خارج اصول فقه

مباحث قطع/ تجری و معصیت و انقیاد و اطاعت ـ 24

شماره جلسه: 40

کلام امام خمینی:

حضرت امام درباره تجری، بحثی طولانی را مطرح می‌کنند و تحت عنوان «قبح التجری و تحقیق الحال فیه»، به تبیین یکی از سخنان خاص خود می‌پردازند.

ایشان ابتدا می‌نویسند که عاصی و متجری، در همه مراحل با یکدیگر شریک هستند. فرق آنها تنها در آن است که متجری حرام واقعی را مرتکب نشده است:

«الحقّ الحقيق بالتصديق هو كون المتجرّي و العاصي كليهما توأمين في جميع المراحل و المنازل من تصوّر الحرام، و التصديق بفائدته المتخيلة، و الشوق إليه، و العزم عليه، و إجماع النّفس، و تحريك الأعصاب، و هتك حرمة المولى و الجرأة عليه، و تخريب أساس المودّة، و نقض منزل العبوديّة، و إنما افتراقهما في آخر المراحل و منتهى المنازل، و هو إتيان العاصي الحرام الواقعي دون المتجرّي.»[1]

حضرت امام سپس نتیجه می‌گیرند:

«فحينئذ لو قلنا بأنّ العقاب الأخروي كالحدود الشرعيّة و كالقوانين الجزائيّة العرفيّة مجعول لارتكاب العناوين المحرّمة، فلا يكون للمتجرّي هذا العقاب المجعول، كما لا تثبت عليه الحدود الشرعيّة و الجزائيّات في القوانين السياسيّة العرفيّة، كما لو قلنا بأنّ باب عقاب اللّٰه في الآخرة من قبيل تجسّم صور الأعمال، فلا يكون لهذا العمل الغير المصادف صورة في البرازخ و ما فوقها. و أما في صحّة العقوبة لهتك حرمة المولى و الجرأة عليه، فكلاهما سواء لا افتراق بينهما أصلا. كما أنه لو قلنا بأنّ الجرأة على المولى لها صورة غيبيّة برزخيّة، و أثر ملكوتيّ في النّفس يظهر في عالم الغيب، و يكون الإنسان مبتلى بها و محشورا معها، كما هو الحقّ الّذي لا محيص عنه، و يدلّ عليه ضرب من البرهان في محلّه فهما مشتركان فيها أيضا بلا تداخل للعقابين بالنسبة إلى العاصي، فإنّ موجبهما مختلف.»[2]

توضیح:

  1. الف) اگر بگوئیم عقاب اخروی برای کسی جعل شده است که حرام واقعی را مرتکب شده باشد، متجری عقاب نمی‌شود (و امروزه در عرف مردم، برای متجری عقاب دنیوی نیست).
  2. ب) اگر بگوئیم عقاب اخروی، تجسم اعمال است، متجری چون حرام واقعی را مرتکب نشده است، عقابی برای او متجسم نمی‌شود.
  3. ج) و اگر بگوئیم عقاب به سبب هتک حرمت مولا و به سبب جرأت یافتن بر مولاست، هم عاصی و هم متجری عقاب می‌شوند.
  4. د) و اگر بگوئیم جرأت بر مولا (خدا) دارای صورت برزخیه‌ای است که در قیامت ظاهر می‌شود (که خود نوعی عقاب و عذاب است) در این صورت هم عاصی و متجری هر دو این ویژگی را دارند (و در حکمت متعالیه برای وجود این صورت برزخی دلیل اقامه شده است).
  5. [ان قلت: پس عاصی دو عقاب دارد یکی صورت برزخی و یکی هم عقاب مترتب بر عمل.]
  6. [قلت:] در عاصی دو عقاب تداخل نمی‌کند، چرا که یک عقاب معلول یک چیز است و عقاب دیگر معلول چیز دیگر.

حضرت امام سپس توضیح می‌دهند که چرا تداخل عقابین در عاصی مطرح نمی‌شود:

«و توضيحه على نحو الإجمال: أنّ المقرّر في مقارّه‌ عقلا و نقلا أنّ للجنّة و النار عوالم و منازل و مراتب و مراحل، و تكون تلك المراتب و المنازل على طبق مراتب النّفس و منازلها، و توجه كلّي يكون لكلّ منهما ثلاث مراتب: الأولى: مرتبة جنّة الأعمال و جحيمها، و هي عالم صور الأعمال الصالحة و الفاسدة و الحسنة و القبيحة، و الأعمال كلّها بصورها الملكوتيّة تتجسّم في عالم الملكوت السافل، و ترى كلّ نفس عين ما عملت، كما قال عزّ اسمه: يَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ مِنْ خَيْرٍ مُحْضَراً وَ ما عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ و قال تعالى: وَ وَجَدُوا ما عَمِلُوا حاضِراً و قال: فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ‌. و الثانية: جنّة الصفات و جحيمها، و هما الصور الحاصلة من الملكات‌ و الأخلاق الحسنة و الذميمة، و كما أنّ نفسيهما من مراتب الجنّة و النار تكون آثارهما و صورهما- أيضا- منهما. و الثالثة: جنّة الذات و نارها، و هما مرتبة تبعات العقائد الحقّة و الباطلة إلى آخر مراتب جنّة اللقاء و نار الفراق. و لكلّ من المراتب آثار خاصّة و ثواب و عقاب بلا تداخل و تزاحم أصلا.»[3]

 ما می‌گوییم:

  1. بهشت و جهنم، عوالم و منازل و مراتب و مراحل دارد.
  2. که این مراتب، مطابق مراتب نفس آدمی است.
  3. اولین مرتبه، مرتبه بهشت و دوزخ اعمال است. این مرتبه عالم تجسّم اعمال انسان است که با صورت‌های ملکوتی خود در عالم برزخ (ملکوت اسفل) متجسّم می‌شوند. و در این مرتبه، هر کس آنچه عمل کرده است را می‌یابد.
  4. دومین مرتبه، مرتبه بهشت و دوزخ صفات است. و این مرتبه همان صورتی است که آدمی در اثر ملکات خوب یا بد پیدا می‌کند. [مثلاً صورت گرگ یا خوک را می‌یابد]
  5. و این دو مرتبه خود از مراتب بهشت و دوزخ‌اند و آثار آن‌ها و صورت‌های آن‌ها هم از مراتب بهشت و دوزخ‌اند.
  6. سوّمین مرتبه، بهشت و دوزخ ذات است. که در این بهشت و دوزخ آدمی نتیجه عقائد صحیح یا باطل خود را می‌یابد. [یعنی باور راسخ او که در جان او ریشه دارد و یقین او شده است، توحید است. و این چنین باور و اعتقادی است که علاج همه اخلاق‌های رذیله است.]
  7. مراتب دیگری هم موجود است که به بهشت لقاء و دوزخ فراق منتهی می‌شود.
  8. و هر یک از این مراتب، آثار مخصوص به خود را دارد و اصلاً تداخلی هم مطرح نمی‌شود.

حضرت امام سپس می‌فرمایند:

عاصی و متجری در مراتب صفات و ذات مشترک هستند ولی در مرتبه اعمال، عاصی در دوزخ است ولی متجری در دوزخ نیست.

«إذا عرفت ذلك تقدر على الحكومة في مسألة التجرّي، و تعرف أنّ المتجرّي و العاصي في أي مرتبة من المراتب يشتركان، و في أيّها يفترقان و تعرف النّظر في غالب النقوض و الإبرامات التي وقعت للقوم فيها.»[4]

ما می‌گوییم:

1ـ ماحصل فرمایش امام را می‌توان به عنوان جمع هشتم بین روایات مطرح کرد. یعنی روایاتی که دال بر «ترتب عقاب بر قصد» است، جایی را مورد اشاره قرار می‌دهد که عقاب مربوط به دوزخ صفات باشد و روایاتی که حکم به عدم ترتب عقاب می‌کند، مرادشان دوزخ اعمال است.

2ـ توجه شود که در فهم فرمایش امام باید به این نکته توجه داشت که مطابق این جمع‌بندی عقاب مربوط به صورتی است که تجری به سرحد پیدایش یک صورت برزخی و یک ملکه رذیله شده باشد. این مطلب را ایشان ظاهراً در دوره بعد تدریس خود مطرح کرده است چنانکه مرحوم اشتهاردی کلام ایشان را چنین نقل کرده است:

«فليس في صورة التجرّي ما يترتّب عليه العقاب؛ لعدم تحقّق المخالفة فيه و لا تفويت الغرض و ليس فيه إلاّ الجرأة على المولى، و هي لا تستتبع العقوبة. نعم توجب إيجاد ظلمة و كدورة معنوية في النفس، و تزيد تلك الظلمة و الكدورة تدريجاً بصدور التجرّي منه متكرّراً، حتّى أنّها ربّما توجب عدم قابليته للشفاعة، و تمنع عن نيلها؛ بناءً على تجسُّم الأعمال و ظهور الملكات بصورة الحيوانات، إلاّ أن يصفو بالشدائد التي تصيبه في عالم البرزخ أو القيامة.»[5]

3ـ در تشریح فرمایش حضرت امام چند فرض قابل تصویر است:

الف) در عالم آخرت، آدمی می‌تواند هم در بهشت باشد و هم در دوزخ و در آنجا اجتماع ضدین ممکن است و استحاله اجتماع ضدین مربوط به جهان ماده است.

ب) مردم در حالیکه وحدت دارند و در یک جا هستند، از یک حیث عقاب می‌شوند و از حیث دیگر ثواب دارند. (مثل کسی که از نظر مالی وضع خوبی دارد ولی درد دندان دارد.)

ج) این امورات کسر و انکسار می‌شوند و نتیجه این کسب و انکسارات، وضعیت فرد را معلوم می‌کند.


[1]. انوار الهدایه، ج1، ص54

[2]. همان

[3]. همان، ص55

[4]. همان، ص56

[5] . تنقیح الاصول، ج3، ص26

پخش صوت جلسه

مطلب در قالب‌های دیگر

به بالا بروید