خارج فقه

نجاست بول و غائط / مسئله هفت: نجاست روث انسان ـ 4 ــــ مسئله هشت: طهارت بول و غائط پرندگان دارای نفس سائله حلال گوشت (غیر از مرغ) ـ 1

شماره جلسه: 25

ثانیاً: مرحوم محقق حلی در معتبر می‌نویسد:

«روى الجمهور عن علي عليه السّلام «كنتم تبعرون بعرا و أنتم اليوم تثلطون ثلطا فاتبعوا الماء الأحجار»»[1]

بیهقی در سنن کبری[2] می‌نویسد:

«قال علی ابیطالب انهم کانو یبعرون بعرا و أنتم اليوم تثلطون ثلطا فاتبعوا الحجاره الماء»

(ثلط: روث رقیق. این فعل در مورد حیوان استعمال می‌شود و در مورد انسان ظاهراً مجازاً استعمال شده است.[3])

(تبعرون: همانند بعره و پشکل مدفوع کردن)

همچنین محقق حلی می‌نویسد: «و قوله عليه السّلام: «يكفي أحدكم ثلاثة أحجار إذا لم يتجاوز محل العادة»»[4]

این مطلب به نوعی در روایات ما هم وارد شده است:

«وَ بِالْإِسْنَادِ يَعْنِي عَنْ‌ أَحْمَدَ بْنِ‌ مُحَمَّدٍ عَنْ‌ بَعْضِ‌ أَصْحَابِنَا رَفَعَهُ‌ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ‌ عَلَيْهِ‌ السَّلاَمُ‌ قَالَ‌: جَرَتِ‌ السُّنَّةُ‌ فِي الاِسْتِنْجَاءِ‌ بِثَلاَثَةِ‌ أَحْجَارٍ أَبْكَارٍ وَ يُتْبَعُ‌ بِالْمَاءِ‌.»[5]

با توجه به این مطلب می‌توان گفت در مورد «عذره» علت اینکه استنجاء به احجار کافی بوده است، یابس بودن عذره بوده است که باعث آلودگی نمی‌شده است.

اللهم الا ان یقال: اگر خروج عذره باعث آلودگی بدن نمی‌شده است، استنجاء به احجار هم لازم نبوده است.

شش) « وَ عَنِ‌ اَلْمُفِيدِ عَنْ‌ جَعْفَرِ بْنِ‌ مُحَمَّدٍ عَنْ‌ أَبِيهِ‌ عَنْ‌ سَعْدٍ عَنْ‌ أَحْمَدَ بْنِ‌ مُحَمَّدٍ عَنْ‌ عَلِيِّ‌ بْنِ‌ حَدِيدٍ وَ اِبْنِ‌ أَبِي نَجْرَانَ‌ جَمِيعاً عَنْ‌ حَمَّادِ بْنِ‌ عِيسَى عَنْ‌ حَرِيزِ بْنِ‌ عَبْدِ اللَّهِ‌ عَنْ‌ زُرَارَةَ‌ عَنْ‌ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ‌ السَّلاَمُ‌ قَالَ‌: جَرَتِ‌ السُّنَّةُ‌ فِي أَثَرِ الْغَائِطِ بِثَلاَثَةِ‌ أَحْجَارٍ أَنْ‌ يَمْسَحَ‌ الْعِجَانَ‌ وَ لاَ يَغْسِلَهُ‌ وَ يَجُوزُ أَنْ‌ يَمْسَحَ‌ رِجْلَيْهِ‌ وَ لاَ يَغْسِلَهُمَا.»[6]

ما می‌گوییم:

  1. دلالت این روایات بر آن است که اگر عذره به پا برخورد کرده باشد، غسل لازم ندارد و ازاله عین نجاست، کافی است.
  2. مرحوم فیض در توجیه این روایات می‌نویسند:
    «العجان بالكسر الدبر و لعل الاكتفاء بمسح الرجلين بالتراب دون الغسل فيما إذا وطأ بهما الأرض حافيا إلى الخلاء و نحوه و تأتي فيه أخبار»[7]
  3. همچنین مرحوم مجلسی در مورد این روایات می‌نویسد:

«قوله عليه السلام: و يجوز أن يمسح رجليه أي بالتراب إذا تنجسا و لم يغسلهما، لأن التراب مطهر لبطن القدم كما سيأتي، فيكون الحكمان على سياق واحد و يتناسبان. و يحتمل أن يكون المراد مسح الوضوء. و المراد بالمجاز المعنى الأعم في ضمن الوجوب، و يكون قوله “و لا يغسلهما” عطفا على “يجوز”، و يكون نهيا أو نفيا في قوة النهي، أو يكون عطفا على “يمسح”، و يكون التعبير بالجواز تقية مما شاة مع العامة، أو على وفق قول القائلين بالتخيير منهم.»[8]

توضیح:

  1. ممکن است مراد آن است که خاک مطهر است و لذا اگر دم بردارد پای او پاک می‌شود.
  2. و ممکن است بگوییم، اصلاً این قسمت دوم (و یجوز ان یمسح …) مربوط به وضو گرفتن است و حضرت می‌فرمایند: «در وضو جایز است مسح کنند و غسل نکنند» و مراد از جواز، معنای اعم از وجوب است. و اینکه تعبیر به جواز شده است، به جهت تقیه است.

جمع‌بندی:

به نظر ادله نجاست کامل است. اما درباره اینکه مطهّر عذره در صاحب آن و در سایر موارد چیست، بحث را باید در احکام نجاست بررسی کرد.

مسئله ۸: طهارت بول و غائط پرندگان دارای نفس سائله حلال گوشت (غیر از مرغ)

  1. گفته بودیم که جهاز هاضمه پرندگان به گونه‌ای است که تولید بول می‌کند ولی مخرج بول و غائط در پرندگان (ظاهراً غیر از خفاش که مستقل آن را بررسی می‌کنیم) یکی است و به همین جهت آنچه از ایشان خارج می‌شود، یک شیء است که حکم واحد واحد دارد. (اگرچه برخی مایع سفید رنگ خارج شده از ایشان را همان بول دانسته‌اند.
  2. مرحوم نراقی در مستند در این باره می‌نویسد:
    «أن الطير إما فاقد للبول، كما هو الظاهر في أكثر الطيور، حيث لم يطّلع أحد على بول له و يستبعد وجوده، و عدم الاطلاع عليه سيّما في المأنوسة. و أما ذكره في الأخبار فلا يدلّ‌ على وجوده لكل طير، بل غايته وجوده لنوع، هو الخشاف المذكور بوله فيها، و المحكي مشاهدته منه، و اختلاف الطيور في ذلك ممكن، كما في الولودية … أو بوله مشكوك فيه، فالكلام فيه أيضا كالفاقد.»[9]
  3. بر طهارت بول و غائط پرندگان حلال گوشت دارای نفس سائله ادعای اجماع شده است.
    مرحوم شیخ طوسی در خلاف می‌نویسد:
    «كلما يؤكل لحمه من الطيور و البهائم بوله، و ذرقه، و روثه، طاهر لا ينجس منه الثوب و لا البدن، الا ذرق الدجاج خاصة فإنه نجس. … دليلنا: إجماع الفرقة، و أخبارهم»[10]
  4. مرحوم صاحب حدائق هم درباره این مسئله می‌نویسد:
    «رجيع الطير …. فذهب الصدوق الى طهارته مطلقا حيث قال في الفقيه: «و لا بأس بخرء ما طار و بوله» و هو ظاهر في إطلاق القول بالطهارة، و نقله الأصحاب أيضا عن ابن ابي عقيل و الجعفي، و هو قول الشيخ في  المبسوط إلا انه استثنى منه الخشاف قال: بول الطيور و ذرقها كله طاهر إلا الخشاف. و قال في الخلاف: ما أكل فذرقه طاهر و ما لم يؤكل فذرقه نجس. و به قال جمهور الأصحاب.»[11]
  5. چنانکه خواندیم جز در مورد «خرء مرغ»، ظاهراً اختلافی در طهارت بول و غائط پرندگان حلال گوشت دارای نفس سائله وجود ندارد.

روایات دال بر طهارت:

یک) «وَ عَنْ‌ عَلِيِّ‌ بْنِ‌ إِبْرَاهِيمَ‌ عَنْ‌ أَبِيهِ‌ عَنْ‌ حَمَّادِ بْنِ‌ عِيسَى عَنْ‌ حَرِيزٍ عَنْ‌ زُرَارَةَ‌ أَنَّهُمَا قَالاَ: لاَ تَغْسِلْ‌ ثَوْبَكَ‌ مِنْ‌ بَوْلِ‌ شَيْ‌ءٍ‌ يُؤْكَلُ‌ لَحْمُهُ‌.»[12]

دو) «وَ عَنْهُ‌ عَنْ‌ أَبِيهِ‌ عَنِ‌ اِبْنِ‌ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ‌ اِبْنِ‌ بُكَيْرٍ عَنْ‌ زُرَارَةَ‌ عَنْ‌ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ‌ عَلَيْهِ‌ السَّلاَمُ‌ فِي حَدِيثٍ‌ قَالَ‌: إِنْ‌ كَانَ‌ مِمَّا يُؤْكَلُ‌ لَحْمُهُ‌ فَالصَّلاَةُ‌ فِي وَبَرِهِ‌ وَ بَوْلِهِ‌ وَ شَعْرِهِ‌ وَ رَوْثِهِ‌ وَ أَلْبَانِهِ‌ وَ كُلِّ‌ شَيْ‌ءٍ‌ مِنْهُ‌ جَائِزٌ إِذَا عَلِمْتَ‌ أَنَّهُ‌ ذَكِيٌّ‌.»[13]

سه) «وَ عَنِ‌ اَلْمُفِيدِ عَنْ‌ جَعْفَرِ بْنِ‌ مُحَمَّدٍ عَنْ‌ أَبِيهِ‌ عَنْ‌ سَعْدِ بْنِ‌ عَبْدِ اللَّهِ‌ عَنْ‌ أَحْمَدَ بْنِ‌ الْحَسَنِ‌ عَنْ‌ عَمْرِو بْنِ‌ سَعِيدٍ عَنْ‌ مُصَدِّقٍ‌ عَنْ‌ عَمَّارٍ عَنْ‌ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ‌ عَلَيْهِ‌ السَّلاَمُ‌ قَالَ‌: كُلُّ‌ مَا أُكِلَ‌ لَحْمُهُ‌ فَلاَ بَأْسَ‌ بِمَا يَخْرُجُ‌ مِنْهُ‌.»[14]

چهار) «وَ عَنِ‌ اَلسِّنْدِيِّ‌ بْنِ‌ مُحَمَّدٍ عَنْ‌ أَبِي الْبَخْتَرِيِّ‌ عَنْ‌ جَعْفَرٍ عَنْ‌ أَبِيهِ‌ أَنَّ‌ النَّبِيَّ‌ صَلَّى اللَّهُ‌ عَلَيْهِ‌ وَ آلِهِ‌ قَالَ‌: لاَ بَأْسَ‌ بِبَوْلِ‌ مَا أُكِلَ‌ لَحْمُهُ‌.»[15]

پنج) «اَلْحَسَنُ‌ بْنُ‌ يُوسُفَ‌ بْنِ‌ الْمُطَهَّرِ الْعَلاَّمَةُ‌ فِي اَلْمُخْتَلَفِ‌ نَقْلاً مِنْ‌ كِتَابِ‌ عَمَّارِ بْنِ‌ مُوسَى عَنِ‌ اَلصَّادِقِ‌ عَلَيْهِ‌ السَّلاَمُ‌ قَالَ‌: خُرْءُ‌ الْخُطَّافِ‌ لاَ بَأْسَ‌ بِهِ‌ هُوَ مِمَّا يُؤْكَلُ‌ لَحْمُهُ‌ وَ لَكِنْ‌ كُرِهَ‌ أَكْلُهُ‌ لِأَنَّهُ‌ اسْتَجَارَ بِكَ‌ (وَ أَوَى إِلَى مَنْزِلِكَ‌) وَ كُلُّ‌ طَيْرٍ يَسْتَجِيرُ بِكَ‌ فَأَجِرْهُ‌.»[16]

ما می‌گوییم:

تعلیل ذکر شده در این حدیث و انطباق آن بر پرستو، بهترین شاهد بر طهارت خرء پرندگان حلال گوشت است.

شش) «مُحَمَّدُ بْنُ‌ يَعْقُوبَ‌ عَنْ‌ عَلِيِّ‌ بْنِ‌ إِبْرَاهِيمَ‌ عَنْ‌ أَبِيهِ‌ عَنْ‌ عَبْدِ اللَّهِ‌ بْنِ‌ الْمُغِيرَةِ‌ عَنْ‌ جَمِيلِ‌ بْنِ‌ دَرَّاجٍ‌ عَنْ‌ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ‌ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ‌ عَلَيْهِ‌ السَّلاَمُ‌ قَالَ‌: كُلُّ‌ شَيْ‌ءٍ‌ يَطِيرُ فَلاَ بَأْسَ‌ بِبَوْلِهِ‌ وَ خُرْئِهِ‌.»[17]

ما می‌گوییم:

مرحوم مجلسی در بحار در مورد این روایت می‌نویسد:

«وَجَدْتُ‌ بِخَطِّ اَلشَّيْخِ‌ مُحَمَّدِ بْنِ‌ عَلِيٍّ‌ الْجُبَعِيِّ‌ نَقْلاً مِنْ‌ جَامِعِ‌ اَلْبَزَنْطِيِّ‌ عَنْ‌ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ‌ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ‌ عَلَيْهِ‌ السَّلاَمُ‌ قَالَ‌: خُرْءُ‌ كُلِّ‌ شَيْ‌ءٍ‌ يَطِيرُ وَ بَوْلُهُ‌ لاَ بَأْسَ‌ بِهِ‌.»[18]

مسئله ۹: طهارت بول و غائط مرغ خانگی

  1. در مورد «ذرق دجاجه» به سبب برخی روایات، شبهه‌ای در مورد نجاست آنها مطرح شده است.
  2. مرحوم امام درباره این مورد می‌نویسند:
    «و أمّا خرء الدجاجة، فلا ينبغي الإشكال في طهارته، بل مع شدّة ابتلاء الناس به لو كان نجساً لصار من الضروري. مع إمكان دعوى ضرورية طهارته. مضافاً إلى العمومات ، وخصوص رواية وهب»[19]
  3. [روایت وهب را خواهیم آورد.]
  4. مرحوم شیخ در خلاف می‌نویسد:
    «كلما يؤكل لحمه من الطيور و البهائم بوله، و ذرقه، و روثه، طاهر لا ينجس منه الثوب و لا البدن، الا ذرق الدجاج خاصة فإنه نجس.»[20]
  5. مرحوم علامه در مختلف می‌نویسد:
    «ذرق الدجاج الجلاّل نجس إجماعا، و في ذرق غير الجلاّل قولان: أحدهما الطهارة، اختاره ابن بابويه في من لا يحضره الفقيه ، و هو اختيار السيد المرتضى فإنّه قال في المسائل الناصرية: كل حيوان يؤكل لحمه فبوله و روثه طاهر ، و كذا قال أبو الصلاح ، و هو الظاهر من كلام ابن أبي عقيل ، و ابن البراج ، و افتى ابن إدريس بالطهارة أيضا و هو قول سلاّر . و أما الشيخان رحمهما اللّه فإنّهما استثنيا ذرق الدجاج من الحكم بطهارة  رجيع ما يؤكل لحمه و هو يدل على حكمهما بالتنجيس إلا أن الشيخ رحمه اللّه ذهب إلى طهارته في الاستبصار و هو المعتمد.»[21]
  6. مرحوم نراقی در صدوقین [شیخ صدوق و پدر بزرگوارش] هم نقل کرده است که آنها هم قائل به نجاست ذرق دجاج بوده‌اند.[22]

روایت دال بر طهارت

روایت عامه:

عموماتی که خواندیم، می‌تواند بر طهارت ذرق دجاج هم دلالت کند، اگرچه امکان تخصیص آنها وجود دارد.

«وَ بِإِسْنَادِهِ‌ عَنْ‌ مُحَمَّدِ بْنِ‌ أَحْمَدَ بْنِ‌ يَحْيَى عَنْ‌ أَبِي جَعْفَرٍ عَنْ‌ أَبِيهِ‌ عَنْ‌ وَهْبِ‌ بْنِ‌ وَهْبٍ‌ عَنْ‌ جَعْفَرٍ عَنْ‌ أَبِيهِ‌ عَنْ‌ عَلِيٍّ‌ عَلَيْهِ‌ السَّلاَمُ‌ أَنَّهُ‌ قَالَ‌: لاَ بَأْسَ‌ بِخُرْءِ‌ الدَّجَاجِ‌ وَ الْحَمَامِ‌ يُصِيبُ‌ الثَّوْبَ‌.»[23]

ما می‌گوییم:

  1. روایت از طریق شیخ طوسی به محمد بن احمد بن یحیی اشعری است (که ثقه است البته گفته شده است که از ضعفا روایت می‌کند و صاحب کتاب نوادر الحکمه است البته در خودش طعنه نیست ولی به روایتش باید توجه کرد.) و مراد از ابی جعفر، احمد بن محمد بن خالد برقی است که هم او و هم پدر بزرگوارش ثقه هستند.
  2. اما وهب بن وهب (ابوالبختری)، نجاشی او را کذاب دانسته که برای هارون الرشید جعل خبر کرده است[24]، مادرش همسر امام صادق (ع) بوده است. البته نجاشی می‌نویسد که کتاب او را جماعتی نقل کرده‌اند[25]. مرحوم شیخ طوسی می‌نویسد که از قاضی القضاة بغداد بود و از طرف هارون الرشید منصوب شده بود. او ضعیف است و در روایاتی که متفرد است به سخن او عمل نمی‌شود[26]. و هم ایشان می‌نویسد[27]، او را عامی مذهب و ضعیف دانسته است. کشی[28] هم می‌نویسد، ابو البختری را «من اکذب البریّه» می‌خواند.

ادله نجاست:

یک) «وَ عَنْهُ‌ عَنْ‌ مُحَمَّدِ بْنِ‌ عِيسَى عَنْ‌ فَارِسٍ‌ قَالَ‌: كَتَبَ‌ إِلَيْهِ‌ رَجُلٌ‌ يَسْأَلُهُ‌ عَنْ‌ ذَرْقِ‌ الدَّجَاجِ‌ تَجُوزُ الصَّلاَةُ‌ فِيهِ‌ فَكَتَبَ‌ لاَ»[29]

ما می‌گوییم:

  1. سند روایت از طریق شیخ به محمد بن احمد بن یحیی است که او از محمد بن عیسی عبیدی نقل می‌کند.
  2. اما «فارس بن حاتم بن ماهویه قزوینی» را نجاشی[30] بسیار کم حدیث برمی‌شمارد، و می‌نویسد که کتاب‌هایی در رد بر واقفه و …. علیه و درباره عدد ائمه (ع) دارد، ولی مرحوم شیخ طوسی[31] او را «غالی و ملعون» برمی‌شمارد. شیخ او را از اصحاب امام هادی (ع) دانسته و کشی[32] می‌نویسد که امام هادی (ع) او را لعن کرده است.

[1] . المعتبر، ج1، ص128

[2] . ج1، ص106

[3] . جمهرة اللغة، ج1، ص426

[4] . المعتبر، ج1، ص128

[5] . وسائل الشیعة، ج1، ص349، ح925

[6] . همان، ص348، ح924؛ العجان ما بين الفقحة و الخصية. و الفقحة حلقة الدبر ( الصحاح للجوهري ) هامش المخطوط. الصحاح 6-2162.

[7] . الوافی، ج6، ص133

[8] . ملاذ الاخیار، ج1، ص203

[9] . مستند الشیعة، ج1، ص144

[10] . الخلاف، ج1، ص485

[11] . الحدائق الناضره، ج5، ص6

[12] . وسائل الشیعة، ج3، ص407، ح3997

[13] . همان، ص408، ح3999

[14] . همان، ص409، ح4005

[15] . همان، ص410، ح4010

[16] . همان، ص411، ح4013

[17] . همان، ص412، ح4015

[18] . بحار الانوار، ج77، ص110

[19] . کتاب الطهارة (امام خمینی)، ج3، ص37

[20] . الخلاف، ج1، ص485

[21] . مختلف الشیعة، ج1، ص455

[22] . مستند الشیعة، ج1، ص147؛ المقنع، ص14

[23] . وسائل الشیعة، ج3، ص412، ح4016

[24] . رجال، ص430

[25] . همان

[26] . الفهرست، ص303

[27] . ص487

[28] . ج1، ص309

[29] . وسائل الشیعة، ج3، ص412، ح4017

[30] . رجال، ص310

[31] . رجال، ص290

[32] . ص520

پخش صوت جلسه

مطلب در قالب‌های دیگر

به بالا بروید