** الف) آیا بیّنه در روایات و کلمات فقها همان شهادت عدلین است؟
*1. از حیث لغوی «بیّن» صفت مشبه از «بان، یبین» به معنای آشکار شدن است و لذا بیّن به معنای «آشکار» است و وقتی وصف دلیل و حجت قرار میگیرد به معنای «دلیل آشکار» است.
*2. مرحوم بجنوردی در القواعد الفقهیه درباره معنای این واژه در استعمالات شرعی مینویسد:
«و لكن الظاهر أنّها في لسان الشرع عبارة عن شهادة عدلين على أمر، و هذا المعنى – بعد حكم الشارع باعتبارها و بعد أن جعلها أمارة و حجّة – تكون من مصاديق الحجّة الواضحة بناء على أنّ حجّية الأمارات من باب تتميم الكشف في عالم الاعتبار التشريعي، فتبادر هذا المعنى في لسان الشرع يرجع إلى انصراف المفهوم الكلّي إلى بعض مصاديقه، و لذلك لم يحتمل أحد من الفقهاء في قوله صلّى اللّه عليه و آله: «البيّنة على المدّعي و اليمين على من أنكر» أو في قوله صلّى اللّه عليه و آله: «إنّما أقضي بينكم بالبيّنات و الأيمان» أن يكون مراده صلّى اللّه عليه و آله غير هذا المعنى»[1]
توضیح:
- احدی از فقها شک نکرده است که مراد از بیّنه در روایات نبوی غیر از شهادت عدلین باشد
- وقتی شارع شهادت عدلین را حجت قرار داده است لذا شهادت عدلین از مصادیق «حجت آشکار» شده است (البته به این معنی که شهادت عدلین باعث ظن میشده است و کاشفیت ناقصه داشته است و وقتی شارع آن را حجت قرار داد، کاشفیت ناقصه آن را، کامل و تمام کرده است.)
- پس امروزه اگر در کلمات شارع، بیّنه متبادر به شهادت عدلین میشود، در حقیقت به این صورت است که یک مفهوم کلی (واضح و آشکار) به برخی از مصادیق (دلیل آشکار) منصرف شده است.
ما میگوییم:
اینکه مرحوم بجنوردی، تبادر را ناشی از انصراف میدانند، محتاج دقت است چرا که انصراف به معنای آن است که لفظ به سبب قرائن حالیه (کثرت استعمال) در برخی از افراد ظهور یابد و لذا «تبادر برخی از افراد از لفظ»، تبادر از حاق لفظ نیست. و لذا نمیتواند علامت حقیقت باشد. به همین جهت ظاهراً مراد مرحوم بجنوردی آن است که «تبادر شهادت عدلین از لفظ بیّنه، به سبب انصراف است و نه اینکه تبادر از حاق لفظ بوده باشد».
*3. مرحوم مراغی، در کتاب العناوین الفقهیه بیّنه را حقیقت در شهادت عدلین دانسته است (و نه منصرف به آن) و این احتمال را مطرح کرده است که «بیّنه» قبل از اسلام هم حقیقت در شهادت (و نه شهادت عدلین) بوده است:
«ربما يمكن أن يقال: إن البينة حقيقة في شهادة العدلين في زماننا و ما قبله، بل قبل الشرع أيضا كانوا يطلقون البينة على الشهادة، فيكون المعنى: إقامة الشهادة على المدعي»[2]
*4. اما مرحوم خویی برخلاف آنچه خواندیم، تصریح دارد که «بیّنه» در استعمالات قرآن و روایات به معنای «ما به البیان» و «ما به یثبت الشیء» است [ما میگوییم: بیّنه چنانکه گفتیم چیزی است که آشکار است و نه چیزی که به وسیله آن آشکارگی حاصل میشود]
و هرگونه حقیقت شرعیه و حقیقت متشرعیه و انصراف را در استعمالات قرآنی و روایی رد میکند ولی در استعمالات فقها، این اصطلاح را میپذیرد:
«و الذي يمكن أن يقال: إن لفظة «البيِّنة» لم تثبت لها حقيقة شرعية و لا متشرعية و إنما استعملت في الكتاب و الأخبار بمعناها اللغوي و هو ما به البيان و ما به يثبت الشيء … و على الجملة لم يثبت أن البيِّنة بمعنى عدلين في شيء من تلك الاستعمالات و إنما هي بمعناها اللغوي كما مر، و البيِّنة بهذا المعنى اصطلاح بين العلماء، و لعلّه أيضاً كان ثابتاً في الدور الأخير من زمانهم (عليهم السلام).»[3]
*5. آیت الله مکارم شیرازی بر مرحوم خویی اشکال کرده است که در روایات متعددی، «بیّنه» به معنای شاهدین عدلین استعمال شده است.
«فهناك قرائن مختلفة واردة في اخبار الباب يمكن ان يستفاد من مجموعها ان البينة كانت حقيقة في هذا المعنى في عصر الأئمة عليهم السّلام و انتقلت من معناها اللغوي العام الشامل لكل دليل، الى خصوص شهادة العدلين»[4]
*6. برخی از روایات مورد استناد ایشان چنین است:
«1- ما ورد في ذيل رواية مسعدة بن صدقة الآتية، من قوله «و الأشياء كلها على هذا حتى تستبين لك غير هذا أو تقوم به البينة» فإن جعل الاستبانة في مقابل قيام البينة دليل على ان البينة ليست مطلق الاستبانة و الدليل الظاهر الواضح، بل خصوص شهادة العدلين.
2 – و يدل عليه أيضا، في رواية منصور قال قلت لأبي عبد اللّه عليه السّلام: «رجل في يده شاة فجاء رجل فادعاها فأقام البينة العدول انها ولدت عنده. و جاء الذي في يده بالبينة مثلهم عدول أنها ولدت عنده.». فان توصيف البينة بالعدول مرتين في الرواية دليل على ان المراد منها الشهود العدول عند إطلاقها، و لذا أطلق عنوان البينة على هذا المعنى من غير تقیید بالعدول في نفس هذه الرواية مرارا، حيث قال الصادق عليه السّلام في جوابه: «حقها للمدعي و لا اقبل من الذي في يده بينة، لان اللّه عزّ و جلّ إنما أمر ان تطلب البينة من المدعي فان كانت له بينة و الا فيمین الذي هو في يده، هكذا أمر اللّه عزّ و جلّ» .
3 – ما ورد في رواية محمد بن عبد اللّه بن جعفر الحميري عن صاحب الزمان (أرواحنا فداه) و فيها قوله في السؤال «أقام به البينة العادلة. و له بذلك كله بينة عادلة» . فإن توصيف البينة بالعادلة قرينة على ان المراد منها خصوص الشهود لا غير.
4 – ما ورد في رواية أبي بصير عن ابي عبد اللّه عليه السّلام «قال سألت أبا عبد اللّه عليه السّلام عن الرجل يأتي القوم فيدعى دارا في أيديهم و يقيم البينة، و يقيم الذي في يده الدار البينة أنه ورثها عن أبيه، و لا يدري كيف كان أمرها؟ قال: أكثرهم بينة يستحلف و تدفع إليه» . فإن تقييد البينة بالأكثرية دليل على ان المراد منها خصوص الشهود فتدبر.
5 – ما ورد في رواية «عبد اللّه بن سنان» قال سمعت «أبا عبد اللّه» عليه السّلام يقول أن رجلين اختصما في دابة الى علي عليه السّلام فزعم كل واحد منهما انها نتجت عنده على مزودة، و اقام كل واحد منهما البينة سواء في العدد.» . فان توصيف البينة بقوله سواء في العدد دليل على ان المراد منها الشهود.
6 – و ما ورد في تفسير الامام الحسن بن علي العسكري عن آبائه عن أمير المؤمنين عليه السّلام قال كان رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله: «إذا تخاصم إليه رجلان قال للمدعي أ لك حجة؟ فان أقام بينة يرضاها و يعرفها أنفذ الحكم على المدعى عليه، و ان لم يكن له بينة حلف المدعى عليه باللّه ما لهذا قبله ذلك الذي ادعاه، و لا شيء منه، و إذا جاء بشهود لا يعرفهم بخير و لا شر قال للشهود أين قبائلكما فيصفان.» الحديث . فان توصيف البينة بكونها معروفة عنده صلّى اللّه عليه و آله و يرضاها، دليل على ان المراد منها الشهود، و لذا ذكر في مقابله بعد تلك العبارة قوله «و إذا جاء بشهود لا يعرفهم بخير و لا شر» فبدل البينة بالشهود فهذا دليل على ان المراد بهما واحد، فاذا عرف الشهود و رضيها حكم به و ان لم يعرفهم بعث الى قبائلهما و استخبر حالهما. و يتحصل من جميع ذلك ان كونها حقيقة في هذا المعنى في زمن الأئمة عليهم السّلام بحيث يفهم منها عند إطلاقها لا ينبغي إنكاره، و اما كونها كذلك في زمن النبي صلّى اللّه عليه و آله فهو قابل للتأمل، و ان كان بعض ما مر مشعرا بكونه كذلك حتى في عصره صلّى اللّه عليه و آله و اللّه العالم.»[5]
[مِذْوَدة: چراگاه، آغُل]
ما میگوییم:
- درباره دلالت برخی از روایات بر مدعا (اینکه در آن زمان هم بیّنه به معنای شاهدین عدلین بوده است) میتوان خدشه کرد
- اما اگر هم دلالت روایات را بپذیریم، از این روایات چنین بر نمیآید که معنی «بیّنه»، شهادت عدلین است، بلکه شهادت عدلین هم مصداق «بیّنه» میشود.
- اما خدشه در روایات:
-
- مراد از استبانه هر نوع دلیل نیست، بلکه مراد از استبانه، کشف واقع و علم وجدانی است (به خلاف استظهار آیت الله مکارم که استبانه را به معنای هر دلیل واضح گرفتهاند). حال: اینکه «بیّنه» غیر از «علم وجدانی» است، باعث نمیشود که بگوییم پس «بیّنه»، شهادت عدلین است.
- «البیّنه العدول»، دلیل بر آن است که عدلین کافی نیست و باید حداقل سه نفر موجود باشد. (الا ان یقال اقل جمع دو نفر است)
- «بیّنه عادله» اگرچه به معنای آن دلیلی است که ملاک عدالت را دارد و لذا با «عدلین» سازگار است ولی روایات مربوط به دوره غیبت است که عصر بعد از حضور است.
- «اکثریت بیّنه»: اولاً: میتواند به معنای بیشتر بودن ادله باشد و نه بیشتر بودن شاهدها. و ثانیاً روایت معرض عنه است چرا که در تعارض شهود، به سراغ اکثریت نمیرویم.
- مساوی بودن بینهها میتواند به معنای آن باشد که هر دو دلیلهای (و نه شاهدهای) مساوی دارند.
- اولاً: «معرفت به بیّنه» میتواند به معنای پذیرش بینه باشد و ثانیاً شاید مراد «چند شاهد عادل شناخته شده» باشد چنانکه در ادامه میفرماید «اذا جاء بشهود»، که جمع است و از تثنیه بیشتر است.
جمعبندی:
- چنانکه گفتیم چند قول در مورد بیّنه مطرح است:
الف) بیّنه از قبل از اسلام، حقیقت در شاهدین عدلین است.
ب) بیّنه از ابتدای اسلام منصرف به شاهدین عدلین است.
ج) بیّنه از دور اخیر از زمان ائمه (ع)، در شاهدین عدلین اصطلاح شده است (ظاهراً: حقیقت متشرعیه) ولی قبل از این دوره، به معنای لغوی استعمال میشده است.
- معنای لغوی «بیّنه»، «ما به البیان» (آنچه به وسیله آن آشکارگی حاصل میشود) و یا «ما به یثبت الشیء» (آنچه به وسیله آن شیء ثابت میشود) نیست بلکه بیّنه به معنای «ما هو البیان» (آنچه آشکار است) میباشد.
- به نظر میرسد نمیتوان به اقوال (الف) و (ب) قائل شد. ولی میتوان مدعی شد که از زمان پیامبر (ص) «شاهدین عدلین» از مصادیق بیّنه در باب قضاوت بوده است و لذا میتوان انطباق این عنوان بر شاهدین عدلین را از باب انطباق کلی بر مصداق در باب قضاوت پذیرفت (ولی اینکه از آن زمان در این معنی استعمال شده باشد، محل تأمل است)
توجه شود که «مصداقیت شهادت عدلین در باب قضاوت برای بیّنه» به معنای آن نیست که در سایر ابواب هم شهادت عدلین مصداق بیّنه هستند.
- توجه شود که «حجیت شهادت عدلین» در باب قضاوت که فراتر از جامعه اسلامی، در سایر ملل هم قابل مشاهده است، نمیتواند باعث شود که معنای بیّنه شهادت عدلین باشد.
[1] . القواعد الفقهیة، ج3، ص10
[2] . العناوین الفقهیة، ج2، ص655
[3] . التنقیح، ج2، ص262
[4] . القواعد الفقهیة، ج2، ص49
[5] . همان