شماره جلسه: 4
سخن مرحوم بروجردی:
مرحوم بروجردی -مطابق با آنچه امام خمینی از ایشان تقریر کرده است- درباره بحث مفهوم و منطوق می نویسد:
«الظاهر أنّ المفهوم من صفات المدلول بما هو مدلول؛ بمعنى أنّ دلالة اللّفظ قد تكون بحيثيّة و خصوصيّة يكون المدلول بهذه الدلالة منطوقاً، و قد تكون بحيثيّة و خصوصيّة يكون المدلول بهما مفهوماً، فهما من صفات المدلول، لكن بواسطة الدلالة.»[1]
توضیح:
- مفهوم از صفات مدلول است [همانطور که مرحوم آخوند اشاره کرده بود]
- دلالت گاهی ناشی از حیثیت و خصوصیتی است که آنچه به وسیله این دلالت فهم می شود (مدلول لهذه الدلالة: آنچه به وسیله این دلالت مدلول شده است) منطوق است و گاهی ناشی از حیثیت و خصوصیتی دیگر است که آنچه به وسیله آن دلالت فهم می شود مفهوم است.
- پس مدلول که به واسطه دلالت فهم می شود، گاه منطوق است و گاه مفهوم است. (یعنی معلولی که از دلالت ناشی از خصوصیت اول فهم می شود، منطوق است و مدلولی که از دلالت ناشی از خصوصیت دوم فهم می شود، مفهوم است)
ما می گوییم:
- مطابق با فرمایش مرحوم بروجردی، خصوصیتی در کلام هست که اگر به آن خصوصیت توجه شود، منطوق حاصل میشود و اگر به خصوصیت دیگر که در کلام هست توجه شود، مفهوم حاصل می شود.
- فرق این سخن با کلام مرحوم آخوند آن است که:
در تقریر اول از کلام مرحوم آخوند، یک خصوصیت هم باعث مفهوم و هم باعث منطوق است و در تقریر دوم از کلام مرحوم آخوند، منطوق ناشی از خصوصیت نیست و لفظ مفهوم از خصوصیت فهم می شود.
مرحوم بروجردی سپس به تعریف هایی از دیگر بزرگان اشاره می کند:
«فعن المشهور: أنّ المنطوق ما دلّ عليه اللفظ في محلّ النطق، و المفهوم ما دلّ عليه لا في محلّه.
و يظهر من العلّامة الأنصاري رحمه الله: أنّ ما يكون دلالة اللفظ عليه بمثل «لا غير» كمفهوم المخالفة، أو بمثل الترقّي من الداني إلى العالي كمفهوم الموافقة، مثل «فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ»، فهو مفهوم اصطلاحاً و ما ليس كذلك لا يقال له المفهوم و لكنّه قدس سره اعترف: بأنّ الخصوصيّة التي لأجلها يقال: إنّه مفهوم أو منطوق، غير معلومة، و ما ذكرنا أيضاً إحالة على المجهول.
و قيل: إنّ دلالة اللفظ على تمام ما وضع له منطوق، و دلالته على جزئه أيضاً منطوق على إشكالٍ، فإنّه يمكن أن يكون مفهوماً؛ لأنّه مدلول بتبع الدلالة على التمام، و دلالته على الخارج اللازم مفهوم»[2]
توضیح:
- تعریف مشهور: آنچه لفظ بر آن دلالت دارد در محل نطق، منطوق است و آنچه بر آن دلالت دارد، نه در محل نطق، مفهوم است
[ما می گوییم: آنچه گفته شده است تعریفی است که از حاجبی نقل شده است.[3]] - تعریف شیخ انصاری: اگر لفظ بر معنایی دلالت دارد (همانطور که اگر تعبیر «لاغیر» در آن به کار برده شده بود، چنین معنایی داشت) [یعنی همانطور که اگر گفته شده بود: «عالم آمد و لاغیر»، می فهمیدیم که «غیرعالم» نیامده است. اگر از «عالم آمد» هم این معنای لاغیر فهمیده میشد.] مفهوم مخالف حاصل میشود.
و اگر ترقی از دانی به عالی باشد مفهوم موافق است.
و اگر جمله ای چنین معنایی نداشته، مفهوم ندارد. - شیخ انصاری خود اعتراف کرده است که «آن خصوصیتی که به خاطر آن مفهوم یا منطوق موجود است، نامشخص است».
- گفته شده است[4]؛ دلالت لفظ بر تمام موضوع له منطوق است و بر جزء موضوع له را برخی منطوق میدانند و ممکن است آن هم مفهوم باشد (چرا که دلالت بر جزء معنی هم به تبع دلالت بر تمام معنی است) و دلالت لفظ بر خارج لازم، مفهوم است.
[1] . لمحات الاصول، ص265
[2] . همان
[3] . مطارح الانظار، ج2، ص12 به نقل از شرح مختصر الاصول، ص306
[4] . ن ک: الفصول الغرویة، ص146
پخش صوت جلسه