مقدمه 3:
سحر در اصطلاح:
فقها معمولاً تعریف های دیگری ارائه کرده اند که بهتر بتواند مصداق را برای مخاطبان معلوم کند. فقهاء اهل سنت به تعریف هایی پرداخته اند از قبیل:
«السحر نوع یستفاد من العلم بخواص الجواهر و… و تقترن به کلمات یتلفظ بها من الکفر و الفحش و المخالف للشرع و یتوصل بها الی الاستعانة بالشیاطین.» یا «السحر شرعاً مزاولة النفوس الخبیثه لاقوال او افعال ینشأ منها امور خارقة للعاده» [مزاوله: عمل کردن]
یا «المراد بالسحر ما یستعان فی تحصیله بالتقرب الی الشیطان ممّا لا یستقل به الانسان و ذلک لا یحصل الا لمن یناسبه فی الشراره و خبث النفس»[1]
و همین نکته در کلمات فقهای شیعه هم مورد توجه بوده است:
«کلام او کتابة او رقیة او اقسام او عزائم و نحوها بحیث یحدث بسببها ضرر علی الغیر»[2]
مفتاح الکرامه در بحثی نسبتاً جامع می نویسد:
«عرّفه الفقهاء بثلاثة تعاريف، أحدها: ما ذكره المصنّف هنا، و قد عرّف بذلك حرفاً بحرف في «التحرير» و التذكرة و إيضاح النافع و التنقيح و الكفاية و مجمع البحرين» و كذا «المنتهى» مع زيادة عقد و «المسالك» مع زيادة أقسام و عزائم و لكنّه ذكر بدل قوله «أو يعمل شيئاً» قوله: يحدث بسببها ضرر. و مثله «المفاتيح» و زاد في «الدروس» على ما في المسالك الدخنة و التصوير و النفث و تصفية النفس، و كلّ ذلك مندرج في قول المصنّف «أو يعمل شيئاً».
و قال الشهيدان و الكاشاني: إنّ من السحر استخدام الجنّ و الملائكة و الاستنزال للشياطين في كشف الغائبات و علاج المصاب و استحضارهم و تلبّسهم ببدن صبيّ أو امرأة و كشف الغائبات على لسانه، انتهى، لكن قال في «المنتهى»: فأمّا الّذي يقال من العزم على المصروع و يزعم أنّه يجمع الجنّ فيأمرها لتطيعه فهو عندي باطل لا حقيقة له و إنّما هو من الخرافات.
و قال الشهيد الثاني و الفاضل الميسي: إنّ منه عقد الرجل عن زوجته بحيث لا يقدر على وطئها، و زاد المحقّق الثاني إلقاء البغضاء بينهما، و كأنّ الأردبيلي متأمّل فيهما حيث نسبهما إلى القيل.
الثاني: إنّه عمل يستفاد منه ملكة نفسانية يقتدر بها على أفعال غريبة و أسباب خفيّة، و هذا حكاه صاحب «التنقيح» و صاحب «إيضاح النافع».
الثالث: ما ذكره في «الإيضاح» و تبعه أيضاً صاحب «التنقيح» و هو استحداث الخوارق إمّا بمجرّد التأثيرات النفسانية و هو السحر أو بالاستعانة بالفلكيّات فقط و هو دعوة الكواكب أو على تمزيج القوى السماوية بالقوى الأرضية و هو الطلسمات أو على سبيل الاستعانة بالأرواح الساذجة و هو العزائم. قال: و يدخل فيه الزيجيات، قالا: و الكلّ حرام في شريعة الإسلام. و قال في «الإيضاح» أمّا ما كان على سبيل الاستعانة بخواصّ الأجسام السفلية فهو علم الخواصّ أو الاستعانة بالنسب الرياضية و هو علم الحيل و جرّ الأثقال، و هذان ليسا من السحر، انتهی.» [3]
توضیح:
- تعریف اول (علامه در قواعد، تحریر، تذکره و هم چنین فخر المحققین، فاضل مقداد سبزواری و طریحی): «هو کلام یتکلم به او یکتبه او رقیه او یعمل شیئاً یوثر فی البدن المسحور او قلبه او عقله من غیر مباشرة».
- علامه در منتهی به این عبارت کلمه «عقد» را اضافه کرده است
- شهید ثانی و صاحب مفاتیح (فیض) کلمات «اقسام و عزائم» را اضافه کرده و به جای «یعمل شیئاً»، «یحدث بسببها ضررٌ» را اضافه کرده است.
- شهید اول هم کلمات «دُخنه [دود کردنی]، تصویر، نفث[دمیدن] و تصفیه النفس» را اضافه کرده است (که اینها مصداق «یعمل شیئاً» در عبارت قواعد است)
- شهید ثانی و فیض کاشانی، استخدام جن و استخدام ملائکه و نازل کردن شیطان برای پیدا کردن چیزهای گم شده و معالجه بیماران و همچنین حاضر کردن آنها در بدن بچه ها یا زنان را از اقسام سحر دانسته اند.
- البته علامه در منتهی می نویسد که «آنچه رقیه و عزم بر دیوانه یا بیمار صرع (مصروع) خوانده می شود و می پندارد آن عزم، جن را جمع می کند و به او امر می کند تا او را اطاعت کند [ظاهراً یعنی کسی جن را در دیوانه داخل می کند تا آن جن آن ساحر را اطاعت کند (ضمیر «ها» به جن بر می گردد)]، از خرافات است»
- شهید ثانی و فاضل میسی، از اقسام سحر این را می داند که بر مرد بسته می شود که مراد از همسرش جدا شود [ما می گوئیم: مجمع البحرین می نویسد که برخی می گویند سحر تنها همین مقدار اثر دارد و بس[4]] محقق ثانی، به این اضافه کرده است «دشمنی بین ایشان ایجاد می کند» ولی ظاهراً مرحوم اردبیلی این را قبول ندارد چون آن را به قیل نسبت می دهد.
- تعریف دوم: (حکایت از فخرالمحققین و فاضل مقداد) سحر عملی است که از آن ملکه ای نفسانی حاصل می شود که به وسیله آن قدرت بر کارهای عجیب و اسباب پنهان پدید می آید.
- تعریف سوم: (فخر المحققین مطرح کرد و فاضل مقداد آن را پذیرفته است) ایجاد امور خارق العاده.
- اگر ایجاد امور خارق العاده فقط با قدرت نفسانی بود، سحر است و اگر فقط با کمک گرفتن از فلکیات بود: دعوت کواکب است
و اگر با قاطی کردن قدرت آسمانی با قدرت زمینی بود، طلسمات است و اگر از راه کمک گرفتن از ارواح بسیطه بود، عزائم است؛ که زیجات هم داخل در همین قسم است. [ما می گوئیم: صاحب جواهر به جای «یدخل فیه الزیجات» «يدخل فيه النَّيْرَنْجات»[5] را ضبط کرده است که مناسب تر است. (اگرچه ایشان این عبارت را به ایضاح نسبت داده است و در حالیکه در ایضاح نه زیجات ضبط شده است و نه نیرنجات، بلکه این لغت از تنقیح نقل شده است و در تنقیح هم آنچه آورده است: «نیرنجات» است زیجات ضبط شده است) ایشان «نیرنجات» را هم اظهار غرائب خواص امتزاجات و اسرار النیّرین معرفی می کند.] [6]
- همه این ها حرام است ولی اگر کار خارق العاده، از راه کمک گرفتن از خواص اجسام زمینی باشد، سحر نیست و نام آن علم الخواص است و اگر از راه کمک گرفتن از نسبت های ریاضی بود، نام آن علم الحیل و جرّ الاثقال است و این هم سحر نیست.
ما می گوئیم: مرحوم کاشف الغطا ایجاد خوارق را سحر نمی داند، ظاهراً عبارت ایشان همان عبارت ایضاح است که از مفتاح الکرامه خواندیم.
[1]. ن ک: الموسوعة الفقهیه، ج24، ص259.
[2]. ن ک: الموسوعة الفقه الاسلامی المقارن، ج1، ص439.
[3]. مفتاح الكرامة في شرح قواعد العلامة (ط – الحديثة)؛ ج12، ص227.
[4]. مجمع البحرین، ج2، ص345.
[5]. جواهر الکلام، ج23، ص140.
[6]. جواهر الکلام، ج23، ص139.