مسئله ۴: طهارت منی حیوانات غیر ذی نفس السائله
- چنانکه خواندیم، عمده ادلهای که برای نجاست منی اقامه شده است، مشتمل بر لفظ منی است که شمول آن نسبت به منی غیر انسان محل تردید است. و اگر شمول وضعی هم پذیرفته شود، انصراف آن به منی انسان مورد ادعای بسیاری بود.
- به همین جهت میتوان گفت در مورد «منی غیر ذی نفس سائله» چون اجماع در میان نیست، لذا قاعده طهارت قابل اتکا میباشد.
- مرحوم خویی در این باره مینویسد:
«فلم يقم على نجاسة المني مما لا نفس له دليل سواء كان محللاً أم محرماً، و قد عرفت قصور الأدلة عن إثبات النجاسة في مني ما يؤكل لحمه إذا كان له نفس سائلة فضلاً عما لا نفس له، مضافاً إلى ما ورد من أنه «لا يفسد الماء إلّا ما كانت له نفس سائلة» لأنها شاملة للمنيّ منه كما تشمل البول و غيره من أجزائه، و بذلك نحكم بعدم نجاسة المني في الأسماك و الحيات و نظائرهما.»[1]
- ما حصل استدلال ایشان آن است که:
یک) دلیلی که نجاست ما لا نفس له را ثابت ثابت کند موجود نیست (چه حلال گوشت باشد و چه حرام گوشت)
و حتی روایات نمیتوانند نجاست «منی ذی نفس سائله مأکول اللحم» را ثابت کنند، چه رسد به غیر ذی نفس سائله را.
دو) در روایت حفص چنین وارد شده است:
«وَ عَنْهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِيسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَفْصِ بْنِ غِيَاثٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: لاَ يُفْسِدُ الْمَاءَ إِلاَّ مَا كَانَتْ لَهُ نَفْسٌ سَائِلَةٌ.»[2]
که اطلاق آن شامل همه اجزاء مأکول اللحمها میشود؛ از جمله منی آنها.
- روشن است که روایت حفص بر طهارت منی غیر مأکول اللحم دلالت ندارد
- حضرت امام درباره منی غیر ذی نفس سائله مینویسند:
«و أمّا غير ذي النفس من الحيوان، فلا يبعد انصراف الأدلّة عنه. كما لا يبعد انصرافها عن بعض أقسام ذي النفس أيضاً، لكن يتمّ فيه بالإجماع، وفي غيره يكون مقتضى الأصل طهارته بعد الانصراف، أو عدم إحراز الإطلاق. بل لا وثوق بإطلاقٍ لمعاقد الإجماعات يشمل غير ذي النفس، بل وبعض أفراد ذي النفس؛ فإنّ المحتمل من عبارة السيّد أنّ دعواه الإجماع بالنسبة إلى منيّ الإنسان، ولهذا استدلّ عليها – بعد الإجماع – بقوله تعالى: وَ يُنَزِّلُ عَلَيْكُمْ مِنَ السَّماءِ ماءً… إلى آخره، و هو مخصوص بمنيّه. والظاهر من إجماع «الخلاف» هو مقابل أبي حنيفة المدّعي بأ نّه يغسل رطباً، ويفرك يابساً ؛ بقرينة قوله بعد دعواه: «ودليل الاحتياط؛ لأنّ من أزال ذلك بالغسل صحّت صلاته بلا خلاف، و إذا فركه وأزاله بغير الماء فيه خلاف» ثمّ استدلّ بالآية المتقدّمة . وفي «الغنية»: «والمنيّ نجس لا يجزي فيه إلّاالغسل؛ رطباً كان أو يابساً؛ بدليل الإجماع المذكور، وقولِه تعالى: وَ يُنَزِّلُ عَلَيْكُمْ…» ، ثمّ استدلّ بها كما استدلّ السيّد، ولم يظهر منها دعوى الإجماع حتّى بالنسبة إلى ما لا نفس له ممّا يشكّ في وجود المنيّ له.»[3]
توضیح:
- روایات از غیر ذی النفس منصرف است (کما اینکه از برخی از اقسام ذی النفس هم منصرف است)
- ولی در مورد منی ذی النفس اجماع قائم شده بود که در مورد منی غیر ذی النفس چنین اجماعی در کار نیست
- پس در مورد منی غیر ذی النفس، وقتی ادله منصرف است (و یا حداقل آنکه اطلاق آنها احراز نشده است)، اصالة الطهاره حاکم به طهارت است.
- ان قلت: اجماعهایی که دال بر نجاست منی است، مطلق است و شامل منی غیر ذی النفس هم میشود.
- قلت: چنین اطلاقی قابل اطمینان نیست [ما میگوییم: توجه شود که اجماع محصل دلیل لبی است و دارای اطلاق نیست ولی اجماع منقول دلیل لفظی است و لذا اطلاق در لفظی که در آن اجماع نقل شده است، فرض دارد]
- مثلاً اینکه سید مرتضی در ناصریات ادعای اجماع بر نجاست منی کرده است، احتمالاً مربوط به منی انسان است و لذا ایشان بعد از این ادعا، به آیه شریفه تمسک کرده بود که مربوط به انسان است.
- همچنین ادعای اجماع شیخ در خلاف، در مقابل فتوای ابوحنیفه است که در مورد منی انسان تفصیل داده است. چرا که مرحوم شیخ بعد از اینکه ادعای اجماع میکند، احتیاط را مقابل فتوای ابوحنیفه مطرح میکند که کاملاً ناظر به بحث تراشیدن است.
- و همچنین شیخ هم به آیه شریفه استدلال کرده است که ناظر به منی انسان است
- و ابن زهره هم ضمن نقل اجماع به آیه شریفه استدلال کرده است.
[1] . التنقیح، ج2، ص416
[2] . وسائل الشیعة، ج3، ص464
[3] . کتاب الطهارة (امام خمینی)، ج3، ص62