ایشان سپس می نویسند:
«فحينئذ نقول: المراد بالواجب التعبدي- فيما نحن فيه- هو الواجب التقربي بالمعنى الأعم من التعبدي بالمعنى المتقدم، و هو مالا يسقط الغرض بإتيانه إلا بوجه مرتبط إلى اللَّه تعالى سواء قصد الامتثال له أو التقرب إليه تعالى و التوصلي بخلافه، سواء سقط الغرض بإتيانه كيف ما اتفق أو احتاج إلى قصد العنوان. و اتضح مما ذكرنا وجه الخلل في تعريف التعبدي: بأنه الّذي شرع لأجل التعبد به لربه المعبر عنه بالفارسية ب «پرستش» ، فإن الواجبات التعبدية بالمعنى المبحوث عنه أعم مما ذكر.» [1]
توضیح :
- واجب تعبدی در اینجا واجب های تقربی به معنای اعم است.
- یعنی آن دسته از واجبات که غرض از آنها تنها در صورتی تأمین می شود که به نوعی مرتبط با خدا انجام شوند (یا به قصد امتثال امر خدا و یا به قصد تقرب به خدا).
- واجب توصلی هم آن است که غرض از آنها حتی اگر مرتبط با خدا انجام نشود، تأمین شود (چه غرض از آنها تأمین شود و لو بدون قصد عنوان و چه غرض از آنها با قصد عنوان حاصل شود)
- پس معلوم شد که تعریف تعبدی به: «آنچه برای این تشریع شده که آدمی به پروردگارش تعبد بورزد» با اشکال مواجه است چراکه تعبدی در بحث ما اعم از این قسم است.
ما می گوییم :
1) فرمایش امام چنین تقسیم بندی می شود:
واجبات (1) و (2): توصلی هستند.
واجبات (3) و (4): تعبدی هستند.
2) اگر بخواهیم تقسیم بندی را به حصر عقلی بیان کنیم چنین می شود:

ظاهراً شماره (5) و (6) ـ اگر فرض داشته باشد ـ احکام شماره (3) و (4) را دارند.
v تعریف دوم متأخرین:
مرحوم خویی تعریف دوم (که در کلام مرحوم عراقی مطرح شده بود) اشاره کرده و می نویسد:
«ان الواجب التوصلي يطلق على معنيين: (الأول) ما لا يعتبر فيه قصد القربة، و ذلك كغسل الميت و كفنه و دفنه و ما شاكل ذلك حيث انها واجبات في الشريعة الإسلامية و لا يعتبر في صحتها قصد القربة و الإتيان بها مضافاً إلى اللَّه سبحانه و تعالى، فلو أتى بها بدون ذلك سقطت عن ذمته نعم استحقاق الثواب عليها يرتكز على الإتيان بها بقصد القربة و بدونه لا يستحق، و ان حصل الاجزاء، و لا ينافي ذلك اعتبار أمور أخر في صحتها، مثلا يعتبر في صحة غسله ان يكون الغاسل بالغاً، و ان يكون مماثلا و لو كان غيره بطل الا في موارد خاصة، و ان يكون الماء مباحاً و ان تكون الأغسال الثلاثة مترتبة و غير ذلك و في مقابلة ما يعتبر فيه قصد القربة و هو المعبر عنه بالواجب التعبدي، فلو أتى به بدون ذلك لم يسقط عنه و كان كمن لم يأت به أصلا.» [2]
توضیح :
- واجب توصلی بر دو معنی اطلاق می شود:
- معنای اول: آنچه در آن قصد قربت معتبر دانسته نشده است و اگر بدون قصد قربت هم اتیان شود، از ذمه مکلف ساقط می شود.
- البته ثواب در صورتی به عامل داده می شود که قصد قربت کند ولی بدون قصد قربت، عمل مجزی است.
- ممکن است در صحت عمل، امور دیگری هم دخیل باشد [ولی قصد قربت دخیل نیست]
- واجب تعبدی هم عبارت است از آنچه در آن قصد قربت اخذ شده است و اگر عمل بدون آن انجام شود، مسقط ذمه نیست.
ما می گوییم :
چنانکه در کلمات مرحوم عراقی خواندیم تفاوت این تعریف و تعریف اول آن است که: اگر در جایی نمی دانیم آیا «غرض آمر بدون قصد قربت حاصل می شود یا نه؟»، ولی می دانیم که «امر بدون قصد قربت ساقط می شود و ذمه مکلف مبرّی می شود»، طبق تعریف اول عمل توصلی نیست ولی طبق تعریف دوم عمل توصلی است.
v تعریف سوم متأخرین:
مرحوم خویی به تعریفی دیگر اشاره کرده و می نویسد:
«(الثاني) ما لا تعتبر فيه المباشرة من المكلف بل يسقط عن ذمته بفعل الغير سواء أ كان بالتبرع أم بالاستنابة بل ربما لا يعتبر في سقوطه الالتفات و الاختيار، بل و لا إتيانه في ضمن فرد سائغ، فلو تحقق من دون التفات و بغير اختيار، أو في ضمن فرد محرم كفى.و ان شئت قلت: ان الواجب التوصلي مرة يطلق و يراد به ما لا تعتبر فيه المباشرة من المكلف. و مرة أخرى يطلق و يراد به مالا يعتبر فيه الالتفات و الاختيار. و مرة ثالثة يطلق و يراد به مالا يعتبر فيه ان يكون في ضمن فرد سائغ. و يقابل القسم الأول ما تعتبر فيه المباشرة. و القسم الثاني ما يعتبر فيه الالتفات و الاختيار. و القسم الثالث ما يعتبر فيه ان يكون في ضمن فرد سائغ، فلو أتى به في ضمن فرد محرم لم يسقط.» [3]
توضیح :
- توصلی آن استکه در آن اعتبار نشده است که مکلف خود بالمباشره اقدام به عمل کند بلکه اگر دیگری هم آن کار را بکند ـ چه تبرعاً آن کار را انجام دهد و چه به استنابت ـ تکلیف از عهده مکلف ساقط می شود.
- بلکه اگر آن کار را بدون توجه و بدون اختیار و یا در ضمن حرامی دیگر انجام دهد، باز هم آن تکلیف ساقط است.
- پس می توان گفت واجب توصلی گاه گفته می شود و مراد آن است که در آن مباشرت مکلف اعتبار نشده است و گاه گفته می شود و مراد آن است که در آن توجه و اختیار مکلف اعتبار نشده است و گاه گفته می شود و مراد آن است که در آن اتیان در ضمن فرد حلال و جایز اعتبار نشده است.
ایشان سپس به تفاوت این دو تعریف با یکدیگر توجه می دهند و می فرمایند:
1) اگر مراد از توصلی آن است که مباشرت در آن معتبر نیست، در این صورت ممکن است بعضی از واجبات تعبدی [مطابق تعریف دوم متأخرین]، واجب توصلی هم باشند: مثل زکات که بدون قصد قربت اسقاط نمی شود ولی اگر قصد قربت باشد با فعل غیر ـ چه به نیابت و چه به تبرع ـ ساقط می شود (البته اگر مکلف اذن دهد، هرچند برخی بدون اذن هم آن را ساقط شده دانسته اند) و مثل نمازهای واجب بر ولی میت و مثل نماز میت و مثل حج مریض یا پیر.
3) پس ملازمه ای بین واجب تعبدی و عدم سقوط به فعل غیر نیست.
4) پس رابطه این قسم و واجب تعبدی، عموم من وجه است. چراکه تطهیر ثوب از این قسم است و تعبدی نیست. نمازهای یومیه تعبدی است واز این قسم نیست و مواردی که مثال زدیم هم تعبدی هستند و هم از این قسم هستند.
5) و تمایز این قسم (که مباشرت در آن دخیل نیست) با واجب توصلی بنا به تعریف قبل نیز عموم من وجه است: چراکه «وجوب ردّ سلام» محتاج قصد قربت نیست ولی مباشرت در آن شرط است و «تطهیر لباس» هم به فعل غیر حاصل می شود و هم در آن قصد قربت شرط نیست و «زکات» محتاج قصد قربت است ولی مباشرت لازم ندارد.
ما می گوییم :
آنچه مرحوم خویی به عنوان تعریف سوم اشاره کرده اند، در کلام شیخ انصاری مطرح شده است. [4]
[1]. مناهج الوصول إلى علم الأصول ؛ ج1 ؛ ص259
[2]. محاضرات في أصول الفقه ( طبع دار الهادى ) ؛ ج2 ؛ ص139
[3]. محاضرات في أصول الفقه ( طبع دار الهادى ) ؛ ج2 ؛ ص139
[4]. مطارح الانظار، ج1 ص 298