شماره جلسه: 46
اشکال دوم)
«وقد يمنع عن هذا الإطلاق بدعوى: أنّ عنوان ما لا يؤكل معرِّف إلى العناوين التفصيلية من الحيوانات التي لا يؤكل لحومها كالسباع ونحوها، والتمسّك بالإطلاق المذكور مبنيّ على أن يكون عنوان «ما لا يؤكل» بنحو الموضوعية، وهذا خلاف الظاهر كما تقدّم في ما سبق أيضاً، ولهذا لا يتوهّم إطلاقه لما إذا حرم أكل الحيوان لجهةٍ طارئةٍ كالغصبية مثلاً.»[1]
توضیح:
- عنوان ما لا یؤکل لحمه، در صورتی مطلق است و شامل «ما لا یؤکل لحمه بالجلل» میشود، که بگوییم این عنوان موضوعیت دارد، در حالیکه این عنوان، مشیر به عناوین دیگری است که همان نام حیوانات است: مثل گاو و شیر و …
- و الشاهد علی اینکه ما لا یؤکل لحمه، عنوان دارای موضوعیت نیست، آنکه شامل جایی که حرمت اکل به سبب غصب، خرء و … باشد، نمیشود.
پاسخ)
«وفيه: أنّ المستظهَر من روايات نجاسة بول ما لا يؤكل لحمه: أنّ موضوع الحكم هو الحيوان حرام اللحم، الذي تكون حرمته ثابتةً لِلَحمهِ بما هو لحم، لا بما هو غصب أو ضرر أو نحو ذلك، وهذا شامل للحيوان الذي حرم لحمه ولو كانت الحرمة لطروء حالةٍ في اللحم كالجلّال. ولا يمنع عنه كون عنوان ما لا يؤكل مشيراً إلى العناوين التفصيلية الواقعية من الحيوان، فإنّ العناوين الواقعية التفصيلية قد تكون دائميةً، وقد تكون عارضةً كالجلّال والموطوء.»[2]
توضیح:
- «ما لا یؤکل لحمه»، ظاهر در آن است که ملاک نجاست، حرمت اکل گوشت بما هو گوشت است (و نه حرمت اکل گوشت بما هو مُضر یا مغصوب).
- و حتی اگر بپذیریم که این عنوان، مشیر به عناوین دیگر است آن عناوین گاهی دائمی (مثل شیر و عقاب و…) هستند و گاهی عنوانهای عارضی مثل جلال.
- پس گویی «ما لا یؤکل لحمه» مشیر است به «شیر»، «عقاب»، «گربه»، «جلال» و ….
کلام شهید خمینی
مرحوم شهید مصطفی خمینی در این بحث مینویسد:
«أبوال الحيوانات المحرّم أكلها بالعارض، تكون نجسة كغيرها مطلقاً، أو هي طاهرة مطلقاً. أو يفصّل تارة: بين ما كان محرّماً بالعارض، كالجلّال و الموطوء للإنسان، و الغنم الذي شرب لبن خنزيرة، و بين ما كان محرّماً بالعارض كالمضرّ و المغصوب و المنذور ترك أكله. و أُخرى : بين موطوء الإنسان، فيكون هو ملحقاً بالمحرّم الذاتيّ، و بين غيره. و ثالثة : غير ذلك من الصور و الاحتمالات، و منها: إلحاق الجلّال و الموطوء فقط دون غيره بالمحرّم الذاتيّ. و منها : إلحاق الجلّال العرضيّ كالذي يؤكل في المجاعة و عند الاضطرار بالمحلّل الذاتيّ.»[3]
توضیح:
شش قول در مسئله قابل طرح است:
یک) بول و خرء حیوانات محرم بالعارض نجس است مطلقا
دو) بول و خرء حیوانات محرم بالعارض طاهر است مطلقا
سه) بول و خرء حیوانات محرم بالعارض اگر علت حرمت اکل جلل و وطی و شرب لبن خنزیر است، نجس است، و اگر علت حرمت اکل، ضرر، نذر و غصب است طاهر است.
چهار) بول و خرء حیوانات محرم بالعاض اگر علت حرمت وطی انسان است نجس است (و چنین حیوانی مثل نجس العین است) و الا طاهر است.
پنج) بول و خرء حیوانات محرم بالعاض اگر علت حرمت اکل، جلل و وطی است نجس است (و این دو مثل نجس العیناند) و الا طاهر است.
شش) بول و خرء حیوانات محرم بالعاض اگر جلّال به سبب گرسنگی و یا اضطرار، حرام گوشت شده است، بول و خرئش پاک است و الا نجس است (و در سایر حرام گوشتها هم بول و خرء نجساند)
ایشان سپس مینویسد که اگر دلیل نجاست، اجماعات و تسالم اصحاب است، این دلیل تمام نیست چرا که:
اولاً: اجماعات مطرح شده در مورد جلال و موطوء است و اصلاً ناظر به «شرب از لبن خنزیر» نیست.
ثانیاً: این اجماعات هم مدرکی است.
ایشان سپس به روایات اشاره میکند و نهایتاً با توجه به تعارضات آنها مینویسد:
«فيتعيّن طهارة بول الجلّال و الموطوء، إلّا خوفاً من مخالفة الاتفاق و الإجماع، فقضيّة الصناعة من جميع الجوانب هي الطهارة قويّاً، فلاحظ و تأمّل.»[4]
جمعبندی:
به نظر جمعبندی نهایی مرحوم شهید خمینی کامل است. و اگر تسالم اصحاب و شهرت عظیمه در میان متأخرین نبود حکم به طهارت قابل قبول بود. بل لا یبعد.
[1] . همان، ص37
[2] . همان
[3] . کتاب الطهارة (شهید خمینی)، ج2، ص324
[4] . همان، ص328
پخش صوت جلسه