خارج فقه

تــازه هــا

بحث حجّیت ظن (بیّنه) در موضوعات / ادله‌ی حجّیت شهادت ثقه واحد در موضوعات ـ 3 ــــ جمع‌بندی بحث مرجع تشخیص أعلم ـ 1

شماره جلسه: 76

جمع‌بندی بحث:

به نظر می‌رسد درباره حجیت خبر واحد در موضوعات می‌توان گفت که اگر خبر واحد باعث اطمینان شخصی شود، می‌توان به آن عمل کرد و طبعاً این در صورتی است که «واحد» ثقه باشد.

ولی اگر در موردی خبر ثقه واحد اطمینان نوعی را پدید می‌آورد ولی باعث اطمینان شخصی نمی‌شود؛ در این صورت عمل به خبر واحد ثقه مشکل است چرا که دلیلی بر جعل حجیت برای «اطمینان نوعی» در چنین موردی یافت نشد.

اللهم الا ان یقال آنکه اطمینان نوعی دارای حجیت عقلایی است و اگر جایی اطمینان نوعی حاصل می‌شود، عقلائیاً عمل به آن لازم است و رادعی هم از این بنای عقلا و حجیت عقلایی موجود نیست.

البته توجه شود که حصول اطمینان نوعی از خبر واحد، به صورت مطلق قابل استفاده نیست و باید در هر مورد، آن را مستقلاً مورد بررسی قرار داد. اما فی الجمله در بسیاری از موارد می‌توان مطمئن بود که خبر واحد ثقه باعث اطمینان نوعی نمی‌شود.

به عنوان مثال اگر امری که اتفاق افتاده است، در مرئی و منظر ده‌ها نفر بوده است و تنها یک نفر انسان ثقه کیفیت خاصی از آن را شهادت می‌دهد، در این صورت، این شهادت واحد ثقه مفید اطمینان نوعی نیست.

و همین نکته‌ای است که در بحث از شهادت عدلین هم مطرح کردیم.

پس:

خبر واحد در موضوعات اگر موجب اطمینان شخصی شود، حجت است و اگر موجب اطمینان نوعی شود (ولو شخص مکلف از آن اطمینان شخصی پیدا نکند)، باز هم حجت است و در این مقام فرقی با شهادت عدلین نمی‌کند.

البته می‌توان گفت در خبر واحد، اگر شاهد ثقه نباشد، بعید است خبر واحد موجب اطمینان نوعی شود ولی در شهادت عدلین، اگر هم ثقه نباشد می‌توان در بسیاری از موارد، به اطمینان نوعی قائل شد.

پس:

  1.  

  1.  

  1. در مواردی که شهادت عدلین یا ثقه و یا حتی چند ثقه باعث وثوق نوعی نشود: حجت نیست.

 

نکته:

لازم است توجه شود که اگرچه روایات در مورد شهادت مرد ثقه است ولی به نظر می‌رسد از این جهت فرقی بین شهادت ثقه اگر مرد باشد و یا زن باشد، وجود ندارد، و می‌توان در مورد شهادت مرأه ثقه هم به همان مطلب قائل شد.

 

بازگشت به بحث:

در مسئله ۲۸[1] بحث می‌کردیم که مرجع تشخیص اعلم کیست

به این مناسبت گفته شده بود که یکی از طرق تشخیص اعلم، علم وجدانی شخص مکلف و دیگری بیّنه است.

به این مناسبت درباره معنای بیّنه و مصادیق آن[2] بحث کردیم و نهایتاً گفتیم بیّنه به معنای آن چیزی است که باعث وثوق شخصی و یا نوعی به وجود موضوع می‌شود و تعداد در آن مدخلیت ندارد. (اگرچه در برخی از ابواب تعبداً تعداد معینی جعل شده است.)

حال چند نکته در پایان باید مورد توجه قرار گیرد.

نکته ۱:

  1. مرحوم سید در عروة، شهادت عدلین را در صورتی حجت در تعیین اعلم برمی‌شمارد که «من اهل الخبرة» باشند. «و کذا یعرف بشهادة العدلین من اهل الخبرة»[3]
  2. این مطلب مورد حاشیه هیچ یک از محشین عروه هم واقع نشده است.
  3. همین مطلب مورد اشاره حضرت امام هم واقع شده است.

«يثبت الاجتهاد بالاختبار، وبالشياع المفيد للعلم، وبشهادة العدلين من أهل الخبرة. وكذا الأعلميّة»[4]

  1. به نظر می‌رسد «اهل خبرة» بودن، دلیل بر همان مطلب است که گفتیم و اشاره کردیم که در موضوعات آنچه ملاک است «وثوق نوعی» است و روشن است که در اموری که تخصصی است، که اعتماد به شهادت در آنها، در صورتی است که شاهدین (و یا شاهد عادل) خبره باشند.
  2. مرحوم حکیم این مطلب را به گونه‌ای دیگر مورد اشاره قرار داده است.

«فان قلت: أدلة حجية خبر الثقة مختصة بالأخبار عن حس، و لا تشمل الاخبار عن حدس، و لذا لم تكن تلك الأدلة دالة على حجية فتوى المجتهد مع أنها اخبار عن الحكم الكلي إلا أن مستنده الحدس. (قلت): الاخبار عن الاجتهاد من قبيل الاخبار عن الحس. نعم المدلول الالتزامي – و هو  الحكم الكلي – إنما كان بتوسط الحدس. لكن هذا المقدار لا يقدح في الحجية، لأن الحس إنما يعتبر في المدلول المطابقي»[5]

توضیح:

  1. ان قلت: ادله حجیت شهادت در موضوعات، شامل «خبرهای اجتهادی و حدسی» نمی‌شود.
  2. و لذا ادله حجیت شهادت، نمی‌تواند دلیل حجیت قول مجتهد باشد
  3. در حالی که مجتهد هم از وجود یک حکم کلی الهی خبر می‌دهد ولی چون خبر مجتهد «عن حدسٍ» است، لذا ادله حجیت شهادت شامل آن نمی‌شود.
  4. قلت: وقتی کسی خبر می‌دهد که زید مجتهد است، مدلول مطابقه کلام او، اجتهاد شخص زید است که از قبیل یک خبر حسی است ولی این کلام یک مدلول التزامی هم دارد و آن اینکه آنچه زید می‌گوید یک حکم کلی الهی است.
  5. و آنچه در مانحن فیه لازم است همان خبر حسی است.

ما می‌گوییم:

امورات که افراد نسبت به آن شهادت می‌دهند، گاه مستقیماً از مشاهدات حسی (معقول اولی) هستند، (مثل اینکه شهادت می‌دهیم که زید چنین گفت یا این آب نجس شد و یا ماه در افق هست و …)

ولی گاهی آنچه به آن شهادت داده می‌شود محتاج نوعی استنباط و حدس است.

این دسته دوم، گاه محتاج استنباط‌هایی است که متعارف مردم آن را درک می‌کنند. مثل اینکه شهادت می‌دهند که زید عادل است و یا شجاع است. این امور را می‌توان امور حدسی قریب به حس برشمرد که شهادت در آنها عرفاً شهادت حسی است.

ولی گاه، این امور محتاج دقت و استنباط‌های دقیق است. در این موارد نمی‌توان به شهادت عموم اهل عرف مراجعه کرد بلکه در این قبیل موارد باید به متخصص مراجعه کرد. و طبعاً هرچه مسئله پیچیده‌تر باشد، حصول اعتماد و اطمینان سخت‌تر می‌شود.

 

[1] . ن ک: درسنامه فقه، سال دوازدهم، ص136

[2] . از ص138

[3] . العروة الوثقی، ج1، ص14، مسئله 20

[4] . تحریر الوسیلة، ج1، ص10، مسئله19

[5] . مستمسک، ج1، ص38

پخش صوت جلسه
دانلود مطلب در قالب‌های دیگر
PDF
به بالا بروید