خارج اصول فقه

سه: مفهوم غایت / نکات پایانی ـ 2

شماره جلسه: 86

کلام امام خمینی:

1ـ حضرت امام ابتدا توجه می دهند به اینکه، این بحث (دخول یا خروج غایت در مغیّی) در صورتی جاری است که غایت (کوفه؛ در مثال «سرت من البصره الی الکوفه» و یا آرنج در مثال «و أیدیکم الی المرافق»)، دارای اجزاء یا دارای امتداد باشد که بتوان گفت یک جزء آن داخل در مغیّی است.

ولی اگر غایت قابل تجزیه و امتداد نباشد، این بحث ثمره ندارد (مثلاً اگر بگوییم از تهران تا سر ۱۰ کیلومتری رفتیم. که «سر ۱۰ کیلومتری»، یک نقطه است و قابل تجزیه نیست و به عبارت دیگر اصلاً چیزی نیست که بخواهد داخل یا خارج از مغیّی باشد)

ایشان اضافه می کنند، البته می‌توان گفت که بحث قابل طرح است چه غایت قابل تجزیه باشد و چه قابل تجزیه نباشد، ولی در صورتی که غایت قابل تجزیه نباشد، بحث ثمره ای ندارد (یعنی داخل یا خارج بودن آن نقطه بی اثر است.)

« و محطّ البحث هاهنا هو ما إذا كان مدخول «إلى» و «حتّى»- مثلا- شيئا ذا أجزاء أو امتداد، كالكوفة في مثل: «سر من البصرة إلى الكوفة»، و المرفق في قوله: وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرافِقِ‌ بناء على كون المرفق محلّ رفق العظمين ممّا له امتداد، فيقع البحث في أنّ الغاية داخلة، أو لا.  … كما أنّه لو كان المدخول لهما غير قابل للتجزئة و الامتداد كالفصل المشترك، فلا ينتج البحث النتيجة المطلوبة، لكن تعميمه بالنسبة إلى مطلق مدخولهما ممّا لا مانع منه، و إن لم تترتّب الثمرة إلاّ على بعض التقادير، كما في كثير من المسائل الأصوليّة. »[1]

2ـ حضرت امام سپس توجه می دهند که برخلاف نظر استادشان مرحوم حائری، این بحث مبتنی بر «پذیرش جزء لایتجزی» نیست چرا که آن بحث یک بحث عقلی است و ربطی به مباحث اصول (که مبتنی بر فهم عرفی است) ندارد.

« و أمّا البحث العقليّ عن أنّ غايات الأجسام داخلة فيها، أو لا، و ابتناء الكلام على امتناع الجزء الّذي لا يتجزّأ و عدمه‌، فهو بمعزل عن البحث الأصوليّ. »[2]

3ـ حضرت امام سپس می فرمایند که بحث (دخول یا خروج غایت از مغیّی) در جایی که غایت، قید حکم باشد هم جاری است:

« ثمّ إنّ النزاع يجري في غاية الحكم كما يجري في غاية الموضوع و المتعلّق، فيقال: إنّ وجوب الصوم في قوله: «صم إلى الليل» هل ينقطع بانتهاء اليوم، أو يبقى إلى دخول مقدار من الليل، أو إلى انقضائه؟ فلا يختصّ النزاع بغاية الموضوع. »[3]

4ـ حضرت امام در ادامه، می نویسند که این بحث در یک صورت قابل طرح نیست و آن صورتی است که «أداة غایت» نه به عنوان غایت، بلکه به عنوان حرف عاطف به کار گرفته شوند:

«و لا يخفى أنّ النزاع مختصّ بما دلّ على الغاية، كقوله: كُلُوا وَ اشْرَبُوا حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكُمُ الْخَيْطُ الْأَبْيَضُ مِنَ الْخَيْطِ الْأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ، و قوله‌ ثُمَّ أَتِمُّوا الصِّيامَ إِلَى اللَّيْلِ‌، فيخرج مثل: «أكلت السمكة حتّى رأسها»، و «قدم الحاجّ حتّى المشاة»، ممّا لم تستعمل الكلمة في الغاية، و تكون عاطفة.»[4]

5ـ این کلام حضرت امام در حقیقت پاسخ به سخن مرحوم عراقی است که در مثال «اکلت السمکه حتی رأسها»، «دخول غایت در مغیّی» را ظاهر از کلام دانسته بودند:

« فما في مقالات بعض المحقّقين من ظهور دخول مدخول «حتّى» في‌ المغيا في مثل: «أكلت السمكة حتّى رأسها» خلط بين العاطفة و الخافضة. »[5]

6ـ حضرت امام در ادامه به تفصیل مرحوم حائری اشاره کرده و آن را هم رد می‌کنند و در پایان نتیجه می‌گیرند که «و الظاهر عدم الدخول مطلقا»

« و كيف كان قد فصلّ شيخنا العلاّمة- أعلى اللَّه مقامه- بين كون الغاية قيدا للفعل، كقوله: «سر من البصرة إلى الكوفة»، فاختار دخولها فيه، و بين كونها غاية للحكم، فاختار عدمه‌.

و الظاهر عدم الدخول مطلقا، ضرورة أنّه إذا قال: «سر من البصرة إلى الكوفة»، و كانت الكوفة اسما للمحصور بجدار، فسار إلى جدارها، و لم يدخل فيها، يصدق أنّه أتى بالمأمور به، فإذا أخبر «بأنّي قرأت القرآن إلى سورة يس» لا يفهم منه إلاّ انتهاؤه إليها، لا قراءتها.

و الظاهر أنّه كذلك في «حتّى» المستعملة في انتهاء الغاية، فإذا قلت:

«نمت البارحة حتّى الصباح» بالجرّ لا يفهم منه إلاّ ما فهم من «نمت البارحة إلى الصباح»، كما هو كذلك في قوله: كُلُوا وَ اشْرَبُوا حَتَّى يَتَبَيَّنَإلخ.

نعم استعمالها في غير الغاية كثير، و لعلّه صار منشأ للاشتباه، حتّى ادّعى بعضهم فيها الإجماع على الدخول.»[6]

ما می‌گوییم:

1ـ در سخن حضرت امام به دو نکته اشاره شده است که لازم است مورد توجه قرار گیرد: یکی سخن مرحوم عراقی و دیگری تفصیل مرحوم حائری

2ـ مرحوم عراقی در مقالات الاصول می نویسد:

«والظاهر أن مركز البحث المزبور في نفي الحكم عما بعد أداة الغاية. وحينئذ ربما [ اختلفت الأدوات ] في ذلك. فان كانت مثل (حتى) فالظاهر [ ظهورها ] في دخول [ مدخولها ] في المغيا مثل: قوله أكلت السمكة حتى رأسها. وصوموا حتى [ الليل ]. وأما لو كانت مثل (الى) فالظاهر عدم [ دلالتها ] على دخول المدخول في المغيا و [ تفارق ] من تلك الجهة كلمة (حتى)»[7]

3ـ چنانکه روشن است مرحوم عراقی به صراحت بین استعمالات إلی و حتی فرق گذاشته اند ولی به علت این تفارق توجه نداده اند و لذا می‌توان گفت که گویی ایشان فارق این دو را در «وضع» آنها برمی‌شمارند.


[1] . مناهج الوصول، ج2، ص222

[2] . همان، ص223

[3] . همان

[4] . همان

[5] . همان

[6] . همان، ص224

[7] . مقالات الاصول، ج1، ص415

پخش صوت جلسه

مطلب در قالب‌های دیگر

به بالا بروید