اشکال مرحوم اصفهانی بر آنچه از امام خواندیم:
«و أمّا ما يقال من أن العدم لا ذات له، فكيف يعقل أن يكون شرطا؟! لأنّ ثبوت شيء لشيء فرع ثبوت المثبت له.
فمدفوع: بأنّ القابليات و الاستعدادات و الإضافات و أعدام الملكات كلها لا مطابق لها في الخارج، بل شئون و حيثيات انتزاعية لامور موجودة، فعدم البياض في الموضوع- الذي هو من أعدام الملكات كقابلية الموضوع- من الحيثيات الانتزاعية منه، فكون الموضوع بحيث لا بياض له هو بحيث يكون قابلا لعروض السواد، فمتمّم القابلية كنفس القابلية حيثية انتزاعية، و ثبوت شيء لشيء لا يقتضي أزيد من ثبوت المثبت له بنحو يناسب ثبوت الثابت.»[1]
توضیح:
- سخن نقل شده باطل است چراکه:
- قابلیت ها و عدم ملکه و استعداد و اضافه ما به ازاء در عالم خارج ندارد. [ما می گوئیم: مراد ظاهراً غیر از مقوله اضافه است. توجه شود که اضافه گاه بین ماهیات است مثل ابوّت و بنوّت که عرض است در زید و فرزند زید، این نوع از اضافه، مقوله اضافه است و مابه ازاء در عالم خارج دارد، ولی گاه بین مفاهیم و مقولات ثانیه است مثل علّت و معلول که این دو دارای مابه ازاء نیستند، مراد مرحوم اصفهانی نوع دوّم از اضافه است]
- پس توجه شود که همانطور که اصل قابلیت موضوع، یک امر انتزاعی است، عدم بیاض هم (عدم بیاض در دیوار که عدم ملکه است) هم یک امر انتزاعی است.
- به این معنی که می گوئیم: «بودن دیوار به گونه ای که هیچ سفیدی در آن نباشد، همین است که قابلیت پذیرش سیاهی را دارد».
- پس عدم بیاض متمّم قابلیت موضوع (دیوار) است. و لذا می توانیم بگوئیم همانطور که اصل قابلیت دیوار برای پذیرش بیاض انتزاعی است، متمم آن هم انتزاعی است.
- و به این صورت قاعده فرعیه هم مشکل ندارد چراکه ثبوت «مثبت له» باید متناسب با ثبوت «ثابت» باشد. و اگر ثابت امری انتزاعی است، مثبت له به همان اندازه لازم است ثبوت داشته باشد.
[پس وقتی می گوئیم«عدم بیاض متمم قابلیت موضوع است»، چون اصل قابلیت موضوع امری انتزاعی است، «عدم البیاض» می تواند امری انتزاعی باشد.]
جواب امام به مرحوم اصفهانی:
حضرت امام ابتدا سخن مرحوم اصفهانی را چنین تقریر می کنند:
«و ما في بعض التعليقات: من أنّ عدم الضدّ من مصحّحات قابليّة المحلّ لقبول الضدّ، لعدم قابليّة الأبيض للسواد و لا الأسود للبياض، و أنّ القابليّات و الاستعدادات و الإضافات و أعدام الملكات و إن كان لا مطابق لها في الخارج، لكنّها من الأمور الانتزاعيّة و حيثيّات و شئون لأمور خارجيّة، و ثبوت شيء لشيء لا يقتضي أزيد من ثبوت المثبت له بنحو يناسب ثبوت الثابت.»[2]
توضیح:
- عدم ضد (عدم اکل)، قابلیت محل را برای قبول ضد آخر (صلوة) درست می کند.
- چراکه شی البیض مادام که بیاض در آن وجود دارد، قابلیت سواد را ندارد. پس باید بیاض برود تا سواد بیاید.
- البته قابلیت و استعداد و اضافه ها و عدم ملکه ها، اگرچه در عالم خارج ما به ازاء ندارد ولی انتزاع می شود و از شوون امور خارجی هستند. پس به نوعی دارای تحصّل می باشند.
- و ثبوت شی لشیء، ثبوت مثبت له را به نحوه ای که مناسب با ثبوت ثابت باشد، لازم دارد.*
مرحوم امام سپس به کلام اصفهانی پاسخ می دهند:
«و فيه ما لا يخفى، لأنّ قابليّة المحلّ من شئونه في وجوده من غير دخالة عدم شيء فيها، فالجسم قابل للسواد- كان موصوفا بالبياض أو لا- و لا يتوقّف قابليّته له على عدمه، و عدم قبوله في حال اتّصافه به لأجل التمانع بين الوجودين، لا لتوقّف القابليّة على عدم الضدّ، ضرورة أن العدم و اللا شيء لا يمكن أن يكون مؤثّرا في تصحيح القابليّة، بل لا يكون شأن الأمور الخارجيّة و لا منتزعا منها، فما اشتهر بينهم- من أنّ للأعدام المضافة حظّا من الوجود- كلام مسامحيّ، لأنّ العدم لا يمكن أن يكون مضافا و لا مضافا إليه، و الإضافة بينه و بين الوجود إنّما هي في ظرف الذهن بين عنوان العدم و الوجود، لا بين العدم حقيقة و الوجود.»[3]
توضیح:
- قابلیت محل از شوون وجود محل است ولی «عدم» در این قابلیت دخالتی ندارد.
- مثلاً جسم قابل است برای سواد (چه موضوع سفیدی باشد و چه نباشد) و این قابلیت متوقف بر عدم بیاض نیست.
- امّا اینکه وقتی جسم موضوع است برای بیاض، نمی تواند سیاهی را قبول کند، به خاطر آن است که بین سیاهی و سفیدی تمانع برقرار است.
- و به خاطر این نیست که قابلیت متوقف بر عدم سفیدی است. چراکه عدم، نمی تواند موثر در قابلیت وجود باشد. و نمی تواند «شأن امور خارجیه» باشد و نمی تواند منتزع از امور خارجیه باشد.
- و اینکه گفته اند عدم مضاف، حظّ وجود دارد، یک کلام مسامحی است چراکه عدم حتی در عالم خارج مضاف هم نیست و اگر اضافه ای برقرار است در ذهن است.
حضرت امام سپس به این سوال اساسی می پردازد که «پس چرا می گویند عدم المانع از اجزاء علت است؟»:
«و ما هو المعروف في لسان أهل الفنّ [من] أنّ عدم المانع من أجزاء العلّة، فليس مرادهم منه أنّ العدم حقيقة علّة و له جزئيّة لشيء، بل من قبيل التسامح في التعبير بعد وضوح المطلب لديهم، فعبّروا عن مزاحمة المقتضيات و التمانع بين الوجودات بأنّ عدم المانع كذلك، و إلاّ فلا شبهة في أنّه لا يتّصف بالجزئيّة، و لا يصير علّة و لا جزءها.»[4]
توضیح:
- اینکه معروف شده است در لسان اصولیون و فلاسفه که عدم مانع از اجزاء علت تامه است، به این معنی نیست که:
- عدم واقعاً علت است و جزء علت می باشد. بلکه این تعبیر تسامحی است و مراد آن است که:
- وجود ضد مزاحم وجود ضد دیگر است نه اینکه بخواهند برای «عدم» علیّتی قائل شوند.
حضرت امام سپس به نکته ای که از سخن مرحوم اصفهانی خواندیم اشاره می کنند:
«و ما في كلام المحشّي المحقّق- من التسوية بين القابليّات و الاستعدادات و الإضافات و أعدام الملكات- لم يقع في محلّه، كيف؟! و القابليّات و الاستعدادات بل و الإضافات لها نحو وجود، بخلاف أعدام الملكات، فإنّ لملكاتها نحو تحقّق، لا لحيثيّة الأعدام.» [5]
توضیح:
- آنچه مرحوم اصفهانی (درحاشیه کفایه) فرموده است که «قابلیت، استعداد، اضافه و عدم ملکه یکسان هستند» کامل نیست.
- چراکه قابلیت و استعداد و اضافه، وجود خارجی دارند ولی عدم ملکه هیچ تحصّلی ندارد. [ما میگوئیم: مراد امام از اضافه، ظاهراً مقوله اضافه است که از مقولات اولی است و ما به ازاء خارجی دارد.]
[1]. اصفهانى، محمد حسين، نهاية الدراية في شرح الكفاية، ج2، ص183.
[2]. امام خمينى، روح الله، مناهج الوصول إلى علم الأصول، ج2، ص14.
[3]. امام خمينى، روح الله، مناهج الوصول إلى علم الأصول، ج2، ص15.
[4]. امام خمينى، روح الله، مناهج الوصول إلى علم الأصول، ج2، ص15.
[5]. امام خمينى، روح الله، مناهج الوصول إلى علم الأصول، ج2، ص15.