خارج فقه

کاشت ناخن / مسئله موانع صحت طهارت (وضو) ـ 7

شماره جلسه: 50

حضرت امام سپس به روایاتی که تیمم را بیان کرده می­پردازند، ایشان می­نویسند:

«و تدلّ عليه أيضاً روايات:

منها: [صحيحة محمّد بن مسلم،] صحيحة محمّد بن مسلم عن أبي عبد اللّه (عليه السّلام) قال: سألت عن رجل أجنب في سفر، و لم يجد إلّا الثلج أو ماءً جامداً، فقال: «هو بمنزلة الضرورة، يتيمّم، و لا أرى أن يعود إلى هذه الأرض التي توبق دينه».

و الظاهر أنّ المراد من عدم وجدان غير الثلج و الماء الجامد، عدم وجدان ما يتوضّأ به، لا ما يتيمّم به اختياراً كما زعمه صاحب «الوسائل» فحينئذٍ تدلّ على أنّ التيمّم مصداق اضطراريّ سوّغ في حال الضرورة، و يدلّ ذيلها على عدم جواز تحصيل الاضطرار اختياراً، و أنّ الترابية ما وفت بما وفت المائية، و الذهاب إلى تلك الأرض لأجل تفويت التكليف الأعلى من قبيل هلاك الدين و تفويت ما يجب تحصيله.»[1]

 

توضیح:

  1. در روایت گفته به زمینی که در آن آب یافت نمی­شود (که ظاهراً یعنی وضو ممکن نیست)، نروند (توبق دینه: فراری می­دهد دین او را)
  2. صاحب وسائل روایت را چنین معنی کرده است: در آن سرزمین چیزی که بشود بر روی آن به صورت اختیاری تیمم کرد (یعنی خاک نیست) یافت نمی­شود.
  3. با توجه به معنی ما، معلوم می­شود اختیاراً نمی­شود خود را مضطر کرد. و تیمم وافی به آنچه وضو به آن وافی است، نیست.


ما می­‌گوئیم:

  1. کلام صاحب وسائل چنین است:

«هَذَا مَحْمُولٌ عَلَى أَنَّهُ يَتَيَمَّمُ مِنْ غُبَارِ ثَوْبٍ وَ نَحْوِهِ كَمَا مَرَّ وَ لَيْسَ بِظَاهِرٍ فِي أَنَّهُ يَتَيَمَّمُ بِالثَّلْجِ.»[2]

  1. ظاهر عبارت صاحب وسائل چنین است که گوئی روایت درباره جایی است که خاک وجود ندارد و لذا باید بر غبار لباس تیمّم کرد.

حضرت امام به روایت دیگری اشاره کرده و می­نویسند:

«و منها: ما دلّت على وجوب شراء الماء على قدر جِدته و لو بمائة ألف و كم‌ بلغ، قائلًا: «و ما يشتري بذلك مال كثير»[3]

ما می­‌گویئم: روایات چنین است:

  1. «مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْبَرْقِيِّ عَنْ سَعْدِ بْنِ سَعْدٍ عَنْ صَفْوَانَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ ع عَنْ رَجُلٍ احْتَاجَ إِلَى الْوُضُوءِ- لِلصَّلَاةِ وَ هُوَ لَا يَقْدِرُ عَلَى الْمَاءِ- فَوَجَدَ بِقَدْرِ مَا يَتَوَضَّأُ بِهِ بِمِائَةِ دِرْهَمٍ- أَوْ بِأَلْفِ دِرْهَمٍ وَ هُوَ وَاجِدٌ لَهَا- يَشْتَرِي وَ يَتَوَضَّأُ أَوْ يَتَيَمَّمُ قَالَ لَا بَلْ يَشْتَرِي- قَدْ أَصَابَنِي مِثْلُ ذَلِكَ فَاشْتَرَيْتُ وَ تَوَضَّأْتُ- وَ مَا يَسُرُّنِي بِذَلِكَ مَالٌ كَثِيرٌ.

وَ رَوَاهُ الشَّيْخُ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى مِثْلَهُ وَ‌ رَوَاهُ الصَّدُوقُ مُرْسَلًا عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا ع نَحْوَهُ إِلَّا أَنَّهُ أَسْقَطَ قَوْلَهُ وَ هُوَ وَاجِدٌ لَهَا وَ قَالَ وَ مَا يَسُوؤُنِي بِذَلِكَ مَالٌ كَثِيرٌ[4]

 

ما می‌­گوئیم:

مطابق آنچه مصحح­های کافی چاپ دارالحدیث آورده­اند در برخی از نسخه­ها به جای «و ما یسرّلی»، «ومایشتری» ضبط کرده است (یعنی در مقابل پولی که داده­ایم، مال کثیری را خریده­ایم چراکه آب برای وضو می­باشد و ثواب زیادی دارد)

اما در برخی نسخه­ها «و یسرّنی» ضبط شده است (یعنی مال زیادی که در مقابل این داده­ام – اگر نمی­دادم و باقی می­ماند – مرا خوشحال نمی­کرد)

و در برخی نسخه ها هم «و ما یسُوؤُني» ضبط شده است (یعنی مال زیادی که داده­ام، مرا ناراحت نمی­کند)

مرحوم غفاری در ذیل این روایت احتمال داده است که «ما» در «ما یسُوؤُنِي» استفهامیه باشد و مبتدایی هم در جمله حذف شده باشد (یعنی چه چیزی مرا ناراحت کند درحالیکه [آنچه خریده­ام] مال کثیری است).[5]

  1. «مُحَمَّدُ بْنُ مَسْعُودٍ الْعَيَّاشِيُّ فِي تَفْسِيرِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي طَلْحَةَ قَالَ: سَأَلْتُ عَبْداً صَالِحاً ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَوْ لامَسْتُمُ النِّساءَ فَلَمْ تَجِدُوا ماءً فَتَيَمَّمُوا صَعِيداً طَيِّباً – مَا حَدُّ ذَلِكَ قَالَ فَإِنْ لَمْ تَجِدُوا بِشِرَاءٍ أَوْ بِغَيْرِ شِرَاءٍ- إِنْ وُجِدَ قَدْرَ وُضُوءٍ بِمِائَةِ أَلْفٍ- أَوْ بِأَلْفٍ وَ كَمْ بَلَغَ قَالَ ذَلِكَ عَلَى قَدْرِ جِدَتِهِ.»[6]

 

ما می­‌گوئیم:

در تفسیر عیاشی روایت به گونه­ای نقل شده که اضطراب نقل وسائل الشیعه را ندارد. در نقل تفسیر عیاشی «قال» بعد از «ما حد ذلک» وجود ندارد و لذا معنی چنین می­شود:

از امام پرسیدند حد عدم وجدان چیست؟ آیا نیافتن چه با شراء و چه بدون شراء را شامل می­شود، اگر بیابند به صد هزار یا (هزار) هزار؟ و چه مقدار است آن؟ حضرت پاسخ می­گویند عدم وجدان به اندازه تلاش است.

 

[1]. كتاب الطهارة (للإمام الخميني، ط – الحديثة)، ج‌2، ص14.

[2]. وسائل الشیعه، ج3، ص355.

[3]. كتاب الطهارة (للإمام الخميني، ط – الحديثة)، ج‌2، ص14.

[4]. وسائل الشیعه، ج3، ص389.

[5]. من لا یحضرالفقیه، ج1، ص35.

[6]. وسائل الشیعه، ج3، ص389.

پخش صوت جلسه
دانلود مطلب در قالب‌های دیگر
PDF
به بالا بروید