شماره جلسه: 86
بحثی را درباره «توکل» با هم مرور کردیم، گفتیم که توکل یعنی «واگذاری امر به غیر» و اشاره کردیم به تفاوت «توکل» و «رضا» باز هم از چهل حدیت امام به فرق میان توکل و تفویض اشاره میکنیم.
گاهی سالک و انسان توکل به خدا پیدا میکند، گاهی اوقات امر خودش را به خدا تفویض میکند، أفوض أمری إلی الله؛ بین این دو چه تفاوتی است؟ حضرت امام از بیان معلمین اخلاق عملی، به خصوص از زبان خواجه عبدالله انصاری نقل میکنند، میدانید که یکی از کتابهای عرفان عملی یا اخلاق، کتاب « منازل السائرین » است که کتابیست در صد منزل و متعلق به خواجه عبدالله انصاری است و توسط بسیاری از جمله عبدالرزاق قاسانی شرح شده که امام هم ناظر به همان شر ح هستند.
تفاوت توکل و تفویض: ایشان میفرمایند که سه فرق میان توکل و تفویض هست:
تفاوت اول: فرق اول این است که در توکل انسان حق را یا غیر را قائم مقام خودش میکند، درحالیکه خودش را لحاظ میکند، خودش را میبیند، میگوید من هم میتوانم این کار را انجام دهم، اما به دیگری میسپارد لیکن در تفویض اساساً انسان خودش را متصرف نمیداند، خودش را صاحب تصرف نمیداند، همه امور متعلق به او و در کنف قدرت او و در ید اختیار اوست، مِلک اوست، در ملک خودش تصرف میکند، پناه بلندی و هستی تویی/ همه نیستند آنچه هستی توئی؛ همه چیز اوست و همه چیز متعلق به اوست. البته اگر کسی امور را به دقت توجه کند، شاید در توکل یک شعبه ای از شعب تفویض باشد را بیابد لذا تعبیر کرده خواجه عبدالله انصاری که التوکل شعبة منه (من التفویض) و به همین بیان است که میگویند توکل مال کسانی است که در مراحل ابتدای سیر اخلاقی هستند، ام به تعبیر عبدالرزاق کاشانی که میگوید عوام برایشان توکل کار بسیار سختی است ولی برای خواص، کسانی که به کُنه مطلب پی بردهاند توکل نه تنها کار سختی نیست، بلکه بسیار هم کار سادهای است، چون آنها به مرحله تفویض رسیدهاند و میدانند همه چیز در اختیار خداست، پس تفاوت اول این است که در توکل فرد خودش را هم میبیند اما میسپارد به دیگری درحالیکه در تفویض اساسا همه چیز را در اختیار او قرار میدهد، تعبیری که امام میفرمایند این است که تفویض آن است که بنده حول و قوت و از خود نبیند و در تمام امور خود را بیتصرّف داند و حق را متصرّف و اما در توکل چنان نیست، زیرا که متوکل حق را قائم مقام خود کند[1].
تفاوت دوم: دومین فرقی که بین این دو میگذارند، این است که میگویند توکل در مصالح و خیرات است، یعنی انسان در کاری به خدا توکل میکند برای اینکه یک مصلحتی نصیبش گردد. درحالیکه در تفویض همه امور را به او واگذار میکند، شما الآن میخواهید خانه بخرید میگویید به خداوند توکل میکنم تا خیر نصیب من شود. میخواهید مسافرت بروید میگویید توکل بر خدا میکنم و به دنبال این هستید که یک مصلحت و خیری بدست بیاورید؛ اما در تفویض توجه به خیر و صلاح و سداد ندارید، همه را به او واگذار میکنید، لذاست که مرحله تفویض مرحله بالاتری است.
اشکال: ان قلت؛ که مگر آن چیزی که خدا به ما میدهد غیر از لطف و صلاح و خیر است؟ در توکل ما خیر را از خدا میخواهیم میگویید در تفویض اعم است، مگر میشود خدا خیر به ما ندهد؟ انسان خیلی وقتها با خدا قهر میکند، اما میبینید خداوند با انسان قهر نمیکند، گفت: از خدا برگشتگان را کار چندان سخت نیست/ سخت کار ما بوَد کز ما خدا برگشته است، یک وقت انسان با خدا قهر میکند اما خدا لطفش هنوز باقیست، لطف الهی بکند کار خویش/ مژده رحمت برساند سروش.
اما یک مرحله ای میرسد که خداوند بر میگردد آن وقت تمام دربها اگر باز شود صد قفل بر آن زده میشود، یکی از بزرگان این شعر زمزمه زبانش بود، دائم راه میرفت و گریه میکرد و در تمام زندگیاش این را میخواند که « لطف حق با تو مدارا ها کند/ چونکه از حدّ بگذرد رسوا کند» تا یک مرحله ای شما قهر میکنید، نمیروید، درب خانه خدا را نمیزنید اما او هست و نگاه میکند و کرامتش باقی و لطفش مستدام است. اما اگر از یک مرحله ای گذشت، دیگر خدا بر میگردد، آن وقت کار بسیار سخت میشود، از خدا برگشتگان را کار چندان سخت نیست/ سخت کار ما بوَد کز ما خدا برگشته است، از اون لحظهای که خداوند بر میگردد باید ترسید، آنوقت از هر کرانه تیر دعا اگر رها کنید یک دانه اش هم به هدف نمینشیند و مستجاب نمیشود، برخی از گناهان هست که اینگونه است، بعضی اوقات میبینید تمام در ها بسته میشود، همه مشکلات پدید میآید،گفت ألفیت کل تمیمةٍ لا تنفع[2]، به هر تمیمهای که دست میزنید هیچ فایدهای نمیبینید. در دعای کمیل ملاحظه کنید: اللهم أغفر لی الذنوب التی تحبس الدعاء آن وقت دعا را هم حبس میکند تنزل البلاء بلا را نازل میکند، یک ذنوبی هست که اینگونه است، عذاب میآورد و خدا بر میگردد.پس ان قلت مطرح کردیم که مگر خداوند غیر صلاح و سداد چیزی میدهد؟
جواب اشکال: جوابش در این است که گاهی اوقات ما یک صلاح خاصی را مطالبه میکنیم، مثلا فرض کنید شما میخواهید یک خانه بخرید، میخواهید در خرید« این» خانه مصلحت شما رعایت بشود، گفته بود طرف استخاره میکرد میگفت خدایا خیرِ من را بگذار نه خیرِ خودت را. چون معلوم نیست شاید خیرِ تو در ریشه کن شدن من باشد؛ خیلی وقتها ما به دنبال یک مصلحت خاص هستیم، ولی در تفویض شما به دنبال مصلحت خاص نیستید، به دنبال آن هستید که آنچه خیر و صلاح عمومی و خیر و صلاح خداوند است پدید بیاید، البته خیر و صلاح خداوند هم بر شماست، اما در این امر خاص نیست.
تفاوت سوم: نکته سوم و تفاوت سومی که در این باره گذاشته شدهاست، به این است که توکل بعد از وقوع سبب است، اما تفویض مطلق است، چه قبل از وقوع سبب و چه بعد از آن وجود دارد. اشاره کرده اند که توکل مثل این آیه است که به مسلمانان گفته شد إنّ الناس قد جمعوا لکم اینها علیه شما مجتمع شدند، فأخشوهم بترسید از آنها؛ سبب آن پدید آمد، تجمع شد، همه پدید آمدند، این تجمع دشمنان آمد آن وقت فزادهم إیمانا و قالوا حسبنا الله و نعم الوکیل[3] آنجا توکل کردند، اما در تفویض نیست، میخواهد سبب آن آمده باشد یه نیامدهباشد. مثل روایتی که امام(ع) از پیامبر(ص) نقل میکنند که گفت اللهم إنی أسلمتُ نفسی إلیک تسلیم کردم نفسم را به تو و ألجاتُ ظهری إلیک[4] و تورا پشتیبان خودم قرار دادم وفوّضتُ أمری إلیک امر خودم را هم به تو واگذار کردم، هنوز سببی هم پدید نیامدهاست، پس گاهی اوقات یک سببی پدید میآید، مثلا میخواهی خانه بخری یا سفر بروی یا کسی مشکلی برای تو ایجاد میکند، آن وقت توکل میان میآید، اما اگر نه، کلی باشد، چه قبل از پیدایش سبب چه بعد از آن، میگویند این ویژگی تفویض است، این سه فرق را بین تفویض و توکل گذاشته اند.
پایان سخن را هم بگوییم که امام هرسه این فرق ها را قبول نمیکنند، به کتاب چهل حدیث مراجعه کنید ، ایشان میگویند خیر، این بزرگان اخلاق مثل خواجه عبدالله انصاری که در این کتاب از ایشان به عنوان «عارف کامل» نقل میکنند و از عبدالرزاق کاشانی به «عارف معروف» تعبیر میکنند ؛ خواجه عبدالله انصاری در منازل السائرین این سه فرق را گذاشته، حتی حالا اینکه سه فرق کردیم از ما بود، اما خود ایشان میگویند من این سه فرق را قبول ندارم و در اینها مسامحه است و توکل هم قبل از وقوع سبب میتواند باشد، هم بعدش میتواند باشد. یک تبصره تکمیلی هم دارند که انشاءالله یک جلسه دیگری در رابطه با آن صحبت میکنیم.
غرض اینکه انسان در زندگیاش هم باید امورش را به خدا واگذار کند و هم باید توکل به خداوند پیدا بکند از باب اینکه درحقیقت چیزی غیر از او نیست تا انسان در مقابل آن ایستادگی بکند ، یا در مقابل او طمع بکند.
همین عبدالرزاق کاشانی در همین بحث توکل در شرح منازل السائرین میگوید توکل برای انسانهایی که ابتدای کارشان است خیلی سخت است، چون حبّ نفس و مال دارند، فکر میکنند اگر توکل کنند کمتر به اسباب توجه بکنند، شاید خداوند عمل نکرد و به وعده اش وفا نکرد. شاید آن کارهایی را که باید انجام بدهد انجام نداد. به خدا خوشبین نیستند، لذا یکی از موارد دیگری هم که باید بین توکل و آن فرق بگذاریم بحث ثقه و اطمینان به خدا است ، روزهای قبل که در این باره صحبت میکردیم عرض کردیم که اینها چهار مقام اند که با هم تفاوت دارند، یکی «رضا» ست که در رابطه با آن صحبت کردیم یک «توکل» است، یکی «تفویض» است و یکی هم ثقهاست. اینکه انسان به خدا اطمینان داشته باشد، خوشبین باشد، به خدا دل ببندد که انشاءالله در رابطه با این هم از بیان شریف حضرت امام در آینده بیشتر سخن خواهیم گفت.
جواب دوم :
مرحوم فاضل در جواب به این اشکال می نویسد:
«اگرچه وقتی معنای عام تصور شود و وجود ذهنی پیدا کند، از عمومیت خارج شده و عنوان جزئیت پیدا می کند، ولی در مقام وضع، لفظ را برای «عام مقید به وجود ذهنی» وضع نمی کنند بلکه برای معنای عامی که به ذهن آمده، وضع می کنند و قید «به ذهن آمدن» در موضوع له دخالتی ندارد. مثلا وقتی می خواهیم لفظ «انسان» را وضع کنیم ناچاریم «حیوان ناطق» را تصور کرده و به ذهن بیاوریم ولی در مقام وضع، لفظ انسان را برای خود «حیوان ناطق» وضع می کنیم نه برای «حیوان ناطق مقیّد به وجود ذهنی». بنابراین، هر چند تصور «حیوان ناطق» در مقام وضع ضروری است ولی این به معنای دخالت تصوّر در موضوع له نیست، بلکه موضوع له همان «حیوان ناطق» ـ که عام است ـ می باشد، و چون وضع ـ یعنی معنای متصور ـ هم عام است، بنابراین، «وضع عام ؛ موضوع له عام» تحقق پیدا می کند.»[5]
ما می گوییم :
- چنانکه در عبارت امام ـ در توضیح اشکال ـ خواندیم، این پاسخ کامل نیست چراکه :
«قطع النظر عن اللحاظ او کونه مغفولاً عنه، لا یوجب انقلابه کلیاً» - مرحوم فاضل می گویند «حیوان ناطق + تقید وجود ذهنی» جزئی است ولی ذهن «حیوان ناطق» را مجرداً لحاظ می کند و این مفهوم، کلی است. این در حالی است که همین حیوان ناطق وقتی مجرداً «لحاظ» شد، باز هم لحاظ شده است پس باز هم «موجود به وجود ذهنی» است.
جواب سوم :
مرحوم مطهری مطلبی دارند که این مطلب را حل می کند. ایشان می نویسد:
«كلى و جزئى دو اصطلاح دارد: يكى كلى و جزئى كه در اصطلاح متعارف منطق به كار مىرود كه مىگويند هر مفهوم يا صورت ذهنى، يا قابل صدق بر كثيرين است يا قابل صدق بر كثيرين نيست. اگر قابل صدق بر كثيرين باشد مىگوييم كلى است مثل «انسان» و اگر قابل صدق بر كثيرين نباشد مىگوييم جزئى است مثل «زيد». و ديگر كلى و جزئى كه به معنى شىء غير متشخص و شىء متشخص به كار مىرود، كه مقصودمان از جزئى يعنى شىء متشخص و متعين كه هرگونه ابهام از او گرفته شده است.» [6]
پس : مفهوم انسان جزئی است به معنای آنکه موجود ذهنی است و تشخص است و همین مفهوم کلی است به معنای آنکه «لا یصدق علی کثیرین» و تناقضی هم در کار نیست. نکته حائز اهمیت آن است که از این دیدگاه، مقسم «یصدق و لا یصدق» مفاهیم هاست در حالی که تشخّص مربوط به وجود است.
ما می گوییم :
درباره این جواب می توان گفت : کسانیکه تشخص را به وجود می دانند می خواهند بگویند «وجود خارجی لا یصدق علی کثیرین» و «هر چه غیر از وجود یصدق علی کثیرین» و لذا آنها می گویند «همه مفاهیم یصدق علی کثیرین» و «همه موجودات لا یصدق علی کثیرین»
جواب چهارم :
در تناقض وحدت لحاظ آلی و لحاظ استقلالی نیز باید ملاحظه شود. لذاست که اگر به آینه لحاظ استقلالی شود، شیشه ای است و اگر به آینه لحاظ آلی شود، صورت زید است.
حال : مفهوم انسان اگر به لحاظ آلی مورد نظر قرار گیرد [یعنی متصور]، کلی است و اگر به لحاظ استقلالی مورد نظر قرار گیرد [یعنی صورت ذهنیه]، جزئی و موجود ذهنی است.
توجه شود که در اینجا بحث بالعرض و بالذات نیست تا به دو شئ مختلف نیاز باشد بلکه شئ است که به دو لحاظ مورد نظر قرار گرفته است.
در تکمیل بحث لازم است بگوییم که در بحث وجود ذهنی گفته شده است که صورت ذهنیه یک ماهیت علمی دارد که کیف نفسانی است و همین ماهیت حدّ وجود ذهنی صورت ذهنیه است. اما در عین حال آلت است برای لحاظ مفهومی دیگر که مفهوم زید خارجی یا مفهوم انسان کلی است.
حال : همان طور که موجود ذهنی در عین حال که کیف نفسانی است، جوهر است، به همان صورت می توان گفت موجود ذهنی به همان صورت که جزئی است، کلی است. یعنی با لحاظ وجود و حدّ وجودی آن، جزئی و کیف نفسانی و علم است و با لحاظ حیثیت آلی آن، کلی است.
[1] – شرح چهل حدیث / موسوعة الامام الخمینی، ج 46 ص 218 (فصل : در فرق بین تفویض و توکل و ثقه)
[2] – اذا المنیة انشبت اظفارها/ ألفیت کل تمیمة لا تنفع
[3] – آل عمران: 173
[4] دعای امام سجاد(ع): اللهم انی اسئلک نفسی الیک و فوضت امری الیک…. وأالجات ظهری الیک……
[5] . اصول فقه شیعه ؛ ج 1 ص 275 و ایضاً ن ک سیری کامل در اصول فقه ؛ ج 1 ص 309
[6] . مجموعه آثار استاد شهید مرتضی مطهری ؛ ج 9 ص 135
پخش صوت جلسه