یک) آیا صدوق به آنچه نقل کرده است، فتوی داده است؟
- مرحوم شیخ در این باره مینویسند:
«و أنت تعلم أنّ التتبّع في روايات الفقيه يشهد برجوعه عمّا التزم به في أوّل كتابه، كما حكي عن المجلسي في شرح الفقيه ، و عن بعضٍ دعوى عدم الشكّ في ذلك»[1]
- چنانکه خواندیم مرحوم وحید بهبهانی (استاد صاحب مفتاح الکرامه) همان کسی است که در این مسئله تشکیک کرده است.
- اما مرحوم خویی معتقد است که صدوق از این وعده خود عدول نکرده است، بلکه اصلاً مراد صدوق از این وعده آن بوده است که روایت نقل شده، روایت معتبری است ولی اینکه آیا مطابق آن فتوی داده شده است و یا به سبب معارضه از آن دست کشیده، بحث دیگری است
«لأن الصدوق و إن التزم بما نقلناه عنه في أوائل كتابه، و يبعد عدوله عما بنى عليه إلّا أن مقتضى ذلك أن تكون الرواية و غيرها مما نقله في كتابه رواية عدل معتبر عنده، و أمّا الإفتاء على طبقها فلا، لأنه يعتبر في الإفتاء ملاحظة معارضات الرواية و دفع المناقشات الواردة عليها، و ما رواه (قدس سره) معارض بغير واحد من الأخبار و كيف يفتي بكل ما رواه من الأخبار المتعارضة فهل يفتي بالمتناقضين.»[2]
- مرحوم صاحب جواهر، معتقد است که صدوق از وعده خود بازنگشته است و لذا در مقنع مطابق همین روایت فتوی داده است:
«مع أن المحكي عنه في المقنع أصرح منه في الفقيه حيث قال فيه: «و لا بأس أن يتوضأ من الماء إذا كان في زق من جلد الميتة» إلا أنه محتمل أيضا بعض ما تقدم و غيره، بل ربما احتمل فيه كالفقيه ان ذلك لعدم تعدي نجاسة الجلد لا لعدم نجاسته.»[3]
- اشاره مرحوم صاحب جواهر به احتمالاتی است مثل اینکه شاید پوست مذکور پوست سوسمار بوده است که از ما لا نفس له است و یا چون فعل مسلم بوده است، باید حمل بر صحت میشده است.[4]
دو) آیا نقل این خبر توسط صدوق، به معنای اعتقاد صدوق به طهارت میته است؟
- مرحوم شیخ مینویسند، شاید مراد از میته در روایت مذکور، میته ما لا نفس له باشد:
«مع إمكان حمل الميتة في الرواية على ميتة ما لا نفس له، فقد جرت عادة الأعراب بوضع السمن و الزيت في جلود بعض هذه الحيوانات.»[5]
- مرحوم خویی نیز احتمال میدهد شاید صدوق معتقد بوده است که جلد میته با دباغی پاک میشود[6]
سه) آیا اگر به روایتی صدوق فتوی داده باشد، آن روایت در حق ما حجت است؟
مرحوم خویی مینویسد:
«أن الرواية ضعيفة لإرسالها فلا يمكن أن يعتمد عليها بوجه و إن كانت معتبرة عند الصدوق (قدس سره) و لعلّ وجهه أن العدالة عنده (قدس سره) عبارة عن عدم ظهور الفسق و نحن لا نكتفي بذلك في حجية الأخبار، بل نرى اعتبار توثيق الرواة. هذا مضافاً إلى أن الرواية شاذة في نفسها فلا يمكن العمل بها في مقابل الروايات المشهورة»[7]
[1] . کتاب الطهارة (شیخ انصاری)، ج5، ص50
[2] . التنقیح، ج2، ص421
[3] . جواهر الکلام (ط-القدیمة)، ج5، ص300
[4] . همان
[5] . کتاب الطهارة (شیخ انصاری)، ج5، ص50
[6] . التنقیح، ج2، ص421
[7] . همان