خارج فقه

نجاست بول و غائط / مسئله چهارده: طهارت بول و خرء حیوانات غیر ذی النفس السائله که دارای لحم هستند و حرام گوشت هستند ـ 3

شماره جلسه: 39

دلیل چهارم) روایات طهارت میته ما لا نفس له

مرحوم خویی با استدلال به روایت عمار ساباطی که در مورد میته حیوانات غیر دارای نفس سائله است، حکم به طهارت بول آنها می‌کند.

روایت چنین است:

«مُحَمَّدُ بْنُ‌ الْحَسَنِ‌ عَنِ‌ اَلْمُفِيدِ عَنِ‌ اَلصَّدُوقِ‌ عَنْ‌ مُحَمَّدِ بْنِ‌ الْحَسَنِ‌ عَنْ‌ أَحْمَدَ بْنِ‌ إِدْرِيسَ‌ عَنْ‌ مُحَمَّدِ بْنِ‌ أَحْمَدَ بْنِ‌ يَحْيَى عَنْ‌ أَحْمَدَ بْنِ‌ الْحَسَنِ‌ بْنِ‌ عَلِيِّ‌ بْنِ‌ فَضَّالٍ‌ عَنْ‌ عَمْرِو بْنِ‌ سَعِيدٍ عَنْ‌ مُصَدِّقِ‌ بْنِ‌ صَدَقَةَ‌ عَنْ‌ عَمَّارٍ السَّابَاطِيِّ‌ عَنْ‌ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ‌ عَلَيْهِ‌ السَّلاَمُ‌ قَالَ‌: سُئِلَ‌ عَنِ‌ الْخُنْفَسَاءِ‌ وَ الذُّبَابِ‌ وَ الْجَرَادِ وَ

النَّمْلَةِ‌ وَ مَا أَشْبَهَ‌ ذَلِكَ‌ يَمُوتُ‌ فِي الْبِئْرِ وَ الزَّيْتِ‌ وَ السَّمْنِ‌ وَ شِبْهِهِ‌ قَالَ‌ كُلُّ‌ مَا لَيْسَ‌ لَهُ‌ دَمٌ‌ فَلاَ بَأْسَ‌.»[1]

مرحوم خویی می‌نویسد:

«و أيضاً يمكن الاستدلال على طهارته بالروايات الواردة في عدم نجاسة الميتة مما لا نفس له كموثقة عمار الساباطي، عن أبي عبد اللّه (عليه السلام) قال: «سئل عن الخنفساء و الذباب و الجراد و النملة و ما أشبه ذلك يموت في البئر و الزيت و السمن و شبهه، قال: كل ما ليس له دم فلا بأس» و المراد بما ليس له دم هو ما لا نفس سائلة له، و إلّا فلمثل الذباب دم قطعاً. و تقريب الاستدلال بها أنها دلت بإطلاقها على عدم انفعال الماء و غيره من المائعات بموت ما لا نفس له فيه سواء تفسخ أم لم يتفسخ، و من الظاهر أنه على تقدير تفسخه تنتشر أجزاؤه في الماء و منها ما في جوفه من البول و الخرء مع أنه (عليه السلام) حكم بطهارة المائع مطلقاً»[2]

ما می‌گوییم:

  1. این استدلال را می‌توان درباره «بول حیوانات غیر ذی النفس سائله بعد از مرگ آنها» هم مطرح کرد.
  2. اما در حال حیات می‌توان از ترک استفصال بهره گرفت چرا که این حیوانات قبل از مرگ ممکن است ادرار کرده باشند و لذا ترک استفصال در پاسخ حضرت دال بر طهارت در همه حالات است.

کلام امام خمینی:

حضرت امام، ابتدا تصریح دارند که با توجه به آنچه در ابتدا مطرح کرده‌اند و خواندیم، مسئله از زمره مسائل اجماعی نیست و سپس می‌نویسند که اختلاف فقها ناشی از اختلافی است که در چند فرع دیگر مطرح است:

یک) آیا اطلاقاتی داریم که خرء همه حیوانات را نجس دانسته باشد (مثلاً آیا می‌توان از روایات عمار که می‌فرماید «کل ما یؤکل لحمه فلا بأس بما یخرج منه» اطلاق‌گیری کرد؟

دو) آیا لفظ عذره (که در روایت محمد بن مسلم وارد شده است:

«وَ عَنْ‌ عَلِيِّ‌ بْنِ‌ إِبْرَاهِيمَ‌ عَنْ‌ أَبِيهِ‌ عَنْ‌ حَمَّادٍ عَنْ‌ حَرِيزٍ عَنْ‌ مُحَمَّدِ بْنِ‌ مُسْلِمٍ‌ قَالَ‌: كُنْتُ‌ مَعَ‌ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ‌ السَّلاَمُ‌ إِذْ مَرَّ عَلَى عَذِرَةٍ‌ يَابِسَةٍ‌ فَوَطِئَ‌ عَلَيْهَا فَأَصَابَتْ‌ ثَوْبَهُ‌ فَقُلْتُ‌ جُعِلْتُ‌ فِدَاكَ‌ قَدْ وَطِئْتَ‌ عَلَى عَذِرَةٍ‌ فَأَصَابَتْ‌ ثَوْبَكَ‌ فَقَالَ‌ أَ لَيْسَ‌ هِيَ‌ يَابِسَةً‌ فَقُلْتُ‌ بَلَى فَقَالَ‌ لاَ بَأْسَ‌ إِنَّ‌ الْأَرْضَ‌ يُطَهِّرُ بَعْضُهَا بَعْضاً»[3]

شامل عذره غیر انسان هم می‌شود؟ و اگر شامل غیر انسان می‌شود (که به سبب روایت عبدالرحمن بن ابی عبدالله:

«مُحَمَّدُ بْنُ‌ الْحَسَنِ‌ بِإِسْنَادِهِ‌ عَنْ‌ عَلِيِّ‌ بْنِ‌ مَهْزِيَارَ عَنْ‌ فَضَالَةَ‌ عَنْ‌ أَبَانٍ‌ عَنْ‌ عَبْدِ الرَّحْمَنِ‌ بْنِ‌ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ‌ قَالَ‌: سَأَلْتُ‌ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ‌ عَلَيْهِ‌ السَّلاَمُ‌ عَنِ‌ الرَّجُلِ‌ يُصَلِّي وَ فِي ثَوْبِهِ‌ عَذِرَةٌ‌ مِنْ‌ إِنْسَانٍ‌ أَوْ سِنَّوْرٍ أَوْ كَلْبٍ‌ أَ يُعِيدُ صَلاَتَهُ‌ قَالَ‌ إِنْ‌ كَانَ‌ لَمْ‌ يَعْلَمْ‌ فَلاَ يُعِيدُ.»[4]

می‌توان صدق آن در گربه و سگ را پذیرفت) آیا شامل ما یخرج من ما لا نفس فیه هم می‌شود؟

سه) آیا لفظ بول در مورد ما لا نفس فیه هم صادق است؟

«والإنصاف: أنّ‌ المسألة اجتهادية لا إجماعية، ومنشأ الخلاف يمكن أن يكون اختلافهم في فهم الإطلاق من الروايات الدالّة على نجاسة العذرة التي مرّت جملة منها ، وكذا اختلافهم في صدقها على غير ما للإنسان؛ بحيث تشمل رجيع ما لا نفس له، وكذا في البول من الخلاف في الإطلاق.»[5]

حضرت امام سپس می‌نویسند:

«والمسألة محلّ‌ تردّد من هذه الجهة؛ لعدم الوثوق بإطلاق معتدٍّ به في الأدلّة، واحتمال اختصاص العذرة بالآدمي، كما قال جمع ، أو بالأعمّ‌ منه ومن السباع، كالسِنَّوْر و الكلب، لا مثل رجيع الطير وما لا نفس له، أو منصرفة إليه. بل يمكن أن يقال: إنّه ليس في الروايات ما أطلق الحكم على العذرة؛ لأنّ‌ أوضحها دلالة وإطلاقاً رواية علي بن محمّد قال: سألته عن الفأرة و الدجاجة والحمامة وأشباهها تطأ العذرة، ثمّ‌ تطأ الثوب، أيغسل‌؟ قال: «إن كان استبان من أثره شيء فاغسله» . وعبدِ الرحمان: عن الرجل يصلّي وفي ثوبه عذرة من إنسان أو سنّوْر أو كلب، أيعيد صلاته‌؟ قال: «إن كان لم يعلم فلا يعيد» . وعلي بن جعفر، عن أخيه عليه السلام قال: سألته عن الدجاجة و الحمامة وأشباههما تطأ العذرة، ثمّ‌ تدخل في الماء، يتوضّأ منه للصلاة‌؟ قال: «لا، إلّاأن يكون الماء كثيراً قدر كرّ من ماء» . إلى غير ذلك ممّا هي نظيرها أو أخفى منها. و هي مع كونها في مقام بيان حكم آخر لا نجاسة العذرة، موردها عذرة الإنسان وشبهها ممّا هي محلّ‌ الابتلاء التي تطأها المذكورات، أو تكون في ثوب الإنسان. وإلغاء الخصوصية عرفاً من موردها حتّى تشمل ممّا لا نفس له، غير ممكن بعد قرب احتمال الخصوصية، سيّما مع طهارة ميتتها ودمها. ومنه يظهر الكلام في صحيحة ابن سِنان قال: قال أبو عبداللّه عليه السلام: «اغسل ثوبك من أبوال ما لا يؤكل لحمه» . لعدم الوثوق بإطلاقها لما لا نفس له وميتتها ودمها طاهرة، وعدم إمكان إلغاء الخصوصية عرفاً بعد ذلك و الشكِّ‌ في خروج البول منها بحيث يصيب الثوب.

و أمّا روايته الاُخرى ، فمرسلة لا يمكن إثبات الحكم بعمومها اللغوي. والمسألة محلّ‌ إشكال و إن كانت الطهارة أشبه، لكن لا ينبغي ترك الاحتياط، خصوصاً في البول.»[6]

توضیح:

  1. مسئله محل تردید است
  2. چرا که اولاً اطلاق در مورد «رجیع ما لا نفس له» نداریم چون احتمال دارد که لفظ عذره بر این دسته صدق نکند و اگر هم لفظاً صدق کند، از آنها منصرف باشد.
  3. ان قلت: روایاتی موجود است که در آنها مطلق عذره نجس دانسته شده است.
  4. قلت: اولاً این روایات چون در مقام بیان حکم دیگری است، نسبت به بحث نجاست عذره اطلاق ندارد.
    [ما می‌گوییم: برای اطلاق‌گیری، باید متکلم از همین حیث مورد بحث در مقام بیان باشد. و لذا چه بسا حضرت در مقام بیان حکم دیگر، عذره نجسه را فرض گرفته‌اند و نه هر عذره‌ای را.]
  5. ثانیاً: روایات منصرف به عذره‌هایی است که متعارفاً در کوچه‌ها بوده و مردم آنها را لگد می‌کرده‌اند و یا در لباس‌ها حادث می‌شده است.
  6. ان قلت: اگرچه حکم مربوط به ما لا له نفس است ولی می‌توانیم با الغاء خصوصیت، حکم را در «رجیع ما لا نفس له» هم ثابت کنیم.
  7. قلت: با توجه به اینکه میته و دم ما لا نفس له پاک است، احتمال طهارت در بول آنها هم مطرح است و لذا الغاء خصوصیت ممکن نیست.
  8. با توجه به آنچه گفتیم می‌توان اطلاق روایت ابن سنان (در مورد بول ما لا یؤکل لحمه) را هم رد کرد چرا که:
  9. ممکن است این روایت اطلاقی که شامل بول ما لا نفس له شود نداشته باشد (چرا که می‌دانیم دم و میته آنها پاک است.)
  10. و الغاء خصوصیت هم ممکن نیست.
  11. ضمن اینکه بعید است بول مالا نفس له به گونه‌ای خارج شود که به لباس اصابت کند [ما می‌گوییم: این مسئله بسیار شایع است.]
  12. روایت دیگر ابن سنان که عام بود (اغسل ثوبک من بول کل ما لا یؤکل لحمه) هم مرسله است و لذا اگرچه مشکل اطلاق را ندارد ولی قابل استناد نیست.
  13. پس اگرچه مسئله مورد اصالة الطهاره است ولی احتیاط در آن است که خصوصاً بول این حیوانات را نجس به حساب آوریم.
  14. [توجه شود که در مورد عذره حتی در دلالت روایات بر نجاست عذره ما له نفس هم محل تردید بود. در حالیکه در مورد بول آنها دلالت کامل بود.]

[1] . همان، ص463، ج4183

[2] . التنقیح، ج2، ص389

[3] . وسائل الشیعة، ج3، ص457، ح4166

[4] . همان، ص475، ح4218

[5] . کتاب الطهارة (امام خمینی)، ج3، ص47

[6] . همان، ص48

پخش صوت جلسه

مطلب در قالب‌های دیگر

به بالا بروید