جمعبندی آنچه تاکنون خواندیم:
ماحصل آنچه خواندیم چنین است:
الف) امارات:
- مرحوم شیخ و مرحوم آخوند امارات را جایگزین قطع طریقی میدانستند
- مرحوم شیخ و مرحوم آخوند امارات را (تنها با استناد به دلیل حجیت آنها) جایگزین قطع موضوعی وصفی نمیدانستند
- مرحوم شیخ امارات را (تنها با استناد به دلیل حجیت آنها) جایگزین قطع موضوعی طریقی میدانست
- مرحوم آخوند امارات را (تنها با استناد به دلیل حجیت آنها) جایگزین قطع موضوعی طریقی نمیدانست
- حضرت امام در مقام ثبوت، معتقد بودند که اشکالی ندارد که امارات بتوانند (تنها با استناد به دلیل حجیتشان) جایگزین قطع طریقی موضوعی شوند
- حضرت امام در مقام اثبات معتقد بودند اصلاً امارات (چون عقلاییاند) جایگزین قطع طریقی و قطع موضوعی طریقی نمیشوند، بلکه عقلا اگر به آنها عمل میکنند صرفاً به جهت آن است که امارات را رویهای مستقل برای زندگی خود میدانند.
- حضرت امام در دوره اول اصول خود، استصحاب را یک اماره شرعی مجعول میدانستند که میتواند جایگزین قطع طریقی و قطع موضوعی طریقی شود.
- حضرت امام سپس در دوره بعد از این مطلب عدول کردند و استصحاب را اصلاً اماره ندانستند (نه اماره شرعی و نه اماره عقلایی) و آن را یک اصل عملی به حساب آوردند.
ب) اصول عملیه (غیر استصحاب)
- مرحوم شیخ، مرحوم آخوند و حضرت امام در اصول عملیه، اگر اصل عملی، حکم را ثابت کند، آن را جایگزین هیچ کدام از اقسام قطع نمیدانند
- ولی مرحوم شیخ، در جایی که اصل عملی، در موضوع جاری میشود. آن را جایگزین قطع طریقی میداند [مثلاً اگر دلیل میگوید «غیر الخمر حلال»، و اصل عدم خمر، مایعی را غیر خمر دانست، این اصل میتواند جایگزین قطع طریقی شود]
البته توجه شود که عبارت شیخ چنین است:
«ثمّ من خواصّ القطع الذي هو طريق إلى الواقع: قيام الأمارات الشرعيّة و بعض الاصول العمليّة مقامه في العمل، بخلاف المأخوذ في الحكم على وجه الموضوعيّة؛ فإنّه تابع لدليل الحكم . »[1]
و این در حالی است که در برخی نسخههای رسائل قبل از اصول عملیه کلمه «بعض» ثبت شده است.[2]
- حضرت امام و مرحوم آخوند، حتی در همین دوره هم معتقدند اصول عملیه، جایگزین قطع طریقی نمیشوند بلکه رافع تحیّر در مقام عمل هستند.
ج) استصحاب:
- مرحوم آخوند، استصحاب را یک اصل عملی میدانند ولی آن را جایگزین قطع طریقی میداند ولی آن را جایگزین قطع موضوعی طریقی نمیداند
- مرحوم شیخ متعرض مسئله نشده است
- حضرت امام در دوره اول اصول، استصحاب را یک اماره مجعول شرعی میداند و آن را جایگزین قطع طریقی و قطع موضوعی طریقی برمیشمارد (چرا که ثبوتاً اشکال جمع بین لحاظین را پاسخ داده بودند)
- ولی در دوره بعد، استصحاب را یک اصل عملی میدانند.
- حال این سوال باقی است که آیا از دیدگاه امام، استصحاب به عنوان اصل عملی، جایگزین قطع طریقی میشود؟
- حضرت امام به این سوال در انوار الهدایه پاسخ نداده است.
- تهذیب الاصول از امام نقل کرده است که:
«و أمّا على القول بكونه أصلاً: فقيامه مقام القطع الطريقي مطلقاً غير بعيد …
أمّا قيامها مقام القطع الوصفي: فالظاهر قصور أدلّتها عن إثبات قيامه مقامه؛ لأنّ الظاهر منها اليقين الطريقي، فلا إطلاق فيها بالنسبة إلى الوصفي؛ و إن كان لا يمتنع الجمع بينهما، كما تقدّم.»[3]
[استصحاب به عنوان اصل عملی جایگزین قطع طریقی و قطع موضوعی طریقی میشود ولی جایگزین قطع موضوعی وصفی نمیشود]
- اما مرحوم اشتهاردی، بر خلاف تهذیب الاصول، تصریح دارد که حضرت امام، استصحاب را مانند سایر اصول عملیه (و مانند همه امارات عقلایی) جایگزین قطع (نه طریقی و نه موضوعی طریقی) نمیدانند:
« فالحقّ: أنّ الأمارات و الاُصول حجّة في عرض القطع، لا أنّ الطريق – أوّلاً و بالذات – منحصر بالقطع، و طريقيّة الأمارات و حجّيّة الاُصول من جهة أنّها منزَّلة مَنْزلة القطع، و أنّها طريق تعبُّدي إلى الواقع، فهي حجّة يُحرز بها الواقع في حيالها، و لا فرق في ذلك بين القطع الطريقي المحض و بين الموضوعي بما أنّه طريق و أحد الكواشف، فإنّ الاُصول المُحرِزة و الأمارات – أيضاً – من الكواشف و من مصاديق ذلك.»[4]
- فهم مرحوم فاضل هم در معتمد الاصول[5] دقیقاً مطابق فهم مرحوم اشتهاردی است.
- البته شیخنا الاستاد جوادی آملی، کلام امام را مثل کلام تهذیب الاصول تقریر کرده است[6]
ما میگوییم:
اگرچه باید بحث در مورد استصحاب را در جای خود مطرح کرد، اما از آنچه تاکنون خواندیم میتوانیم فی الجمله و به عنوان نظر بدوی گوییم، استصحاب، یک اماره عقلایی است و جمیع استدلالهای حضرت امام درباره امارات عقلایی در مورد آن جاری است.
[1] . فرائد الاصول، ج1، ص33
[2] . ن ک: همان (چاپ کنگره)
[3] . تهذیب الاصول، ج2، ص341
[4] . تنقیح الاصول، ج3، ص55
[5] . ج1، ص400
[6] . تحریر الاصول، ج3، ص58