شماره جلسه: 16
بحث) آیا معصیت عقلاً باعث استحقاق عقاب میشود؟
- متعارف اصولیون بر این عقیدهاند که اطاعت شارع استحقاق ثواب را باعث میشود و معصیت شارع، عقلاً باعث استحقاق عقاب میشود.
- برخی از بزرگان در این مطلب خدشه کردهاند، ایشان ابتدا مینویسد:
« انك عرفت حكم العقل- بمعنى إدراكه- بملائمة الإطاعة للقوة العقلائية و منافرة المعصية لها. و لا يخفى ان هذا التقبيح و التحسين يتعلقان بالافعال الاختيارية، اما الفعل غير الاختياري فلا يلائم و لا ينافر القوة العقلية، بل هو بلحاظ هذه القوة على حد سواء، و ان كان قد يختلف بلحاظ غيرها من قوى النّفس.
ثم ان هذا التقبيح انما يستتبع الحكم باستحقاق العقاب في المورد الّذي يترتب على العقاب فائدة لازمة بنظر العقل، كالتأديب لأجل عدم تكرر العمل من نفس الشخص أو من غيره.
اما مع عدم ترتب أي أثر راجح على العقاب، فلا يحكم العقل باستحقاق العقاب لأنه لغو محض، و هو لا يصدر من العقل.»[1]
توضیح:
- عقل حکم میکند [یعنی مطابق مبنای مرحوم اصفهانی درک میکند که:] اطاعت شارع با تحسین عقلایی (قوه عقلائیه) سازگار است و معصیت شارع هم با تقبیح عقلایی سازگار است.
- البته تحسین و تقبیح عقلا در صورتی است که معصیت و اطاعت از روی اختیار واقع شود.
- ولی در مورد افعال غیر اختیاری قوه عاقله نه تقبیح و نه تحسین میکند (اگرچه ممکن است قوه غضبیه، فعل غیر اختیاری بد را تقبیح کند و فعل غیر اختیاری خوب را تحسین کند.)
- حال: تقبیح عقلایی، استحقاق عقاب را هم در پی دارد، ولی این در پی داشتن، در صورتی است که فائدهای بر این استحقاق عقاب مترتب شود.
- مثلاً اگر کسی آداب اجتماعی را رعایت نکرد، قوه عقلایی او را تقبیح میکند و برای اینکه دیگر این کار را نکند، حکم به عقاب او هم میکند.
- ولی اگر بر عقاب اثری مترتب نباشد، عقل حکم به استحقاق عقاب نمیکند چرا که استحقاق عقاب در این صورت لغو است.
- اگر کسی بگوید «عقاب» اگرچه در جایی ممکن است بازدارندگی نداشته باشد ولی باعث تشفّی خاطر میشود، میگوییم تشفّی کاری نیست که از قوه عقلایی (منشأ عقلی) سر بزند بلکه ناشی از قوه غضبیه انسان است.
ایشان سپس ادامه میدهد:
«و عليه: فيشكل القول باستحقاق العبد العقاب على مخالفة التكليف المولوي، إذ المراد بالعقاب هو العقاب الأخروي، و هو مما لا يترتب عليه أثر عملي من كفّ الشخص نفسه أو كفّ غيره عن العمل، لانتهاء دور التكليف في الآخرة، و التشفي مستحيل في حقه تعالى، بل في حق كل عاقل كما عرفت، فالالتزام باستحقاق العبد العقاب من اللّه تعالى، التزام بصدور اللغو منه جلّ اسمه و تعالى اللّه عن ذلك علوا كبيرا.
و بالجملة: لا يحكم العقل باستحقاق العقاب بمعنى المجازاة على العمل للتأديب.»[2]
توضیح:
- با توجه به اینکه عقاب شارع، عقاب اخروی است و تحقق عقاب اخروی، در این دنیا مانع از تکرار عمل نمیشود [با توجه به تقدم زمانی]
- لذا عقل حکم نمیکند که «عاصی امر الهی مستحق عقاب اخروی است».
- و تشفّی هم در حق خدای متعال (بلکه هر انسان عاقل) محال است.
- پس «استحقاق عقاب برای عاصی به سبب عصیان امر الهی» کاری لغو است که از حکیم سر نمیزند.
ما میگوییم:
- نتیجهگیری ایشان آن است که عقل حکم به استحقاق عقاب نمیکند ولی به نظر میرسد استدلال ایشان باید چنین نتیجه دهد که عقل اگر نتواند مصلحتی در عقاب کردن بیابد حکم به عدم تحقق عقاب میکند.
- ایشان سپس توجه میدهد که «ادله نقلیه ثابت کرده است که بر عصیان، عقاب اخروی مترتب است» و به همین جهت سعی میکند که تصویری ارائه دهد که در آن وجود عقاب اخروی با حکم مطرح شده توسط عقل سازگار باشد.
«و بما ان النقل دل على ثبوت العقاب فهو ينحصر بأحد طرق ثلاثة.
الأول: الالتزام بتجسم الأعمال و انه من لوازمها الذاتيّة، بمعنى ان نفس المعصية يتجسم بالعقاب، بلحاظ اقتضاء ذاتها لذلك، نظير تكوّن الشجرة من الحبة. و قد التزم بذلك بعض.
الثاني: انه طريق لتكميل النّفس و إيصالها إلى المرتبة الكاملة، كما يقال في المرض في دار الدنيا.
الثالث: كونه على طبق المصلحة النوعية للعالم الأخروي، كاختلاف الأشخاص في دار الدنيا في الأحوال، لكونه على طبق المصلحة النوعية للعالم الدنيوي.
و من الواضح ان العقاب بأحد هذه الوجوه الثلاثة لا دخل لحكم العقل فيه، بل هو يدور سعة و ضيقا و تحديدا لموضوعه مدار الدليل النقلي»[3]
توضیح:
- چون از حیث ادله نقلی، عقاب بر معصیت قطعاً مترتب میشود، لذا باید از یکی از سه راه ذیل، وجود عقاب را تصحیح کنیم.
- راه اول) تجسم اعمال
- راه دوم) عقاب اخروی در جهت تکمیل نفس مکلف است و باعث رشد نفس در آن دنیا میشود.
- راه سوم) نظام آخرت وقتی کامل است که عقاب هم باشد (اگرچه به حال یکایک افراد نفعی نمیرساند) همانطور که اختلاف انسانها به نفع نظام کلی این دنیاست
- و اینکه کدام راه درست است بستگی به دلالت دلیل نقلی دارد.
ایشان در نهایت به نکتهای دیگر هم اشاره میکند و مینویسد:
«كما انه ظهر مما ذكرناه انه لا وجه حينئذ لدعوى حكم العقل بقبح العقاب بلا بيان- في باب البراءة-، إذ العقاب ليس بحكم العقل كي يكون هو المحكم في تحديد مورده، بل المدار على الدليل النقلي، فإذا دل على ترتب العقاب على المعصية كان مورده المخالفة العمدية مع العلم، لظهور المعصية في ذلك، و اما إذا دل على ترتبه على مطلق المخالفة كما قد يستظهر من قوله تعالى:
فَلْيَحْذَرِ الَّذِينَ يُخالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ، كان العقاب محتملا في مورد الجهل البسيط بالحكم، و قد تحمل المخالفة على المعصية. و تمام الكلام موكول إلى محله.»[4]
ما میگوییم:
اولاً: به نظر فرمایش اخیر ایشان خالی از مسامحه نیست چرا که اگر عقل حکم به استحقاق عقاب نکند منافات ندارد با اینکه حکم کند که در جایی «عقاب قبیح است» و حکم نقلی مطرح شده را محدود و مضیق نماید.
ثانیاً: برای جلوگیری از لغویت عقاب، کافی است بگوییم: ایشان پذیرفته است که برای ممانعت مردم از مخالفت و معصیت، باید شارع وعید و وعده عقاب بدهد (تا مردم بترسند). حال اگر عقل بشر ثابت کند که این وعید محقق نمیشود و صرفاً یک تهدید توخالی است، دیگر وعید از کارایی ساقط میشود، پس عقلاً برای اینکه مردم از معصیت بر حذر باشند، لازم است، وعید امکان وقوع داشته باشد و لذا استحقاق عقاب باقی بماند (و الا وعید پوچ و تهدید توخالی لغو است).
[1] . منتقی الاصول، ج4، ص26
[2] . همان، ص27
[3] . همان
[4] . همان، ص29
پخش صوت جلسه