شماره جلسه: 48
با توجه به اینکه روز گذشته شهادت امام زین العابدین (ع) بود و حق این امام بزرگوار است که مقداری در سالگرد شهادت ایشان از فرمایشاتشان استفاده کنیم؛ بحث امروزمان را اختصاص میدهیم به یک روایتی که از طریق ایشان نقل شده، روایت وصیتی است که امام سجاد(ع) به امام باقر(ع) دارند، شیخنا الاستاد حضرت آیت الله وحید یک جملهای دارند که میفرمایند که بین برخی از مضامینی که در روایات قرار میگیرد با هم تفاوت است، شأن نزول روایات و نحوه بیان روایات اهمیت مسئله را در نگاه به موضوع و در نگاه ائمه(ع) معلوم میکند.
به عنوان مثال یک وقت است شما میبینید یک روایتی را از امام سجاد(ع) نقل کردهاند میگویند حضرت به یک نفری این را گفت. یک موقعی میگویند حضرت سجاد(ع) به خواسته اصحابش این را گفت، یک وقت راوی میگوید من دیدم امام سجاد اینگونه دعا میکرد، یک وقت میبینید راوی میگوید من دیدم شب قدر امام(ع) سجاد اینگونه دعا میکرد، خیلی تفاوت میکند با دعایی که امام سجاد(ع) در شب قدر انجام میدهند با دعایی که در مواقع عادی انجام میدهند، یکی از این موارد هم وصیت است که احیانا ائمه(ع) میکنند، وصیت و اساسا وصیتنامه آن خلاصه اندیشه یک نفر است. وقتی کسی میخواهد وصیت کند میخواهد بگوید من در طول زندگیام این تجربیات را اندوختهام، جوانیام را صرف کردهام، این مسیر را رفتهام، همه تجربیات شخصی و اجتماعیم هست، حالا این را در طبق اخلاص میگذارم به شما ارائه میکنم که شما این را یاد بگیرید و در زندگیتان عمل بکنید، حالا لحاظ کنید که وصیت اهمیتش چه مقدار از غیر وصیت بالاتر است. این را هم لحاظ کنید که یک وقت این وصیت را یک پدر عادی به یک پسر عادی انجام میدهد، یک وقت این وصیت را امام معصوم(ع) به یک امام معصوم(ع) میکند، یک وقت مثل جمله امیرالمومنین(ع)، «اوصیکم عباد الله بتقوی ال0له» به همه عباد است، یک وقت به عصاره وجودی خودش؛ امام(ع) باقر وصیت خاص میکند. این را هم ضمیمه بکنید که در چه حالی این وصیت صورت میگیرد، باز یک وقت است طرف در حالت عادی زندگی اش وصیت میکند میگوید بعدها اگر این اتفاق افتاد چنان بکن، یک بار در لحظه مرگ، اون آخر لحظات زندگی وصیت میکند، برای اهمیت موضوع این را اضافه کنم که این یک وقت وصیت یک نفر به یک نفر است، یک وقت امام سجاد(ع) به امام باقر(ع) این وصیت را میکند و بعد میگوید سیدالشهدا(ع) پدرم پیش از مرگش به من این وصیت را کرد و بعد میفرماید که پدرش یعنی امیرالمومنین(ع) هم به او این وصیت را کرده بوده، میزان اهمیت موضوع چقدر بالا میرود.
تعبیری که امام باقر(ع) نقل میکنند که در کافی هم آمده و سند بسیار خوبی هم دارد این است که لمّا حضر علی ابن الحسین الوفاة وقتی وفات امام سجاد(ع) رسید ضمّنی إلی صدره من را به سینه اش چسباند؛ پدر امام سجاد(ع)، پسری مثل امام باقر(ع) را در لحظه وفات به سینه اش چسباند ثمّ قال یا بنیّ سپس گفت پسرم اوصیک بما اوصانی به أبی حین حضرتة الوفاة میخواهم یک وصیتی به تو بکنم که پدرم یعنی امام حسین (ع) در لحظه ای که وفات به او حاضر شد به من کرد (خب طبیعتا اون لحظه که سید الشهدا(ع) در قتلگاه بود که نبوده یعنی مثلا لحظاتی قبل که وارد خیمه حضرت زین العابدین(ع) برای خداحافظی شد) و بما ذکر أنّ أباه اوصاه به و به چیزی که امام حسین(ع)گفت که پدرش هم به او نصیحت کرده بود، به او وصیت کرده بود، موضوع به طور عادی باید خیلی موضوع بزرگی باشد، نحوه بیانش که امام سجاد امام باقر را به سینه میچسباند و میگوید، لحظه لحظه مرگ است، لحظه شهادت است، مهمتر از آن چه نکته ای است که سید الشهدا(ع) در لحظه وفات یا قُبیل شهادت آن بزرگوار این را آمده وصیت کرده به فرزند بزرگوارش امام چهارم، قال یا بنیّ ایّاک و ظُلم من لا یجدُ علیک ناصراً الّا الله بترس از ظلم کردن بر کسی که جز خدا پناهی ندارد، بترس از اینکه ظلم بکنی به کسی که در مقابل تو پناهی ندارد یک وقتی یک کسی است دستش به جایی میرسد، اما یک وقت کسی است که هیچ چیزی ندارد. از امیرالمومنین(ع) روایت شده که فاصله آسمان و زمین یک آه مظلوم است. در قرآن میگوید سخن سوء را نگویید (لا یحب الله جهر بالسوء الا من ظلم) باز از امام سجاد(ع) همین جا اضافه بکنیم یک فرازی امام سجاد(ع) در صحیفه سجادیه دارند که میفرمایند «اللهم انّی اعتذر بک من مظلوم ظلم بحضرتی فلم أنصره» من از تو معذرت میخواهم پیرامون او مظلومی که در حضور من به او ظلم شد و من یاری اش نکردم، مرحوم سید علی خان یک کتابی دارد به نام ریاض السالکین که شرح صحیفه سجادیه است، بسیار شرح خوبی است، در این کتاب یک روایتی را از امام سجاد(ع) نقل میکنیم که این روایت هم واقعا شنیدنی است، روایت این است، « وأما حق أخیک فإن تعلم إنّه یدک و عزّتک و قوّتُک فلا تتخذة سلاحاً علی معصیة الله ولا عدة للظلم لخلق الله[1]» حق برادر تو بر تو این است اگر فهمیدی برادر تو عزتت است، دست تو است، قدرتت است، او را به معصیت خدا وا ندارد حق اوست که او را به معصیت خدا وا نداری، او را در ظلم کردن به خلق خدا نگماری. روایت مفصلی است و یک فرازش این است که «و النصیحة له» حق او این است که وقتی که به او میرسی نصیحتش کنی موارد زیادی است که میبینید ظلم را در روایات در عداد نصیحت آوردهاند. در اینباره بحث زیاد میشود کرد. من میخواستم همین برکت جلسه مان ذکر مبارک امام سجاد(ع) باشد. یک فرازی دارد خیلی لطیف، ایام روزهای پایانی ماه محرم هم هست، یک تفسیری است شاید اولین تفسیر فارسی به نام تفسیر کشف الأسرار، نویسندهاش هم سنی هست ، اما یک فراز لطیفی دارد چون راجع به صدیقه طاهره(س) است، خوب است قسمتهایی از این فراز را هم امروز مرور کنیم، من از متن میخوانم و تعابیر لطیفی در آن هست، میگوید أنس بن مالک گفت « آن روز که جبرئیل امین این آیت را آورد که «إنُّ جهنّم لموعدهم أجمعین لها سبعة ابواب لکل باب منهم جزء مقسوم[2]» که یعنی دوزخ در حقیقت میعادگاه همه گناهکاران است، دریای حیرت و حرقت محمد مصطفی (ص) به موج آمد (حرقت یعنی برافروختگی، یعنی پیامبر(ص) برافروخته شد) و آن گوهر درد و سوز خویش برانداخت، گریستنی عظیم در گرفت، (بسیار گریه کرد)، چندان بگریست که جان های صدیقان صحابه از آن گریه در سوزش افتاد، و دلها در گدازش آمد به حدی رسید که –بلغت القلوب الحناجر (تعبیر عرب است یعنی دیگر قلب به حنجره رسید مثل ما که میگوییم جانش به لبش رسید) وهیچکس از اصحاب صدیق زَهره نداشت که از اسرار درگاه نبوت بپرسد که سید کونین و مهتر خانقین چنان غمگین و حزین نشسته، غریوان و حیران، (غریوان یعنی فریاد کنان) آخر کار عبدالرحمن عوف بر نزد فاطمه زهرا(س) شد چرا که میدانست رسول خدا(ص) را به دیدار آسایش و عنف بوَد و اگرچه غمگین بود چون وی را بیند غم از وی بکاهد. گفت یا فاطمه(س) رسول خدا(ص) را دیدهام بس حیران و گریان، با دردی عظیم و سوزی تمام، ندانیم چه آیت به وی فرود آمده و چه چیز وی را بر آن داشته و هیچکس از ما زَهره ندارد و نتواندکه از آن حال باز بررسد، (نمیتوانیم برویم بپرسیم) مگر تو به آن اسرار رسی و آن حال را باز دانی ، صدیقه طاهره(س) شمله ای(چادر) کهنه آنجا نهاده بود، فاطمه(س) آن شمله در پوشید و قصد حضرت مصطفی(ص) کرد، چون به رسول خدا(ص) رسید گفت یا رسول الله(ص) جان و تن من فدای تو باد چرا میگریی؟ و چه چیز تو را چنین اندوهگین کرده؟ بعد میفرماید که رسول خدا(ص) گفت چون نگریم ای جان پدر؟ و چرا اندوه نخورم از بهر ضعفا و گنهکاران امت خویش و آنک جبرئیل آمده و آیتی بدین صَعبی آورده؛ که «إنُّ جهنّم لموعدهم أجمعین لها سبعة ابواب لکل باب منهم جزء مقسوم» [هفت در دارد و هر دری هم یک جزء معین تقسیم شده دارد]، فاطمه(س) گفت « یا رسول الله أخبرنی عن باب من ابواب جهنم» [یک بابش را توضیح بده این مقدار اگر سخت است]، مرا خبر کن از دری از آن در های دوزخ که چون است و عذاب آن چه مایه است؟ پیامبر(ص) فرمودند ای فاطمه(س) چه پرسی از آنچه طاقت شنیدن آن نداری؟ و وهم و فهم هیچکس بدان نرسد اما آن ساده تر است و حوصله تو برتابد بدان که در هر دری از آن در های دوزخ یعنی در هر دَرَکی از دَرَکات دوزخ هفتاد هزار وادی است و در هر وادی هفتاد هزار شارستان یعنی شهر، و در هر شارستانی هفتاد هزار سرای و در هرسرای هفتاد هزار خانه و در هر سرای هفتاد هزار خانه و در هر خانه ای هفتاد هزار صندوق و در هر صندوقی هفتاد هزار گونه عذاب؛ فاطمه(س) چون این بشنید بیفتاد و بیهوش شد چون به هوش آمد همی گفت الویل الویل لمن دخل النّار، و علی ابن ابی طالب(ع) گفت یا لیت أمّی لم طلبنی و لا لیت السباع مزّقت جلدی و لم أسمع بذکر جهنم ؛ ببینید حادثه چگونه است که یک بزرگی مثل فاطمه زهرا(س) و امیرالمومنین(ع) چنین تعابیری دارند، و سمع سلمانٌ قولَ النّبی لفاطمه مطلب به گوش سلمان رسید، فخرج نحو بقیع الغرقد سلمان از مدینه به سمت بقیع بیرون زد واضعاً یده علی رأسه دستانش را روی سرش گذاشته بود و هو ینادی بأعلی صوته با صدای بلند فریاد میزد وا بُعد سفرا وای بر این مسافت و راه طولانی وا قلّة زاداه وای بر این قلّت توشهای که ما داریم الویل لی إن کان مسیری إلی النّار به هرحال راه سختی است انشاءالله خداوند بر همه ما راحت بگیرد.
13ـ قید دیگری که در تعریف امام مطرح شده است، عبارت «الاحکام الکلیة الالهیة او الوظائف العملیة» می باشد.
این عبارت (که در تعاریف مختلف به انحاء متفاوت مورد اشاره قرار گرفته است) در صدد آن است که به نتایج قیاس های فقهی اشاره کند. یعنی می خواهیم بگوییم مسائل اصولی در قیاسی به کار می روند که نتیجه آن قیاس، آن خبری است که فقیه به آن فتوی می دهد. و از آنجا که نتیجه قیاس فقهی گاه حکم شرعی است (مثل وجوب، حرمت، نجاست، ضمان و ..) و گاهی نیز وظیفه عملی است (مثل احتیاط، برائت و ..)، با این عبارت به آن اشاره شده است.
بیش از بررسی نهایی لازم است یادآور شویم که این مطلب در تعاریف دیگر به گونه هایی دیگری مورد اشاره قرار گرفته است:
الف) مشهور تنها از واژه «احکام شرعیه فرعیه» بهره برده اند
ب) مرحوم آخوند این واژه را کافی نمی داند و از عبارت «الاحکام او التی ینتهی الیه فی مقام العمل» استفاده می کند. همچنین است تعریف مرحوم عراقی در نهایة الافکار[3]، امام خمینی در مناهج الوصول[4] و مرحوم بجنوردی در منتهی الاصول[5].
علت آنکه مرحوم آخوند از عبارت مشهور دست کشیده، را با توجه به مقدماتی می شناسیم :
مقدمه 1 :
قضایای فقهی دو دسته اند : گاه «واقع نما» هستند یعنی در صدد آن هستند که «حکم واقعی خدا» را معلوم سازند و گاه «حیرت زدا» هستند. یعنی اصلا نمی گویند که حکم واقعی الهی چیست بلکه در مقام عمل مشکل شما را حل می نمایند.گروه اول قطع و امارات و گروه دوم اصول عملیه می باشند. البته گاه امارات و قطع مخالف با واقع می باشند که در آن صورت ممکن است بگوییم شارع مطابق با مؤدای اماره (یا قطع) حکمی دیگر جعل می کند که حکم ظاهری نام دارد.
حال : مؤدای اصول عملیه خود دو دسته اند. برخی از آنها، (طبق نظر برخی از جمله مرحوم آخوند در بحث اجزاء) حکم ظاهری هستند و برخی از آنها (برائت عقلی)، صرفاً تجویز عقلی می باشند و به هیچ وجه حکم شرعی ظاهری نیستند.
حال مرحوم آخوند می نویسد:
ادله ای که اصول عملیه را ثابت می کنند، حکم واقعی را معلوم نمی کنند بلکه صرفاً در مقام عمل به کار می آیند. و لذا وقتی در قیاس فقهی قرار گرفتند (مثال : این شئی نمی دانم حرام است یا حرام نیست + هر چه نمی دانم حرام است، تکلیف نسبت به آن ندارم = پس نسبت به این شئ تکلیف ندارم) حکم فقهی ثابت نمی کند بلکه صرفاً تجویز عمل است.
ان قلت : حکم را اعم از حکم ظاهری و واقعی لحاظ می کنیم.
قلنا : باز هم مواردی اصول عقلیه مثل برائت عقلی، حکم ظاهری نیست.
ما می گوییم :
- تعبیر آخوند که می فرمایند : «الاصول العملیة فی الشبهات الحکمیة» کامل نیست. ایشان قید حکمیه را برای خارج کردن، اصول عملیه از شبهات موضوعیه، به کار گرفته اند و می خواهند بفرمایند اصول عملیه ای که در شبهات موضوعیه به کار می روند از مسائل علم اصول نیست. در حالی که بیش از این گفتیم : بحث در علم اصول پیرامون حجیت اصول عملیه است و نه جریان اصول عملیه ؛ چون حکم شرعی شبهات موضوعیه، از زمره فقه است، اثبات حجیت آن نیز مربوط به علم اصول است. (مراجعه کنید به نکته 1 در ذیل فرق چهارم بین قواعد فقهیه و مسائل اصولی)
- لفظ «ما ینتهی الیه فی مقام العمل» اشکال دیگری را متوجه کلام آخوند می نماید که مرحوم ایروانی در نهایة النهایة[6] به آن اشاره کرده است.
تمام فتاوی که مجتهد به آنها مبادرت می کند، به مقام عمل منتهی می شود (مثل نجاست خون و ..) یعنی عمل مکلفین مستند به این فتاوی است. پس این فتاوی «ینتهی الیه فی مقام العمل» و لذا باید مرحوم آخوند اینها را از علم اصول برشمارد.
نکته : مرحوم آخوند (چنانچه به صراحت می نویسد) می خواهند با لفظ «أو التی ینتهی الیه فی مقام العمل»، مسئله «حجیت ظن علی مسلک الحکومة» را نیز داخل علم اصول کنند در حالی که امام خمینی اشکالی را مطرح کرده اند که لازم است با ذکر مقدمه ای به تشریح آن بپردازیم :
[1] – الخصال (للشیخ الصدوق) : 1 : 568
[2] – حجر/ 43 و 44
[3] . ج 1 ص 20
[4] . ج 1 ص 47
[5] . ج 1 ص 3
[6] . ج 1 ص 6
پخش صوت جلسه