ما می گوییم:
- درباره فتاوی فقها درباره این موضوع باید توجه کرد که در کلمات فقها از این مسئله گاه با عنوان «حرمت مدح من یستحق الذم» یاد شده است و گاه با عنوان «حرمت مدح من لایستحق المدح» و روشن است که بین این دو تفاوت بسیار است. (وظاهراً بین این دو عنوان عموم و خصوص مطلق است چرا که هر کسی که مستحق ذم است، مستحق مدح نیست. ولی برخی از «غیر مستحق المدح»ها، مستحق ذم نیستند)
- برخلاف آنچه مرحوم شیخ به علامه نسبت داده است و می نویسد علامه قائل به حرمت «مدح من لا یستحق المدح» است، مرحوم علامه از این عنوان استفاده نکرد و تنها عنوان «مدح من یستحق الذم» در نوشته های ایشان موجود است.
اللهم الا ان یقال، عبارت مرحوم شیخ تنها قسمت «یستحق الذم» را به علامه نسبت داده است.
- عبارات فقها را بررسی می کنیم:
الف) مرحوم علامه در قواعد در زمره محرمات از «مدح من یستحق الذم و بالعکس» یاد می کند.[1]
ظاهر «بالعکس» آن است که «ذم من یستحق المدح» هم حرام دانسته است.
ب) این مطلب را علامه در تذکره هم عیناً عبارت «مدح من یستحق الذم و بالعکس» را مطرح کرده است.[2] و می نویسد «بلاخلاف فی ذلک کلّه»
ج) ایشان در منتهی المطلب «بالعکس» را به صراحت توضیح می دهد و از زمره محرمات «مدح من یستحق الذم و ذم من یستحق المدح» را برمی شمارد.[3] و در این کتاب هم از تعبیر «بلا خلاف» استفاده می کند.
د) علامه همچنین چنین در نهایۀ الاحکام، همین عبارت را بدون اینکه بالعکس را توضیح دهد، مطرح می کند.[4]
ه) علامه در تحریر هم به همین نحو مشی کرده و این عنوان را ذیل مباحث غیبت طرح کرده است.[5] (با عنوان بالعکس)
توجه شود که علامه در همه کتاب هایش این بحث را به نوعی ذیل بحث غیبت طرح کرده است. و همراه با «هجاء المومنین»، «کذب علیهم»، «نمیمه»، «سب المومنین»، «سعی فی القبیح» و «تشبیب نساء المومنین» آورده است.
البته در کتاب تحریر و منتهی علاوه بر حرمت «مدح من یستحق الذم و بالعکس»، «امر به آن» و «اخذ اجرت بر آن» را هم تحریم کرده است.
و) شهید اول در دروس «الذم لغیر اهله و المدح فی غیر موضعه» را از زمره محرمات بر می شمارد.
ز) ابن ادریس هم به همین صورت «مدح من یستحق الذم و ذم من یستحق المدح» را حرام دانسته است.[6]
ح) مرحوم محقق کرکی بر این عبارت که به صورت مطلق در کلمات شهید و علامه مطرح شده بود، قیدی را اضافه می کند و می فرماید «من الوجه الذی یستحق به الذم»[7]
ایشان در توضیح این قید می نویسد:
«المراد: من يستحق الذم من الوجه الذي يستحق به الذم، وكذا [و التشبيب بالمرأة المعروفة المؤمنة، وتعلم السحر وتعليمه.] عكسه، أما إعطاء الشخص الواحد حقه من المدح والذم باعتبار مقتضاهما فإنه يحسن»[8]
البته سپس از این مطلب استدراک می کند:
«ولا يبعد أن يقال بتحريم مدح من يستحق الذم وإن لم يكن من الوجه الذي يستحق به الذم إذا فهم السامع منه كونه ممدوحا، لما فيه من إیهام الباطل»[9]
مرحوم محقق کرکی سپس دلیل اینکه «مدح من یستحق الذم من وجه الذی یستحق الذم» را حرام معرفی کرده است، در حالی که این کار نوعی کذب است و می توانست تحت عنوان کلی کذب قرار گیرد، را چنین معرفی می کند:
«و إنما ذكر هذا بخصوصه وإن كان نوعا من الكذب، لأنه أغلظ من غيره»[10]
[1] . قواعد الاحکام، ج2، ص8
[2] . تذکرۀ الفقها، ج12، ص144
[3] . منتهی المطلب، ج15، ص382
[4] . نهایۀ الاحکام، ج2، ص471
[5] . تحرير الأحكام الشرعية على مذهب الإمامية، ج2، ص260
[6] . موسوعه ابن ادریس حلی، ج10، ص306
[7] . جامع المقاصد، ج4، ص28
[8] . همان
[9] . همان
[10] . همان