خارج اصول فقه

مباحث قطع/ تجری و معصیت و انقیاد و اطاعت ـ 19

شماره جلسه: 35

ما می‌گوییم:

  1. فرمایش مرحوم حائری، نوعی تصرف در ظهور است چرا که ایشان می‌گوید «اراده»، به معنای «عمل همراه با اراده» است و یا اگر اراده موضوع قرار داده شده است، اراده موضوعیت ندارد، بلکه آنچه موضوعیت دارد «ما یترتب علی الاراده» است.
  2. ولی به نظر می‌رسد می‌توان گفت که آیا در مقام حصر آخرت برای کسانیکه اراده علو ندارند نیست، و لذا واقعاً کسانی که اراده علو و فساد ندارند (و بالتبع فساد نمی‌کنند) بهشت می‌روند. ولی سخن ما در مورد کسانی است که اراده دارند ولی فعل ندارند، و این گروه اصلاً در آیه مورد بحث نیستند. و به عبارتی آیه مفهوم ندارد تا بگوید هر که اراده علو دارد چه می‌شود.

آیه ششم) «إِنَّ الَّذِينَ يُحِبُّونَ أَن تَشِيعَ الْفَاحِشَةُ فِي الَّذِينَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ»[1]

ما می‌گوییم:

  1. آیه ذیل داستان افک است که نسبت به عایشه واقع شد و قرآن در آیات متعدد، مردم را به سبب اینکه شایعه پراکنی کردند توبیخ می‌کند.[2]
  2. روشن است که با توجه به آیات قبل، این دوست داشتن، صرفاً یک محبت قلبی نیست، بلکه همراه با بیان و گفتار بوده است و یا حداقل با سکوت که در چنین مواقعی ترک واجب (یعنی دفاع از حق) است.
  3. ولکن الانصاف، این آیه فراتر از عمل، به صرف اینکه کسی از شیوع این عمل خشنود شود، نیز پرداخته و آن را تحریم کرده است.
  4. ولی به نظر می‌رسد در این باره باید گفت، این حکم اختصاصی در مورد حرمت فرض است و نمی‌توان به عنوان یک قاعده در مورد همه نیت‌ها و قصد‌های قلبی آن را جاری کرد. به خصوص آنکه سخن ما در قصد نفسانی است و حال آنکه آیه شریفه در مورد خشنودی نفسانی است.

آیه هفتم) آیه شریفه «وَأَرَادُوا بِهِ كَيْدًا فَجَعَلْنَاهُمُ الْأَخْسَرِينَ»[3]

ما می‌گوییم:

  1. تقریب استدلال به آن است که خسران به صرف اراده کفار که می‌خواسته‌اند حضرت ابراهیم (ع) را بسوزانند، مترتب شده است.
  2. مرحوم حائری پاسخ می‌دهد:

«و لكنّ الأقرب أن يكون المقصود من «اَلْأَخْسَرِينَ‌» إبطال ما قصدوه بإبراهيم عليه السّلام من الإحراق. و قد ورد في مقام آخر فَأَرادُوا بِهِ كَيْداً فَجَعَلْناهُمُ اَلْأَسْفَلِينَ‌ ، و هو أقرب من السابق في إفادة ما قرّبناه. و اللّه العالم. مع أنّ ردّ قول إبراهيم عليه السّلام و إلقاءه في النار و نصرة

آلهتهم المظهر لإرادة الكيد حرام في نفسه؛ فالإرادة بناء على ذلك لوحظت طريقا إلى وقوع المقدّمات.»[4]

توضیح:

  1. اولاً: مقصود از «جعل خسارت»، عذاب اخروی نیست بلکه ابطال عمل کفار در همین دنیاست. چنانکه در آیه دیگر از این ابطال با این تعبیر یاد می‌کند که «ما آنها را پایین‌تر قرار دادیم» که به معنای ناتوانی است.
  2. ثانیاً: وقتی به واقعه حضرت ابراهیم (ع) نگاه می‌کنیم، کفار صرفاً اراده نکرده‌اند، بلکه آن اراده را با انداختن حضرت ابراهیم (ع) به آتش به وقوع رسانده‌اند و لذا عقاب اخروی به سبب آن عمل ثابت است.

ما می‌گوییم:

علاوه بر سخنان مرحوم حائری می‌توان گفت: این «جعل» که به صورت ماضی به کار رفته است، ظهور در جعل تکوینی دارد و اصلاً ناظر به حکم تشریعی و عذاب مترتب بر آن نیست.

آیه هشتم) آیه شریفه «وَمَن يُرِدْ فِيهِ بِإِلْحَادٍ بِظُلْمٍ نُذِقْهُ مِنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ»[5]

ما می‌گوییم:

  1. استدلال به آیه شریفه، با توجه به آن است که آیه می‌فرماید «هر که بخواهد در مسجدالحرام با انحراف از حق، به ستم روی آورد، گرفتار عذاب می‌شود». و روشن است که عذاب بر نفس اراده مترتب شده است.
  2. مرحوم حائری در جواب به این آیه، با نوعی مصادره به مطلوب (که آن را با فتأمل هم مورد اشاره قرار می‌دهند) می‌نویسند:
    «و فيه: أنّ الإرادة على النحو الّذي يكون ظلما لا تكون مقصودة إلاّ على نحو ينطبق على الخارج، فتأمّل.»[6]
  3. اینکه این استدلال را مصادره به مطلوب دانستیم به این جهت است که ایشان بدون دلیل پذیرفته است که اراده‌ای ظلم است که همراه با عمل باشد و حال آنکه قائلین به حرمت تجری، هر نفس «اراده به ظلم و گناه» را ظلم جوانحی در حق مولا می‌دانند.
  4. اما درباره آیه می‌توان گفت که:

اولاً: آیه به صورت « وَمَن يَرِدُ فِيهِ بِإِلْحَادٍ بِظُلْمٍ» هم قرائت شده است که به معنای «ورود» است و نوعی عمل است.[7]

ثانیاً: « بِإِلْحَادٍ بِظُلْمٍ» مطابق نظر برخی مفسرین، به این معنی نیست که اگر کسی «اراده کرده است الحاد و ظلم را». بلکه به این معنی است که اگر کسی «اراده می‌کند در حالیکه ملحد است و ظالم است» (بالحاد و بظلم، حال است و نه مفعول به). مثلاً مرحوم طبرسی در تفسیر آیه می‌نویسد:

«من یرد فیه میلاً عن الحق بأن یعبدغیر الله ظلما و عدوانا»[8]

و روشن است که اراده هر کاری در حالیکه فرد ملحد است و از حق عدول کرده است، به معنای آن است که فرد در حالیکه مشرک و کافر است، اراده عملی را کرده است. و در این صورت عقاب مترتب بر «الحاد» است.

جمع‌بندی آیات:

با توجه به آنچه در توضیح 8 آیه خواندیم، می‌توان گفت که آیات دلالت روشنی بر «حرمت قصد بر حرام» ندارند البته انصاف آن است که از دلالت برخی از این آیات (از جمله آیه سوم و آیه چهارم و آیه ششم) نمی‌توان به سادگی پاسخ داد.

در جمع‌بندی نهایی در این باره سخن خواهیم گفت.


[1] . نور: 19

[2] . إِنَّ الَّذِينَ جَاؤُوا بِالْإِفْكِ عُصْبَةٌ مِّنكُمْ لَا تَحْسَبُوهُ شَرًّا لَّكُم بَلْ هُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ لِكُلِّ امْرِئٍ مِّنْهُم مَّا اكْتَسَبَ مِنَ الْإِثْمِ وَالَّذِي تَوَلَّى كِبْرَهُ مِنْهُمْ لَهُ عَذَابٌ عَظِيمٌ ﴿11﴾ لَوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بِأَنفُسِهِمْ خَيْرًا وَقَالُوا هَذَا إِفْكٌ مُّبِينٌ ﴿12﴾ لَوْلَا جَاؤُوا عَلَيْهِ بِأَرْبَعَةِ شُهَدَاء فَإِذْ لَمْ يَأْتُوا بِالشُّهَدَاء فَأُوْلَئِكَ عِندَ اللَّهِ هُمُ الْكَاذِبُونَ ﴿13﴾ وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ لَمَسَّكُمْ فِي مَا أَفَضْتُمْ فِيهِ عَذَابٌ عَظِيمٌ ﴿14﴾ إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِكُمْ وَتَقُولُونَ بِأَفْوَاهِكُم مَّا لَيْسَ لَكُم بِهِ عِلْمٌ وَتَحْسَبُونَهُ هَيِّنًا وَهُوَ عِندَ اللَّهِ عَظِيمٌ ﴿15﴾ وَلَوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ قُلْتُم مَّا يَكُونُ لَنَا أَن نَّتَكَلَّمَ بِهَذَا سُبْحَانَكَ هَذَا بُهْتَانٌ عَظِيمٌ ﴿16﴾ يَعِظُكُمُ اللَّهُ أَن تَعُودُوا لِمِثْلِهِ أَبَدًا إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ ﴿17﴾ وَيُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الْآيَاتِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ ﴿18﴾ إِنَّ الَّذِينَ يُحِبُّونَ أَن تَشِيعَ الْفَاحِشَةُ فِي الَّذِينَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ ﴿19﴾

[به يقين كسانى كه آن تهمت [بزرگ‌] را [درباره يكى از همسران پيامبر به ميان‌] آوردند، گروهى [هم‌دست و هم‌فكر] از [ميان‌] خود شما بودند، آن را براى خود شرّى مپنداريد، بلكه آن براى شما خير است، براى هر مردى از آنان كيفرى به ميزان گناهى است كه مرتكب شده، و آن كس كه بخش عمده آن را بر عهده گرفته است، برايش عذابى بزرگ است. (11) چرا هنگامى كه آن [تهمت بزرگ‌] را شنيديد، مردان و زنان مؤمن نسبت به خودشان گمان نيك نبردند، و نگفتند: اين تهمتى آشكار [از سوى منافقان‌] است؟! (12) چرا بر آن تهمت، چهار شاهد نياوردند؟ و چون شاهدان را نياوردند، پس خود آنان نزد خدا محكوم به دروغگويى‌اند؛ (13) و اگر فضل و رحمت خدا در دنيا و آخرت بر شما نبود، به يقين به خاطر آن تهمت بزرگى كه در آن وارد شديد، عذابى بزرگ به شما مى‌رسيد. (14) چون [كه آن تهمت بزرگ را] زبان به زبان از يكديگر مى‌گرفتيد و با دهان‌هايتان چيزى مى‌گفتيد كه هيچ معرفت و شناختى به آن نداشتيد و آن را [عملى‌] ناچيز و سبك مى‌پنداشتيد و در حالى كه نزد خدا بزرگ بود. (15) و چرا وقتى كه آن را شنيديد نگفتيد: ما را نسزد [و هيچ جايز نيست‌] كه به اين تهمت بزرگ زبان بگشاييم، شگفتا! اين بهتانى بزرگ است. (16) خدا شما را اندرز مى‌دهد كه اگر ايمان داريد، هرگز مانند آن را [در حقّ كسى‌] تكرار نكنيد. (17) و خدا آيات [خود] را براى شما بيان مى‌كند، و خدا دانا و حكيم است. (18) كسانى كه دوست دارند كارهاى بسيار زشت [مانند آن تهمت بزرگ‌] در ميان اهل ايمان شايع شود، در دنيا و آخرت عذابى دردناك خواهند داشت، و خدا [آنان را] مى‌شناسد و شما نمى‌شناسيد. (19)]

[3] . انبیاء: 70

[4] . مبانی الاحکام، ج2، ص39

[5] . حج:25

[6] . مبانی الاحکام، ج2، ص39

[7] . ن ک: مفاتیح الغیب، ج23، ص216

[8] . مجمع البیان، ج7، ص125

پخش صوت جلسه

مطلب در قالب‌های دیگر

به بالا بروید