۲۱/۲۰ نفر (۲/۹۸ درصد آرا) به جمهوری اسلامی رای موافق و ۰۶۶/۱۴۰ نفر رای مخالف دادند و به همین مناسبت روز دوازدهم فروردین ۱۳۶۸ «روز جمهوری اسلامی» نامیده شد.
تشکیل مجلس خبرگان قانون اساسی
امامخمینی با اینکه بارها از تشکیل مجلس مؤسسان برای تدوین قانون اساسی، سخن گفته بود؛ اما به دلیل شرایط انقلابی و ضرورت تسریع در تاسیس نهادهای قانونی و تدوین قانون اساسی، پس از مشورت با مسئولان کشور، با تشکیل مجمعی از خبرگان ملت برای تدوین قانون اساسی موافقت کرد. از این رو، در میانه مرداد ۱۳۵۸، انتخابات خبرگان قانون اساسی برگزار و ۷۳ تن برگزیده شدند. مجلس خبرگان قانون اساسی در ۲۸ مرداد ۱۳۵۸ در محل مجلس سنای سابق تشکیل شد و با مبنا قراردادن پیشنویس قانون اساسی و پیشنهادها و طرحهای رسیده، موادی را تصحیح و اصول جدیدی را تصویب کرد و قانون اساسی در دوازده فصل و ۱۷۵ اصل، تنظیم و در آخرین جلسه خبرگان در ۲۴ آبان، به امضای نمایندگان رسید. از رویدادهای مهم هنگام تدوین قانون اساسی، تلاش برای انحلال مجلس خبرگان از سوی برخی افراد و گروهها بود که پس از تصویب چند اصل مهم بهویژه اصل ولایت فقیه آغاز شد. امامخمینی با دفاع کامل از مجلس خبرگان و اصل ولایت فقیه، طراحان انحلال را منحرف و مخالف اسلام و از کسانی معرفی کرد که از ولایت فقیه میترسند. پس از تدوین قانون اساسی، به اصرار امامخمینی، همهپرسی قانون اساسی در یازدهم و دوازدهم آذر ۱۳۵۸ برگزار شد و ۵/۹۹ درصد رایدهندگان به قانون اساسی مصوب رای موافق دادند.
شکلگیری قوای حاکم
بر اساس اصل ۵۷ قانون اساسی مصوب، قوای حاکم در جمهوری اسلامی قوه مقننه، قوه مجریه و قوه قضائیه که مستقل از یکدیگرند، تعیین شد. یکم. قوه مجریه: در قانون اساسی سال ۱۳۵۸ قوه مجریه به صورت نیمهریاستی و نیمهپارلمانی طراحی شده بود و در آن اعمال قوه مجریه جز در اموری که در قانون مستقیماً بر عهده رهبری گذارده شده، از طریق رئیسجمهور و نخستوزیر و وزرا انجام میشد. نخستین انتخابات ریاستجمهوری در ایران، در پنجم بهمن ۱۳۵۸ برگزار شد و سیدابوالحسن بنیصدر با بهدستآوردن بیش از ۰۰۰/۷۰۰/۱۰ رای که ۷۵ درصد آرا بود، رئیسجمهور ایران شد. امامخمینی با تنفیذ حکم ریاستجمهوری وی در پانزدهم بهمن، تنفیذ رای مردم از جانب ایشان را محدود به تخلف نکردن بنیصدر از احکام اسلام و تبعیت از قانون اساسی دانست. شکلگیری کامل قوه مجریه متوقف بر شکلگیری هیئت دولت بود که در انتظار شکلگیری مجلس شورای اسلامی بود. دوم. قوه مقننه: انتخابات نخستین دوره مجلس شورای اسلامی که رکن اصلی قوه مقننه است، در ۲۴ اسفند ۱۳۵۸ برگزار شد و نخستین جلسه آن در ۷ خرداد ۱۳۵۹ با پیام امامخمینی افتتاح شد. با تدوین قانون اساسی، نظام دومجلسی، جای خود را به نظام تکمجلسی داد و مجلس سنا حذف شد؛ ولی در کنار مجلس، رکن دوم و ناظری به نام شورای نگهبان پیشبینی شد که وظیفه آن نظارت بر مطابقت قوانین مصوب مجلس با موازین شرعی و قانون اساسی است. با انتصاب شش تن از فقهای شورای نگهبان در اسفند ۱۳۵۸ از سوی امامخمینی و معرفی شش حقوقدان با مشارکت قوه قضائیه و مجلس شورای اسلامی قوه مقننه در جمهوری اسلامی ایران شکل کاملی یافت؛ چنانکه معرفی محمدعلی رجایی از سوی بنیصدر به عنوان نخستوزیر و رای اعتماد مجلس شورای اسلامی به او و وزرای پیشنهادی رجایی، قوه مجریه را کامل کرد. قوه قضائیه: به موجب قانون اساسی ۱۳۵۸، برای انجام مسئولیتهای قوه قضائیه شورایی به نام شورای عالی قضایی تشکیل میشد و رئیس دیوان عالی کشور، دادستان کل کشور به انتخاب رهبری و سه نفر قاضی مجتهد و عادل به انتخاب قضات کشور، اعضای آن بودند. امامخمینی در ۴ اسفند ۱۳۵۸ بهشتی را به عنوان رئیس دیوان عالی کشور و موسوی اردبیلی را به عنوان دادستان کل کشور برگزید و با انتخاب سه قاضی مجتهد از سوی قضات کشور و حکم انتصاب امامخمینی، قوه قضائیه در جمهوری اسلامی شکل گرفت. چهارم. مجلس خبرگان رهبری: در قانون اساسی، تعیین رهبر و نیز برکناری او در صورت فقدان برخی شرایط مذکور در قانون اساسی، برعهده مجلس خبرگان رهبری گزارده شده است؛ از اینرو برابر قانون، مقررات مربوطه از سوی شورای نگهبان تهیه و با امضای امامخمینی ابلاغ شد. نخستین انتخابات مجلس خبرگان رهبری در ۱۹/۹/۱۳۶۱ با حدود هجده میلیون شرکتکننده برگزار شد. با راهیابی بیش از دوسوم نمایندگان مجلس خبرگان در مرحله نخست انتخابات به مجلس (۶۹ نفر از ۸۳ نفر)، مجلس خبرگان، با پیام امامخمینی در ۲۳/۴/۱۳۶۲ برای مدت هشت سال افتتاح شد.
پالایش ادارات
امامخمینی برای کارآمدی نظام نوپا، معتقد به پالایش نیروی انسانی بجامانده از رژیم گذشته و جایگزینی نیروهای متعهد بود. ایشان در زمان اقامت در فرانسه، در ضمن برنامههای حکومت اسلامی، بر تصفیه کامل وزارتخانهها، ادارهها و مؤسسات دولتی و ملی از اشخاص خائن و ناصالح تاکید کرد و پس از پیروزی انقلاب نیز تصفیه این افراد از وزارتخانهها و ادارهها را موجب تحقق نظام اسلامی دانست. امامخمینی بر این باور بود که گرچه بر مبنای مسلمانی، توبه اشخاص پذیرفته میشود، اما باید با گزینش درست افراد، از سپردن مسئولیتهای کلیدی نظام، به اشخاصی که سابقه روشنی ندارند، پرهیز شود. ایشان در عین حال سختگیری در گزینش افراد را خلاف موازین شرعی میدانست.
شکلگیری نهادهای جدید
امامخمینی برای سرعتبخشی به خدمات نظام اسلامی به طبقات محروم، به تاسیس نهادهای انقلابی و خدماتی و یا موافقت با پیشنهاد تاسیس آنها نیز اقدام کرده است؛ تاسیس نهادهایی مانند: کمیته امداد امامخمینی در اسفند ۱۳۵۷؛ بنیاد مستضعفان در اسفند ۱۳۵۷؛ بنیاد مسکن انقلاب اسلامی در فروردین ۱۳۵۸؛ بنیاد شهید انقلاب اسلامی در اسفند ۱۳۵۸؛ بنیاد پانزده خرداد در خرداد ۱۳۶۰.
دفع تهدیدها و تثبیت نظام
نظام جمهوری اسلامی ایران، از آغازین روزهای خود با توطئههای فراوان از سوی برخی زمینههای بجامانده از رژیم پهلوی یا دیگر دشمنان داخلی و خارجی روبرو بوده است. مخالفان جمهوری اسلامی افزون بر جنگ روانی و دامنزدن به شایعاتی که آرامش جامعه را هدف قرار میداد، دست به اقدامات عملی علیه نظام زده و برای ایجاد جنگ داخلی تلاش کردند. این اقدامهای گسترده را میتوان در چهار بخش گزارش کرد:
غائله ترکمنصحرا
در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی رژیم پهلوی با سوءاستفاده از تفاوتهای قومی و مذهبی مردم، گروهی از ترکمنها را به مقابله با انقلابیان واداشت و پس از پیروزی نیز گروههای سیاسی، بهویژه گروه مارکسیستی سازمان چریکهای فدایی خلق در لباس طرفداری از نژاد ترکمن به تضادهای قومی میان مردم دامن زدند. سازمان چریکهای فدایی خلق با ادعای دفاع از حقوق ترکمنها، کانون فرهنگی و سیاسی خلق ترکمن را ایجاد کردند و منطقه را در دو مرحله بهمن ۱۳۵۷ و فروردین و بهمن ۱۳۵۸به آشوب کشیدند. افزون بر تلاشهای شورای انقلاب و دولت موقت در فرونشاندن آشوب ترکمنصحرا، امامخمینی به مردم هشدار داد، دشمن از روزنه اختلافات قومی وارد میشود و با دعوت اهالی منطقه به برادری و حفظ آرامش، از آنان خواست برای امنیت ترکمنصحرا به نیروی نظامی کمک کنند. سرانجام این غائله با اقدامات نیروهای مسلح جمهوری اسلامی در بهمن ۱۳۵۸ به پایان رسید و با استقبال توده مردم و علمای ترکمن روبهرو شد؛ ازجمله دویست نفر از علمای ترکمن در نامهای حمایت خود را از امامخمینی و اقدامات جمهوری اسلامی اعلام کردند.
غائله کردستان
از نخستین آشوبها در برابر نظام نوپای اسلامی درگیری در مناطق کردنشین ایران به دست گروههای ضد انقلاب و تجزیهطلب بود. پس از پیروزی انقلاب اسلامی با وجود همراهی توده مردم کرد با نظام اسلامی، برخی از احزاب سیاسی بومی و غیر بومی کردستان به مبارزه با آن برخاستند. دو گروه با گرایشهای مارکسیستی، یعنی حزب دموکرات کردستان ایران و سازمان کومله (سازمان انقلابی زحمتکشان کردستان) از مهمترین گروههای معارض بودند. حزب دموکرات که از حمایت امریکا و حکومت بعثی عراق برخوردار بود، با شعار خودمختاری برای کردستان و دموکراسی برای ایران، مبارزه با نظام جمهوری اسلامی را آغاز کرد. گروه جداییطلب «خبات»، سپاه رزگاری، سازمان کمونیستی چریکهای فداییان خلق، سلطنتطلبان و بقایای رژیم پهلوی چون عزیز پالیزبان، نماینده دستنشانده در مجلس شورای ملی در رژیم پهلوی و اعضای ساواک در منطقه نیز با ضد انقلاب و شورشیان همراه شدند. برخی از گروههای عراقی نیز در کنار عوامل حزب دموکرات با جمهوری اسلامی مبارزه میکردند؛ چنانکه عوامل امریکا نیز برای دامنزدن به غائله در کردستان در رفت و آمد بودند. سیدعزالدین حسینی از روحانیان وابسته به ساواک و امامجمعه مهاباد رهبر معنوی احزاب سیاسی منطقه به شمار میرفت. از دیگر هدایتگران بحران کردستان احمد مفتیزاده از رهبران مذهبی و رئیس حزب مساوات بود که البته مواضع متعادلتری نسبت به دیگران داشت. بهرغم جنایتهایی که به دست عوامل گروههای یادشده در کردستان صورت گرفت، گفتگو و مذاکره، گسترش خدمت به مردم منطقه، حضور مردم در صحنه و مدارا، همراه با قاطعیت؛ راهکارهای امامخمینی برای مقابله با آشوبهای کردستان بود؛ اما نتیجهبخش نبودن مذاکره و اعزام پیدرپی نمایندگان دولت موقت و امامخمینی به منطقه، موجب شد امامخمینی به مقابله با آشوبگران فرمان دهد. فرمان ایشان اعلام آمادگی اصناف گوناگون مردم در داخل و حتی خارج از کشور برای برقراری امنیت کردستان را در پی داشت؛ ولی ایشان از مردم خواست امور را به قوای انتظامی و نظامی بسپارند و سرانجام نیروهای نظامی و انتظامی به همراه ایثارگرانی از مردم متدین کردستان، موفق شدند این غائله را پایان دهند. ازجمله بارزترین موارد آشوب در کردستان، غائله پاوه بود که با فرمان قاطع امامخمینی و مجاهدت مصطفی چمران به پایان رسید. در مرداد ۱۳۵۸ پس از محاصره و تصرف بخش زیادی از شهر پاوه و قتل و غارت مردم به دست گروههای آشوبطلب، امامخمینی در پیامی صریح و با ذکر جایگاه خود به عنوان فرماندهی کل قوا به همه نیروهای نظامی و انتظامی دستور داد پاوه را آزاد کنند؛ فرمانی که در کمتر از ۲۴ ساعت موجب ختم غائله شد.
رفع غائله خلق عرب
غائله موسوم به خلق عرب، از دیگر آشوبهای با ماهیت قومی بود که پیش از تثبیت نظام در خوزستان، بهویژه خرمشهر شکل گرفت. این غائله که به دست جبهه ضد انقلابی با محوریت قومیت عرب با حمایت و سردمداری محمدطاهر آلشبیر خاقانی، از روحانیان سرشناس خرمشهر، شکل گرفت، بهرسمیتشناختن ملیت «خلق عرب» توسط دولت و درج آن در قانون اساسی و تشکیل دادگاهها و مجلس خودمختار عرب در خوزستان را دنبال میکرد و سازمان سیاسی خلق عرب مورد حمایت خاقانی، این خواسته را از راه ارعاب و آشوب خیابانی دنبال کرده، خرمشهر را ماهها به صحنه درگیری اقلیت جداییطلب و اکثریت انقلابی تبدیل کرد. امامخمینی افزون بر تلاش مستقیم برای فرونشاندن غائله ازجمله دیدار با شخص خاقانی، به ریشهیابی این غائله و دیگر غائلهها پرداخت و با دعوت چندباره مردم به وحدت، علت غائلهسازی دشمنان و ایجاد تنش در کشور را جبران شکست در برابر انقلاب دانست. سرانجام عزم مردم و نیروهای انقلابی بر مقابله با آشوبگران قرار گرفت و در نهایت با انتقال خاقانی به قم در پایان تیرماه ۱۳۵۸، غائله به پایان رسید.
کودتای نوژه
از توطئههای سالهای ابتدایی انقلاب، ـ طرح براندازی نظام جمهوری اسلامی ایران از طریق نظامی و کودتا بود؛ ازجمله این طرحها، کودتای نوژه در تیر ۱۳۵۹ بود؛ طرح عملیاتی نظامی از پایگاه هوایی نوژه همدان، با هدف ساقط کردن نظام جمهوری اسلامی ایران که با شکست روبهرو شد. گفته شده طراحان و حامیان اصلی کودتای نوژه، امریکا، رژیم اسرائیل، برخی دولتهای اروپایی و عربی و شماری از مخالفان داخلی جمهوری اسلامی ایران ازجمله سلطنتطلبان بودند. کودتاگران با آگاهی از نقش مذهب در ایران و برای کاستن از مقاومت مردم در برابر کودتا، موافقت ضمنی سیدکاظم شریعتمداری را که مخالف جریان کلی رهبری امامخمینی و انقلاب بود، جلب کردند. شاپور بختیار، آخرین نخستوزیر محمدرضا پهلوی، مجری طرح و پشتیبان عملیات، در ستاد پاریس بود و برخی گروههای مخالف و افسران رژیم پهلوی نیز با وی همکاری میکردند. طرح کودتا دو مرحله هوایی و زمینی در تاریخ پنجشنبه ۱۹/۴/۱۳۵۹ بود و هدف آن سرنگونی دولت جمهوری اسلامی ایران، برقراری حکومتنظامی و ایجاد حکومتی به سبک غرب با ریاست بختیار بود. یک روز پیش از اجرای کودتا برخی از عوامل آن پشیمان شده، مسئولان جمهوری اسلامی را از طرح کودتا آگاه کردند و در پی آن برخی از عوامل کودتا دستگیر و برخی نیز متواری شدند. امامخمینی در برابر ماجرای کودتا قاطعانه موضع گرفت و با وجود امکان بمباران اقامتگاه ایشان و اصرار اطرافیان بر انتقال ایشان به جایی امن، حاضر به ترک جماران نشد و در یک سخنرانی عمومی، جمهوری اسلامی ایران را دارای ویژگیهایی شمرد که مانع از موفقیت کودتا در آن است. ایشان اقدام کودتاگران را که تصور میکردند تنها با بمباران چند مرکز و کودتای مسلحانه، میتوان بر مردمی که از زن و مرد در صحنه حاضرند، حکومت کرد حماقت نامید. ایشان بعدها با انتقاد از برخی روحانیان که با افراد برانداز همراهی کردند، از آنان به عنوان روحانینمایان دینفروش و شکستخوردگان دیروز و سیاستبازان امروز یاد کرده است.
غائله حزب خلق مسلمان
حزب جمهوری خلق مسلمان منتسب به سیدکاظم شریعتمداری، طی دوره کوتاه فعالیت خود به مرور مخالفت خود را با سیاستهای کلی نظام آشکار ساخت و در آخرین روزهای حیات سیاسی خود به صورت قهرآمیز و ایجاد آشوب در تبریز و قم به مقابله با نظام جمهوری اسلامی پرداخت. امامخمینی با اینکه تاسیس این حزب را برخاسته از توطئه خارجی و با هدف ضربهزدن به انقلاب میدانست، از راههای مختلف، ازجمله واسطه قراردادن محمدتقی فلسفی در صدد رفع مشکلات به صورت مسالمتآمیز برآمد اما همراهی نکردن شریعتمدای این تلاشها را بینتیجه گذاشت. سرانجام پس از شرارتهای بسیار عوامل حزب خلق مسلمان در تبریز و قم، این حزب منحل اعلام شد و با دخالت نیروهای انتظامی و قضایی و حمله به مقرهای حزب، آخرین پایگاه آنان سقوط کرد. گروهی از سران این حزب دستگیر، محاکمه و با حکم موسوی تبریزی حاکم شرع تبریز، اعدام شدند و غائله در آذرماه ۱۳۵۸ به پایان رسید.
غائله چهاردهم اسفند
غائله ۱۴ اسفند ۱۳۵۹ که اوج رویارویی طرفداران سیدابوالحسن بنیصدر، رئیسجمهور وقت و نیروهای حزباللهی بود، یکی از مقاطع شاخص در مرزبندی میان نیروهای مختلف سیاسی وقت به شمار میرود. در این روز سخنرانی بنیصدر در مجلس بزرگداشت سالگرد درگذشت محمد مصدق در دانشگاه تهران، به تشنج کشیده شد که طی آن چهار تن کشته و بیش از ۱۵۰ تن مجروح شدند. ادامه اختلافات حزب جمهوری اسلامی و بنیصدر پس از این غائله، موجب شد امامخمینی کمیته سهنفرهای برای بررسی اختلافات موجود و معرفی عوامل اختلافانگیز تعیین کند: محمدرضا مهدوی کنی به نمایندگی از امامخمینی، محمد یزدی به نمایندگی از حزب جمهوری اسلامی و شهابالدین اشراقی به نمایندگی از بنیصدر. شورای حل اختلاف پس از چندین جلسه، بنیصدر را در مواردی مقصر تشخیص داد و عملکرد وی را خلاف قانون اساسی دانست. سیر رویدادهای بعدی سرانجام موجب عزل بنیصدر از فرماندهی کل قوا از سوی امامخمینی و تصویب عدم کفایت سیاسی او در مجلس شورای اسلامی و برکناری او در ۱/۴/۱۳۶۰ شد.
شورش سازمان مجاهدین خلق
از میان آشوبهای خونینی که در دوره تثبیت نظام جمهوری اسلامی ایران شکل گرفت، ترورهای سازمان مجاهدین خلق ایران، چه از نظر عمق و گستردگی و چه به لحاظ آثار و پیامدهایی که داشت، از دیگر آشوبها مهمتر است. این سازمان که از آغاز تاسیس در سال ۱۳۴۴ تا اعلان برگشت از عقیده اسلامی در سال ۱۳۵۴ از پشتیبانی مادی و معنوی روحانیان برخوردار بود، از زمان تغییر عقیده، صف خود را از طرفداران امامخمینی جدا کرد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی، سازمان تلاش کرد با مشارکت فعال در عرصه سیاسی و با تربیت نیروی شبهنظامی، به تجهیز و سازماندهی خود بپردازد، اما با عدم توفیق در صحنه سیاسی برای دستیابی به قدرت، این هدف را با اقدامات مسلحانه پیگیری کرد. سازمان مجاهدین خلق در ۲۸/۳/۱۳۶۰، در اطلاعیهای به صورت رسمی، مبارزه مسلحانه علیه جمهوری اسلامی را اعلام کرد و نتیجه آن ترور هزاران تن از مردم و نیروهای انقلابی، بمبگذاری پیدرپی و پناهبردن به رژیم متجاوز عراق و کمک به آن در زمان جنگ تحمیلی بود؛ چنانکه بمبگذاری در دفتر حزب جمهوری اسلامی در ۷ تیر ۱۳۶۰، انفجار ساختمان نخستوزیری در ۸ شهریور ۱۳۶۰ و به شهادت رساندن برخی از امامان جمعه، مانند قاضی طباطبائی، مدنی، دستغیب، اشرفی اصفهانی و صدوقی بخش دیگری از اقدامات این سازمان است. امامخمینی با اینکه از پیش از انقلاب اسلامی به این سازمان خوشبین نبود، پس از پیروزی انقلاب اسلامی تلاش کرد در دیدار با سران سازمان و پذیرش حضور فعال آنان در عرصه سیاسی کشور با آنان مدارا کند، اما در واکنش به اعلام قیام مسلحانه، سکوت خود را تا آن مقطع، تنها برای حفظ آرامش کشور شمرد و از مردم خواست با وجود اعلام مواضع سازمان، به مقابله با توطئهگران برخیزند. ایشان با این حال، هواداران سازمان را جوانان عزیز این ملت شمرد که فریب سرکردگان سازمان را خوردهاند و از آنان خواست در برابر سیل خروشان ملت، خود را به تباهی نکشند. سازمان مجاهدین خلق پس از خروج از ایران و استقرار در کشور عراق، افزون بر جاسوسی از رزمندگان اسلام به نفع دشمن، از سال ۱۳۶۶ با حمایت رژیم عراق و تشکیل نیرویی به عنوان ارتش آزادیبخش، عملیات ایذایی علیه ایران انجام میداد که مهمترین آن پس از پذیرش قطعنامه ۵۹۸ از سوی ایران، در تیر ۱۳۶۷ بود. این عملیات بهرغم موفقیت اولیه در پیشروی به داخل مرزها و جنایات بیشمار سازمان علیه مردم بیدفاع شهرهای مرزی غرب کشور، با مقابله رزمندگان اسلام در عملیاتی به نام «مرصاد»، سرکوب شد و شکست سختی را برای این سازمان و اعضای آن در پی داشت.
غائله آمل
در سال ۱۳۶۰ کنفدراسیون جهانی محصلین و دانشجویان ایرانی، معروف به اتحادیه ملی با گرایش مارکسیستی ـ لنینیستی و مدافع اندیشه مائو در چین در ائتلاف با برخی گروههای همسو، افزون بر جنگ تحمیلی عراق علیه ایران و اغتشاش و درگیری در کردستان، گشودن جبهه سوم را پیشنهاد کرد. این گروه به دلیل نامناسببودن تهران جهت قیام، جنگلهای شمال را برگزیدند و از نیمه مرداد تا مهر ۱۳۶۰ در جنگلهای آمل مستقر و تجهیز شدند و به شناسایی منطقه پرداختند. سرانجام در شب پنجم بهمن با ورود به شهر، به گشتزنی و ترور پرداختند و ساختمان مرکزی بسیج، مقر سپاه پاسداران، مقر اطلاعات سپاه، دادگاه انقلاب (محل نگهداری زندانیان سیاسی)، ساختمان فرمانداری (مقابل ساختمان بسیج) و تعدادی از پایگاهها و انجمنهای اسلامی شهر را به محاصره خود درآورند؛ اما مشارکت مردم آمل و مناطق اطراف، شامل زن و مرد، پیر و جوان و حتی کودکان در دفاع از شهر و در کنار نیروهای مسلح بسیار چشمگیر بود. آنان بدون سلاح و در کمتر از ۲۴ ساعت، به کمک نیروهای مسلح شهر را پاکسازی کردند. امامخمینی با مقایسه حکوت اسلامی و رژیمهای غیرمردمی، درباره نقش مردم در این حادثه اظهار داشت: این حادثه ضمن تاسفانگیز بودن، نشان داد یک شهر با مردمی مؤمن که به اسلام و قرآن دلبستهاند و شهادت را مایه افتخار خود میدانند، با چند دزد سرِگردنه و ناآشنا به قرآن و اسلام دچار بههمریختگی نخواهد شد.
فعالیت حزب توده ایران
ازجمله آخرین توطئهها علیه نظام نوپای جمهوری اسلامی ایران در دوره تثبیت، فعالیتهای پنهانی حزب توده ایران به نفع شوروی بود که با خاتمه آن ثبات و آرامش در کشور حاکم شد. فعالیتهای حزب توده به رغم تفاوت ماهوی آن با مسیر انقلاب اسلامی، تا سالهای ۱۳۶۰-۱۳۶۱ ادامه یافت تا اینکه در سفر یکی از مسئولان جمهوری اسلامی به پاکستان و کسب اطلاعاتی درباره همکاری حزب توده با دولت شوروی و انتقال اطلاعات جنگی به شوروی موجب شد سران و اعضای فعال حزب توده در بهمن ۱۳۶۱ و اردیبهشت ۱۳۶۲ بازداشت و محاکمه شوند و همزمان با آن، حزب غیر قانونی اعلام شد. امامخمینی افشای ماهیت حزب توده را نتیجه اقدامات اطلاعاتی و امنیتی سربازان گمنام اسلام و شایسته تقدیر شمرد و این حزب را مار پرخط و خالی دانست که در جهت براندازی اسلام، فعالیت منافقانه داشت. با خنثیشدن توطئه گروههای مختلف علیه نظام جمهوری اسلامی ایران، نظام اسلامی با رهبری امامخمینی و حمایت بیدریغ مردم و نیز تشکیل دولت انقلابی به ثبات نسبی رسید.
جنگ تحمیلی عراق علیه ایران
جهاد در فقه به جهاد ابتدایی با کفار و جهاد دفاعی تقسیم شده است و جهاد دفاعی به معنای دفع هجوم دشمن، اعم از مسلمان و غیر مسلمان، به جان، مال، آبرو و کیان مسلمانان و حمایت از آنان است. از نظر عقلی و شرعی بر هر مکلفی واجب است با هر وسیلهای از جامعه اسلامی دفاع کند؛ چنانکه هر کس در آن کشته شود، شهید است. پس از پیروزی انقلاب اسلامی، صدام حسین که در ۲۵ تیر ۱۳۵۸ رئیسجمهور عراق شد و موقعیت ایران را ضعیف میپنداشت، به بهانه اشکال به قرارداد الجزایر، آن را در ۲۶ شهریور ۱۳۵۹، در مجلس عراق و برابر دیدگان مجامع بینالمللی به طور یکجانبه لغو و پاره کرد و در ۳۱ شهریور ۱۳۵۹، حملهای سراسری را به مرزهای غربی و جنوب غربی ایران آغاز کرد و در داخل خاک ایران پیشروی کرد. امامخمینی انگیزه تجاوز رژیم بعثی عراق به ایران را نگرانی و ترس دشمنان از اتحاد مسلمانان و برقراری حکومت اسلامی، استقرار نظام جمهوری اسلامی به جای سلطنت و صدور انقلاب اسلامی دانسته است. امامخمینی اگرچه با معرفی صدام حسین و ماهیت حزب بعث، همواره بر لزوم ایستادگی در برابر تجاوز تا استیفای حقوق ایران پای میفشرد؛ با این حال وقتی ادامه جنگ را به زیان کشور دید، مذاکره درباره آن را پذیرفت. گزیدهای از مواضع ایشان در این موضوع عبارت است از:
صدام حسین و حزب بعث
امامخمینی در طول جنگ به فراوانی از صدام حسین و اقدامات جنایتکارانه او سخن گفته است و او را فردی دیوانه، عاری از تفکر، مجنون قدرت، اغواشده و دارای خصلت درندگی و نیز زنگی مست خوانده که امریکا تیغ به دست او داده است. ایشان حتی در وصیتنامه خود افتخار کرده که دشمن ایشان صدام حسین است که دوست و دشمنْ او را با صفاتی مانند جنایتکار، ناقض حقوق بینالملل و ناقض حقوق بشر میشناسند. از سوی دیگر، امامخمینی همنظر با مراجع بزرگ تقلید عراق، مانند سیدمحسن حکیم، حزب بعث عراق را کافر و ملحد خطاب میکرد که هدفی جز ایجاد اختلاف میان مسلمانان ندارد و در ادعای طرفداری از خلق عرب نیز صادق نیست؛ چنانکه ایشان حزب بعث و صدام حسین را جنایتکاران جنگی میدانست که با جنگ هشتساله افزون بر ویرانیهای بسیار، انسانهای بسیاری را از دو طرف به کشتن دادند. رژیم بعثی عراق همچنین در تجاوز به ایران از انواع سلاحهای شیمیایی استفاده کرد؛ چنانکه به ملت خود نیز رحم نکرد و با بمباران شیمیایی حلبچه، یکی از بزرگترین جنایات جنگی دوره معاصر را رقم زد. امامخمینی کشورهای اسلامی را نیز که در برابر جنایات رژیم بعث بیاعتنا یا موافق و مشوّق بودند، در جنایتهای جنگی رژیم عراق شریک میدانست.
حمایت ابرقدرتها و اتحادیه عرب
از نگاه امامخمینی در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، دو جبهه باطل و حق در برابر هم قرار گرفتند. از یک سو، در طول جنگ همه قدرتهای جهان در کنار رژیم عراق قرار داشتند. اتحاد جماهیر شوروی و بیشتر کشورهای غربی و اروپایی بهویژه امریکا، انگلستان و فرانسه حمایتها و کمکهای نظامی، تبلیغاتی و اطلاعاتی خود را در اختیار عراق قرار دادند. امریکا در اواخر جنگ پس از بههمخوردن توازن جنگی به سود ایران، به صورت مستقیم وارد جنگ شده و با هدف قراردادن هواپیمای ایرباس جمهوری اسلامی ایران، تمام ۲۹۱ سرنشین آن را کشت. از سوی دیگر، اتحادیه عرب و به صورت خاص عربستان، مصر، امارات، یمن و تعدادی از کشورهای عرب قاره افریقا نیز، آشکارا از عراق حمایت میکردند و متعهد به کمکهای مالی و نظامی به عراق بودند.
فرماندهی عالی جنگ
فرماندهی کل نیروهای مسلح بنابر اصل ۱۱۰ قانون اساسی مصوب ۱۳۵۸، بر عهده ولی فقیه و رهبری نظام قرار گرفته و رهبری میتواند همه یا بخشی از اختیارات خود در حوزه فرماندهی را ازجمله در فرماندهی جنگ به فرد یا گروهی تفویض کند.
- نقش فرماندهی امامخمینی: تاثیرپذیری مردم و نیروهای نظامی و انتظامی بهویژه فرماندهان عالیرتبه از فرمانهای امامخمینی به عنوان تکلیف شرعی و جدی تلقیشدن دفاع و پذیرش آن به عنوان مسئله اول کشور از سوی مردم، مسئولان نظام و نیروهای مسلح، از نتایج مهم فرماندهی امامخمینی بود که نمود بارز این فرماندهی را در آزادسازی شهر پاوه، شکست حصر آبادان و آزادسازی خرمشهر میتوان دید.
- تفویض فرماندهی: امامخمینی در سال نخست پیروزی انقلاب اسلامی، فرماندهی کل نیروهای مسلح را بر عهده داشت؛ ولی به پیشنهاد مسئولان نظام، فرماندهی کل نیروهای مسلح را به سیدابوالحسن بنیصدر، رئیسجمهور، تفویض کرد.
پس از گذشت حدود شانزده ماه از تفویض فرماندهی و گذشت حدود نه ماه از آغاز جنگ، امامخمینی بنیصدر را از فرماندهی برکنار کرد. ایشان از بهمن ۱۳۶۲هاشمی رفسنجانی را به فرماندهی جنگ برگزید و سرانجام در ۱۲ خرداد ۱۳۶۷ به پیشنهاد سیدعلی خامنهای، رئیسجمهور وقت، هاشمی را با تمام اختیارات به جانشینی فرماندهی کل نیروهای مسلح منصوب کرد.
- شورای عالی دفاع: شورای عالی دفاع مرکب از هفت نفر از مسئولان سیاسی و نظامی، به عنوان ستادی بالادستی، نقش بسزایی در جنگ تحمیلی داشت. با آغاز جنگ و لزوم فرماندهی واحد، امامخمینی در ۲۰ مهر ۱۳۵۹ افزون بر وظایفی که در قانون اساسی آمده بود، همه امور مربوط به جنگ و هماهنگی تمام نیروهای مسلح را به این شورا واگذار کرد و با توجه به وضع موجود افراد دیگری را نیز به عضویت آن درآورد. این شورا با هدایت امامخمینی از سال ۱۳۵۹ تا زمان جایگزینی شورای عالی امنیت ملی در قانون اساسی مصوب ۱۳۶۸، طی جلسات فراوانی امور کلی و سیاستگذاری جنگ را هدایت کرده است.
پایان جنگ
تجاوز آشکار و همهجانبه عراق به ایران، بیتوجهی و مسئولیتناشناسی سازمان ملل متحد و رکن شورای امنیت در معرفی متجاوز و سرانجام واکنش قدرتهای بزرگ و حکومتهای منطقه در مقابل ایران، دولت و ملت ایران را قانع کرد که علت جنگ، دشمنی با حاکمیت اسلام است. بر این اساس درخواست آتشبس و صلح، بدون شناسایی و تنبیه متجاوز، صلحی تحمیلی برای تضعیف بیشتر ایران به شمار میرفت و امامخمینی صلحطلبی حامیان صدام حسین را فراهمسازیِ فرصت تجهیز صدام میدانست و بر همین مبنا موضع جنگ تا رفع فتنه از عالم را بر اساس مبانی قرآنی و عمل به تکلیف صیانت از اسلام تبیین میکرد. اما پس از حدود هشت سال، عواملی چون تحریم و تضعیف بنیه نظامی و اقتصادی ایران، تلفات بیتناسب و کمبود نسبی نیروی داوطلب در جبههها، تاثیر و حمایت مستقیم قدرتهای بزرگ در معادلات بینالمللی به نفع عراق، ورود غیر رسمی امریکا در جنگ علیه ایران و حمله موشکی به هواپیمای مسافربری ایران که اوج دشمنی امریکا با ایران بود، موجب تغییر نظر ایران درباره ادامه جنگ شد و در پی آن امامخمینی با توجه به نظر برخی کارشناسان و فرماندهان اصلی که ادامه جنگ را متوقف بر امکانات غیر قابل دسترسی و در یک بازه زمانی بسیار طولانی میدانستند، در تاریخ ۲۷ تیر ۱۳۶۷، با پذیرش قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت که نسبت به قطعنامههای پیشین، محتوای بهنسبت منصفانهای درباره جنگ ایران و عراق داشت، به جنگ پایان داد.

مؤسسه تنظیم و نشر آثار امامخمینی
مؤسسه تنظیم و نشر آثار امامخمینی، مؤسسهای با هدف تدوین، پژوهش و حفظ و نشر آثار و اندیشههای امامخمینی است که در سال ۱۳۶۷ به دست امامخمینی تاسیس شد. این مسئولیت در سال ۱۳۶۰ بر عهده دفتر فرهنگی وابسته به دفتر امامخمینی، زیر نظر سیداحمد خمینی و با سرپرستی محمدعلی انصاری بود. سیداحمد خمینی بر اساس حکم امامخمینی و بر مبنای طرحی مدون که کلیات آن مورد موافقت امامخمینی و رؤسای سه قوه قرار گرفته بود، در سال ۱۳۶۷ مؤسسه تنظیم و نشر آثار امامخمینی را تاسیس کرد. امامخمینی در آبان ۱۳۶۷ به درخواست سیداحمد، از مسئولان خواست هر نامه، سند یا پروندهای را که مربوط به ایشان است، در صورت درخواست سیداحمد، در اختیار وی قرار دهند. سیداحمد خمینی پس از رحلت امامخمینی، ثبت رسمی، اداره و مسئولیت مؤسسه را به محمدعلی انصاری سپرد و او با همکاری برادرش حمید انصاری مدیریت آن را بر عهده داشته است. پس از تاسیس مؤسسه، با تصویب قانونِ چگونگی حفظ آثار و یاد امامخمینی در ۱۴/۸/۱۳۶۸ در مجلس شورای اسلامی، حفظ، نشر، نظارت و تایید آثار امامخمینی، به مؤسسه تنظیم و نشر واگذار شد. مجلس در سال ۱۳۶۹ نیز، هر گونه دخل و تصرف یا ازبینبردن اسناد مربوط به امامخمینی را جرم دانست. پس از درگذشت سیداحمد، سیدحسن خمینی، بنا بر وصیت پدر و تنفیذ رهبر انقلاب، تولیت مؤسسه را به عهده گرفت. وی نیز در ۱۵ تیر ۱۳۷۴ انصاری را به عنوان مسئول مؤسسه ابقا کرد.
بیماری و رحلت
امامخمینی در طول زندگی چند نوبت به بیماریهای خاص دچار شده است؛ اما مهمترین بیماری ایشان به زمستان ۱۳۵۸ و سپس بهار ۱۳۶۸ برمیگردد که به رحلت ایشان انجامید:
- بیماری قلبی: مدتی پس از انتقال امامخمینی از تهران به قم در ۱۰/۱۲/۱۳۵۷، فشار کار و مشکلات، بیماری قلبی نهفته ایشان را فعال کرد و پزشکان با توجه به کمبود امکانات پزشکی در قم، برخلاف میل باطنی ایشان، امامخمینی را در بیمارستان قلب تهران بستری کردند. از آنجا که کشور در آستانه نخستین انتخابات ریاست جمهوری بود، امامخمینی به فرزند خود سیداحمد سفارش کرد اگر مسئلهای برای ایشان پیش آمد، آن را تا پس از برگزاری انتخابات پنهان نگه دارد.
امامخمینی به توصیه پزشکان دوره نقاهت بیماری را در آب و هوای مناسب «دربند» شمیران گذراند. با تکرار درد قلبی و پس از مشورت با برخی پزشکان اروپایی، درمان با مصرف داروی منظم آغاز شد. پس از ورود امامخمینی به جماران، گروه پزشکی ثابتی از متخصصان قلب، ریه و داخلی تشکیل شد و گروه پزشکی غیر ثابتی نیز با تخصصهای دیگر برای مداوای ایشان در نظر گرفته شد. امامخمینی پس از این تاریخ، سه بار در بیمارستان بقیةالله(ع) جماران که به سبب رعایت مسائل امنیتی در کنار خانه ایشان ساخته شده بود، بستری شد و یک بار آن مربوط به مشکل قلبی دوباره ایشان در ۶ فروردین ۱۳۶۵ بود که قلب ایشان یکباره از کار ایستاد؛ ولی با تلاش بهموقع دکتر مسعود پورمقدس به زندگی بازگشت و برای اقدامهای تکمیلی به بیمارستان منتقل شد.
- بیماری گوارشی: امامخمینی یک بار در سال ۱۳۶۷ به سبب ناراحتی گوارشی در بیمارستان بقیةالله(ع) جماران بستری شد و تشخیص پزشکان گوارش و جراح در آن زمان، کمخونی قسمتی از روده بود و با اقدامهای درمانی، بهبود یافت. ایشان بار دیگر در ۲۹ اردیبهشت ۱۳۶۸به سبب احساس درد در معده، برای معاینه پزشکی در همین بیمارستان بستری گردید و پس از رادیوگرافی، به خانه بازگشت و بار دوم در همان روز به بیمارستان مراجعه کرد و معاینه کاستروسکپی نشان از سرطان و زخمهای متعدد معده داشت. پس از تشخیص سرطان معده تصمیم تیم پزشکی بر جراحی فوری قرار گرفت.
امامخمینی عصر روز اول خرداد ۱۳۶۸ برای جراحی داخلی به بیمارستان بقیةالله(ع) رفت و صبح روز بعد به اتاق عمل منتقل شد. جراحان ایشان ایرج فاضل، منوچهر دوائی و محمدرضا کلانتر معتمد بودند. حال امامخمینی پس از جراحی، رضایتبخش بود؛ اما مشکلات پیشبینینشده بیماری، چند روز پس از عمل نمایان شد. روز جمعه ۵ خرداد ۱۳۶۸ ایشان از اکبر هاشمی رفسنجانی خواست در خطبه نماز جمعه از مردم بخواهد دعا کنند خداوند ایشان را بپذیرد. روزهای بعد نیز حال ایشان پایدار نبود و سرانجام تلاش تیم پزشکی بینتیجه ماند و ایشان درگذشت. امامخمینی در برابر دردهای جسمانی پرتحمل بود و در معاینات پزشکی و تزریق مداوم سرم، لب به شکایت نمیگشود. دستورهای پزشکی را به طور دقیق رعایت میکرد و عمل به نظریه کارشناسان را یک تکلیف میشمرد.
- رحلت: بهرغم موفقیت اولیه عمل جراحی، وضع امامخمینی در روزهای پس از عمل ناپایدار شد و سرانجام ساعت ۱۵ و ۵۸ دقیقه روز ۱۳ خرداد فشار خون ایشان به صفر رسید و قلب از کار ایستاد. با آمادگی تیم پزشکی موقتاً ضربان قلب و تنفس آغاز به کار کرد؛ اما ایشان بیهوش بود. در جلسهای که ساعت ۱۶ و ۳۰ دقیقه در محوطه بیمارستان و با حضور پزشکان و مسئولان کشور تشکیل شد، پس از تاکید حسن عارفی بر اینکه امامخمینی از نظر پزشکی حداکثر تا ۲۴ ساعت دیگر زنده خواهد بود، برای آمادهسازی مردم و درخواست دعای خیر آنان اطلاعیهای صادر شد. بعد از ظهر تنها برای لحظاتی امامخمینی به هوش آمد؛ اما سرانجام در ساعت ۲۲ و ۲۳ دقیقه روز ۱۳ خرداد ۱۳۶۸، قلب ایشان از حرکت ایستاد و روح بلند ایشان به ملکوت اعلی پیوست.
تشییع و خاکسپاری
پس از رحلت امامخمینی خبر رحلت ایشان اعلام و مراسمات مرتبط با تشییع ایشان هماهنگ شد. همچنین جلسه مجلس خبرگان برای قرائت وصیتنامه امامخمینی و نیز انتخاب رهبر آینده تشکیل شد.
اعلان خبر رحلت
قطع برنامههای عادی و پخش حزنانگیز صوت قرآن بدون فاصله پس از اذان صبح ۱۴ خرداد از رادیو، مردم را نگران کرد. با تاکید سیداحمد خمینی درباره تسریع در اعلام خبر رحلت، در بخش خبری ساعت ۷ صبح، محمدرضا حیاتی، گوینده خبر صدا و سیما، خبر درگذشت امامخمینی را با خواندن نخستین اطلاعیه از سوی سیداحمد خمینی، به اطلاع ملت رساند. نیز از مردم خواسته شد که به سمت جماران یا دیگر مراکز حرکت نکنند، اما دستههای عزادار به صورت خودجوش از مناطق مختلف تهران به سوی جماران به راه افتادند.
تشکیل مجلس خبرگان
با توجه به رحلت امامخمینی و لزوم تصمیم درباره ادامه رهبری کشور، همان روز ۱۳ خرداد، ـ اعضای مجلس خبرگان رهبری از سراسر کشور، به صورت تلفنی، برای جلسه فوری صبح ۱۴خرداد، فرا خوانده شدند. در این جلسه وصیتنامه امامخمینی که در صندوق امانات مجلس شورای اسلامی قرار داشت، دریافت شد و از آنجاکه فرزند امامخمینی در جلسه حضور نداشت، سیدعلی خامنهای (رئیسجمهور)، متن وصیتنامه را برای حاضران خواند. این جلسه به صورت زنده از تلویزیون جمهوری اسلامی ایران پخش شد و پس از آن، متن دستخط امامخمینی در اختیار عموم قرار گرفت. دستور جلسه بعد از ظهر، انتخاب جانشین امامخمینی به عنوان رهبر بود که در آن سیدعلی خامنهای، به رهبری جمهوری اسلامی برگزیده شد.
مراسم وداع
مصلای بزرگ امامخمینی در تهران از نخستین ساعتهای بامداد پانزدهم خرداد تا صبح روز بعد، شاهد وداع صدها هزار نفر ایرانی با پیکر امامخمینی بود که در سردخانه کوچک شیشهای بر فراز بلندی قرار داشت. ساعت ۷ و ۳۵ دقیقه صبح ۱۶ خرداد ۱۳۶۸، مردم به امامت مرجع تقلید وقت، سیدمحمدرضا گلپایگانی، بر پیکر امامخمینی نماز گزاردند و پیکر ایشان با خودرویی ویژه به سوی بهشت زهرا(س) حرکت داده شد. ناظران و کارشناسان با بررسی تصاویر هوایی، شمار مشایعتکنندگان را چندگونه گفته و تا ده میلیون تن برآورد کردهاند که مسیر چند ده کیلومتری مصلای تهران تا بهشت زهرا(س) را با پای پیاده برای همراهی با پیکر امامخمینی طی کردند. در مسیر تشییع در حوالی بهشت زهرا(س)، به دلیل متوقفشدن خودرو، تابوت حامل امامخمینی با یک بالگرد به محل دفن منتقل شد. در این زمان مدیریت تابوت از دست خارج شد و بر دستان مردم قرار گرفت. با پارهشدن تکههایی از کفن امامخمینی، پیکر بهسختی به بالگرد انتقال یافت و برای تجهیز دوباره، به جماران منتقل شد. ساعت ۴ بعد از ظهر همان روز، پیکر در یک تابوت دردار فلزی، به محل دفن بازگردانده شد. با حضور سیداحمد خمینی، اکبر هاشمی رفسنجانی و چند تن از مسئولان و به کمک ناطق نوری، رضا گنجیزاده و رضا اربابی، تدفین انجام شد و پس از آن برای حفاظت از مرقد در هجوم جمعیت، یک کانتینر روی قبر قرار گرفت. این مراسم به طور مستقیم از تلویزیون پخش میشد.
مرقد امامخمینی
امامخمینی اعتنایی به اموری مانند محل دفن نداشت، اما سیداحمد خمینی فرزند ایشان، از مدتها پیش بدون اطلاع ایشان، منطقه کوشک نصرت (میان راه تهران به قم) را برای این منظور انتخاب کرده بود؛ اما در جلسهای که ساعتی پس از رحلت امامخمینی با حضور برخی مسئولان تشکیل شد، این طرح پذیرفته نشد؛ از اینرو صبح ۱۴خرداد با موافقت سیداحمد خمینی، زمینی که در آینده قابل گسترش باشد، در نزدیکی بهشت زهرا(س)، انتخاب شد و بلافاصله پس از اهدا یا خرید محلِ مورد نظر، شبانه کار مسطحکردن و آمادهسازی آغاز شد. ساخت مرقد امامخمینی دو مرحله اصلی را طی کرده است: مرحله اول، طرح مقدماتی در سال ۱۳۶۸ بود که روی قبر با سنگ مرمر با روکش سبز پوشیده شد و گنبدی موقت با پرچم سبز، روی قبر نصب شد. پس از این سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، گنبد جدیدی با دوازده متر قطر ساخت که اطراف آن با آیات قرآن به خط سفید تزیین شده بود و بر فراز ستونهایی قرار میگرفت. ضریحی آلومینیومی نیز بر روی قبر نصب شد و با آمادهسازی زمین اطراف آن، مرقد برای برگزاری مراسم چهلم امامخمینی آماده شد. کمبود فضا، مدیران مرقد را به توسعه آن واداشت. در این مرحله مرقد یا حرم امامخمینی با ابعاد ۱۲۴ متر در ۱۲۴ متر با گنبدی جدید طراحی شد و ـ قبر در مرکز آن قرار گرفت. چهار گلدسته و چهار گنبد فیروزهای نیز در اطراف طراحی شد. فضای داخلی حرم با چهار صحن، امکان استفاده صدهزار نفر را دارد. در فضای پیرامونی حرم نیز مکانهای تجاری، مذهبی و ورزشی مهیا شده است. برخی یاران امامخمینی نیز اطراف مقبره ایشان دفن شدهاند: ازجمله سیداحمد خمینی، اکبر هاشمی رفنسجانی، سیدمحمد صنیعخانی، سلطانی طباطبایی، پدر همسر سیداحمد خمینی، خدیجه ثقفی همسر امامخمینی، محمدرضا توسلی و محمود بروجردی داماد امامخمینی. تولیت حرم امامخمینی پس از درگذشت سیداحمد خمینی و طبق وصیت او، به فرزندش سیدحسن خمینی سپرده شده است.
وصیتنامه سیاسیالهی
امامخمینی با پیروی از سنت اسلامی «وصیتکردن»، در طول حیات خود چندبار وصیتنامه نوشته است. آخرین وصیتنامه ایشان که امامخمینی آن را «وصیتنامه سیاسیالهی» نامگذاری کرده است به قلم ایشان نگاشته شده و در ۲۶ بهمن ۱۳۶۱ پایان یافته است. یک نسخه از وصیتنامه در ۲۲ تیر ۱۳۶۲ به مناسبت افتتاح نخستین دوره مجلس خبرگان رهبری، نزد آن مجلس به امانت گذاشته شده است؛ اما ایشان بعدها تغییراتی در متن این وصیتنامه داد و این موضوع را در جلسه نوزده آذر ۱۳۶۶، به اطلاع مسئولان ارشد کشور و شماری از شخصیتهای روحانی و سیاسی رساند. در این جلسه پس از بیانات امامخمینی، متن وصیتنامه اصلاح شده پس از مهر و موم رسمی در مجلس شورای اسلامی، در دو نسخه جهت نگهداری در بایگانی مجلس خبرگان رهبری و آستان قدس رضوی تحویل داده شد. این وصیتنامه در یک مقدمه، دو تذکر آغازین، هجده بند و چهار تذکر پایانی تنظیم شده است. مطالب موردنظر امامخمینی که پس از مقدمه و تذکرات، در خلال هجده بند آمده است، بهطور خلاصه در سه محور قابل ذکر است:
- انقلاب اسلامی: رمز پیروزی و بقای انقلاب اسلامی، معرفی و بیان توطئه دشمنان در ضعیفنشاندادن اسلام و جمهوری اسلامی در اداره جامعه، بهانزواکشیدن روحانیت، ترویج ازخودبیگانگی و ایجاد انحراف در مراکز تعلیم و تربیت، ازجمله مهمترین موضوعات مطرحشده در این محور است.
- مسائل حیاتی و مهم: امامخمینی در بیان مهمترین مسائل کشور، تعهد نمایندگان و مسئولان کشور به اسلام و خدمت به مردم، توجه مردم به حضور و مشارکت در صحنه، اهمیت قضاوت، توصیه به حوزههای علمیه درباره هوشیاربودن در برابر توطئههای دشمنان و منحرفنشدن از سنت فقهای سلف، اصلاح و تصفیه قوه مجریه، اهمیت مراکز تعلیم و تربیت از کودکستان تا دانشگاه، نقش قوای مسلّح در حفظ انقلاب اسلامی و نصیحت به رادیو و تلویزیون، مطبوعات، سینماها و تئاترها برای جلوگیری از تباهی مردم را تذکر داده است.
- تاکیدها و پندها: ازجمله مهمترین پندهایی که امامخمینی در وصیتنامه آورده است، عبارتاند از: توصیه، هشدار و نصیحت به گروهها و مخالفان جمهوری اسلامی و فریبخوردگان و دعوت آنان به رعایت انصاف، توضیح درباره مشی معتدل اقتصاد اسلامی، نصیحت و هشدار به برخی روحانیان و روحانینماها درباره قضاوت نسبت به انقلاب اسلامی و شرایط ظهور امام زمان(ع)، توصیه به ملتها و مستضعفان جهان برای قیام و حرکتی جهانی به سوی تشکیل دولت اسلامی از طریق ایجاد جمهوریهای آزاد و مستقل و وصیت به مردم برای اهتمام بر خودشناسی، خودکفایی و استقلال در همه ابعاد و مقاومت برای رسیدن به اهداف بزرگ.
– منابع
– ویکی امام خمینی(س)
– مدخل «امامخمینی»، دانشنامه امامخمینی، ج۱، ص۸۵-۳۱۱.


