خارج اصول فقه

مبحث وضع / تعاریف وضع در کلمات اصولیون ـ 4

شماره جلسه: 60

روایتی است در کافی ج2 ص189 از امام صادق(ع) که حضرت می‌فرمایند لا یریُ أحدکم إذا أدخل علی مؤمنٍ سروراً أنّه علیهِ أدخلهُ فقَط؛ اگر کسی مسرّتی بر مومنی وارد می‌کند و دل مومنی را شاد می‌کند، فکر نکنید که فقط آن مومن را شاد میکند. بل واللهِ علینا بل واللهِ علی رسول الله(ص)  اگر که دل مومنی را شاد کردید، فقط آن مومن را شاد نکردید، تعبیر امام صادق(ع) خیلی تعبیر سنگینی است، میگویند «ولله» کمتر دیدم در روایات، تا آن مقداری که البته ما دیدیم که ائمه(ع) قسم بخورند، می‌گویند والله ما را شاد کرده‌است، والله رسول الله (ص) را شاد کرده‌است، عین این مضمون در یک داستانی است که بحار الأنوار نقل کرده از کتابی به نام قضاء الحقوق[1]؛ از أبی علی بن طاهر صوری، که تا جایی که من گشتم هم فقط همین یک بار از این کتاب در بحار نقل شده‌است، در معجم‌های رجالی هم اسم نویسنده این کتاب نیامده‌است.

اما همین مضمون است و تقریبا هم میشود گفت یک روایت مرسلی است اما یک داستانی است، این أبو علی می‌گوید که شخصی از اهل ری نقل می‌کند که در زمان یحیی بن خالد برمکی که از برامکه بوده‌است.

 برامکه یک تاریخ بسیار عجیب و پیچیده­ای دارند، در تاریخ اسلام و شاید در تاریخ جهان کمتر دیده شده که خاندانی اینگونه یک شبه همه زندگی‌شان از این رو به آن رو شود. یکی از مثال‌هاست، برامکه وزرای هارون الرشید بودند که پدر و پسر وزیر بودند. بسیار هم برای روی کار آمدن هارون زحمت کشیدند و درگیر شدند با خلیفه قبل، چون خلیفه قبل می‌خواست پسر خودش را خلیفه بکند و اینها با او درگیر شدند و هارون را سر کار آوردند یکی از پسرهای یحیی بن خالد به نام جعفر که در حقیقت سر سلسله اینهاست ، بعد ها سفر حجی می‌رود و معلوم هم نیست و الی الآن هم معلوم نمی‌شود که به چه دلیل یک مرتبه هارون آن شب با او دعوایش می‌شود در حالیکه سر شب هم نشسته بودند و با هم مشغول بودند حالا یا بگو بخندی بوده یا شربی بوده‌است، بعد از اینکه جعفر به خیمه خودش برمی‌گردد و از حج هم برگشته بودند یکدفعه دستور دستگیری او داده می‌شود، او را دستگیر می‌کنند و تا ده سال [اگر اشتباه نکنم] جنازه‌اش بر دروازه‌های بغداد آویزان بوده‌است. تمام اموال خودش و پدر و برادرش مصادره می‌شود درحالیکه برامکه؛ خودشان و خاندانشان در تمام سرزمین‌های اسلامی در حقیقت حکومت داشته‌اند و عملا حکومت هارون، حکومت برامکه بوده‌است، به قدری به هم نزدیک بوده‌اند بخصوص هارون با جعفر، که مادر جعفر هارون را پسر صدا می‌زده‌است و مادر هارون جعفر را پسر خودش میدانسته‌است. قصه‌های نزدیکی و رفاقت و هم سفره بودن اینها که با هم بزرگ شدند یک قصه طولانی است. تمام حکومت هارون الرشید و برامکه بوده‌است ، یک شبه جعفر منفور می‌شود، به تبع او برادرش و بعد پدرش دستگیر می‌شوند و به زندان می‌افتند، با این که پدرش خیلی حق به گردن هارون دارد و اگر او نبود شاید اصلا هارون خلیفه نمیشد و همه را می‌گیرند و دستگیر و زندان می‌کنند و حالا کاری به داستان برامکه که یک داستان طولانی و بسیار عبرت آموز تاریخ است نداریم، خود برامکه هم که یک خاندان ایرانی‌اند می‌گویند جدشان برمک بوده که در حملات اسلام به منطقه مرو مسلمان شده‌است.

یکی از اهل ری می‌گوید در دوره یحیی بن خالد برای من قرضی پیش آمد به آن کسی که از طرف یحیی بن خالد والی ری شده بود، گرفتار شده بودم نمی‌دانستم باید چه کنم، رفتم حج، تعبیرش این است که «پیش مولای صابر» امام کاظم(ع)، به ایشان عرض حال کردم گفتم آقا زندگی من اینچنین است من قرض زیادی بالا آورده ام، این حاکم ری هم می‌گویند که خودش را اردتمند شما می‌داند، تعبیر روایت این است که وقیلَ لی إنّه ینتَهِلُ هذا المذهب یعنی به من گفته شد که این والی ری خودش را به مذهب شیعه منتسب کرده‌است، امام کاظم(ع) در این روایت تعبیری دارند که یک خطی را برای والی ری می‌نویسند و می‌فرستند، بسم الله الرحمن الرحیم؛ إعلم أنّ لِلّله تحت عرشه ضلً زیر عرش خدا یک سایه بانی است که  لا یسکنه هیچ‌کس ساکن او نمی‌شود إلّا من أسدی إلی أخیه معروفا الا کسی که یک خوشی را به دل برادرش برساند و شادمان کند، أو نفّسَ عنه کربةً یا از او یک بدی را باز بدارد، أو أدخل علی قلبه سروراً یا یک خوشی را در دلش بار بگذارد و هذا أخوک والسّلام. می‌گوید من این نامه را آوردم به این والی دادم و نمی‌دانستم چه اتفاقی هم می‌افتد، این نامه را که گرفت بلند شد ایستاد و بوسید و بعد گفت همه اموالش را آوردند و هرچه داشت با من تقسیم کرد. حالا اینها بماند که چه اتفاقی افتاده که می‌گوید جامه‌هایش را هم آورد تقسیم کرد و آنهایی را هم که تقسیم نمی‌شد پولش را به من داد و گفت همه اموالمان به خاطر این نامه حضرت(ع) و به احترام دستخط مبارک نصف به نصف است. گفت من مانده بودم چطوری از او تشکر کنم. سال بعد دوباره حج نزد امام کاظم(ع) رفتم قضیه را برای ایشان نقل کردم. می‌گوید این قضیه را که برای حضرت(ع) گفتم و وجهه یتهلّل فرحاً صورت حضرت شکفت و خوشحال شد، لقیتُ مولای الصابر(ع) و جعلتُ اُحدّثه شروع کردم به حکایت و صورتشان شکفت و خوشحال شد، فقلتُ به حضرت(ع) گفتم یا مولای هل سرّک ذلک آیا این مطلب شما را خوشحال کرد؟ حضرت(ع) گفتند إي بله ولله لقد سرّنی هم خوشحالم کرد وسرّ امیرالمومنین(ع) امیرالمومنین(ع) را خوشحال کرد ولله لقد سرّ جدی رسول الله(ص) پیامبر(ع) را خوشحال کرد ولله لقد سرّ الله(عزوجل) تعالی خدا را خوشحال کرد، تعبیر «ولله» در مکاتبات و کلمات ائمه(ع) خیلی تعبیر سنگینی است؛ یک وقت بنده و حضرتعالی از باب همین ضیق خناق می‌گوییم آقا ولله بالله تالله اینطور است، اما قسم آن هم به این غلاظ و شداد، یکی در این روایت یکی در روایت قبلی که کافی نقل کرده بود که تعبیر والله برای نشان دادن اهمیت این مساله است. درباب سرور و اینکه کسی در قلب مومن ادخال سرور می‌کند ، روایات بسیار زیادی است و تعابیر خیلی سنگین و تعابیر بسیار دامنه داری در این زمینه وجود دارد که ان‌شاءالله بعدا می‌بینیم. این داستان هم در بحار جلد 71 صفحه 313 نقل شده ومفصل هم است.

    4ـ مبنای «جعل علامیت» [2]

    مرحوم اصفهانی در نهایة الدرایة می نویسد :

    «ثمّ إنّه لا شبهة في اتّحاد حيثية دلالة اللفظ على معناه و كونه بحيث ينتقل من سماعه إلى معناه مع حيثيته دلالة سائر الدوّال كالعَلَم المنصوب على رأس الفرسخ، فانه أيضاً ينتقل من النّظر إليه إلى أنّ هذا الموضع رأس الفرسخ، غاية الأمر أنّ الوضع فيه حقيقيّ، و في اللفظ اعتباريّ، بمعنى أنّ كون العلم موضوعاً على رأس الفرسخ خارجي ليس باعتبار معتبِر بخلاف اللفظ فانه كأنه وضع على المعنى ليكون علامة عليه فشأن الواضع اعتبار وضع لفظ خاص على معنى خاص‏»[3]

    توضیح :

    مرحوم اصفهانی می نویسد همانطور که یک علامتی را در رأس فرسخ قرار می دهیم و این نشانگر آن است که اینجا آغاز یک فرسخ است ، همانطور هم لفظ را علامت قرار می دهیم و نشانگر آن معنی است. پس با دیدن آن علامت خارجی به معنای «رأس فرسخ» منتقل می شویم و با شنیدن این لفظ به معنای مورد نظر انتقال پیدا می کنیم.

    البته تفاوتی نیز وجود دارد و آن اینکه علامت های خارجی ، دارای نصب و وضع تکوینی هستند ولی لفظ دارای وضع اعتباری است.

    همین مطلب توسط امام نیز پذیرفته شده است و ایشان می نویسد :

    «ثم انّ الوضع ـ علی ما یظهر من تعاریفه ـ هو جعل اللفظ للمعنی و تعیینه للدلالة علیه»[4]

    جواهر الاصول در تقریر کلام ایشان می نویسد :

    «ثمّ إنّه ـ بعد ما أحطّتَ خُبراً بما ذكرنا ـ: من أنّ الوضع: عبارة عن جعل اللّفظ علامة للمعنى»[5]

    برای توضیح بیشتر لازم است یادآور شویم که علاوه بر عالم عین (خارج) و عالم ذهن، عقلا عالم و وعائی به نام وعاء و ظرف عقلائی دارند که در آن اعتباراتی را تصویر می کنند مرحوم اصفهانی به طور مفصل ثابت کرده اند که اعتباریات نه موجوداتی در عالم عین هستند و نه موجوداتی در عالم ذهن بلکه علامیّت نیز یکی از اعتباراتی است که عقلاء در این وعاء اعتبار عقلائی، جعل کرده اند.

    چنانکه از مباحث آیت الله وحید برآمده، ایشان می نویسند مرحوم اصفهانی برای مطلب خویش، مؤیداتی را ذکر می کنند، از جمله این مؤیّدات آن است که :

    «و الثانی : إنّه کما ان الکلمة المستعملة لذلک العمل التکوینی هو «الوضع» کذلک هذه الکلمة هی التی تستعمل للدلالة علی هذا العمل الاعتباری، فیقال : هذا اللفظ «موضوع» للمعنی الکذائی، و الذی جعله دالّا علیه یسمی بـ«الواضع».[6]

    ما می گوییم :

    آنچه به عنوان مؤید برای مطلب مرحوم اصفهانی ذکر شده است و در کلام شخص ایشان هم آمده است، باعث آَشفتگی مطلب شده است. چراکه در وضع های خارجی هم آنچه صورت می پذیرد به وضع اعتباری است. به این معنی که ابتداء معنایی (رأس الفرسخ، ورود ممنوع، یک طرفه بودن) تصور می شود بعد برای آن علامتی لحاظ می شود (تا اینجا مقدمات وضع است) و بعد این علامت برای آن معنی وضع می شود اعتباراً. دقیقاً چنانچه معنای حیوان ناطق تصور می شود و لفظِ «انسان» لحاظ می شود و این لفظ برای آن معنی وضع می شود پس این شکل یا این لفظ، به عنوان علامت آن معنی جعل می شود.

    تا اینجا وضع پایان پذیرفته است. اما استعمال این لفظ یا این علامت به آن است که آن را بر زبان جاری کنیم و یا آن را در مکانی خاص نصب می کنیم.

    مرحوم اصفهانی همین نصب و وضع علامت بر رأس الفرسخ را وضع نامیده است در حالی که این کار، «استعمال علامت وضع شده» است و لذاست که گاه استعمال درست و صحیح و گاه استعمال غلط است. (چنانچه اگر در جایی راه یک طرفه نباشد و این علامت نصب شده باشد، استعمال غلط است)

    نکته :  اعتباری بودن با برخی از مبانی دیگر هم سازگار است پس یک نوع از «اعتبار» ، عبارت است از جعل علامیت و چنانچه در ادامه می آوریم مبانی دیگری نیز با اعتباری بودن وضع سازگار است.


    [1] – قضاء الحقوق المؤمنین/ الشیخ سدید الدین ابی علی بن طاهر الصوری؛ ص 22

    [2] . حضرت امام در جواهر الاصول ص 25 و مناهج الاصول ص 57

    [3] . ج 1 ص 47

    [4] . مناهج الاصول ؛ ج 1 ص 57

    [5] . جواهر الاصول ؛ ج 1 ص 85

    [6] . تحقیق الاصول علی ضوء ابحاث آیة الله العظمی الوحید الخراسانی ؛ سید علی حسینی میلانی ؛ ج 1 ص 75

    پخش صوت جلسه

    مطلب در قالب‌های دیگر

    به بالا بروید