خارج اصول فقه

مبحث وضع / تعاریف وضع در کلمات اصولیون ـ 7

شماره جلسه: 63

اهمیت توکل: با توجه به میلاد باسعادت پیامبر عظیم الشأن اسلام(ص) و با عنایت به اینکه یکی از اموری که در قرآن بسیار مورد توجه نسبت به نبی مکرم اسلام(ص) قرار گرفته بحث توکل این بزرگوار است که موارد زیادی را به انحاء مختلف این مسأله را به پیامبر نسبت داده‌است و باز با عنایت به اینکه بحث توکل یکی از بحث های بسیار مهم و اساسی در زندگی انسانهاست، مناسب است که اول از همه از آن بزرگوار یاد کنیم و استمداد بطلبیم و روح بلند پیامبر عالی مقام را در نزد صانع تبارک و تعالی شفیع خودمان قرار بدهیم ومقداری در رابطه با آن چیزی که تحت عنوان توکل در قرآن مطرح است اشاره کنیم بعد روایتی است که شاید چند هفته ای در رابطه با آن صحبت کنیم.

توکل در قرآن: در قرآن چندین و چند مورد وجود دارد که به پیامبر(ص) امر به توکل شده‌است، و‌شاورهم فی الأمر فإذا عزمت فتوکل علی الله[1] توکل کن؛ یا  فأعرض عنهم و توکل علی الله[2] توکل داشته باش، درمورد دیگری دارد که باز توکّل علی الله[3]؛ در سوره انفال فرموده یا ایها النبی حسبک الله و من إتبعک من المؤمنین[4] قبل از آن دوباره می‌فرماید و توکَّل علی الله[5] توکل به خدا داشته باش. در سوره توبه آیه بسیار معروفی است قل لن یصیبنا الّا ما کتب الله لنا هو مولانا و علی الله فلیتوکل المؤمنون[6]، که این را متفرع بر آن کرده، بگو و توکل کن باز در سوره توبه آیه 129 دارد فإن تولّی فقل حسبی الله لا اله الا هو علیه توکلتُ[7] من بر خدا توکل می‌کنم. و توکل علی الحیّ الذی لا یموت[8] مورد دیگری سوره رعد دارد قل هو ربّی لا اله الا هو علیه توکلتُ[9] ؛ مورد دیگری که باز شاید فراتر از خود پیامبر(ص) است، بحث انذار عشیره است، فقط خود نبی مکرم اسلام(ص) نیست، و أنذِر عشیرتک الأقربین ….. فإن عصوکَ فقل إنی برئ مما تعملون و توکّل علی العزیز الرحیم[10]، توکل بکن بر خدا و توکّل علی الله و کفی باللهِ وکیلا[11] توکل بر خدا مهم‌ترین کمک کارها و وکلاست، قل حسبی الله علیهِ یتوکل المتوکلون[12] قبلا داشتیم که یتوکل المؤمنون اینجا متوکلون داریم ؛ قل هو الرحمن آمنّا به و علیه توکلنا[13] ؛ اینهمه توکل در قرآن آمده‌است، این آیاتی که اشاره می‌کنم تماما نبی اسلام(ص) مخاطب است. در تمام این آیات خطاب به پیامبر(ص) است و توکل از پیامبر(ص) خواسته شده‌است. در آیه دیگری باز خطاب به پیامبر(ص) دارد که ربّ المشرقِ و المغرب لا إله إلا هو فاتّخذه وکیلاً[14] آیات زیادی وجود دارد و خیلی جالب است وقتی انسان این‌ها را که کنار هم قرار می‌دهد میبیند یکی از مهمترین دستوراتی که خداوند به پیامبر(ص) خودش به نبی اسلام(ص) که انسان کامل است، اعلی درجه انسانیت است به این فرد خطاب می‌کند بحث توکل است. آثاری هم که توکل در زندگی دارد باز از قرآن اگر احصا بکنیم می‌بینیم آثار بسیار زیادی بر توکل قرار داده شده‌است پس اول اهمیت توکل را دانستیم که چه مقدار مهم است که در موارد بسیار زیادی چه آن جاهایی که پیامبر(ص) مواجه با ادبار دنیا می‌شود چه آن‌جاهایی که قرار است وارد یک کار مهم شود همواره به او تذکرداده می‌شود که آنچه از همه چیز مهمتر است توکل است.

 آثار توکل:

  • استقامت: آثاری که بر این توکل در قرآن بار شده است هم آثار جالبی است، اول این که اگر توکل بکنی استقامت پیدا می‌کنی، قل للذین لا یؤمنون إعملوا علی مکانتکم[15] در مقابل اینها بگو هرکار می‌خواهید بکنید، انجام دهید، بعد در آیه پایین‌تر می‌گوید و لله غیب السماوات و الأرض و الیه یرجع الأمرُ کلُّه  فاعبده و توکّل علیه[16] به کسانی که ایمان نمی­­آورند بگو هرکار می‌خواهید بکنید، انجام دهید بعد در ادامه‌اش می‌فرماید ما توکل می‌کنیم، آیه دیگری است به پیامبر(ص) می‌گوید و لا تُطِع الکافرین والمنافقین و دع أذاهم و توکل علی الله و کفی بالله وکیلاً[17] رهایشان کن و بر خدا توکل کن. درآیه دیگری که از آیات بسیار زیبای قرآن است می‌فرماید و لئن سألتهم من خلقَ السماوات و الأرض لیقولنّ الله کیست؟ می‌گویند خداست. قل أفرأیتم ما تدعون من دون الله إن أرادنی اللهُ بضرٍ هل هنّ کاشفات ضُرَّ. اگر خدا بخواهد ضرری بزند کسی می‌تواند جلویش را بگیرد؟ أو أرادنی برحمةٍ اگر خدا بخواهد منفعتی به من برساند، هل هنّ ممسکاة رحمته آیا میتوانم جلویش را بگیرم؟ برهان اولیه را که میچیند نتیجه میگیرد، قل حسبی الله علیه یتوکل المتوکلون[18].
  • بهره‌مندی از امداد الهی: یکی از موارد دیگر این است که وقتی انسان توکل می‌کند بهرمندی از امداد خداوند پیدا می‌کند باز همه اینها که گفتم به فرموده قرآن در ناحیه پیامبر(ص) عظیم الشأن اسلام است، همه‌اش در مخاطبه با اوست. لذا شأنیت مطلب بالا می‌رود، خطاب به مومن بنی اسرائیل نیست خطاب به پیامبر(ص) است، آن هم البته چون کلام خداست نمی‌خواهیم بگوییم که حجیت ندارد بلکه بر فرق تارک همه حجج است، اما این ارزش دوچندان دارد، دیالوگی بین خداوند سبحان و اشرف مخلوقاتش است. می‌گوید که و إن یریدوا أن یخدعوک اگر بخواهند خدعه بکنند فإنّ حسبک الله هو الذی ایدک بنصره و بالمؤمنین[19] بعد باز اشاره به همین حسب بودن خدا و اینکه کفایت می‌کند می‌گوید یا ایها النبی حسبک الله و من اتبعک من المؤمنین[20] بخواهند هرکاری بکنند، بکنند خدا کافی است.
  • مشکل گشا بودن: از موارد دیگر اینکه توکل مشکل‌گشای زندگی پیامبر(ص) بوده، جدای از نصرت‌ها، مشکل‌گشای زندگیشان بوده‌است، و لا تحزن علیهم ؛ ولا تکن فی ضَیقٍ مما یمکرون[21] ناراحت هم نباش. خودت را هم در ضیق قرار نده فتوکل علی الله إنّک علی الحق المبین[22] بر خدا توکل کن راهت هم درست است. بسیار از این موارد هست.
  • صبر: از موارد دیگر این است که توکل صبر می آورد، و أصبر علی ما یقولون وأهجرهم هجراً جمیلا[23] قبلش داریم لا اله الا هو فتخذه وکیلا[24] او را وکیل بگیر توکل بکن بعد می‌گوید فأعرض عنهم، از آنها میتوانی چشم پوشی کنی.

کفایت امور به خدا: باز از امور دیگر که بسیار بسیار مهم است این است که کفایت امور به خدا میشود وتوکل علی الله و کفی بالله وکیلا خدا کافی است به کسی دیگر احتیاج نیست. به هر حال این مواردی است درباره توکل که بسیار هم زیاد است، من بسیار معدودی از آن‌ها را که آن هم فقط در مواجهه با رسول مکرم اسلام(ص) بود اشاره کردم. به مناسبت بد نیست هفته ای که در ایام ماه ربیع المولود هستیم (امام بعضی جاها در نامه‌هایی که می‌خواستند تاریخ بزنند به مناسبت مولود نبی مکرم اسلام(ص) ربیع الأول را ربیع المولود عنوان می‌گذاشتند) راجع‌به همین مسأله توکل یک مقداری از چهل حدیث امام با هم صحبت بکنیم، که حالا انشالله دوستان هم مطالعه‌ای بکنند، حدیث سیزدهم را امام به بحث توکل اختصاص داده‌اند، ما امروز حدیث را که از امام کاظم(ع) است بخوانیم تا بعدا انشالله توضیحش برای هفته‌های آینده بماند، روایتی است که حالا سندش را بعدا نگاه می‌کنید که حضرت می‌فرمایند: قال کسی از حضرت سوال کرد: سألته عن قول الله عزّ وجل می‌گوید من خدمت ابالحسن اول یعنی امام کاظم(ع) رسیدم و از امام(ع) سوال کردم پیرامون «و من یتوکل علی الله فهو حسبه» از امام کاظم(ع) پرسیدم این یعنی چه؟ حضرت فرمودند فقال التوکل علی الله درجات توکل بر خدا درجات است. دقت کنید نمی‌گویند التوکل علی الله له درجاتاین نکته ای است که بعدا شاید راجع به آن صحبت کنیم، خود توکل درجه است نه اینکه برای توکل درجه است. در موارد دیگر هم در قرآن داریم که باز می‌فرماید هُم درجاتٌ عندالله[25] خودشان درجه هستند، نکاتی را بعضا برخی از مفسرین پیرامون این مطلب گفته‌اند، التوکل علی الله درجات، منها یکی از این مراحل این است که أن تتوکل علی الله فی أمورک کلها در همه امورت به خدا توکل داشته باش. فما فعل بک کنت عنه راضیاً هرچه با تو کرد راضی باش، گفت گر خون من بریزی و بر من جفا کنی/ من از تو ام به حکم محبت تو از منی// پیش کمان ابرو و تیر نظر خطاست/ جوشن به غیر صبر و سپر جز فروتنی// با ما خدا به قید کرامت چه می‌کند؟/ ما یک جهان گدا و خدا یک جهان غنی…..نکته اول که می‌فرمایند اینکه توکل بکن همه چیز را به خدا بسپار ، فما فعل بک کنت عنه راضیاً شما راضی باشید، این تعبیری که زینب کبری(س) دارد ما رأیتُ الّا جمیلا نخواسته بینی ابن زیاد را به خاک بمالد هرچند این هم اتفاق افتاده‌است ولی این هدف غایی نیست. واقعا غیر جمیل ندیده‌است، چون از منظر نگاه زینب(س) نمی‌تواند حادثه و چیزی از خداوند برسد و زیبا نباشد. اینکه سیدالشهدا(ع) می‌گوید رضاً برضائک از باب اینکه که حالا خدا را در رودربایستی بگذارد نیست، بلکه واقعا مقام رضاست و یکی از بحث‌هایی که در آینده داریم تفاوت بین توکل و رضاست که توکل و رضا دو مقام مختلف از هم‌اند، توکل، رضا، تفویض و ثقه ؛ چهار مرتبه متفاوت از ارتباط عبد با خداوند هستند و رتبه‌های مختلفی هم دارند که حالا تفاوتشان را باید مفصلا اگر انشالله فرصتی بود بحث کنیم. رضا هم بالا تر از توکل است، شما در توکل، توکل می‌کنید که از خداوند خیر را بخواهید اما در رضایت بالاتر از اوست، هرچه میخواهد باشد، باشد. هرچه از خداوند برسد خوب است. حالا قصه‌های بسیار زیادی هم در روایات بسیار زیادی هم از این موارد هست. تعلَم بدان أنه لا یألوک خیراً و فضِّلا بدان که هیچ از ناحیه خدا منعی وجود ندارد بر اینکه به تو خیر و فضل برسد. گفت طبیب عشق مسیحا دم است و مشفق لیک/ چو درد در تو نبیند چه را دوا بکند؟[26] او منعی ندارد و فیاّض علی الإطلاق است. و تَعلم أنّ الحکم فی ذلک له ؛ بدان واقعا اگر بخواهد خیری به تو برساند چیزی نمیتواند آن را بگرداند. هرچه هست با خداست. فتوکل علی الله پس توکل که ، به چی؟ چجوری؟ بتفویض ذلک إلیه به اینکه امورت را به خدا تفویض کن. و ثِق به فیها به خدا هم اطمینان داشته باش، ثقه داشته باش، مطمئن باش، بدبین نباش. وقتی توکل کردی راضی باش یکی به اینکه قطعا چیزی که نصیب تو میشود خیر توست و بعد هم ثقه داشته باش. اطمینان داشته باش. ماها واقعا خیلی وقت‌ها نه اینکه حالا بعضی‌مان، بلکه می‌شود گفت همه‌مان، این اطمینان را به خدا نداریم، واقعا انسان ثقه داشته باشد و مطمئن باشد کار بسیار راحت‌تر بر فرد فرد ما در زندگی های شخصی و اجتماعی‌مان در پیش می‌رود. حالا انشالله این توکل را اگر رسیدیم از مدار همین کتاب امام مقداری در رابطه باهاش صحبت می‌کنیم.

اشکال چهارم :

درست است که با تحلیل عقلی، فرقی بین وضع الفاظ و وضع خارجی نیست ولی یک تفاوت وجود دارد و آن اینکه در وضع خارجی، احتیاج است که بیننده از اینکه «علم» علامت رأس الفرسخ است مطلع باشد پس علاوه بر وضع، لازم است نسبت به علامیّت اطلاع رسانی شود ولی در وضع الفاظ، احتیاجی به اطلاع رسانی مضاعف نیست.

یعنی در وضع خارجی باید اولا بگوید علم را اینجا گذاشته ام، ثانیاً باید بگوید این علم، علامت رأس فرسخ است. ولی در وضع الفاظ همین که بگوید این لفظ را بر این معنی گذاشتم کافی است. [27]

ما می گوییم :

اولا : در وضع خارجی هم یک اطلاع رسانی کافی است و اینکه این علم، علامت رأس فرسخ است. اما اینکه اعلام کند این علم را در این مکان گذاشته ام، احتیاج به اعلام و اطلاع رسانی ندارد، بلکه بالمشاهدة توسط بیننده درک می شود.

اشکال پنجم :

«و ثانيا: و هو العمدة، بان الوضع التكويني الواقعي لا يقتضي دلالة الموضوع على الموضوع له بنفسه، و الا للزم ان يكون كل علم دالا على رأس فرسخ و هو بديهي المنع. و انما يتوقف أيضا عن سبق بناء و قرار على جعل العلم على رأس فرسخ، فتحصل الدلالة بسبق هذا القرار و البناء.

و عليه، فالوضع الاعتباري الجعلي أولى بعدم انتهائه إلى دلالة اللفظ على المعنى بنفسه و توقفه على سبق القرار و البناء على دلالة اللفظ على المعنى عند الوضع. و إذا انتهى الأمر إلى اعتبار الدلالة و جعلها و عدم كفاية مجرد الوضع تكوينا أو اعتبارا، فيقتصر عليه و لا احتياج إلى وضع اللفظ على المعنى اعتبارا.» [28]

توضیح :

صرفِ وضع خارجی اقتضاء نمی کند که علم بر رأس الفرسخ دلالت کند. و الا باید هر عَلمی بر رأس الفرسخ دلالت کند. بلکه باید قبل از وضع، یک بنایی و قراری گذاشته شود بر اینکه «این علم بر رأس الفرسخ گذاشته می شود». پس دلالت در صورتی حاصل می شود که چنین قراری و بنایی، قبل از آن موجود باشد.

حال وقتی در وضع های حقیقی، یک بناء از قبل موجود است و در وضع های لفظی نیز چنین بنایی هست و وقتی چنین بنایی احتیاج است به همان بسنده می کنیم و احتیاجی به جعل و وضع اعتباری نداریم.

ما می گوییم :

در بیان اشکال بین استعمال و لفظ خلط شده است. آنچه در نصبِ علم است، استعمال است و وضع اعلام خارجیه، در مرتبه قبل است. این مطلب را مفصلا در شرح نظر مرحوم اصفهانی آوردیم.


[1] – آل عمران/ 159

[2] – نساء/ 81

[3] – احزاب/ 3

[4] – انفال/ 64

[5] – احزاب/ 48 ؛ انفال/ 61

[6] – توبه/ 129

[7] – توبه/ 129

[8] – فرقان/ 58

[9] – رعد/ 30

[10] – شعرا/ 217-214

[11] – احزاب/ 3

[12] – زمر/ 38

[13] – ملک/ 29

[14] – مزمل/ 9

[15] – هود/ 121

[16] – هود/ 123

[17] – احزاب/ 48

[18] – زمر/ 38

[19] – انفال/ 62

[20] – انفال/ 64

[21] – نمل/ 70

[22] – نمل/ 79

[23] – مزمل/ 10

[24] – مزمل/ 9

[25] – آل عمران/ 163

[26] – حافظ: غزل 187

[27] . منتقی الاصول ج 1 ص 56

[28] . منتقی الاصول ج 1 ص 56

پخش صوت جلسه

مطلب در قالب‌های دیگر

به بالا بروید