4) چهارمین دلیل روایت مناهی:
«قال عليه السلام: من مدح سلطانا جائرا و تخفف و تضعضع له طمعا فيه كان قرينه في النار»[1]
ما می گوییم:
- مرحوم خویی درباره این روایت می نویسد:
«و أما حديث المناهي، ففيه أولا: انه ضعيف السند، وثانيا: انه دال على حرمة مدح السلطان الجائر وحرمة تعظيمه طمعا في ماله أو تحصيلا لرضاه»[2]
- درباره این روایت آنچه ذیل آیه شریفه آوردیم، قابل طرح است.
- این روایت (همانند آیه) مطلق مدح را در مورد کسیکه صفت رئیسه اش ظلم است، ثابت می کند.
5) روایت های دال بر اینکه «مدح بما لیس فیه»، استهزاء و نکوهش است:
در منابع روایی، روایات متعددی در این مضمون وارد شده است.
این روایات را از میزان الحکمه[3] نقل می کنیم:
یک) امیر المومنین (ع): «إياك أن تثني على أحد بماليس فيه، فإن فعله يصدق عن وصفه ويكذبك»[4]
(فعل او وصف او را معلوم می کند و تو را تکذیب می کند)
دو) امیر المومنین (ع): «مادحك بما ليس فيك مستهزئ بك، فإن لم تسعفه بنوالك بالغ في ذمك وهجائك»[5]
توضیح:
اگر او را احسان نکنی، در ذم و هجو تو مبالغه می کند. (سَعَفَ: روا کردن حاجت کسی/ نوال: عطا، بخشش)
سه) امیر المومنین (ع): «من اثني عليه بماليس فيه سخر به»[6]
(کسیکه ثنا شود به آنچه در او نیست، سخره شده است به آن سخن)
چهار) امیر المومنین (ع): «من مدحك بماليس فيك فهو ذم لك إن عقلت»[7]
(اگر عاقل باشی همان ذمّ تو است)
پنج) امیر المومنین (ع): «من مدحك بماليس فيك فهو خليق أن يذمك بماليس فيك»
(خلیقٌ…: سزاوار، است که …)
شش) امیر المومنین (ع): «احذر من يطریك بماليس فيك فيوشك أن تنهتك بماليس فيك»[8] (یطریک: تعریف بسیار میکند تو را / اطراء: مدح / یوشک: نزدیک است)
هفت) امیر المومنین (ع): «عجبت لمن يقال: إن فيه الشر الذي يعلم أنه فيه كيف يسخط ! عجبت لمن يوصف بالخير الذي يعلم أنه ليس فيه كيف يرضى!»[9] (کیف یسخط: چگونه ناراحت می شود)
هشت) امیر المومنین (ع): «طلب الثناء بغير استحقاق خُرقٌ»[10] (خُرق: حماقت)
نه) امام حسن عسکری (ع): «من مدح غير المستحق فقد قام مقام المتهم»[11]
(قام مقام…: در جایگاه متهم قرار گرفت)
ده) «من وصایا النبی (ص) لابن مسعود: يابن مسعود ! إذا مدحك الناس فقالوا: إنك تصوم النهار وتقوم الليل وأنت على غير ذلك فلا تفرح بذلك، فإن الله تعالى يقول: * (ولا تحسبن الذين يفرحون بما أتوا ويحبون أن يحمدوا بمالم يفعلوا فلا تحسبنهم بمفازة من العذاب ولهم عذاب أليم)»[12]
(بمفازۀ من النار: نجاتی از آتش)
ما می گوییم:
- ممکن است در تقریر تحریم گفته شود که چون چنین مدحی، استهزاء و نکوهش ممدوح است، حرام است.(یا چون خود را در موضع تهمت قرار می دهد حرام است)
- اما به نظر می رسد این حکم اخلاقی است، چرا که عرفاً این مدح استهزاء نیست چرا که استهزاء از افعال قصدی است، و مادح بدون چنین قصدی مستهزی نیست و لذا باید گفت که امام به حقیقت و صورت برزخی آن عمل اشاره می دهد و نه اینکه این گونه مدح را، حقیقته استهزاء برشمرده باشد. و یا حکومۀً بخواهند آن را در حکم استهزاء قرار دهند.
اضف الی ذلک: استهزاء هم (اگر قصدی نباشد) به طور مطلق (اگر قصدی بر این کار در میان نباشد)حرام نیست.
6) روایات دال بر غضب خدا نسبت به مدح فاسق:
یک) رسول الله (ص): «إن الله ليغضب إذا مدح الفاسق»[13]
دو) رسول الله (ص): «إذا مدح الفاجر اهتز العرش وغضب الرب»
(و اکر بگوییم غضب الهی ملازمه با حرمت است)
ما می گوییم:
- این روایات (که ضعیف السند است) اگر هم حرمت را ثابت کند، ( و اگر بگوییم غضب الهی ملازم با حرمت است) در مورد مطلق من لایستحق المدح نیست بلکه در فاسق و فاجر است
- اما در مورد فاجر، با توجه به اینکه فاجر به نوعی از هرزگی علنی برخوردار است و فقط حکم را می توان درباره چنین موضوعی ثابت کرد و بعید نیست که بگوییم این حکم در صورتی ثابت است که فسق صفت رئیسه کسی باشد، پس مدح کسیکه صفت رئیسه اش فسق و فجور است، مطلقا جایز نیست.
- البته ممکن است بتوان از این روایت چنین استظهار کرد که مراد مدح فاسق و فاجر در صورتی است که به مدح فسق و فجور منتهی شود.
7) روایاتی که ملامت و عیب را در مورد مدح لئام و مذمومین ثابت می کند.
یک) «الإمام علي (عليه السلام): أعظم اللؤم حمد المذموم»[14]
دو) «عنه (عليه السلام): من أقبح المذام مدح اللئام»[15]
ما می گوییم:
- برفرض ثبوت حکم، تنها در مورد من یستحق الذم و انسان های پست حکم ثابت است و مطلق من لا یستحق المدح تسری نمی یابد.
- ضمن اینکه ثبوت قبح و ملامت ملازم با ثبوت حرمت نیست.
[1] . وسائل الشیعۀ، ج12، ص133
[2] . مصباح الفقاهۀ، ج1، ص653
[3] . ج9، ص86
[4] . غرر الحکم، 2714
[5] . همان، 9838
[6] . همان، 8821
[7] . همان، 9042
[8] . تنبیه الخواطر، ج2، ص17
[9] . غرر الحکم، 6281
[10] . همان، 5992
[11] . اعلام الولایه، ص313
[12] . مکارم الاخلاق، ج2، ص 353
[13] . المهجۀ البیضاء، ج5، ص283
[14] . غرر الحکم، 2974
[15] . همان، 9268