سخن مرحوم اصفهانی در ذیل اشکال اول آخوند:
مرحوم اصفهانی سخن مرحوم آخوند را چنین تقریر کرده است:
«انه لا إشكال في كون كل من الضدين مع الآخر في رتبة واحدة، فليس أحدهما متقدما على الآخر، و من المسلمات أيضا ان وجود كل ضد و عدمه في رتبة واحدة، فانهما يتواردان على محل واحد، فعدم الشيء في رتبة وجوده بلا إشكال. و عليه فيكون عدم كل ضد في رتبة الضد الآخر قهرا، لأنه في رتبة نفس الضد، و المفروض بالمقدمة الأولى ان نفس الضد في رتبة ضده الآخر.»[1]
توضیح:
1) هر کدام از دو ضد (اکل و صلوة) با دیگری در یک رتبه هستند و چنین نیست که یکی بر دیگری مقدم باشد [ما می گوئیم: این مطلب در کلام مرحوم آخوند اصلاً مورد اشاره قرار نگرفته است]
2) از آن طرف
سخن امام خمینی در باره اشکال اول مرحوم آخوند:
حضرت امام سخن مرحوم آخوند را چنین تقریر می کنند:
«و يمكن أن يقال في تقريره: إنّ نقيض أحد العينين يحمل على عين الآخر بالحمل الشائع و لو عرضيّا، و هو يقتضي الاتّحاد، و لا يعقل أن يكون المتّحدان مختلفين في الرتبة.
بيان صدق أحد النقيضين على عين الآخر: أنّ السواد لا يصدق على البياض، و إلاّ اجتمع الضدّان، و مع عدم صدقه لا بدّ و أن يصدق عليه نقيضه، و إلاّ ارتفع النقيضان، و الصدق يقتضي الاتّحاد، و هو ينافي التقدّم و التأخّر رتبة، فثبت اتّحادهما رتبة.»[1]
توضیح:
- صلوة و عدم اکل، به حمل شایع بر هم حمل می شوند (یعنی می توان گفت «صلوة عدم اکل است»)
- البته عدم اکل مصداق عرضی صلوة است (زید مصداق ذاتی انسان است و مصداق عرضی ابیض)*
- چنین حملی لازمه اش اتحاد وجود است و وقتی دو چیز با هم متحد وجودی باشند، نمی توانند اختلاف رتبه داشته باشند.
حضرت امام سپس بر این تقریر اشکال می کنند:
«و الجواب: أنّ نقيض صدق البياض على السواد عدم صدقه عليه على أن يكون السلب تحصيليّا، لا صدق عدمه عليه بنحو الإيجاب العدوليّ أو الموجبة السالبة المحمول، فالبياض إذا لم يصدق عليه أنّه سواد صدق عليه أنّه ليس بسواد بالسلب التحصيليّ، و هو نقيض الإيجاب، لا صدق عدم السواد، لأنّ نقيض صدق الشيء عدم صدقه، لا صدق عدمه حتّى يلزم اتّحادهما في الوجود و لو بالعرض.»[2]
توضیح:
- اگر متضادین را سفیدی و سیاهی گرفتیم و گفتیم قضیه «سیاهی سفیدی است» کاذب است، نقیض آن، «سیاهی سفیدی نیست» می باشد.
- و این قضیه ، سالبه محصله است (یعنی محمول، عدمی نیست و سلب به حمل تعلق گرفته است)
- و نه اینکه نقیض آن، «سیاهی لا سفیدی است» باشد (موجبه سالبه المحمول یا ایجاب عدولی – با تفاوتی که در این دو می باشد-)
- پس سفیدی اگر بر آن سیاهی صدق نکند، می توان گفت سفیدی سیاهی نیست ولی نمی توان گفت سفیدی، لا سیاهی است.
- پس سیاهی و سفیدی اتحاد مصداقی ندارند.
ما می گوئیم: امام بین ایجاب عدولی و موجبه سالبه المحمول فرق می گذارند.
مرحوم مظفر[3] قضایا را چنین بر می شمارد:

روشن است که طبق این تعریف قضیه 8 موجبه معدوله المحمول است که به آن می توان «ایجاب عدولی» هم گفت.
حضرت امام فرق بزرگی بین قضیه سالبه محصله و موجبه معدولة المحمول می گذارند. ایشان مدعی هستند که لیس زید بقائم در صورت انتفاع موضوع هم صادق است ولی «زید لاقائم» چون موجبه است، تنها در صورتی صادق است که زید موجود باشد و «لاقائم» باشد و لذا موجبه معدوله المحمول، به انتفاع موضوع، صادق نیست.
نکته دیگر در منظر امام، تمایز بین «لیس زید بقائم» و «زید لیس بقائم» است. ایشان جمله دوم را موجبه سالبه المحمول می نامند و آن را هم حکم با موجبه معدوله المحمول (ایحاب عدولی) بر می شمارند. تنها فرق ایجاب عدولی و موجبه سالبه المحمول از نگاه ایشان آن است که در یکی محمول مفرد است و مفهوم واحدی است و دیگری محمول، جمله است.
حضرت امام می گویند عدم تمایز بین «محصله موجبه سالبه المحمول» و «محصله سالبه» باعث بروز اشکالات فراوان شده است:
«و عدم التمييز بين السلب التحصيلي و الإيجاب العدولي و الموجبة السالبة المحمول موجب لكثير من المغالطات و الاشتباهات.»[4]
حضرت امام این مطلب را در تقریرات فلسفه خویش[5] هم مورد اشاره قرار داده اند.
[1]. امام خمينى، روح الله، مناهج الوصول إلى علم الأصول، ج2، ص10.
[2]. امام خمينى، روح الله، مناهج الوصول إلى علم الأصول، ج2، ص10.
[3]. ن ک: منطق مظفر، ج1، ص164.
[4]. امام خمينى، روح الله، تهذيب الأصول، ج1، ص412.
[5]. امام خمينى، روح الله، تقریرات فلسفه، ج1، ص174.
هر ضد با عدم خودش در یک مرتبه هستند (اکل و عدم اکل) چراکه این دو بر محل واحد وارد می شوند.
- پس صلوة و عدم اکل هم با هم در یک رتبه هستند.
مرحوم اصفهانی سپس بر این سخن اشکال می کند:
«و تحقيق الجواب عنه: أنّ غاية ما يقتضيه الملاءمة بين الضدّ و نقيض ضدّه هي المقارنة الزمانية بين الضدّ و عدم الآخر، و المقارنة الزمانية لا تنافي التقدّم بالعلّية أو بالطبع، كما أنّ التقدّم الزماني لا ينافي العلّية أيضا، و أما كون عدم الضدّ بديلا لعين الضدّ، فلا يقتضي أن يكون في رتبته، بل كما لا يأبى من أن يكون في رتبة ضدّه، كذلك لا يأبى من أن يكون متقدّما عليه، أو متأخّرا عنه طبعا.»[2]
تقریری دیگر از اشکال اول مرحوم آخوند:
منتقی الاصول مراد صاحب کفایه را به گونه ای غیر از آنچه از مرحوم اصفهانی خوانده ایم، تقریر می کند:
«و الّذي يبدو لنا ان مراد صاحب الكفاية من عبارته هو: انه ليس بين الضدين الا التمانع و المعاندة في مقام التحقق، فكل منهما يمنع الآخر عن التحقق، فالتمانع في مرتبة وجوديهما لا في مرتبة عليتهما.
و عليه، فهما متحدان رتبة من دون ان يكون أحدهما سابقا على الآخر، و إذا كان كذلك فالشيء الّذي يرفع هذا التمانع، بمعنى يرفع المانع عن وجود أحد الضدين من جهة الضد الآخر، لا بد ان يكون في رتبة الضد، لأنه يرفع المانع في مرحلة وجوده و رتبته لا في مرحلة علته و رتبتها. و عدم الضد له هذا الشأن، فانه انما يرفع المانع في هذا المقام فهو في رتبة الضد الآخر و ليس سابقا عليه. فنظر صاحب الكفاية إلى ان العدم لا يؤثر إلّا في رفع ما أثر فيه الوجود، و المفروض ان ما يؤثر فيه الوجود هو المانعية في رتبة نفس الشيء لا في رتبة علته و اجزائها.»[3]
توضیح:
- در عالم خارج، بین ضدین تنها تمانع و معاندت موجود است، به این معنی که هر یک از دو ضد، مانع از تحقق ضد دیگر می شود.
- پس تمانع در مرتبه علّیت نیست بلکه در مرتبه وجود خارجی است، (یعنی چنین نیست که یک ضد علّت عدم ضد دیگر باشد بلکه مانع تحقق در خارج است)
- وقتی چنین است، پس دو ضد (اکل و صلوة) در یک رتبه هستند و لذا چیزی که این تمانع را بر می دارد (یعنی اجازه می دهد یک ضد موجود شود به جهت اینکه ضد دیگر را مرتفع می کند) باید در مرتبه همین ضد باشد، چراکه:
- چیزی (عدم اکل) که ضد (اکل) را بر می دارد در مرتبه وجود صلوة است و نه در مرتبه علّت صلوة.
- چراکه عدم هر چیزی، اثر آن چیز را بر می دارد و نه بیش از آن. و چون اثر وجود مانعیت در تحقق است و نه مانعیت از علیّت، عدم آن هم اینگونه است.
ما می گوئیم:
- ماحصل فرمایش ایشان آن است که:
وجود هر ضد تنها مانع از تحقق ضد دیگر است و نه مانع از علّت آن، و عدم هر چیزی رفع اثر وجود آن شی (مانع بودن) است و بس، پس وقتی وجود ضد صرفاً مانع از وجود ضد دیگر است، و در رتبه علّت ضد دیگر نیست، عدم آن هم در رتبه علّـت ضد دیگر نیست.
- به نظر می رسد سخن ایشان قابل مناقشه است چراکه ایشان می نویسد: «وجود ضد» مانع تحقق ضد دیگر است و نه مانع «علّت ضد دیگر». و بعد نتیجه می گیرد که «پس وجود هر ضد در مرتبه وجود ضد دیگر است.» در حالیکه این معنای علّیت و تقدم رتبی است یعنی اگر یک شیء مانع شی دیگر باشد، دو رتبه مقدم می شود و اگر مانع از خودش است یک رتبه مقدم می شود. [در اینباره ذیل سخن امام درباره اشکال دوم آخوند سخن می گوئیم]
سخن امام خمینی در باره اشکال اول مرحوم آخوند:
حضرت امام سخن مرحوم آخوند را چنین تقریر می کنند:
«و يمكن أن يقال في تقريره: إنّ نقيض أحد العينين يحمل على عين الآخر بالحمل الشائع و لو عرضيّا، و هو يقتضي الاتّحاد، و لا يعقل أن يكون المتّحدان مختلفين في الرتبة.
بيان صدق أحد النقيضين على عين الآخر: أنّ السواد لا يصدق على البياض، و إلاّ اجتمع الضدّان، و مع عدم صدقه لا بدّ و أن يصدق عليه نقيضه، و إلاّ ارتفع النقيضان، و الصدق يقتضي الاتّحاد، و هو ينافي التقدّم و التأخّر رتبة، فثبت اتّحادهما رتبة.»[4]
[1]. روحانى، محمد، منتقى الأصول، ج2، ص341.
[2]. اصفهانى، محمد حسين، نهاية الدراية في شرح الكفاية، ج2، ص180.
[3]. روحانى، محمد، منتقى الأصول، ج2، ص342.
[4]. امام خمينى، روح الله، مناهج الوصول إلى علم الأصول، ج2، ص10.