شماره جلسه: 15
روایتی بود از امام صادق (ع) که فرموده بودند طلاب علوم سه دسته اند؛ دسته اول را نام گذاری کردند به صاحب الجهل و المراء و اشاره فرمودند که این صاحب الجهل و المراء هم جدل کننده است هم موذی است و همه جا هم حرف میزند، خودنمایی میکند، اشاره ای که در روایات داشت و جزایی که برای او قرار داده شده بود این بود که خداوند کمرش را میشکند، بینی اش را به خاک میمالد، گروه دوم که به آن اشاره کردیم ، صاحب الاستطالة و الختل بود، کسی که دنبال این است که خودش را بزرگ کند، دنبال تکبر است، تعبیر لطیفی داشت که این فرد فهو لحلوائهم هاضم و لدینه حاطم؛ این فرد حلوای ثروتمندان را میخورد اما دین خودش را هم از بین میبرد، جزایی که در این روایت برایش قرار داده شده بود این بود که خداوند چشم باطن را از او میگیرد و نام او را از آثار علمای بعدی حذف میکند، در این باره مقداری صحبت کردیم و با هم مسئله را مرور کردیم،
گروه سوم: گروه دیگری که در این روایت به آنها اشاره میشود، گروه سوم، صاحب الفقه و العقل که دستهای هستند مقابل آن دستههای دیگر، در حقیقت دسته رستگاراناند، فقه در اینجا به معنای فقه مصطلح نیست، به معنای فهم است ، گروهی که در مقابل بالا دنبال جهل نیستند دنبال عقل اند. یک کتاب بسیار خوب شرح حدیث جنود عقل و جهل است که یکی از کتاب های اخلاقی امام است، عقل و جهل را مقابل هم قرار داده و تمام صفات رذیله طبق روایتی که در اوایل کافی نقل شده، اینها جنود جهل اند و صفات محموده صفات و جنود عقل است. در آنجا امام سعی کرده آنها را شرح بدهد، صاحب الفقه و العقل آن دسته بعدیاند، ذو کآبة و حزن و سهر؛ این گروه صاحب کآبه اند یعنی بدی حال از شدت ناراحتی، تعبیری که خود حضرت امام که کابه را معنا کرده اند، گفته اند بدی حال و انکسار از شدت همّ و حزن، اینها خوش نیستند تعبیر «بزن بر طبل بیعاری که آن هم عالمی دارد» در موردشان صدق نمیکند و سهر هم یعنی شب زنده داری.
دوستان راغب بودند و به من هم این روز ها میگفتند که مقداری از زندگی شخصی امام بگویید، شاید هم توقع به جایی است که نقل کنیم این قید سومش این «سهر» واقعا در زندگی امام این شب زنده داری و شب بیداری و پیش از سحر بلند شدن، یک نمود بسیار پررنگ داشت، مرحوم همسر امام نقل میکردند خودم از ایشان شنیدم که میگفتند این مدت هفتاد سال زندگی با امام یک شب نشد که امام بیدار نشود این اواخر میگفتند که سالهای آخر امام به من گفتند که ساعت را زودتر کوک کن، مثلا یک ساعت به صبح کوک میکردی یک ساعت وربع به صبح کوک کن چون من پیر شدهام اعمالم کند شده، دیگه اون تندی را ندارم لذا طول میکشد، قبلا فرض کن دو رکعت نمازم به سه دقیقه پنج دقیقه میکشید الان شش دقیقه طول میکشد. این نقطه اتکا انسانهایی است که برای خدا زندگی میکنند مرحوم ابوی ما نقل میکردند که من در هواپیمایی روز دوازده بهمن که به سمت ایران میآمد من رفتم بالا که یک هواپیمای دوطبقه بود اجاره کرده بودند که از فرانسه بیاید به ایران، همه پرواز ها به سمت ایران تعطیل بود طبیعتا تنها پروازی بود که به سمت ایران می آمد، کسی هم نبوده مثلا شصت هفتاد نفر در هواپیما بودند که حالا اون هم داستان هایی دارد که نزدیک های دوازده بهمن شدیم قصه اش را نقل میکنیم، میفرمودند من رفتم بالا طبقه دوم هواپیما امام آنجا بودند منتظر بودند، آخرهای شب بود که به سمت ایران می آمدیم، گفتند رفتم بالا به امام گفتم کاری ندارید گفتند نه من میخواهم بخوابم و من آمدم از راه پله هواپیما پایین یادم افتاد یک چیزی بالا جا گذاشتم، برگشتم از این راه پله بالا دیدم خوابشان برده؛ این آرامش تصور کنید اون لحظه را سعی کنیم ذهن خودمان را نزدیک کنیم؛ نتیجه مبارزات صد ساله یک ملت است این هواپیما احتمال دارد منهدم بشود، دزدیده بشود، احتمال هزار و یک خطر وجود دارد فردا چه اتفاقی می افتد؟ الان که ما از پس سال ها به این حادثه نگاه میکینیم میبینیم این حادثه ای است که خب اتفاق افتاده و سالم است، اما میبینید کسانی که پای آن هواپیما ایستاده اند اسلحه دستشان است لشکر دشمن است یعنی هواپیما وقتی مینشیند کسانی که امام را استقبال میکنند لشکر دشمن هستند که تحویل میگیرند، فقط همین مورد آدم وارد فضایی میشود که نمیداند چه اتفاقی می افتد، حالا استقبال مردمی و مردمی که در خیاباناند کشته میشوند یا نمیشوند، این آرامش از کجا ناشی میشود؟ از همان ذو فقه و عقل؛ این عقل و فقه و آرامشی که نتیجه این فقه و عقل است، میخواستم این را بگویم که آن شب امام برنامه نماز شب شان عین همیشه بود نه زیاد تر شد نه کم تر، مطابق معمولشان سر ساعت بلند شدند، نمازشان را خواندند بعد هم نماز صبح، من طلب العلا سهر الیالی ؛ کسی که بزرگی را طلب میکند شبها را بیدار میشود، این بیداری شب یک ارتباطی بین انسان و خالق خودش ایجاد میکند ، این ارتباط باعث آرامش میشود، باعث طمأنینه میشود، و از آن طرف باعث شجاعت میشود، خیلی به این نکته تنبّه داشته باشید، روز های گذشته هم گفتیم که انسان، این را من خودم هم از امام شنیدم از بزرگان اخلاق دیگر هم شنیدم، انسان اینگونه نیست که بعد از اینکه به جایی رسید بتواند خوب بشود، خوب شدن از همین روزهای اول زندگی آدم شروع میشود، آنطوری نیست که اگر نطاق واسع پیدا کرد یک سعه نفوس پیدا کرد بگوید آن موقع شجاع میشوم آن موقع چشمم را روی حطام دنیا میبندم آن موقع اگر یک کسی خواست من را با پول بخرد، وجوهات بدهد که هفته گذشته هم راجه به اون صحبت کردیم؛ آن موقع دست رد به سینه اش بزنم، مطمئن باشید انسان بزرگ و کوچک از این حیث هیچ تفاوتی ندارند، یک بچه دبستانی همان مقدار از گرفتن یک دوچرخه خوشحال میشود که ممکن است رئیس جمهور آمریکا از گرفتن یک هواپیما خوشحال میشود، میزان خوشحالیشان یک اندازه است، میزان خوشی یک اندازه است، همان که یک آدمی از یک اخم یک کس بی ارزش همان مقدار ممکن است بترسد که یک عالم بزرگی، یک مرجعی، یک ذی نفوذی از یک اخم انسان بزرگتری ، باید تمرین مسائل اخلاقی را از لحظات پایین در زندگی شروع کرد این هم نمیشود جز اتکا به خدا، جز اینکه آدم باور کند دنیا دار قرار نیست، یک دوره گذار است، گذشتهها همه فراموش شدهاند، رفته اند، اینجور نیست که فکر کند آدم تمام دنیا بر مدار همین چند روزه ما میگذرد، مهم این است که چگونه زندگی کنیم، راجع به این روایات بیشتر زندگی میکنیم، پس دسته سوم ذو کآبة و حزن و سهر، که حالا انشالله شاید راجع به اینکه چرا مومن حزین است، در روایات دیگر هم داریم که مومن شاد است، جمع بین اینها چیست؟ آن روایتی که میگوید مومن شاد است، کسی که توجه به خدا میکند دلش با نشاط است، از آن طرف چرا میگوید صاحب حزن است صاحب انکسار است، انشاءالله در هفته های دیگر راجعبه آن صحبت میکنیم.
تمایز علوم
4/1) نظریه اول : تمایز علوم به تمایز موضوعات
4/1/1: مقدمه : آیا علوم، به موضوع احتیاج دارند؟
***
4/1/1/1: نظریه اول : علم نیاز به موضوع دارد .
برای این نظریه، ادله ای اقامه شده است :
بررسی دلیل اول :
1ـ بیان استدلال :
صغری : هر علمی دارای غرض واحدی است.
کبری : الواحد لایصدر الا عن الواحد به این بیان که مسائل متعدد بما هی متعدد نمی توانند پدید آورنده غرض واحد باشند پس باید مسائل متعدد با جامعی به هم پیوند بخورند که همان موضوع است. پس غرض واحد (معلول واحد) باید دارای علت واحد (موضوع واحد) باشد.[1] –[2]
***
توضیح قاعده الواحد:
نکته مقدماتی: الواحد گاهی گفته میشود و مراد «واحد بسیط» است که هیچ جهت ترکیب نداد. در این جا واحد مقابل مرکب است. و گاهی گفته میشود و در مقابل کثیر است در اینجا واحد در مقابل «اثنین» است. واحد در فرض دوم واحد عددی است.
قاعده الواحد، متشکل از دو قضیه است :
الف) «الواحد لا یصدر منه الا الواحد»
* عبارت مرحوم حاجی سبزواری :
«فإن كل علة لا بد أن يكون لها خصوصية بحسبها يصدر عنها المعلول المعين كما أن للنار خصوصية بالنسبة إلى الحرارة و هي الصورة النوعية النارية و للماء خصوصية بالنسبة إلى البرودة. فذاك و ذا فيما نحن فيه كالنور و الظلمة كل يقتضي خصوصية في العلة يناسب صدوره. و إذا تحقق في بسيط و صدق عليه هذان المفهومان أعني مصدر ذاك و مصدر ذا فكل اقتضى في ذلك البسيط ما بحذا أي الخصوصية الخاصة فيتركب ذلك البسيط. و إذا أحكمت هذا البيان فلا تحتاج إلى البيانات الطويلة الذيل و تقدر أن تدفع الشبهات الفخرية التي في هذا المقام»[3]
روشن است که در این قضیه «الواحد» در طرف علت به معنای بسیط است که دارای هیچ جهت ترکیب نیست ولی «الواحد» در طرف معلول به معنای واحد عددی است یعنی «معلول دو تا نیست». پس قاعده می گوید «واحد بسیط حقیقی» علت است تنها برای یک چیز (اگرچه واحد بسیط نباشد) و نه دو چیز؛ پس این قضیه، در صدد اثبات آن است که معلولِ واحد بسیط، یک چیز است (البته باید توجه داشت که اگر واحد، من جمیع الجهات علت است، چون به هیچ جهت کثرت در او نیست. معلول نیز باید یک چیز باشد. همچنین بسیط باشد. چرا که اگر مرکب باشد، علت باید هم اجزاء آن را و هم خودش را ایجاد کند و این محتاج جهات متعدده در علت است.
ب) « الواحد لا یصدر الا من الواحد»
در این قضیه، واحد به معنای بسیط (مقابل مرکب) نیست بلکه به معنای واحد عددی است (یعنی یک چیز و نه دو چیز) و قضیه می گوید: اگر معلول، یک چیز باشد، علت آن هم یک چیز است و نه اینکه دو چیز علت آن باشد. پس واحد های اعتباری (که در حقیقت کثیر هستند) نمی تواند علت واحد حقیقی (یک چیز) باشند.
* عبارت ملاصدرا (ره) در اسفار اربعة :
«قلت: .. انّ المرکب لا يخلو إما أن يكون له جزء صوري أو لم يكن و صورة الشيء هي تمامه و جهة وجوده و وحدته و قد مر أن وجود كل شيء هو بعينه وحدته و ما يكون وحدته ضعيفة كالعدد حتى يكون وحدته عين الكثرة و الانقسام كان وجوده أيضا ضعيفا فالكثير بما هو كثير غير موجود بوجود آخر غير وجودات الآحاد و المعدوم بما هو معدوم لا تأثير له و مثل ذلك الوجود أي الذي كالأعداد و المقادير كان تأثيره عين تأثير الآحاد و الأجزاء فعلة كل موجود متأصل له وحدة حقيقية لا بد أن يكون وحدتها وحدة حقيقية أقوى من وحدة معلولها فكل مركب فرض كونه علة لموجود وحداني فلا بد أن يكون له جزء صوري هو في الحقيقة علة.»[4]
برهان صدرا : وحدت عین وجود است و اگر معلول واحد است باید وجودِ علت از آن اقوی باشد و در نتیجه علت نیز باید واحد باشد.
[1]. بیان منتهی الاصول در تبیین اشکال : «و اما التمسك لإثباته بقاعدة عدم إمكان صدور الواحد عن المتعدد بما هو متعدد – ببيان.
[2]. بیان محاضرات در تبیین اشکال : « فغاية ما قيل أو يمكن أن يقال في وجهه، هو أن الغرض من أي علم من العلوم أمر واحد – مثلا – الغرض من علم الأصول: (الاقتدار على الاستنباط) و من علم النحو: (صون اللسان عن الخطأ في المقال) و من علم المنطق: (صون الفكر عن الخطأ في الاستنتاج) و حيث ان هذا الغرض الوحداني يترتب على مجموع القضايا المتباينة في الموضوعات و المحمولات التي دونت علماً واحداً و سميت باسم فارد، يستحيل ان يكون المؤثر فيه هذه القضايا بهذه الصفة، لاستلزامه تأثير الكثير بما هو كثير في الواحد بما هو واحد فإذاً يكشف (إناً) عن ان المؤثر فيه جامع ذاتي وحداني بينها، بقانون ان المؤثر في الواحد لا يكون إلا الواحد بالسنخ، و هو موضوع العلم. و بتعبير آخر: ان البرهان على اقتضاء وحدة الغرض لوحدة القضايا موضوعاً و محمولا، ليس إلا ان الأمور المتباينة لا تؤثر أثراً واحداً، كما عليه جل الفلاسفة لو لا كلهم.» ؛ محاضرات ج 1 ص 16
[3]. شرح منظومه ؛ غرر فی احکام مشترکة بین العلة و المعلول ج 2 ص 447
[4] الحکمة المتعالیة فی الاسفار العقلیة اربعة ؛ چ 2 ص 199
پخش صوت جلسه