خارج اصول فقه

مبحث وضع / وضع شخصی و نوعی ـ 3

شماره جلسه: 75

بحثی را دو هفته پیش شروع کردیم در باب توکل اشاره کردیم به نکته ای که امام در کتاب شرح حدیث جنود عقل و جهل دارند، این مطلب را ایشان البته در کتاب چهل حدیث هم مطرح کرده‌اند و البته می‌دانید که خیلی‌ها کتاب چهل حدیث می‌نوشتند و می‌گویند اولین کسی که در طول تاریخ چهل حدیث نوشت و به روایتی از پیامبر که هرکس چهل حدیث بنویسد و ضبط بکند چه مقدار ثواب دارد استناد کرد ، کسی به نام عبدالله ابن مبارک متوفی 181 هجری قمری بود.

 مطلبی را از کتاب شرح حدیث جنود عقل و جهل امام با هم مرور کردیم که ایشان فرموده بودند: ارکان توکل عبارتند از: چند چیز که باید به حد یقین برسد، یکی این که باید ایمان پیدا کنیم به اینکه خداوند عالَم، به آنچه ما بدان محتاجیم عالِم است، دوم اینکه باید یقین بکنیم به اینکه خداوند عالَم نسبت به رفع احتیاجات ما «قادر» و تواناست، سوم اینکه یقین کنیم که خداوند متعال بخل ندارد و چهارم اینکه یقین کنیم که خداوند سبحان در حق ما محبت دارد و نسبت به ما رحمت دارد. یک تعبیری خود امام در همین کتاب دارند که حیف دانستم عین عبارت ایشان را نخوانم، امروز چند دقیقه‌ای که به این امر اختصاص می‌دهیم جا دارد عین عبارت ایشان را بخوانیم. عبارت بسیار خوب و تکان دهنده‌ای است، لذا دو صفحه‌ای از تعبیر خود ایشان را می‌خوانیم.، حالا اگر بعضی جاهایش لازم بود یک مقداری با هم در رابطه با آن صحبت می‌کنیم.

ای انسان ضعیف بیچاره آن روزی که در کتم عدم و چاه نیستی پنهان بودی و نه از تو و نه از پدران تو خبری بود، [که این اشاره به شعر معروفی دارد از جامی، که] « بودم آن روز من از طایفه دُرد کِشان/ که نه از تاک نشان بود و نه از تاک نشان» [تاک نشان یعنی کسی که درخت انگور را غرس می‌کند، نه از انگور نشانه ای بود و نه از انگور نشاننده؛] هل أتی علی الإنسان حینٌ من الدهر لم یکن شئ مذکوراً، [بر انسان مدتی از زمان گذشت که لم یکن شء مذکورا]. کدام قدرت کامله و رحمت واسعه تو را از آن ظلمت بی منتها نجات داد و کدام دست توانا به تو خلعت هستی و نعمت کمال و جمال عنایت فرمود! آن روزی که تو را پس از طی مراحل و مراتب به اصلاب آباء کشاندند و ذراتی کثیف و قذر بودی، کدام دست قدرت تو را به رحم امهات هدایت کرد؟ و این ماده واحده بسیطه را [ چه کسی] این اشکال عجیبه مرحمت کرد؟ با کدام خدمت و عبادت لایق صورت انسانیه شدی! و اینهمه نِعَم ظاهره و باطنه را با کدام جدیت به‌دست آوردی؟ [خودت تلاش کردی؟].

 با کدام قابلیت و عمل دل سخت و سنگین این انسان را [پدر و مادر] به تو آنطور رحیم و شفیق کرد که با تمام منّت تورا به آغوش جان پرورش دهد؟! این رحمت و رحمانیت از کیست؟ با کدام طلب و کوشش پیدا شده؟ کدام جدیّت و کوشش مخلوق این تهیّه ها را دید؟

 عزیز با کدام لیاقت و جدیّت [و کوشش مربوط به خودتان] لایق فرو فرستادن وحی الهی شدی؟ بزرگترین رحمت های الهی و بالاترین نعمت های ربانی نعمت هدایت به صراط مستقیم و راهنمایی به طرق سعادت است، آیا کدام کسب و عمل یا کدام لیاقت و عبادت این نعمت بزرگ را برای ما فراهم آورد؟ آیا با چه سابقه خدمتی ما لایق وجود انبیاء عظام و سُفَرای کرام الهی شدیم؟

 و آیا در کدامیک از این نعم ظاهریه و باطنیه الهی که از حدّ احصا و شماره بیرون است و از طاقت عدد تحدید (شمردن) خارج است، بنده ای از بندگان و مخلوقی از مخلوقات دخالت و شرکت داشته و دارد؟ ای انسان محجوب که در نعمت های بی سابقه الهی غرقی و در رحمت‌های رحمانی و رحیمی فرو رفته‌ای و ولی نعمت خود را گم کردی، اکنون که به حد رشد و تمیز رسیدی و به هر حشیشی مُتشَبِث و به هر پایۀ سستی معتمد ‌شوی؟

 امروز که باید با تفکر در نعمت‌ها و رحمت‌های الهیه دست طلب را از مخلوق ضعیف کوتاه کنی و با نظر به الطاف عامّه و خاصّۀ حق پای کوشش را از در خانه غیر حق ببُری و اعتماد جز به رکن رکین رحمت الهی نکنی چه شده است که از ولی نِعم خود غفلت کرده و به خود و عمل خود و مخلوق و عمل آنها اعتماد کردی و مرتکب چنین شرکی خفیّ یا جلیّ شدی؟

 آیا در مملکت حق تعالی متصرفی جز خود ذات مقدس یافتی؟ یا قاضی الحاجات دیگری سراغ داری یا دست رحمت حق را کوتاه و مغلول می‌دانی؟ این را دوباره بخوانم ، این همان تعبیری است که هفته پیش مفصل راجع به آن بحث کردیم، آیا در مملکت حق تعالی متصرفی جز خود ذات مقدس خداوند می‌شناسید؟ یا قاضی الحاجات دیگری سراغ گرفتی؟ [کس دیگری است که می‌خواهد قضاء حاجات انسان کند؟] یا دست رحمت حق را کوتاه و مغلول می‎دانی یا نطاق رحمت او را از خود کوتاه می‌بینی؟ یا او را از خود و احتیاج خود غافل می‌پنداری؟ یا قدرت و سلطنت او را محدود می‌بینی؟ یا او را به بخل و قلّ و شحّ نسبت می‌دهی؟ اینکه به خدا توجه نمی‌کنیم و به دنبال کسی دیگر هستیم ناشی از یکی از این علل چهارگانه است، یا فکرمی‌کنیم خداوند نمی‌داند، یا تصورمان این است که بخیل است یعنی می‌داند ولی انجام نمی‌دهد، یا رحمت ندارد و یا نمی‌تواند].

 ای نویسنده مرده دل! و ای گرفتار هواهای نفسانی و پابند آب و گل! تا کی و چند کوری باطنی و عِمای قلبی؟! تا کی از ولی نعمت خود غافل و از معرفت جمال و جلال او محجوبی؟ و تا کی و چند به دام‌های ابلیسی و تسویلات نفسانیه گرفتاری؟!

 هان! لختی از خواب‌گران برخیز و دوبینی ودوخواهی را کنار بگذار و نور توحید را به قلب خود برسان و حقیقت لا حول و لا قوة إلّا بالله را به باطن روح بخوان و دست شیاطین جن و انس را از تصرف در مملکت حق کوتاه کن و چشم طمع از مخلوق ضعیف و بیچاره ببُر [بعد به آیه ای استناد می‌کنند که آیه معروفی است؛] یا ایها الناس ضرب مثلٌ فاستمعوا له [ایها الناس مثلی می‎خواهیم برایتان بزنیم پس گوش کنید،] إن الذین تدعون من دون الله [اینهایی که غیر خدا هستند و شما آنها را می‎خوانید] لن یخلقوا ذباباً ولو اجتمعوا له[ اگر همه جمع بشوند یک مگس را نمی‌توانند خلق کنند] و إن یسلبهم الذباب شیئا [و اگر یک مگس چیزی از آنها سلب بکند.] لا یستنقذوه منه [اگر مگس چیزی از اونها برباید نمی‌توانند اون را پس بگیرند] ضعف الطالب و المطلوب [هم اینهایی که تدعون من دون الله هستند ضعیف اند و هم کسی که شما به در خانه او رفته اید.] ما قدروا الله حق قدره [این قدر خداوند را اینگونه که حق اوست کسی نشناخته‌است] إن الله لقوی و العزیز [خداوند قوی و عزیز است.]

بعد یک دعایی دارند این را هم بخوانیم و بحث مان را ادامه دهیم: بار خداوندا قوت و عزت، خاص تو است و قدرت و سلطنت منحصر به ذات مقدس تو، ما بیچارگان ضعیف از فرط دل‌باختگی به دنیا، دست و پای خود را گم کردیم و از نور فطرت محجوب و مهجور شدیم و فطریات خویش را فراموش کردیم و به مخلوقی ضعیف و بی‌نوا -که اگر ذبابی طعمه آنها را برباید قدرت بر استرداد آن ندارند و اگر همه پشت به پشت هم دهند تصرف در اموری نتوانند- [به مخلوقی ضعیف و بی نوا] دل دادیم و اعتماد کردیم و از ساحت قدس تو و توکل به ذات مقدس تو دور افتادیم.

 بارالها این دل «هر جایی» را «یک جایی» کن و این چشم دوبین را یک‌بین فرما و جلوۀ توحید و تفرید و تجرید را در طور قلب ما متجلی کن (اشاره به طور موسی) و جبل انانیت و اِنیّت ما را مندکّ و فانی فرما و ما را به حدّ فنا رسان تا از رؤیت توکّل نیز فارغ شویم إنک الولی المفضال[1] .

بحث بعدی شان هم باز در باب توکل است که ان‌شاءالله بعد در این باره صحبت می‌کنیم.

حضرت آیت الله وحید بر محقق اصفهانی اشکال کرده اند:

«و قد أورد علیه شیخنا فی کلتا الدورتین بما حاصله: أنّ الهیئة إن کانت قابلة للحاظ کانت قابلة للوضع الشخصی و إلّا فلا … ثم أکّد علی قابلیّتها لذلک بأنّ حقیقة الهیئة هو الشکل، فکما أنّ هیئة الدار مثلاً شکل طارئ علی المواد الإنشائیة و البنائیة، کذلک هیئة ضارب و مضروب مثلاً شکل طارئ علی
 «ض ر ب» و إذا تحقق کونها شکلاً فالشکل من الأعراض، و الأعراض إنّما تحتاج إلی المادة فی وجوداتها، أمّا فی اللّحاظ و التصور فلا.

ثم أوضح دام ظلّه ذلک: بأن ملاک القابلیة للحاظ الاستقلالی و عدمها هو الصلاحیة للوقوع طرفاً للنسبة، فما لا یصلح لأن یقع طرفاً للنسبة لا یصلح لأن یلحظ باللحاظ الإستقلالی ـ کما هو الحال فی واقع الرّبط، فلا یقع طرفاً لها و لا یمکن لحاظه إلّا بطرفیه ـ و الهیئات صالحة لوقوعها طرفاً للنسبة، لصحّة قولنا: «هیئة مقتول عارضة علی مادّة القتل» و «هیئة ضارب عارضة علی مادّة الضرب» و هکذا. و أیضاً فإنّا نلحظ هیئة فاعل مثلاً فی قبال سائر الهیئات و نقول: هذه غیر تلک! و هذا هو ملاک شخصیة الوضع، و یؤیّد ذلک أیضاً قولهم: کلّما کان علی زنة فاعل .. و کل ما کان علی زنة مفعول .. فإنّه لا ریب فی لحاظهم المادّة ثم الحکم بأنّها إن وجدت فی هیئة کذا دلّت علی کذا ..

و تلخّص إمکان اللحاظ الإستقلالی فی الهیئات، و بهذا ظهر أن حکمها یختلف عن المعانی الحرفیة»[2]

توضیح:

  1. اعراض در عالم خارج موجودیت استقلالی ندارند ولی در ذهن دارای لحاظ مستقلّ هستند.
  2. هیأت شکلی است که بر «ض ر ب» عارض می شود و شکل از جمله اعراض است و لذا دارای لحاظ استقلالی است.
  3. اگر هیأت معنای حرفی بود یعنی عین ربط بود (که حتی در عالم ذهن هم به صورت مستقل قابل لحاظ نبود) امکان آنکه آن را به صورت مستقل لحاظ کنیم وجود نداشت ولی هیأت همانند عرض است (که وجودٌ فی نفسه لغیره بغیره) دارد و نه همانند معنای حرفی (که وجود فی غیره بغیره لغیره دارد)

ما می گوییم:

این سخن بر مبنای شیخنا الاستاذ صحیح است که هیأت را دارای معنای حرفی نمی داند ولی بر مبنای مرحوم اصفهانی که هیأت را دارای معنای حرفی می داند، کامل نمی باشد.

جمع بندی : چنانکه ملاحظه شد، تعریف های اصولیون از وضع شخصی و وضع نوعی مختلف است. از عبارت مرحوم عراقی بر می آید که ایشان هر چه را قابلیّت تعدّد و تکثّر دارد، دارای وضع نوعی می داند.[3] و لذا «ض ر ب» را چون به حالات مختلف در می آید و فاعل را نیز چون دارای صور متعدد است دارای وضع نوعی می داند و این مطلبی است که از هدایة المسترشدین نیز قابل استفاده است.[4]

در حالی که از دیدگاه مرحوم اصفهانی، مرحوم خوئی و شیخنا الاستاذ وحید وضع شخصی و نوعی دارای ملاک دیگری هستند.


[1] – شرح حدیث جنود عقل و جهل/ موسوعة الإمام الخمیني ص 215

[2] .تحقیق الاصول ؛ ج 1 ص 84

[3] . مقالات الاصول ؛ ج 1 ص 77

[4] . هدایة المسترشدین ؛ ج 1 ص 160

پخش صوت جلسه

مطلب در قالب‌های دیگر

به بالا بروید