مبنای شیخ انصاری:
مرحوم آخوند، در ضمن اشکال و جوابی به مبنای شیخ انصاری اشاره میکنند:
«إن قلت إن التصرف في أرض الغير بدون إذنه بالدخول والبقاء حرام ، بلا إشكال ولا كلام ، وأما التصرف بالخروج الذي يترتب عليه رفع الظلم ، ويتوقف عليه التخلص عن التصرف الحرام ، فهو ليس بحرام في حال من الحالات ، بل حاله حال مثل شرب الخمر ، المتوقف عليه النجاة من الهلاك في الاتصاف بالوجوب في جميع الأوقات. ومنه ظهر المنع عن كون جميع انحاء التصرف في أرض الغير مثلاً حراماً قبل الدخول ، وإنّه يتمكن من ترك الجميع حتى الخروج ، وذلك لإنّه لو لم يدخل لما كان متمكناً من الخروج وتركه ، وترك الخروج بترك الدخول رأساً ليس في الحقيقة إلّا ترك الدخول ، فمن لم يشرب الخمر ، لعدم وقوعه في المهلكة التي يعالجها به مثلاً ، لم يصدق عليه إلّا إنّه لم يقع في المهلكة ، لا إنّه ما شرب الخمر فيها ، إلّا على نحو السالبة المنتفية بانتفاء الموضوع، كما لا يخفى.
وبالجملة لا يكون الخروج ـ بملاحظة كونه مصداقاً للتخلص عن الحرام أو سبباً له ـ إلّا مطلوباً ، ويستحيل أن يتصف بغير المحبوبية ، ويحكم عليه بغير المطلوبية.»[1]
توضیح:
- ورود در زمین غصبی و باقی ماندن در آنجا حرام است (بی تردید)
- اما غصبی که حاصل از خروج است (و در نتیجه باعث رفع غصب و ظلم میشود) اصلاً حرام نیست و مثل شرب خمری است که نجات از مرگ را در پی داشته باشد
- همانطور که چنین شرب خمری در همه حالات واجب است، خروج از غصب هم در همه حالات واجب است.
- اما اینکه کسی بگوید «مکلف قبل از ورود به زمین غصبی قدرت داشت که خود را از هر نوع تصرف در غصب مصون بدارد و لذا مکلّف قادر بر «ترک خروج» بود» سخن کاملی نیست.
- چرا که مکلّف تا وارد غصب نشود، قدرت بر خروج ندارد (و قدرت بر ترک خروج هم نداشت، چرا که قدرت بر ترک فرع قدرت بر فعل است) و «اینکه آدمی میتواند وارد نشود و در نتیجه میتواند خارج نشود»، در حقیقت به این معنی است که آدمی قدرت بر ورود دارد.
- مثال این مطلب آن است که: «اگر کسی در هلاکت واقع نشده است (هلاکتی که علاج آن با شرب خمر است) و در نتیجه شرب خمر نکرده است»، این چنین کسی در حقیقت در هلاکت نیفتاده است و نمیتوان گفت «در هلاکت شرب خمر نکرده است». (و تنها به صورت سالبه به انتفاء موضوع می توان چنین گفت) [قدرت بر سلب و انتفاء خروج ناشی از سلب موضوع آن یعنی ورود است. پس اگر خروج را سلب می کنیم به وسیله سلب موضوع آن خواهد بود]
- پس خروج از غصب، چون مصداق خلاصی از حرام است (و یا چون مقدمه منحصره آن است) فقط مطلوب است و اصلاً «غیر محبوب» نخواهد بود (چه قبل از ورود و چه بعد از ورود)
مرحوم آخوند در پاسخ به کلام شیخ مینویسند:
«قلت : هذا غاية ما يمكن أن يقال في تقريب الاستدلال على كون ما انحصر به التخلص مأموراً به، وهو موافق لما أفاده شيخنا العلامة أعلى الله مقامه ، على ما في تقريرات بعضٍ الاجلة، لكنه لا يخفى أن ما به التخلص عن فعل الحرام أو ترك الواجب، إنّما يكون حسناً عقلاً ومطلوباً شرعاً بالفعل ، وأنّ كان قبيحاً ذاتاً إذا لم يتمكن المكلف من التخلص بدونه ، ولم يقع بسوء اختياره ، امّا في الاقتحام في ترك الواجب أو فعل الحرام ، وإما في الاقدام على ما هو قبيح وحرام ، لولا [ أن] به التخلص بلا كلام كما هو المفروض في المقام ، ضرورة تمكنه منه قبل اقتحامه فيه بسوء اختياره»[2]
توضیح:
- [مرحوم شیخ بین فرضی که از سوء اختیار ناشی شده باشد و فرضی که چنین نباشد، فرق نگذاشته اند و اصل فرد در همین جاست:]
- تخلص از حرام (یا: تخلص از ترک واجب) در صورتی عقلاً خوب است و شرعاً مطلوب است (حتی اگر ذاتاً به اقتضای حرمت اولیه اش، مبغوض باشد) که اولاً: تنها راه وصول به واجب (یا: ترک حرام) باشد (مقدمه منحصره) و ثانیاً: اضطرار به انجام این حرام ناشی از سوء اختیار نباشد.
- اضطرار چنین است: یا باید واجب (ترک حرام) را ترک کند و یا باید حرام را انجام دهد. [دوران بین محذورین: یا باید در دار غصبی بماند که در این صورت واجب یعنی خلاصی از غصب را ترک کرده است و یا باید از دار غصبی خارج شود که در این صورت به سبب «خروج»، مرتکب غصب شده است]
- [لولا انّ ..: اقدام بر کاری کند (خروج که غصب است) که اگر مقدمه انحصاری خلاصی از «بقاء در غصب» نبود، بدون تردید حرام بود]
- و محل بحث ما جایی است که سوء اختیار موجود است
| مربوط به ص 70 ما می گوییم
1. مرحوم آخوند برای عدم امر …. 2. توجه شود که باید بین جریان ۴ مفهوم مختلف فرق گذاشت: امر- نهی/ صحت- فساد/ عقاب- ثواب/ عصیان- اطاعت. و با دقت این مطلب را بررسی کرد که آیا جریان هر یک از این مفاهیم، با مفاهیم دیگر دارای ملازمه است یا خیر.
|
[1] . همان
[2] . همان، ص170