حضرت امام سپس با توجه به مبنای خویش، کلام محقق عراقی را رد میکنند:
«بما ذكرنا يتّضح عدم تماميّة ما في تقريرات بعض المحققين: من أنّ تقييد المادّة معلوم تفصيلا، لأنّها إمّا مقيدة ذاتا، أو تبعا، و تقييد الهيئة مشكوك فيه بدويا، فيصحّ التمسك بإطلاقها لإلغائه لأنّه يرد عليه:- مضافا إلى ما ذكرنا في بيان عدم الفرق بينهما- أنّ إبطال محلّ الإطلاق غير التقييد و لو تبعاً، فلا يكون تقييدها متيقَّنا.»[1]
توضیح:
- مرحوم عراقی مینویسند اگر ماده مقیّد شود هیأت مقیّد نیست ولی اگر هیأت مقیّد شود ماده هم بالتبع مقیّد است و لذا تقیید ماده مسلّم است و تقیید هیأت مورد شک بدوی است و لذا میتوان به اطلاق هیأت تمسک کرد و شک نسبت به تقیید را برداشت.
- جواب میدهیم: اوّلاً فرقی نمیکند و در صورت تقیید هر یک، دیگری هم اطلاق ندارد. ثانیاً: ابطال محل اطلاق با تقیید فرق دارد و لذا تقیید ماده متیقّن نیست (چراکه اگر هیأت مقیّد شود، ماده مقیّد نمیشود بلکه محلش باطل میشود).
جواب مرحوم اصفهانی به دلیل دوّم شیخ انصاری:
مرحوم اصفهانی دو دلیل اقامه میکنند تا ثابت کنند ملازمهای بین تقیید هیأت و تقیید ماده نیست (مرحوم خویی دلیل دوّم ایشان را مطرح کرده است)
برخی از بزرگان دلیل اول اصفهانی را چنین توضیح دادهاند:
«ان للمادة جهتين: إحداهما جهة المطلوبية. و الأخرى جهة الوفاء بالملاك و المصلحة مع غض النّظر عن تعلق الطلب بها، و رجوع القيد إلى الهيئة و ان أوجب تقيد المادة من الجهة الأولى، إذ يمتنع تحقق مطلوبية المادة بدون تحقق قيد الطلب لعدم الطلب بدونه. و لكنه لا نظر له إلى الجهة الثانية، فان الوفاء بالملاك لا يلازم الطلب. و عليه، فإطلاق المادة من جهة الوفاء بالمصلحة و تحقق الملاك بها بدون القيد لا ينثلم بتقييد الهيئة، إذ النّظر في التقييد إلى جهة الطلب لا غير. و نظير هذا ثابت في موارد التزاحم، فانه يتمسك بإطلاق المادة لإثبات تحقق الملاك بها في صورة المزاحمة مع عدم تعلق الطلب بها للمزاحمة بما هو أهم.»[2]
توضیح:
- ماده دارای دو جهت است، یکی مطلوبیت است و دیگری آنکه وافی به غرض است.
- قید وقتی به هیأت میخورد، مطلوبیت ماده را مقیّد میکند (چراکه اگر وجوب بعد از مجیء زید محقق میشود، قبل از آن «اکرام» مطلوبیت نیست و لذا هر اکرامی که مطلوب است، اکرام بعد از مجیء است)
- ولی جهت دوم ماده یعنی «وافی به غرض بودن» را مقیّد نمیکند (چراکه حتی اگر طلبی هم نباشد، اکرام غرض را تأمین میکند)
- پس جهت دوّم ماده، با تقیید هیأت مقیّد نمیشود.
- و همین نکته است (اطلاق ماده از حیث وفا به غرض) که در بحث تزاحم، صحّت اتیان مهم را ثابت میکند. (چراکه وقتی تزاحم شد، امر به اهم تعلق میگیرد و لذا مهم امر ندارد ولی اگر کسی مهم را انجام داد، میتواند بگوید وافی به غرض را آورده است اگرچه آن مطلوب نبوده است.)
بر ایشان اشکال شده است:
«و هذا الوجه متين، لكنه يبتني على صحة التمسك بإطلاق المادة في إثبات تحقق الملاك في غير صورة الطلب.»[3]
توضیح:
- [در تزاحم از بیرون میدانیم که ماده حتی بدون مطلوبیت هم، ایفاء غرض میکند ولی در مانحن فیه:]
- نمیتوانیم بگوئیم ماده به صورت مطلق، ایفاء غرض میکند.
- [به عبارت دیگر جهت دوّم ماده، مطلق نیست یعنی «اکرام اگر مطلوب است، ایفاء غرض میکند» و نمی توانیم در جایی که شک داریم در ایفاء غرض به اطلاق ماده از این حیث تمسک کنیم.]
[1]. مناهج الوصول إلى علم الأصول، ج1، ص370.
[2]. منتقى الأصول، ج2، ص211.
[3]. منتقى الأصول، ج2، ص212.