خارج فقه

نجاست منی / مسئله یک: نجاست منی انسان ـ 3

شماره جلسه: 56

ادله طهارت

روایت 1) «وَ عَنْهُ‌ عَنْ‌ أَبِيهِ‌ عَنِ‌ اِبْنِ‌ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ‌ جَمِيلِ‌ بْنِ‌ دَرَّاجٍ‌ عَنْ‌ أَبِي أُسَامَةَ‌ قَالَ‌: قُلْتُ‌ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ‌ عَلَيْهِ‌ السَّلاَمُ‌ تُصِيبُنِي السَّمَاءُ‌ وَ عَلَيَّ‌ ثَوْبٌ‌ فَتَبُلُّهُ‌ وَ أَنَا جُنُبٌ‌ فَيُصِيبُ‌ بَعْضَ‌ مَا أَصَابَ‌ جَسَدِي مِنَ‌ الْمَنِيِّ‌ أَ فَأُصَلِّي فِيهِ‌ قَالَ‌ نَعَمْ‌.»[1]

روایت 2) «وَ بِالْإِسْنَادِ عَنِ‌ اِبْنِ‌ بُكَيْرٍ عَنْ‌ أَبِي أُسَامَةَ‌ قَالَ‌: سَأَلْتُ‌ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ‌ عَلَيْهِ‌ السَّلاَمُ‌ عَنِ‌ الثَّوْبِ‌ تَكُونُ‌ فِيهِ‌ الْجَنَابَةُ‌ فَتُصِيبُنِي السَّمَاءُ‌ حَتَّى يَبْتَلَّ‌ عَلَيَّ‌ قَالَ‌ لاَ بَأْسَ‌»[2]

ما می‌گوییم:

  1. نحوه استدلال چنین است: «أنّ‌ الظاهر منهما أنّ‌ ملاقي المنيّ‌ طاهر، ولازمه طهارته.»[3]
  2. حضرت امام از این استدلال پاسخ می‌دهند:

«أنّ‌ الظاهر منهما أنّ‌ السؤال إنّما هو عن أمر بعد مفروغية نجاسة المنيّ‌، وليس السائل بصدد السؤال عن نجاسته، بل بصدد أنّه بمجرّد كون البدن نجساً من المنيّ‌ وصار الثوب مبتلاًّ بالمطر، يحكم بنجاسة الثوب إذا أصاب بعض ما أصاب الجسد من المنيّ‌ أو لا؟ فأجاب بعدم البأس؛ لأنّ‌ مجرّد ذلك لا يوجب العلم بالسراية ووصول أثر المنيّ‌ إلى الثوب، لاحتمال كون ما أصابه غير مورد البلّة، أو كون البلّة بمقدار لا يوجب السراية. وبالجملة: لا يحكم بالنجاسة إلّامع العلم بإصابة الثوب بما أصابه المنيّ‌ مع العلم بالسراية، ومع الشكّ‌ في جهة من الجهات محكوم بالطهارة. والشاهد على أنّ‌ سؤاله عن الشبهة الموضوعية: أنّه فرض في الروايتين مصداقين من الشبهة الموضوعية: أحدهما: فرض كون المنيّ‌ في جسده وثوبه مبتلاًّ، فسأل عن حال الثوب والصلاة فيه. وثانيهما: فرض كون الجنابة في ثوبه وإصابة السماء حتّى يبتلّ‌ عليه، فسأل عن حال جسده. فهاتان الروايتان من أدلّة نجاسته لا طهارته؛ لأنّ‌ الظاهر منهما مفروغيتها، والسؤال عن الشبهة الموضوعية، والسؤال عنها غير عزيز يظهر بالتتبّع.»[4]

 

توضیح:

  1. از سوال برمی‌آید که راوی نجاست منی را می‌دانسته است و لذا درصدد سوال از آن نیست.
  2. بلکه می‌خواهد بپرسد: اگر بدن آلوده به منی است و لباس هم مرطوب است و لباس به مقداری از منی‌ای که به بدن برخورد کرده است، برخورد می‌کند.
  3. حضرت هم پاسخ می‌دهند لازم نیست لباس را بشویند چرا که:
  4. شاید لباس آن مقدار مرطوب نبوده است که منی به آن سرایت کند
  5. و یا لباس با جایی دیگر از بول (غیر از منی روی بدن) برخورد کرده است
  6. پس سوال از شبهه موضوعیه است (در حالیکه نجاست منی به عنوان حکم شرعی معلوم بوده است)
  7. چرا که راوی می‌دانسته است که منی مشکل دارد و لذا از لباس مرطوب و ملاقات آن سوال کرده است.
  8. پس این دو روایت نه تنها از ادله طهارت نیست بلکه از ادله نجاست است.
  9. [و لذا اصلاً سوال از نجاست بدن و یا طهارت بدن مطرح نمی‌شود]

ما می‌گوییم:

  1. مرحوم صاحب وسائل در ذیل روایات اول می‌نویسد:

«هَذَا مُقَيَّدٌ بِعَدَمِ‌ الرُّطُوبَةِ‌ فِي مَحَلِّ‌ مُلاَقَاةِ‌ الْمَنِيِّ‌ أَوْ يُحْمَلُ‌ عَلَى زَوَالِ‌ النَّجَاسَةِ‌ بِالْمَطَرِ أَوْ عَلَى التَّقِيَّةِ‌ لِمَا مَضَى وَ يَأْتِي»[5]

  1. حمل بر تقیه از نکاتی است که با ادعای مرحوم خویی (که نجاست منی را از ضروریات اسلام برمی‌شمرد) سازگار نیست.

روایت 3) «وَ عَنْ‌ عِدَّةٍ‌ مِنْ‌ أَصْحَابِنَا عَنْ‌ أَحْمَدَ بْنِ‌ مُحَمَّدٍ عَنِ‌ اَلْحُسَيْنِ‌ بْنِ‌ سَعِيدٍ عَنِ‌ اَلْقَاسِمِ‌ بْنِ‌ مُحَمَّدٍ عَنْ‌ عَلِيِّ‌ بْنِ‌ أَبِي حَمْزَةَ‌ قَالَ‌: سُئِلَ‌ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ‌ عَلَيْهِ‌ السَّلاَمُ‌ وَ أَنَا حَاضِرٌ عَنْ‌ رَجُلٍ‌ أَجْنَبَ‌ فِي ثَوْبِهِ‌ فَيَعْرَقُ‌ فِيهِ‌ فَقَالَ‌ مَا أَرَى بِهِ‌ بَأْساً قَالَ‌ إِنَّهُ‌ يَعْرَقُ‌ حَتَّى لَوْ شَاءَ‌ أَنْ‌ يَعْصِرَهُ‌ عَصَرَهُ‌ قَالَ‌ فَقَطَّبَ‌ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ‌ عَلَيْهِ‌ السَّلاَمُ‌ فِي وَجْهِ‌ الرَّجُلِ‌ فَقَالَ‌ إِنْ‌ أَبَيْتُمْ‌ فَشَيْ‌ءٌ‌ مِنْ‌ مَاءٍ‌ فَانْضِحْهُ‌ بِهِ‌»[6]

ما می‌گوییم:

  1. قَطَب: اخم کرد
  2. حضرت در آخر می‌فرماید: اگر از پذیرش حرف من ابا دارید مقداری آب روی لباس بپاشید
  3. نحوه استدلال به این روایت چنین است که این روایت ظاهر در آن است که لباس با منی ملاقات کرده است و با این حال، طاهر است. پس منی طاهر است.
  4. حضرت امام به این روایت پاسخ می‌دهند:

«وفيه: أنّ‌ فيها احتمالين: أحدهما: أنّ‌ مراد السائل رفع الشبهة عن عرق الجنب، كما وردت فيه روايات يظهر منها أنّ‌ عرقه كان مورد الشبهة في تلك الأزمنة ، فيكون قوله: «أجنب في ثوبه» يعني به أجنب وعليه ثوب، فيعرق فيه، لا أنّ‌ الجنابة وقعت في الثوب. وثانيهما: أنّ‌ السؤال عن الشبهة الموضوعية، كما تقدّم في الروايتين المتقدّمتين. والشاهد عليه قوله: «إنّه يعرق حتّى لو شاء…» إلى آخره، فكأ نّه قال: «مع كون العرق كذلك، كيف يحتمل عدم الملاقاة‌؟!» ويؤيّده أمره بالنضح الذي ورد الأمر به في غير مورد من الشبهات الموضوعية، فتكون الرواية من أدلّة نجاسته لا طهارته.»[7]

توضیح:

  1. احتمال اول: روایت درباره لباسی است که با عرق جنب ملاقات می‌کند و نه لباسی که با منی ملاقات می‌کند
  2. احتمال دوم: سوال از شبهه موضوعیه است (یعنی راوی می‌داند که منی نجس است ولی سوال می‌کند که اگر عرق کرده است؛ به اندازه‌ای که می‌تواند لباس را فشار دهد و از آن عرق خارج شود، آیا لباس با منی ملاقات کرده است؟)
  3. شاهد موضوعیه بودن شبهه هم اینکه، نضح مربوط به شبهات موضوعیه است
  4. پس روایت مطابق احتمال دوم از ادله نجاست است

ما می‌گوییم:

درباره احتمال دوم حضرت امام، باید توجه داشت که: «اجنب فی ثوبه» به معنای آن است که «در حالیکه جنب شده است، لباس به تن داشته ولی لباس نجس نشده است، بلکه بدن نجس شده است. بعداً عرق کرده است و احتمال می‌دهد لباس به موضع نجاست در بدن اصابت کرده باشد.

روایت 4) «مُحَمَّدُ بْنُ‌ الْحَسَنِ‌ بِإِسْنَادِهِ‌ عَنِ‌ اَلْحُسَيْنِ‌ بْنِ‌ سَعِيدٍ عَنْ‌ حَمَّادٍ عَنْ‌ حَرِيزٍ عَنْ‌ زُرَارَةَ‌ قَالَ‌: سَأَلْتُهُ‌ عَنِ‌ الرَّجُلِ‌ يُجْنِبُ‌ فِي ثَوْبِهِ‌ أَ يَتَجَفَّفُ‌ فِيهِ‌ مِنْ‌ غُسْلِهِ‌ فَقَالَ‌ نَعَمْ‌ لاَ بَأْسَ‌ بِهِ‌ إِلاَّ أَنْ‌ تَكُونَ‌ النُّطْفَةُ‌ فِيهِ‌ رَطْبَةً‌ فَإِنْ‌ كَانَتْ‌ جَافَّةً‌ فَلاَ بَأْسَ‌»[8]

[ترجمه: کسی در لباسی جنب می‌شود، آیا بعد از غسل خود را خشک کند با همان لباس؟ حضرت پاسخ می‌دهند: اشکال ندارد، مگر اینکه منی مرطوب در لباس باشد ولی اگر منی خشک شده در آن است، مانعی ندارد.]

ما می‌گوییم:

حضرت امام درباره این روایت می‌نویسند:

«والظاهر منها التفصيل بين الرطب و الجافّ‌، كما نسب ذلك إلى أبي حنيفة، قال السيّد في «الناصريات»: «إنّ‌ أبا حنيفة وأصحابه و إن وافقوا في نجاسته، فإنّهم يوجبون غسله رطباً، ويجزي عندهم فركه يابساً ».

والظاهر منهم أنّ‌ ملاقي النطفة ليس بنجس، ولهذا اكتفوا بالفرك. والظاهر أنّها صدرت تقيّة موافقة لمذهبهم، فإنّها نفت البأس عن النطفة اليابسة؛ لأنّ‌ التجفيف مع يبسها لا يوجب إلّاالملاقاة معها، و أمّا التجفيف مع الرطبة فيوجب انتقال أجزائها إلى الجسد. والشيخ البهائي حملها على ما لا يخلو من تعسّف وإشكال . ويمكن أن يقال: إنّه مع اليبوسة لا يحصل العلم بسراية النجاسة إلى البدن؛ لاحتمال سبق موضع الطاهر للبدن وتجفيفه، ومعه لا تسري النجاسة، و أمّا مع الرطوبة ووجود المنيّ‌ الرطب فيه، فلا محالة تسري إليه، تأمّل. وكيف كان: فالعمل على المذهب، والرواية مأوّلة أو مطروحة.»[9]

[فرک: تراشیدن و مالیدن]

توضیح:

  1. روایت از روی تقیه و مطابق فتوای ابوحنیفه صادر شده است.
  2. چرا که ابوحنیفه می‌گوید اگر منی مرطوب است، نجس است و ملاقی با آن هم نجس می‌شود و لذا بدن مرطوب را نجس می‌کند
  3. ولی اگر منی خشک است، نجس نیست و ملاقی با آن حتی اگر مرطوب باشد، نجس نمی‌شود.
  4. همچنین احتمال دارد که، علت اینکه گفته شده «خشک کردن بدن با لباسی که منی خشک شده دارد، باعث نجاست بدن نمی‌شود» آن است، که وقتی منی خشک شده باشد، معلوم نیست در کجای لباس قرار دارد و لذا معلوم نیست آیا بدن با آن برخورد کرده است و یا با قسمت دیگری از لباس که طاهر بوده است، خشک شده است. ولی اگر منی مرطوب باشد حتماً با بدن برخورد می‌کند. [فتأمل: که این احتمال در مورد منی مرطوب هم هست]
  5. در هر حال این روایت باید کنار گذاشته شود.

 

 

[1] . وسائل الشیعة، ج3، ص445، ح4125

[2] . همان، ص446، ح4128

[3] . کتاب الطهارة (امام خمینی)، ج3، ص56

[4] . همان

[5] . وسائل الشیعة، ج3، ص445

[6] . همان، ح4126

[7] . کتاب الطهارة (امام خمینی)، ج3، ص57

[8] . وسائل الشیعة، ج3، ص446، ح4129

[9] . کتاب الطهارة (امام خمینی)، ج3، ص58

پخش صوت جلسه
دانلود مطلب در قالب‌های دیگر
PDF
به بالا بروید