حضرت امام درباره این روایت مینویسند:
«والظاهر منها التفصيل بين الرطب و الجافّ، كما نسب ذلك إلى أبي حنيفة، قال السيّد في «الناصريات»: «إنّ أبا حنيفة وأصحابه و إن وافقوا في نجاسته، فإنّهم يوجبون غسله رطباً، ويجزي عندهم فركه يابساً ».
والظاهر منهم أنّ ملاقي النطفة ليس بنجس، ولهذا اكتفوا بالفرك. والظاهر أنّها صدرت تقيّة موافقة لمذهبهم، فإنّها نفت البأس عن النطفة اليابسة؛ لأنّ التجفيف مع يبسها لا يوجب إلّاالملاقاة معها، و أمّا التجفيف مع الرطبة فيوجب انتقال أجزائها إلى الجسد. والشيخ البهائي حملها على ما لا يخلو من تعسّف وإشكال . ويمكن أن يقال: إنّه مع اليبوسة لا يحصل العلم بسراية النجاسة إلى البدن؛ لاحتمال سبق موضع الطاهر للبدن وتجفيفه، ومعه لا تسري النجاسة، و أمّا مع الرطوبة ووجود المنيّ الرطب فيه، فلا محالة تسري إليه، تأمّل. وكيف كان: فالعمل على المذهب، والرواية مأوّلة أو مطروحة.»[1]
[فرک: تراشیدن و مالیدن]
توضیح:
- روایت از روی تقیه و مطابق فتوای ابوحنیفه صادر شده است.
- چرا که ابوحنیفه میگوید اگر منی مرطوب است، نجس است و ملاقی با آن هم نجس میشود و لذا بدن مرطوب را نجس میکند
- ولی اگر منی خشک است، نجس نیست و ملاقی با آن حتی اگر مرطوب باشد، نجس نمیشود.
- همچنین احتمال دارد که، علت اینکه گفته شده «خشک کردن بدن با لباسی که منی خشک شده دارد، باعث نجاست بدن نمیشود» آن است، که وقتی منی خشک شده باشد، معلوم نیست در کجای لباس قرار دارد و لذا معلوم نیست آیا بدن با آن برخورد کرده است و یا با قسمت دیگری از لباس که طاهر بوده است، خشک شده است. ولی اگر منی مرطوب باشد حتماً با بدن برخورد میکند. [فتأمل: که این احتمال در مورد منی مرطوب هم هست]
- در هر حال این روایت باید کنار گذاشته شود.
ما میگوییم:
- اشاره حضرت امام به این عبارت از مرحوم شیخ بهایی که در کتاب شرق الشمسین است:
«و يمكن أن يقال: إنّ من عرف موضع المنيّ في ثوبه، ثمّ نزعه و طرحه عنه ليغتسل، فمعلوم أنّ أجزاء الثوب حال النزع و بعد الطّرح تماسّ بعضها بعضا، فيقع بعض الأجزاء الطاهرة منه على ذلك المنيّ، فإذا كان جافّا لا تتعدّى نجاسته حال النزع و بعد الطّرح الى ما يماسّه من الاجزاء الطاهرة من الثّوب، فللمغتسل إذا أراد التّنشّف [خشک کردن] أن يتنشّف بأيّ جزء شاء من أجزائه سوى الجزء الذي ينجس بالمنيّ. و أمّا إذا كان المنيّ رطبا، فإنّ أجزاء الثوب التي تماسّه غالبا في حال النزع و بعد الطّرح يتنجّس به لا محالة»[2]
توضیح:
وقتی منی مرطوب باشد، در حال درآوردن لباس با بقیه قسمتهای لباس برخورد میکند و کل آن نجس میشود ولی وقتی منی خشک باشد، در حال درآوردن با بقیه قسمتها برخورد نمیکند و لذا بقیه لباس پاک است. پس موقع خشک کردن، شاید بدن به سایر قسمتهای لباس که طاهره است برخورد کرده باشد.
- حمل روایت بر تقیه (آن هم به جهت مخالفت با فتوای ابوحنیفه که در آن روزگار فتوای غالب بوده است) قابل قبول نیست.
جمع بندی:
به نظر میرسد در مجموع روایات دال بر طهارت، از حیث دلالت بر طهارت کاملاند ولی تعارض این روایات با روایات دال بر نجاست باعث میشود که به ترجیح سندی مراجعه کنیم که طبعاً با توجه به اعراض اصحاب از روایات طهارت، حکم به نجاست متعین است. (توجه شود که در بحثهای قبل و ذیل بحث از طهارت بول و خرء خیل و حمار و بغال گفتیم که اعراض اصحاب از یک روایت حتی ممکن است فی حد نفسه موجب شود که ادله حجیت شامل یک روایت نشود و لذا لازم نیست که با توجه به تعارض حکم به سقوط یک روایت کنیم)
مسئله ۲) نجاست منی حیوانات حرام گوشت دارای نفس سائله
دلیل اول) اجماع
- مرحوم خویی در این باره مینویسد:
«فقد ادعي الإجماع على نجاسة المني من الحيوانات المحرمة التي لها نفس سائلة،
حضرت امام هم بدون اینکه بین حیوانات دارای نفس سائله تفصیل دهند مینویسند:
«و أمّا المنيّ من الحيوان غير الآدمي من ذي النفس، فلا إشكال في نجاسته، ونقل الإجماع عليها متكرّر ؛ بحيث لا يبقى مجال للتشكيك فيها.»[3]
دلیل دوم) روایات
1ـ مرحوم صاحب جواهر به صراحت تنها دلیل بر نجاست منی غیر انسان دارای نفس سائله (چه حلال گوشت و چه حرام گوشت) را اجماع برمیشمارد و مینویسد:
«المني و هو نجس من كل حيوان ذي نفس حل أكله أو حرم إجماعا محصلا و منقولا صريحا في الخلاف و التذكرة و كشف اللثام و عن النهاية و كشف الالتباس، و ظاهرا في المنتهى و غيره، و هو الحجة في التعميم السابق لا النصوص المستفيضة حد الاستفاضة المشتملة على الصحيح و غيره، و ان ذكر لفظ المني فيها معرفا باللام، و عندنا انه لتعريف الماهية التي يلزمها هنا الحكم أينما وجدت، لا لقصورها عن إفادة النجاسة كما ظن، بل لتبادر الإنسان منها، كما اعترف به جماعة من الأعيان حتى ادعى بعضهم انها ظاهرة في ذلك كالعيان بحيث لا يحتاج إلى البيان، و لعله لاشتمالها أو أكثرها على إصابة الثوب و نحوه مما يندر غاية الندرة حصوله من غير الإنسان، مع أنها انما اشتملت على لفظ المني، و عن القاموس انه ماء الرجل و الامرأة، كالصحاح أيضا لكن بحذف المرأة، إلا انه لا يبعد إرادتهما التمثيل»[4]
2ـ حضرت امام از این کلام صاحب جواهر که میگوید «متبادر از لفظ منی، معنی انسان است»، چنین استفاده کردهاند که مراد صاحب جواهر از «تبادر» تبادر من حاق اللفظ نیست که علامت وضع و حقیقت است بلکه مراد او انصراف است که تبادر ناشی از کثرت (وجود یا) استعمال است. (و بعید نیست که استظهار امام کامل باشد چرا که صاحب جواهر در توجیه این تبادر مینویسد که اکثر این روایات مشتمل بر لفظ «ثوب» است و همین قرینه لفظیهای است که منی در آن روایتها حمل بر منی انسان شود)
[1] . کتاب الطهارة (امام خمینی)، ج3، ص58
[2] . مشرق الشمسین، ص416
[3] . کتاب الطهارة (امام خمینی)، ج3، ص59
[4] . جواهر الکلام (ط-قدیمه)، ج5، ص494