مبنای امام خمینی در وضع اسماء اشاره :
شاید بتوان این قول را از کلمات امام خمینی استفاده کرد (هر چند در برخی از نکات با کلام ما اختلافاتی دارد):
«أمّا ألفاظ الإشارة و ضمائر الغيبة: فالظاهر أنّها موضوعة لإيجاد الإشارة، إلّا أنّ الاولى وضعت لإيجاد الإشارة إلى الحاضر و ما هو بمنزلته، و الثانية إلى الغائب و ما هو بمنزلته، ف «هذا» و أشباهه كإصبع الأخرس، فكما أنّه آلة لإيجاد الإشارة إلى مطلوبه فهي كذلك وضعاً، من غير فرق بينهما من هذه الجهة، و لا يكون المشار إليه بها داخلًا في معناها، بل معناها نفس الإشارة و إحضار المشار إليه في ذهن السامع ليس إلّا، كإحضار إشارة الأخرس المشار إليه في ذهنه من غير أن تكون موضوعة له.» [1]
توضیح :
- اسماء اشاره و ضمایر غایب وضع شده اند برای ایجاد اشاره
- اسماء اشاره وضع شده اند برای اشاره به حاضر (و ما هو بمنزلة الحاضر = معانی ذهنیه که در خارج حاضر نیستند ولی به نوعی در ذهن حاضر هستند) و ضمایر غایب وضع شده اند برای اشاره به غایب (و ما هو بمنزلة الغایب = معانی ذهنیه که در ذهن حاضر هستند ولی در خارج غایب هستند)
- پس «هذا» و اشباه آن، مثل انگشت آدم لال می باشند و همانطور که انگشت، آلت ایجاد اشاره به مشارٌ الیه است، لفظ «هذا» هم «آلت ایجاد اشاره» است.
- هذا و امثال آن، برای این منظور وضع شده اند.
- اما «مشارٌ الیه» (مفرد مذکر) داخل در موضوع له اسماء اشاره نیست. بلکه معنای اسماء اشاره، نفس اشاره است. [توجه: ظاهراً مراد امام آن است که هدف از وضع، ایجاد اشاره است و الا نفس اشاره یک معنی اسمی است و هیچ کس از لفظ «هذا» مفهوم «اشاره» را نمی فهمد. ضمن اینکه متبادر از «هذا» این نیست که «متکلم اشاره کرد به ..» و اگر کلام ایشان را بر همان ظاهر کلام حمل کنیم با آنچه ما در ابتداء گفتیم متفاوت است.]
- و اینکه مشارٌ الیه به ذهن سامع خطور می کند مثل آن خطوری است که «اشاره اخرس» باعث آن می شود.
- به عبارت دیگر خطور مشارٌ الیه به ذهن، لازمه تحقق یافتن «اشاره» است به این صورت که اشاره ما را متوجه «مشار الیه» می کند و ما با توجه به مشارٌ الیه آن را در می یابیم؛ پس معنای «هذا» ـ وقتی کسی به زید اشاره می کند ـ «زید» نیست و حتی مفرد مذکر هم نیست. بلکه «هذا» وسیله ای است که ما به جانب زید متوجه می شویم و طبیعی است که وقتی به جانب زید توجه کردیم، او را در می یابیم.
[1] . مناهج الاصول ؛ ج 1 ص 96