شماره جلسه: 108
صدر المتألهین در کتاب «المبدء و المعاد» می نویسد:
«و الحجاب هاهنا اشتغال النفس بما يورده الحواس، و لارتفاع هذا الحجاب أسباب كثيرة مثل صفاء النفس بحسب أصل فطرتها و مثل انزعاج النفس .. و مثل الرياضات العلمية و العملية .. و مثل الموت الإرادي .. و مثل الموت الطبيعي .. و مثل النوم الذي هو أخ الموت في كونها عبارة عن ترك النفس استعمال الحواس في الجملة.
فحينئذ إذا ارتفع الحجاب بالنوم قليلا، يظهر في مرآة النفس شيئا من النقوش و الصور التي في تلك المرائي مما يناسبها و يحاذيها، فإن كانت تلك الصورة جزئية، و بقيت في النفس بحفظ الحافظة إياها على وجهها، و لم يتصرف فيه القوة المتخيلة الحاكية للأشياء بتمثلها، فيصدق هذه الرؤيا و لا يحتاج إلى تعبير.
و إن كانت المتخيلة غالبة، أو إدراك النفس للصور ضعيفا، صارت المتخيلة بطبعها إلى تبديل ما رأته النفس بمثال، كتبديل العلم باللبن، و تبديل العدو بالحية، و تبديل الملك بالبحر أو الجبل. و تحقيقه أن لكل معنى عقلي من عالم الإبداع، صورة طبيعية في عالم الكون، إذ العوالم متطابقة.
فالعلم لما كان مما يتقوى به النفس، و هو جوهر روحاني، و الصور العلمية للإنسان إنما يحصل بعد حذف الزوائد و الاختلاف عما يدركه الحس من أشخاص النوع، و بعد ذلك يكون الباقي صورة غير مختلفة، بل لبا خالصا صافيا سائغا نيله للعقل الإنساني.
و لما كان البدن مثالا للنفس، و اللبن غذاء لطيفا سائغا شرابه للبدن، فيكون نسبته للبدن نسبة العلم إلى النفس، ففي التعبير يعبر به عن العلم.
و من هذا القبيل ما نقل، أن رجلا جاء إلى ابن سيرين، و قال: رأيت كأن في يدي خاتم أختم به أفواه الرجال و فروج النساء. فقال: إنك مؤذن تؤذن في شهر رمضان قبل الفجر. فقال: صدقت.
و جاء آخر، فقال: كأني أصب الزيت في زيتون. فقال إن كان تحتك جارية اشتريتها، ففتش عن حالها، فإنها أمك، لأن الزيتون أصل الزيت، فهو رد إلى الأصل.
فنظر فإذن جاريته كانت أمه، و قد سبيت في صغره. و قال آخر له، كأني أغلق الدر في أعناق الخنازير.
فقال إنك تعلم الحكمة غير أهلها، و كان كما قال.
فالتعبير من أوله إلى آخره، مثال يعرفك طريق ضرب الأمثال، و ليس للأنبياء ع، أن يتكلموا مع الخلق إلا بضرب الأمثال، لأنهم كلفوا أن يتكلموا الناس على قدر عقولهم.» [1]
توضیح :
- برای درک حقائق معانی باید به صفای نفس پرداخت تا نفس به اصل فطرت خویش بازگردد.
- راه های بازگشت به اصل فطرت مختلف است مثل زهد، ریاضت، موت ارادی، موت طبیعی و رؤیا
- برخی مثال های رؤیا را در متن می بینیم. [2]
جمع بندی :
خلاصه نظر صدر المتألهین :
- نظام هستی به گونه ای است که هر طبیعت ـ بدون خصوصیات خارجیه ـ در هر یک از عوالم وجودی، مصداقی خاص به خود دارد.
- الفاظ برای طبیعت ها وضع شده اند و لذا بر تمام مصادیق خود، به نحو حقیقت حمل می شوند.
- ایشان برای مطلب خویش به «میزان» و «قلم» و «اصبع» مثال می زنند و با همین مبنا آیات و روایات متشابهه را توجیه می کنند با این بیان که : الفاظ برای طبیعت مجرد از خصوصیات ـ روح المعانی ـ وضع شده اند و لذا لفظ میزان هم در شاقول و گونیا و .. صدق حقیقی دارد و هم در مصداقی که برای آن در عالم مثال موجود است.
- با همین مبنا، ایشان خواب و رؤیا را توجیه می کند (اگرچه دیگر ربطی به بحث وضع ندارد) به این بیان : که اگر کسی در خواب «مصداق مثالی» چیزی را دید باید برای تطبیق آن بر عالم ماده، «مصداق مادی» را ملاحظه کند.
- امام خمینی در تقریر این بحث، مثال های صدرالمتألهین را مطرح نکرده اند که در این باره توضیح خواهیم داد.
ما می گوییم :
- آنچه گفته شده است درباره طبیعت است؛ در حالیکه مثال های ایشان درباره مرکبات (مصنوعات انسان) است که هیچکدام وحدت حقیقی ندارند. یعنی اگر این سخن درباره انسان بود ـ که مصداقی در عالم مثال و مصداقی در عالم ماده و .. ـ دارد، سخن صحیحی است ولی میزان و قلم دارای طبیعت نیستند بلکه اینها وحدت اعتباری دارند.
- اینکه مرحوم صدرا می گوید: «میزان وضع شده است برای «کل ما یوزن به» و لذا بر «گونیا، شاقول، خط کش و …» به طور حقیقی صدق می کند»، پذیرش این نکته است که مثلا «گونیا» برای شئ خاصی وضع شده است که صرفا مصداق مادی است و بس.
- در مجموع می توان گفت فرمایش صدرا در مورد برخی از الفاظ صحیح است ولی نمی توان آن را به طور مطلق پذیرفت.
- بحث ایشان در عوالم طولیه وجودی، بحثی فلسفی است و ثمره ای در اصول ندارد و لذا از آن در می گذریم.
[1] . المبدأ و المعاد ؛ ص 468 الی 469
[2] . ایضا ن ک «شرح مقدمه قیصری» ؛ سید جمال الدین آشتیانی ؛ ص 501
پخش صوت جلسه