سیداحمد خمینی

سیداحمد خمینی

سیداحمد خمینی در سال ۱۳۲۴ در قم به دنیا آمد و تحصیلات جدید را تا پایان دیپلم طبیعی طی کرد. او در کودکی و جوانی به ورزش، به ویژه فوتبال علاقه فراوانی داشت و به عضویت کاپیتانی تیم قم درآمد ولی با فراگیر شدن نهضت امام‌خمینی از سال ۱۳۴۴ از فوتبال کناره‌­گیری کرد و از سال ۱۳۴۵ تحصیلات حوزوی را در حوزه علمیه قم آغاز کرد.
سیداحمد پس از شش سال تحصیل، دروس خارج فقه و اصول را نزد: سیدموسی شبیری ­زنجانی، مرتضی حائری و محمد فاضل­ لنکرانی فراگرفت و از دروس مرتضی مطهری نیز استفاده کرد. او پس از هجرت به نجف از دروس: امام خمینی، سیدمصطفی خمینی، سیدمحمدباقر صدر و سیدمهدی اخوان­ مرعشی، در خارج فقه و اصول استفاده کرد و از درس اسفار غلامرضا رضوانی نیز بهره برد. او پس از پیروزی انقلاب اسلامی شرح منظومه را با اینکه قبلاً از درس یحیی انصاری شیرازی استفاده کرده بود، به مدت دو سال از محمد محمدی ­گیلانی درس گرفت. او خود ادبیات، معالم ­الاصول و شرح لمعه و کفایة ­الاصول را تدریس داشته است.
سیداحمد خمینی پس از تبعید امام‌خمینی در مبارزه و همراهی با افراد و گروه‌های مبارز و پخش اعلامیه­‌های حضرت امام تلاش مستمری داشت و به ­ویژه پس از شهادت برادرش، نقش منحصر به فردی در همراهی و حفاظت امام‌خمینی بر عهده داشت. او در هجرت به فرانسه و تمامی حوادث و مسائل پس از پیروزی انقلاب اسلامی بوده است.
نقش بی‌بدیل او در سال‌­های جنگ تحمیلی در رساندن اطلاعات و پیام‌­ها میان امام و مسئولان جنگ قابل ذکر است. شکل­‌گیری و تأسیس مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام‌خمینی نتیجه آینده‌­نگری او بوده است. خلوص و استواری سیداحمد در خدمت امام‌خمینی زمینه­‌ساز دفاع ایشان از او در برابر اتهامات و شایعات حال و آینده گردید. نامه­‌های عرفانی امام‌خمینی به سیداحمد و سفارش‌­های اخلاقی و اجتماعی-سیاسی آن حاکی از شخصیت برجسته او می‌­باشد. سیداحمد پس از رحلت امام خمینی عضو مجمع تشخیص مصلحت و عضو شورای عالی امنیت ملی بود و در سال ۱۳۷۳ از دنیا رفت و در کنار امام‌خمینی به خاک سپرده شد.

معرفی

سیداحمد خمینی با نام مصطفوی در شناسنامه، آخرین فرزند امام‌خمینی و خدیجه ثقفی، در جمعه ۲۴ اسفند ۱۳۲۴ در قم زاده شد. امام‌خمینی برای زنده‌داشتن نام و یاد پدربزرگ خود، نام «سیداحمد» را برای او برگزید. وی تحصیلات ابتدایی را در مدرسه اوحدی قم به پایان رساند. و برای ادامه تحصیل به دبیرستان حکیم نظامی (امام‌صادق(ع)) رفت. در کودکی و جوانی علاقه فراوانی به ورزش به‌ویژه فوتبال داشت و در سال سوم دبیرستان به عضویت تیم فوتبال قم درآمد و مدتی نیز کاپیتان این تیم بود. در این مدت در مسابقات مختلف شرکت کرد. در یکی از مسابقات که در شهر ری برگزار شد و وی به عنوان کاپیتان تیم، در آن خوب درخشید، شناخته شد و مردم پس از مسابقه او را با شعار درود بر خمینی، تشویق کردند.
سیداحمد خمینی پس از آنکه در سال ۱۳۴۳ دیپلم طبیعی را از دبیرستان حکیم نظامی دریافت کرد، تیم فوتبال شاهین که از تیم‌های معروف ورزشی آن زمان در تهران بود، برای بازی در تیم از او دعوت کرد و او با توجه به تبعید امام‌خمینی در این سال به ترکیه، قصد داشت از طریق عضویت در تیم از کشور خارج شود؛ ولی در نهایت انتخاب نشد. سال ۱۳۴۴، سال کناره‌گیری او از فوتبال بود. او پس از گرفتن دیپلم متوسطه، برای تحصیل در مدرسه عالی حسابداری تهران پذیرفته شد؛ اما با احتمال مانع‌تراشی رژیم پهلوی و نیز تشویق امام‌خمینی بر ترجیح علوم دینی، از رفتن به این دوره صرف‌نظر کرد. امام‌خمینی در نامه‌های خود به وی به او تأکید می‌کرد تنها در صورت خواندن علوم دینی است که هزینه‌های زندگی او را تأمین می‌کند و در غیر این صورت، هیچ کمک مادی به او نخواهد کرد.

تحصیلات حوزوی

سیداحمد خمینی در سال ۱۳۴۵، وقتی برای دومین‌بار به نجف و دیدار پدر رفت، با اشاره و توصیه پدر، لباس روحانیت پوشید و تحصیل علوم دینی را آغاز کرد. او در بازگشت به قم ادبیات و سطح را در حوزه علمیه قم نزد استادانی چند مانند سیدمحمد ابطحی کاشانی، محمدصادق خلخالی، محمد فاضل لنکرانی، میرزامهدی صادقی تبریزی و سیدمحمدباقر طباطبایی سلطانی فرا گرفت امام‌خمینی در ۱۹/۳/۱۳۴۹، در نامه‌ای خطاب به فرزند خود با اظهار خوشحالی از ورود وی به حوزه، سفارش کرد از آغاز همراه با درس و مباحثه، تدریس هم داشته باشد؛ هرچند برای یک نفر ایشان که پیگیر تحصیل حوزوی او بود، در نامه‌های متعدد به وی تأکید می‌کرد با جدیت مشغول درس و بحث باشد و هم‌زمان در تهذیب اخلاق و تحکیم مبانی دینی نیز بکوشد.
سیداحمد خمینی به مدت شش سال، درس‌های سطح را به پایان رساند و از سال ۱۳۵۱ در درس خارج فقه و اصول سیدموسی شبیری زنجانی و مرتضی حائری یزدی و محمد فاضل لنکرانی در قم شرکت کرد. نیز از درس‌های مرتضی مطهری در قم، سیدمحمدباقر صدر و سیدمهدی اخوان مرعشی در نجف، بهره برد. وی همچنین در سفرهایی که برای دیدن پدر و مادر خود به نجف می‌رفت و نیز در مدت اقامت در نجف در سال‌های ۱۳۵۵ و ۱۳۵۶، در درس پدر و برادر خود سیدمصطفی خمینی، میرزاباقر زنجانی و برخی استادان دیگر شرکت می‌کرد؛ چنان‌که از اواخر سال ۱۳۵۵ از درس اسفار غلامرضا رضوانی بهره برد.
سیداحمد خمینی در تحصیلات خود بسیار جدی بود و درس‌های خود را با برخی طلاب فاضل، ازجمله سیدمحمد خاتمی، محمدعلی رحمانی، محمود واحد نجف‌آبادی و سیدمحمدرضا لواسانی مباحثه می‌کرد و با توجه به استعداد و هوش سرشاری که داشت، به‌سرعت پیشرفت کرد. این مباحثه‌ها، افزون بر پاره‌ای از متون دشوار قدیمی، برخی از متن‌های جدیدتر مانند اقتصادنا تألیف سیدمحمدباقر صدر را نیز در بر می‌گرفت. او معتقد بود پرداختن به متون دشوار و مهم فقهی، از درس‌های رسمیِ در دوره خارج، مهم‌تر است و از همین‌رو به این متن‌ها توجه ویژه‌ای داشت. سیداحمد خمینی پس از درگذشت مشکوک برادر خود در اول آبان ۱۳۵۶ و رخدادهای پس از آن و اوج‌گیری و انقلاب، به دلیل ضرورت همراهی با پدر، نتوانست به تحصیل ادامه دهد؛ با این حال، به همراه برادرزاده خود سیدحسین خمینی در بعضی از درس‌های سیدمحمدباقر صدر شرکت می‌کرد. وی همچنین در سال‌های اقامت در نجف، اصول فلسفه و روش رئالیسم، نوشته سیدمحمدحسین طباطبایی که با شرح و پاورقی‌های مرتضی مطهری است، برای خواهران خود تدریس می‌کرد.
سیداحمد خمینی پس از پیروزی انقلاب، با بهترشدن شرایط کشور و تثبیت نظام جمهوری اسلامی به تحصیل و تدریس ادامه داد. در این دوره، درس شرح منظومه را که پیش‌تر نزد یحیی انصاری شیرازی خوانده بود، بار دیگر، بیش از دو سال از محمد محمدی گیلانی به صورت خصوصی فرا گرفت. وی همچنین ادبیات را در قم و معالم الاصول و شرح لمعه را در تهران تدریس می‌کرد؛ نیز پس از رحلت امام‌خمینی به مدت سه سال در دفتر جماران کفایة الاصول آخوند خراسانی را برای گروهی از اعضای دفتر درس داد. او که سال‌ها در درس خارج شرکت کرده بود، در حد اجتهاد در فقه و جامع معقول و منقول بود. برخی تأیید شورای نگهبان برای عضویت وی در مجلس خبرگان را نیز به منزله تأیید اجتهاد او دانسته‌اند.

همگامی با مبارزه

سیداحمد خمینی هم‌زمان با تحصیل، با فعالیت‌های گسترده سیاسی نیز همراهی داشت. او در سال ۱۳۴۴، پس از انتقال امام‌خمینی از ترکیه به عراق، به همراه دوست خود کاظم رحیمی به صورت پنهانی و از طریق آبادان رهسپار عراق شد و پس از مدتی سرگردانی وارد نجف شد. سازمان اطلاعات و امنیت کشور (ساواک) با اطلاع از سفر احتمالی وی به عراق، مترصد این سفر بود و چنان‌که در اسناد ساواک آمده است، او را دارای مدرک دیپلم و مشمول نظام وظیفه معرفی کرده که تلاش دارد با اعلام طلبگی، از معافیت سربازی این قشر استفاده کند؛ از همین‌رو نعمت‌الله نصیری رئیس ساواک، در نامه‌ای به ریاست شهربانی کل کشور (۱۹/۸/۱۳۴۴)، دستور داد در صورت تقاضای صدور یا تمدید گذرنامه و اجازه خروج از کشور، از سوی وی، پیش از هر اقدامی، موضوع را به ساواکِ مرکز اطلاع دهند؛ با این حال، این سفر از چشم ساواک پنهان ماند.
سیداحمد خمینی پس از چندماه اقامت در نجف، با اشاره امام‌خمینی به ایران بازگشت و هنگام ورود به کشور در مرز خسروی، گرفتار مأموران مرز شد؛ ولی با هوشیاری و برخورد سنجیده، موفق شد از افشای هویت خود جلوگیری کند. او در راه بازگشت به قم، در تاریخ ۲۱ مرداد ۱۳۴۵ وارد همدان شد و به دیدار شهاب‌الدین اشراقی، شوهر خواهر خود که در تبعید به سر می‌برد، رفت و پس از آن راهی قم و تهران شد. ساواک تنها پس از به‌دست‌آمدن نامه‌ای از شخصی به نام احمد مصطفوی خطاب به نصرالله خلخالی در عراق، که در آن ماجرای بازگشت به ایران و چگونگی دستگیری و آزادی را شرح داده بود، به سیداحمد خمینی مشکوک شد و دستور تحقیق دربارهٔ هویت او را صادر کرد. پس از مشخص‌شدن هویت او و اقامت در خانه اشراقی، همچنین دریافت مبلغی از وی برای پرداخت شهریه طلاب در قم، ساواک با احتمال اینکه فرزند امام‌خمینی برای انجام مأموریتی به ایران بازگشته است، دستور مراقبت دقیق تا روشن‌شدن هدف او را صادر کرد.
با وجود مراقبت‌های شدید ساواک، سیداحمد خمینی در اواخر سال ۱۳۴۵ بار دیگر برای دیدار با پدر، پنهانی و از راه خرمشهر، عازم عراق و نجف شد و در همین سفر، به کسوت روحانیت درآمد. او به هنگام بازگشت به ایران در ۸/۴/۱۳۴۶، از سوی مأموران عراقی در مرز خسروی، شناسایی و دستگیر و به دولت ایران تحویل داده شد. وی نزدیک به دو ماه در زندان قزل‌قلعه تهران زندانی بود و در تاریخ ۲۴/۵/۱۳۴۶، آزاد شد و به قم رفت. در این مدت تلاش‌هایی برای آزادی او صورت گرفت؛ ازجمله مرجع تقلید وقت، سیدمحسن حکیم، در نامه‌ای به میرزاعبدالله تهرانی (چهلستونی)، یکی از علمای تهران، از او خواست تا پیگیر آزادی سیداحمد خمینی باشد. سرانجام وی در ۲۳/۵/۱۳۴۶ آزاد شد. یک روز پیش از آزادی او، روزنامه‌های کیهان و اطلاعات، به دستور نعمت‌الله نصیری، گزارشی از سفر قاچاق و بدون گذرنامه او به عراق را به عنوان خبر مطبوعاتی منتشر کردند.
چند ماه پس از آزادی سیداحمد خمینی، مأموران ساواک در آبان ۱۳۴۶، به خانه و کتابخانه امام‌خمینی حمله کردند و پس از بازرسی کامل خانه، در حضور سیداحمد و چند نفر دیگر از نزدیکان و نمایندگان امام‌خمینی، همه وسایل، کتاب‌ها، اسناد و مدارک موجود را جمع‌آوری و فهرست کرده و به مرکز ساواک منتقل کردند. ساواک همچنین هرگونه رفت‌وآمد و اجتماع در خانه ایشان را ممنوع اعلام کرد. در این بازرسی، دفتر شهریه طلاب نیز از سوی ساواک ضبط شد؛ با این حال و با وجود کوشش ساواک برای تعطیلی شهریه امام‌خمینی، با تلاش‌ها و پیگیری‌های سیداحمد خمینی و مشورت با بزرگان حوزه و نیروهای انقلابی، شهریه امام‌خمینی ادامه یافت؛ اما امام‌خمینی با دریافت خبری مبنی بر سفر ماهیانه فرزند خود برای دریافت شهریه و انتقال آن به قم، در نامه‌ای او را از این کار برحذر داشت و از او خواست این مسئولیت را به شخص دیگری واگذار کند. ساواک در بهمن ۱۳۴۶، وسایل بیت امام‌خمینی را به سیداحمد خمینی بازگرداند، ولی کتاب‌هایی که باقی مانده بود را ضبط و به ساواک منتقل کرد.
گزارش‌های ساواک نشان‌دهنده نگرانی مأموران امنیتی از مأموریت احتمالی سیداحمد خمینی در ایران یا فعالیت‌های او به نام امام‌خمینی است؛ از همین‌رو نظر و تلاش ساواک بر این بود که شرایط به گونه‌ای پیش برود که با درخواست خودش از ایران خارج شود. در اسناد ساواک، گزارش‌هایی از اردیبهشت ۱۳۴۷ و مراجعه سیداحمد به اداره کل شهربانی کشور و تقاضای صدور گذرنامه برای سفر به عراق وجود دارد. در این گزارش‌ها ساواک ضمن موافقت با صدور گذرنامه، به مراقبت جدی از او در هنگام خروج از کشور دستور داده است؛ اما این سفر تا سال ۱۳۵۲ انجام نشد. در این فاصله زمانی، ده‌ها نامه از امام‌خمینی خطاب به سیداحمد خمینی وجود دارد و عمده موضوعات آن عبارت‌اند از: سفارش به تحصیل و تهذیب، مسئله وجوه شرعی، چگونگی پرداختن شهریه طلاب، تأکید بر دخالت‌نکردن سیداحمد خمینی در مسئله مرجعیت، احوالپرسی خانوادگی و ذکر توصیه‌های لازم، تبریک ازدواج، فروش کتابخانه و خانه، پرهیز از خودسری در تبلیغ امام‌خمینی و تذکر مسائل مختلف دیگر. سیداحمد خمینی در سال ۱۳۵۲، به همراه همسر و فرزند خود سیدحسن، عازم نجف شد و نخست از راه هوایی به لبنان رفت. در لبنان با امام‌موسی صدر، دایی همسرش دیدار کرد و پس از آشنایی با شخصیت صدر، از او خواست تا با نوشتن نامه‌ای به امام‌خمینی، به اتهاماتی که از سوی برخی فعالان سیاسی دربارهٔ صدر گفته می‌شد، پاسخ دهد که صدر نپذیرفت. (ببینید: امام‌موسی صدر) او در این سفر ضمن آشنایی با مصطفی چمران، دربارهٔ شیعیان آنجا مذاکراتی انجام داد، در پایگاه نظامی تحت نظارت چمران، با گروه‌های چریکی فلسطینی ارتباط برقرار کرد و نیز آموزش نظامی دید وی پس از یک ماه اقامت در لبنان، به نجف رفت و در دی‌ماه ۱۳۵۲، پس از مدتی اقامت در نجف، به پیشنهاد مادر و با کمک مالی امام‌خمینی که به صورت قرض در اختیار او گذاشته شد، به همراه خانواده عازم سفر حج شد وی پس از اعمال حج، بار دیگر از راه سوریه به لبنان رفت و دیدارهایی با صدر و چمران داشت که این دیدارها موجب نگرانی مأموران ساواک و جستجو از علت و چگونگی آن شد. سرانجام پس از هفت ماه، به ایران بازگشت.
امام‌خمینی در اسفند ۱۳۵۲، در نامه‌ای به سیداحمد خمینی، از او خواست تا با هماهنگی برادر و نماینده خود، سیدمرتضی پسندیده و همکاری جمعی از بزرگان حوزه، بدون جلب توجه و به تدریج، به ساختن تعدادی خانه برای طلاب اقدام کنند. این اقدام که بعدها توسط محمد صدوقی (ببینید: محمد صدوقی) نیز پیگیری شد، حساسیت ساواک را برانگیخت و آن را به‌منزله عزم روحانیان در گسترش حوزه علمیه و قراردادن قم به عنوان پایگاه وسیع روحانیون شمرد و از آن جلوگیری کرد.
سیداحمد خمینی در دوران تبعید امام‌خمینی افزون بر ارتباط نزدیک و شخصی با امام‌خمینی، در ایجاد ارتباط میان ایشان و انقلابیان نقش مهمی داشت و مسائل ایران را به ایشان منتقل می‌کرد و دستورها و رهنمودهای ایشان را دریافت می‌کرد. او همچنین به دستور امام‌خمینی به دیدار خانواده‌های زندانیان سیاسی و تبعیدی‌ها می‌رفت و از نزدیک در جریان مسائل و مشکلات آنان قرار می‌گرفت و کمک‌های مالی را در اختیار آنان قرار می‌داد. ارتباط نزدیک او با هسته‌های مقاومت اسلامی و بسیاری از شخصیت‌های روحانی مبارز و انقلابی، مانند اکبر هاشمی رفسنجانی، سیدمحمد موسوی خوئینی، سیدعلی خامنه‌ای و عبدالرحیم ربانی شیرازی، جدی‌تر شد. و او مطمئن‌ترین راه برای ارتباط با امام‌خمینی و رساندن پیام‌ها به ایشان بود. وی همچنین پنهانی با گروه‌های مبارز مسلح مانند هیئت‌های مؤتلفه و سازمان مجاهدین خلق در ارتباط بود. نخستین تلاش‌های مبارزاتی او تکثیر و توزیع اعلامیه‌های امام‌خمینی در قم بود که در توزیع بسیاری از این اعلامیه‌ها، از روزنامه‌های ورزشی و پوشش آنها سود می‌جست.
محمود واحد (واحدی) نجف‌آبادی، دوست و همراه سیداحمد خمینی در مبارزه، نخستین فعالیت سیاسی جدی وی را مربوط به زمان اعلام حزب رستاخیز در سال ۱۳۵۳ از سوی رژیم پهلوی و پیام معروف و تند امام‌خمینی در واکنش به آن می‌داند. به گفته او، پس از آنکه اعلامیه امام‌خمینی به قم رسید، سیداحمد خمینی تکثیر و توزیع این اعلامیه را به عهده گرفت و به صورت جدی وارد مبارزه شد. او پس از دیدار با هاشمی رفسنجانی در تهران، یک دستگاه فتوکپی خرید و به همراه محمود واحد، در اتاقی در زیرزمین خانه مادر رضاعی (دایه) خود در قم، مشغول به کار شد. با گسترش کار و به دلیل تنگی فضای کار، خانه‌ای در نزدیکی خانه امام‌خمینی در قم، به نام یکی از دوستان خریدند و در آنجا با دستگاه تکثیر بهتر که به کمک موسوی خوئینی تهیه شد، به تکثیر و توزیع گسترده‌تر کتاب‌ها و اعلامیه‌های امام‌خمینی ادامه دادند.
از سوی دیگر، سیداحمد خمینی برای فعال نگه‌داشتن بیت امام‌خمینی از هیچ تلاشی فروگذار نمی‌کرد و با وجود سخت‌گیری ساواک، بازداشت و حتی کتک‌خوردن‌های شدید، تلاش کرد بیت ایشان در قم بسته نشود و همچنان مراسم و مجالس دینی و جلسات روحانیان را برقرار نگاه می‌داشت. به دلیل مراقبت روزانه مأموران ساواک، این مجالس گاه شبانه و پس از پایان وقت کشیک برگزار می‌شد. وی برای جلب نظر سایر بزرگان حوزه مانند سیدکاظم شریعتمداری یا جلوگیری از مخالفت احتمالی آنان با فعالیت‌های مبارزاتی امام‌خمینی، ارتباط با آنان را حفظ می‌کرد؛ چندان که این ارتباط و هدف آن از چشم مأموران ساواک نیز دور نمانده و در اسناد ساواک گزارش شده است. در این گزارش‌ها آمده است که به دلیل حمایت شریعتمداری و تعهد او برای مراقبت فعالیت‌های سیداحمد خمینی، مراقبت از خانه امام‌خمینی و شخص سیداحمد، به‌طور نامحسوس انجام شود.
در سال ۱۳۵۵، بازداشت سیدمحمد موسوی خوئینی و برخی دیگر از مبارزان، که یکی از اتهامات وی ارتباط با سیداحمد خمینی بود، شرایط را برای سیداحمد ناامن کرد؛ از این‌رو با هماهنگی محمد منتظری و به مدت دو هفته، به پاکستان رفت. او همچنین در تیر ۱۳۵۶ به بیروت رفت و پس از دیدار با صدر و چمران عازم نجف شد.
با درگذشت مشکوک سیدمصطفی خمینی در اول آبان ۱۳۵۶ وضع و مسئولیت سیداحمد خمینی تغییر کرد. او به دلیل ضرورت حضور در کنار پدر و انجام مسئولیت‌های برادر، از بازگشت به ایران منصرف شده و به همراه خانواده در نجف ماند. امام‌خمینی با توجه به اعتماد کاملی که به فرزند خود داشت، در ۱۵/۱۰/۱۳۵۶ وی را به جای سیدمصطفی وصیّ خود قرار داد و وصایای خود را به او گفت.
در همین ماه‌ها نهضت اسلامی مردم ایران هم اوج می‌گرفت و به‌ویژه پس از برگزاری مراسم ختم سیدمصطفی خمینی در شهرهای مختلف ایران، سرعت بیشتری یافت؛ رفت و آمدها از ایران و اروپا به نجف بیشتر شد و سیداحمد حلقه اتصال و هماهنگ‌کننده این ارتباطات بود. او با درخواست خبرنگاران نشریه‌های اروپایی برای انجام مصاحبه با امام‌خمینی، شرایط این دیدار را در عین نظارت شدید مأموران عراقی، آماده می‌کرد؛ چنان‌که امام‌خمینی در اردیبهشت و شهریور ۱۳۵۷، توانست با روزنامه‌های فرانسوی لوموند و فیگارو مصاحبه کند. براساس گزارشی از اسناد ساواک، سیداحمد خمینی در زمانی که در ایران بود، با گروه‌های مبارز و چریکی مسلحانه مانند سازمان مجاهدین خلق ارتباط داشت که به دلیل هوشیاری او، هیچ مدرکی از این ارتباط کشف نشد و تنها پس از خروج او از ایران، ساواک به این روابط پی برد.
اوج‌گیری نهضت اسلامی و ایجاد روابط حسنه دولت ایران و عراق، که به ایجاد محدودیت‌های شدید برای فعالیت سیاسی امام‌خمینی در اوایل پاییز ۱۳۵۷ انجامید، تصمیم امام‌خمینی برای هجرت از عراق را در پی داشت. ایشان نخست به همراه سیداحمد و ابراهیم یزدی که شب پیش از حرکت امام‌خمینی، بی‌خبر از پاریس رسیده بود، و چند تن دیگر از دوستان، عازم مرز کویت شد تا از آنجا به سوریه برود؛ اما ممانعت دولت کویت از ورود ایشان به این کشور، موجب شد امام‌خمینی با مشورت سیداحمد خمینی، رهسپار فرانسه شود (ببینید: هجرت امام‌خمینی) وی به همراه امام‌خمینی و همراهان دیگر، در ۱۴ مهر ۱۳۵۷ به پاریس وارد شدند و پس از دو روز به روستای نوفل لوشاتو در چهل‌کیلومتری پاریس رفتند.
در مدت اقامت امام‌خمینی در پاریس، که حدود چهار ماه به درازا کشید و از پرمشغله‌ترین روزهای نهضت بود، سیداحمد خمینی همواره همراه و ملازم پدر بود و در برنامه‌ریزی‌ها، مصاحبه‌ها و دیدارهای ایشان با افراد و رسانه‌های گروهی نقش اساسی بر عهده داشت؛ همچنین در آن شرایط حساس، وظیفه خطیر حفاظت از جان امام‌خمینی بر عهده وی بود و ازجمله بر مسائل مربوط به تغذیه ایشان نظارت داشت. وی پس از فرار محمدرضا پهلوی در ۲۶ دی ۱۳۵۷ و تصمیم امام‌خمینی به بازگشت به ایران نیز در فراهم‌کردن مقدمات سفر، تعیین هواپیما، انتخاب همراهان و دیگر مراقبت‌های لازم نقش اصلی را بر عهده داشت و پیش از حرکت از پاریس با مشورت با برخی از همراهان واکنش‌های احتمالی رژیم پهلوی را بررسی کرد تا در صورت لزوم بتواند تصمیم مناسب را بگیرد. او به هنگام ورود امام‌خمینی به ایران همراه ایشان بود؛ اما به دلیل ازدحام جمعیت و فشار عصبی ناشی از نگرانی برای حفظ سلامت ایشان، پیش از رسیدن به بهشت زهرا(س) از هوش رفت و نتوانست در هنگام سخنرانی امام‌خمینی در بهشت زهرا(س) در کنار ایشان باشد.
در فاصله ورود امام‌خمینی به کشور در دوازدهم بهمن ۱۳۵۷ تا پیروزی انقلاب در ۲۲ بهمن، سیداحمد خمینی همراه ایشان بود و در جلسات تصمیم‌گیری، برای مراقبت و حفاظت از امام‌خمینی و تنظیم دیدارها و اعلام پیام‌های ایشان به مردم شرکت می‌کرد و نیز در پیگیری لحظه به لحظه رخدادهای انقلاب و انتقال آنها به امام‌خمینی بیشترین تکاپو و تلاش را داشت.
همراهی با امام‌خمینی: پس از پیروزی انقلاب اسلامی، سیداحمد خمینی همواره در کنار امام‌خمینی و مشاوری مورد اعتماد و بازویی توانا برای ایشان بود. وی در دهم اسفند ۱۳۵۷ همراه ایشان به قم رفت و در آنجا نیز وظیفه تنظیم امور بیت و دفتر امام‌خمینی و برقراری ارتباط‌ها و دیدارهای گسترده ایشان با مردم و مسئولان را بر عهده داشت و همان‌گونه که امام‌خمینی می‌خواست، تنها کسی بود که سلامت و صلابت دفتر ایشان را حفظ کرد و در برابر افرادی که در صدد نفوذ در دفتر بودند، هوشیارانه عمل کرد.
امام‌خمینی با پذیرش سمت‌های رسمی حکومتی از سوی فرزند خود سیداحمد خمینی مخالف بود و معتقد بود وی به صورت آزاد بهتر می‌تواند به اسلام و مردم کشور خدمت کند؛ اما وی به خواست امام‌خمینی برای ابلاغ و دریافت سریعتر گزارش‌های جلسات مسئولین، در جلسات سران سه قوه، شورای عالی دفاع و مجمع تشخیص مصلحت شرکت می‌کرد و در صحنه‌های مختلف انقلاب اسلامی مانند امور جنگ تحمیلی، مقابله با شورش سازمان مجاهدین خلق و خنثی‌کردن غائله سیدابوالحسن بنی‌صدر، حضور و نقش جدی داشت و به عنوان یک عنصر خوش‌فکر، باهوش و باتجربه به پیشبرد جلسات مسئولین کمک می‌کرد؛ چنان‌که وقتی سیدمحمود طالقانی در اعتراض به بازداشت دو نفر از فرزندان خود که یکی از هواداران و دیگری از اعضای فعال سازمان مجاهدین خلق بود، در روز ۲۳ فروردین ۱۳۵۸ تهران را به حالت قهر به مقصد نامعلومی ترک و اعلام کرد تصمیم دارد دفاتر خود را ببندد و از کار کناره‌گیری کند، همراهی سیداحمد خمینی با طالقانی در سفر به قم و دیدار با امام‌خمینی، این ماجرا را که با توجه به زمینه‌سازی‌های قبلی و تبلیغات گسترده سازمان مجاهدین خلق، می‌توانست به یک غائله بزرگ تبدیل شود، هوشیارانه خاتمه داد.
در جریان تصرف لانه جاسوسی آمریکا در ایران در ۱۳ آبان ۱۳۵۸ به دست دانشجویان پیرو خط امام، سیداحمد خمینی بی‌درنگ از اقدام آنان حمایت کرد. وی که روز بعد به دستور امام‌خمینی و به دعوت دانشجویان به محل سفارت رفته بود، پس از آنکه از نزدیک در جریان امور قرار گرفت با شرکت در چندین مصاحبه بر لزوم حمایت از اقدام آنان تأکید کرد او از آغاز ماجرا تا رهایی گروگان‌ها، طرف مشورت امام‌خمینی و رابط ایشان با شورای انقلاب و مسئولان نظام دراین‌باره بود.
سیدابوالحسن بنی‌صدر، نخستین رئیس‌جمهور ایران در اول مرداد ۱۳۵۹ طی نامه‌ای به امام‌خمینی پیشنهاد نخست‌وزیری سیداحمد خمینی را مطرح و او را بهترین گزینه برای ریاست دولت معرفی کرد؛ ولی امام‌خمینی پیشنهاد وی را نپذیرفت و اعلام کرد بنا ندارد اشخاص منسوب به ایشان متصدی این امور شوند. سیداحمد خمینی با اینکه در انتخابات ریاست جمهوری به بنی‌صدر رأی نداده بود و با روی‌کار آمدن او از همان آغاز مخالف بود، گاه مورد انتقاد دیگران قرار می‌گرفت و به حمایت از بنی‌صدر و نیز صادق قطب‌زاده متهم می‌شد؛ اتّهامی که امام‌خمینی آن را رد کرده است؛ البته وی همواره نماینده امام‌خمینی در جلسات هماهنگی سران سه قوه بود و در حل بسیاری از مشکلات و اختلافات پیش‌آمده، نقش مهمی ایفا می‌کرد.
از سوی دیگر، نقش سیداحمد خمینی در دوره جنگ تحمیلی عراق علیه ایران بی‌بدیل بود و هیچ‌کس دیگر نمی‌توانست این نقش را ایفا کند. به دست آوردن اطلاعات دقیق از آخرین وضعیت نیروهای خودی و قوای دشمن در دفاع مقدس، تدوین دیدگاه‌های افراد دربارهٔ جنگ و جمع‌بندی آخرین گزارش‌ها از مواضع دولت‌ها و مجامع بین‌المللی و رسانیدن این آگاهی‌ها به امام‌خمینی، مسئولیت مهم و سنگینی بود که وی با مدیریت قوی، آن را به بهترین وجه انجام می‌داد. ارتباط پیوسته با شورای عالی دفاع، فرماندهان نظامی و شرکت در جلسات این شورا از دیگر وظایف او بود؛ همچنین رساندن سریع پیام‌های سرّی و غیر سرّی امام‌خمینی دربارهٔ امور نظامی به مسئولان و فرماندهان جنگ و نیز برنامه‌ریزی برای دیدار رزمندگان ارتشی، سپاهی و بسیجی با امام‌خمینی بر عهده وی بود. او پیام‌های امام‌خمینی را در کمال امانت و بدون هیچ تفسیر و تعبیری منتقل می‌کرد و پاسخ و واکنش آن جمع یا فرد را بدون کوچک‌ترین تغییری به ایشان می‌رساند و نظر خود را جداگانه بیان می‌کرد؛ چنان‌که در جلسه مسئولان نظام در ۲۵/۴/۱۳۶۷، که برای تصمیم‌گیری دربارهٔ پذیرش قطعنامه ۵۹۸ و پایان جنگ تشکیل شد، شرکت کرد و پیام محرمانه امام‌خمینی به مسئولان نظام را که در پیشگیری از اختلاف نظر و برخوردهای احساسی بعدی بسیار مفید بود، خواند. وی در دوره پس از جنگ و آغاز دوره بازسازی نیز به عنوان امین امام‌خمینی و با نظر خود ایشان، در جلسات مسئولان شرکت می‌کرد و مسائل و موضوعات کشور را به اطلاع ایشان می‌رساند. امام‌خمینی بر اهمیت این مسئولیت تأکید کرده است.
از سوی دیگر، سیداحمد خمینی در ماجرای کناره‌گیری حسینعلی منتظری از قائم‌مقامی رهبری، تلاش کرد کار به عزل و جدایی نکشد، ولی به نتیجه نرسید. کتاب رنجنامه که در همان زمان منتشر شد، به شرح تفصیلی این ماجرا و علل و عوامل این قضیه از زبان وی پرداخته و ریشه‌ها و مسائلی که این واقعه تلخ را به وجود آوردند، نیز تلاش فراوان امام‌خمینی در جلوگیری از کژتابی‌های موجود در بیت قائم‌مقام رهبری را، بررسی کرده است. وی در مناسبت‌های مختلف نماینده امام‌خمینی برای ابلاغ پیام ایشان به مردم نیز بود.
سیداحمد خمینی در طول سال‌های مدیریت دفتر امام‌خمینی، همراهی دلسوز و مطمئن، مشاوری امین، یاری دیرین و سربازی فداکار برای امام‌خمینی بود. مسئولان کشوری و لشکری به واسطه او می‌توانستند به راحتی از امام‌خمینی رهنمود بگیرند یا گزارش‌های خود را تقدیم کنند. او مهم‌ترین عامل پیشبرد آرمان‌های انقلاب اسلامی و نظام را حفظ اتحاد مردم و مسئولان می‌دانست و در حفظ و تقویت آن می‌کوشید. وی به مردم فقیر و مستضعف بسیار توجه داشت و از همنشینی با آنان لذت می‌برد و بارها برای اطلاع از وضعیت مناطق فقیرنشین به استان‌های محروم ازجمله هرمزگان و سیستان و بلوچستان و شهرهای سرباز، میرجاوه، کنارک، بم، ایران‌شهر و مناطق مرزی سفر کرد و در هم‌صحبتی با مردم، پای درد دل آنان نشست.

مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام‌خمینی

درک ضرورت و اهمیت وجود مرجعی برای تنظیم و انتشار اسناد، کتاب‌های علمی، سخنان شفاهی و مکتوب امام‌خمینی به‌گونه‌ای که به‌ویژه پس از رحلت ایشان شائبه و اختلافی در آن نباشد، موجب شد سیداحمد خمینی در ۱۷/۶/۱۳۶۷، در نامه‌ای به امام‌خمینی، ضمن شرح ضرورت و اهمیت این موضوع، از ایشان بخواهد تا تکلیف آن را روشن کند. امام‌خمینی در پاسخ، با اشاره به صاحب‌نظر بودن سیداحمد، در مسائل سیاسی ـ اجتماعی و با توجه به اینکه در تمام فراز و نشیب‌ها همراه ایشان و متصدی امور سیاسی و اجتماعی مربوط به ایشان بوده است، او را برای تدوین و تنظیم تمام مسائل مربوط به خود که چه بسا در رسانه‌ها به اشتباه ذکر شده باشد، برگزید. ایشان همچنین با آرزوی توفیق برای فرزند خود از او خواست تا با دقت نظر و صرف وقت، این کار را به پایان برساند.
سیداحمد خمینی در ۲۲/۸/۱۳۶۷ در نامه دیگری به امام‌خمینی، با توجه به پراکنده‌بودن پرونده‌ها و اسناد تهیه‌شده در مراکز و نهادهای مختلف و لزوم تحقیق و مطالعه آنها، از ایشان خواست تا در صورت مصلحت، دربارهٔ در اختیار قراردادن این اسناد، دستور صادر کند. امام‌خمینی نیز در حکمی همه مسئولان را موظف کرد هر کجا نامه، سند یا پرونده‌ای دربارهٔ ایشان هست، درصورت درخواست سیداحمد یا نماینده او، در اختیار قرار دهند. او بر اساس حکم یادشده و بر مبنای طرحی که محمدعلی انصاری و حمید انصاری تدوین کرده بودند و کلیات آن مورد موافقت امام‌خمینی و رؤسای سه قوه قرار گرفته بود، در سال ۱۳۶۷، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام‌خمینی را تأسیس کرد. مجلس شورای اسلامی نیز طی مصوبه‌ای در ۱۴/۸/۱۳۶۸ مسئولیت جمع‌آوری سخنان، اسناد و مدارک مربوط به امام‌خمینی را به مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام‌خمینی با سرپرستی سیداحمد خمینی به عنوان نهادی رسمی و قانونی واگذار کرد.

استواری بر خط امام‌خمینی

سیداحمد خمینی بسیار بیش از علاقه پدر و فرزندی، به امام‌خمینی علاقه داشت و عاشق بی‌قرار و دلسوخته ایشان بود. وی حیثیت امام‌خمینی را حیثیت اسلام و نظام می‌دانست و معتقد بود بسیاری از ابعاد شخصیت ایشان برای مردم هنوز ناشناخته است. او بر این باور بود که امام‌خمینی همه وجودش انقطاع الی الله بود و جز به حق نمی‌اندیشید و ملاکی جز ادای تکلیف الهی بر گفتار و رفتارش حاکم نبود و از هیچ‌کس جز خدا نمی‌ترسید و در نهایت پاکی و اخلاص بود. امام‌خمینی از نظر سیداحمد، چهره مظلوم تاریخ این عصر و روح خدا در کالبد زمان بود که در عصر غربت اسلام، دین خدا را زنده کرد و مجد و عظمتِ ازدست‌رفته مسلمانان را بازگرداند و آرزوی دیرینه برقراری نظام اسلامی را جامه عمل پوشاند؛ چنان‌که آمریکا را شیطان بزرگ خواند و تا آخر بر این سخن خود استوار ماند و فخر انقلاب اسلامی را به ذلت رابطه با آمریکا نفروخت.
سیداحمد خمینی جریان‌های اسلامی و انقلابی موجود در کشور را از پیروان ولایت فقیه و دلسوز نظام و انقلاب و اختلاف میان آنها را اختلاف سلیقه در مسائل فرعی می‌دانست و برای متعادل نگه‌داشتن نیروهای انقلابی با وجود سلیقه‌های گوناگون بسیار می‌کوشید و همواره به صورت رابطی بی‌طرف میان آنان عمل می‌کرد. وی وجود دیدگاه‌های مختلف میان نیروهای سیاسی معتقد به نظام و انقلاب در چارچوب قانون اساسی را به زیان انقلاب نمی‌دانست و معتقد بود طرح دیدگاه‌های مختلف موجب رشد افکار و تقویت نظام است؛ در عین حال، خود وارد کشمکش‌های جناحی و رقابت‌های سیاسی نیروهای انقلابی نمی‌شد و همیشه تلاش می‌کرد میان جناح‌های مختلف هماهنگی ایجاد کند. او بارها اعلام کرده بود که به هیچ دسته و گروه و جمعیتی وابسته نیست و در هیچ حزب و سازمانی عضویت ندارد.
امام‌خمینی نیز سیداحمد را عزیزترین فرد نزد خود می‌دانست و علاقه و ارتباط عاطفی عمیقی با او داشت. ایشان در چندین نامه او را عزیز، نورچشمی، مورد وثوق و فرزند مکرم خطاب کرده و همواره دربارهٔ مسائل مختلف شخصی و نیز مسائل مربوط به خانواده، بستگان و امور بیت و دفتر ایشان، او را راهنمایی می‌کرد و تذکر لازم را می‌داد؛ چنان‌که با وجود تأکید سیداحمد بر تهیه تلفن برای خانه پدر خود در نجف و نیاز خانواده به داشتن تلفن و دشواری استفاده از آن در بیرون از خانه که ناچار بودند برای تلفن به عنوان مثال، به خانه نصرالله خلخالی بروند، امام‌خمینی حاضر به قبول نشد و به وی تذکر داد که از حالا رعایت و صرفه‌جویی در اموال شرعی را تمرین و از زیاده‌روی در هزینه‌کردن آنها پرهیز کند.
پس از درگذشت سیدمحسن حکیم، امام‌خمینی در نامه‌ای به فرزند خود با بیان احتمال آغاز مباحثی دربارهٔ مرجعیت، از او و تمام دوستان خود خواست از این مباحث نفیاً و اثباتاً دوری کنند و یک کلمه دخالت نکنند؛ نیز در موردی در سال ۱۳۴۹، پس از دریافت خبری مبنی بر اینکه وی به منظور تبلیغ برای امام‌خمینی و رونق‌دادن به رفت و آمد بیت، به برخی از افراد شهریه ویژه پرداخت می‌کند، با نوشتن نامه‌ای به او، ضمن اینکه احتمال کذب‌بودن این خبر را دور ندانست، با این حال، با ضدانسانی خواندن این‌گونه امور، او را از اقدام به چنین اعمالی برحذر داشت و تأکید کرد ایشان را در جریان اصل خبر قرار دهد و هرگز چنین کارهایی را بدون اطلاع ایشان انجام ندهد. ایشان در نامه دیگری که پس از ازدواج سیداحمد نوشت، از او دربارهٔ سکونت احتمالی در کتابخانه ایشان که وقف مطالعه طلاب بوده است بازخواست کرد و از او خواست با تخلیه کتابخانه، آن را به طلاب واگذارد و دیگر چنین کاری را تکرار نکند. سیداحمد اصل خبری که به امام‌خمینی رسیده بود را کذب خوانده و تأکید کرده است هرگز در کتابخانه ساکن نشده بود؛ اما امام‌خمینی با وجود تردید در اصل این خبر تذکر دراین‌باره را لازم دانست.
امام‌خمینی در سال ۱۳۶۱ سیداحمد را وصی در امور شخصی خود قرار داد و بارها دربارهٔ فرزند خود دعا کرده، به درستکاری و امانتداری وی شهادت داده و به صورت جدی و صریح از وی دفاع کرده است. امام‌خمینی حضور و همراهی سیداحمد را با خود مهم می‌دانست و علاقه داشت او همواره در کنارش باشد و وی را در مسائل سیاسی و اجتماعی صاحب‌نظر می‌دانست که با صداقت و کیاست در تمام فراز و نشیب‌ها در کنار ایشان بوده و امور سیاسی و اجتماعی را اداره کرده است؛ با این حال، به او خاطرنشان کرد که تا زنده و منشأ تأثیر است، انتقاد و تهمت و شایعه‌سازی علیه او اجتناب‌ناپذیر است، زیرا عقده‌ها زیاد، توقعات روزافزون و حسادت‌ها فراوان است، پس باید خود را برای جفاهایی که پس از مرگ ایشان به حساب وی می‌گذارند آماده کند.

دفاع امام‌خمینی

جایگاه حساس و نقش بسیار مهم سیداحمد خمینی، سیل شایعات و تهمت‌ها را متوجه وی کرد؛ به گونه‌ای که امام‌خمینی به‌رغم موافق‌نبودن فرزندش با دفاع ایشان از او، در ۲۳ آبان ۱۳۶۱ در پیامی با اشاره به اینکه احتمال قوی می‌دهد که پس از ایشان گروه‌ها و اشخاصی بخواهند برای انتقام‌جویی به بعضی از نزدیکان و دوستانشان تهمت‌های ناروایی را نسبت دهند و احیاناً به عنوان دفاع، انتقام ایشان را از آنان بگیرند، اعلام کرد احساس وظیفه شرعی می‌کند که برای رفع ظلم و تهمت، نظر خود را نزد ملت عزیز اظهار کند تا از ناحیه ایشان کوتاهی نشده باشد و دین خود را به عنوان یک مسلمان و یک خویشاوند ادا کرده باشد.
امام‌خمینی در این نامه خداوند تعالی را شاهد و ناظر گرفت و در پیشگاه مقدس حق شهادت داد که از اول انقلاب و بلکه پیش از انقلاب و از زمانی که فرزندش، سیداحمد وارد مسائل سیاسی شده است، از وی رفتار یا گفتاری که بر خلاف مسیر انقلاب اسلامی ایران باشد، ندیده است و در تمام مراحل، از انقلاب پشتیبانی کرده و در مرحله پیروزی شکوهمند انقلاب، معین و کمک‌کار ایشان بوده است. همچنین ایشان در این پیام شهادت داده است که سیداحمد کاری که بر خلاف نظر ایشان باشد، انجام نداده و در امور مربوطه، چه در اعلامیه‌ها و حتی در الفاظ اعلامیه‌ها یا ارشادها و راهنمایی‌ها، بدون مراجعه به ایشان تصرف و دخالتی نکرده و اگر در امری نظری داشته، صرفاً تذکر داده است و تذکراتش نیز صادقانه بوده و بر خلاف مسیر انقلاب و مصلحت نبوده است؛ چنان‌که اگر ایشان تذکراتش را صحیح می‌دانسته، پذیرفته و اگر نمی‌پذیرفته، وی از قول و نظر ایشان تخلف نمی‌کرده است.
امام‌خمینی همچنین با اشاره به اینکه برخی مخالفان انقلاب گاهی سیداحمد را متهم می‌کنند که در امور مالی ایشان دخالت می‌کند، یادآور شد که او در امور مالی ایشان دخالتی نداشته و ضبط و حفظ بیت‌المال در اختیار بعضی افراد مورد وثوق و اعتماد بوده است و اگر سیداحمد برای اشخاصی وجوهی خواسته است، تنها در حد پیشنهاد بوده و شخص ایشان با واسطه یا بی‌واسطه وجه را به اشخاص مورد نظر رسانده است. ایشان تأکید کرد سیداحمد در هیچ بانک داخلی و خارجی و هیچ مؤسسه‌ای پولی ندارد و نیز مالک زمین مزروعی و غیر مزروعی یا ساختمان و مانند آن نیست و اگر پس از ایشان، فرزندش در داخل یا خارج کشور مالک چیزی از این امور بود، دولت وقت می‌تواند با حکم فقیه، آن اموال را مصادره کند و وی را تحت تعقیب قرار دهد.
امام‌خمینی در ادامه، با اشاره به برخی تهمت‌ها که مخالفان به سیداحمد زدند و مدتی وقت خود را صرف آن کردند، مانند اینکه وی موزه عباسی را ربوده و به پاریس برده که سپس روشن شد صحت ندارد یا اینکه در اطراف شمال زمین‌هایی خریده است و امثال آن، این مسائل را ازجمله اموری شمرد که برای مخالفت و انتقام‌جویی از ایشان، به فرزندش نسبت می‌دهند. همچنین ایشان با اشاره به تهمت طولانی‌مدت طرفداری سیداحمد از منافقین اعلام کرد که در طول مدت انقلاب، مخالفت‌هایی که از وی نسبت به آنان دیده است، از دیگران به آن شدت و قاطعیت ندیده است؛ چنان‌که در قضیه زندان اوین و شکایت‌ها و مخالفت‌هایی که با اسدالله لاجوردی دادستان انقلاب وقت تهران و رئیس زندان اوین (به دلیل برخورد با اعضای سازمان تروریستی مجاهدین خلق) می‌شد، کسی بیشتر از سیداحمد، از لاجوردی حمایت و دفاع نکرد و وجود او را برای زندان اوین لازم و برکناری او را تقریباً فاجعه دانست. امام‌خمینی همچنین دربارهٔ اتهام طرفداری فرزند خود از بنی‌صدر، تصریح کرد مادامی که خود ایشان از بنی‌صدر به واسطه بعضی مصالح، جانب‌داری می‌کرد، سیداحمد نیز طرفدار بنی‌صدر بود؛ ولی از زمانی‌که ایشان پرده‌ها را بالازده و بنی‌صدر را برکنار کرده است، حتی یک مرتبه از او طرفداری نکرده بلکه مخالف شدید بوده است.
امام‌خمینی در همین پیام با اشاره به موضوع روحانیت که گاهی سیداحمد متهم به مخالفت با آن می‌شد، اعلام کرد که ایشان وی را موافق جدی روحانیت می‌داند که از حفظ اسلام و خط روحانیت متعهد پیروی می‌کند و اساساً روحانیت چیزی نیست که یک نفر مسلمان با آن مخالف باشد؛ ولی موافقت بی‌قید و شرط با هر کس که لباس روحانیت به قامت او باشد، هرچند به خلاف مشی اسلامی رفتار کند، از ایشان و از هیچ روحانی متعهد دیگری متوقع و پذیرفته نیست. ایشان در این پیام از فرزند خود خواست که با تکیه بر خدای تبارک و تعالی، از هیچ‌کس غیر او نهراسد و به واسطه تهمت‌ها و مخالفت‌ها، در خدمت به خالق و خلق، به خود تزلزل و تردید راه ندهد و در کنار وفاداران به انقلاب و متعهدان در راه اسلام و هدف، به خدمت هرچه بیشتر قیام کند؛ نیز در خط انقلاب از هیچ خدمتی مضایقه نکند و هرچه مشکل پیش آید و هرچه کارشکنی شود، از کوشش برای خواست خدا دست برندارد.
با این حال، به‌رغم دفاع صریح امام‌خمینی از سیداحمد خمینی، بار دیگر در موضوع استعفای شورای سرپرستی صداوسیما و در واقع برکناری آنان از سوی امام‌خمینی، وی از سوی برخی متهم به دروغ‌گویی و نسبت نادرست به امام‌خمینی شد که واکنش قاطع و صریح امام‌خمینی را در پی داشت که هدف این کار را نه تخریب فرزند خود بلکه بی‌اعتبار کردن خود ایشان و بیت شمرد و به‌شدت آن را رد کرد.
امام‌خمینی همچنین در آذر ۱۳۶۶، در نامه‌ای وصیت‌گونه به فرزند خود سیداحمد که بیان توصیه‌های اخلاقی و عرفانی به او بود، پس از بیان نکات اخلاقی، دلیل هجمه‌ها و تهمت‌های زیاد به او را با وجود اینکه در هیچ شغلی از مناصب مسئولان نظام مشغول نیست، جرم فرزندی ایشان دانست که از نظر فرهنگ شرق و غرب، کم‌جرمی نیز نیست و وی باید در انتظار هجمه‌های شدیدتر باشد. ایشان به فرزند خود تأکید کرد با ایمان به خدا و اعتماد به حکمت بی‌انتهای او، همه تهمت‌ها و آزارها را تحفه‌ای از دوست برای سرکوب نفسانیت بداند و خداوند را برای این نعمت شکرگزار باشد. ایشان در این نامه با اشاره به مخالفت سیداحمد برای اعلام حمایت از او، خود را موظف به شهادت بر تبرئه او دانست و بار دیگر تصریح کرد سیداحمد از روزی که مشغول اداره امور ایشان شده تا زمان نوشتن این نامه، قدمی یا قلمی برخلاف گفتار و نوشتار ایشان برنداشته و تاکنون دیناری از بیت‌المال برای مصارف شخصی خود هزینه نکرده است و ایشان خود زندگی سیداحمد را از مال شخصی خود اداره می‌کند.
باوجود دفاع صریح و مکتوب امام‌خمینی از سیداحمد خمینی، در زمانی که پس از رحلت امام‌خمینی اسناد و آثار مکتوب ایشان برای درج در مجموعه آثار امام‌خمینی بازبینی می‌شد، او ذیل پیام کتبی یادشده، خطاب به حمید انصاری نوشت، از آنجا که دفاع امام‌خمینی از وی در فرهنگ ایشان نبوده و ایشان به عنوان دفاع از مظلوم و به ناچار این مطلب را نوشته است، از درج این پیام در مجموعه خودداری کند و بگذارد آنچه مغرضان دربارهٔ او گفته‌اند، گفته باشند؛ ولی پس از درگذشت سیداحمد خمینی، فرزند او، سیدحسن خمینی با درخواست حمید انصاری برای چاپ این سند در صحیفه امام که گواه بسیاری از رنج‌های امام‌خمینی، فرزند و منسوبان و یاران ایشان و نیز پاسخی به تردیدها و شبهه‌های غرض‌ورزان بود، موافقت کرد.

سفارش‌ها و نامه‌های امام‌خمینی

امام‌خمینی کتاب آداب الصلاة خود را که اثری عرفانی و معنوی است، به سیداحمد خمینی هدیه کرده و در نامه‌هایی که خطاب به او می‌نوشت، تذکرات، نصایح و سفارش‌های مهمی را مطرح می‌کرد؛ ازجمله از وی می‌خواست که با همه توان در خدمت به مردم به‌خصوص محرومان، مستمندان و مظلومان بکوشد و از کمک به متصدیان امر و دولت‌مردان جمهوری اسلامی ایران که یک وظیفه اسلامی، انسانی و ملی است، در صورت شایستگی کوتاهی نکند؛ اما در عین حال هیچ‌گاه برای به دست آوردن مقام و منصب قدمی برندارد. ایشان در چند نامه و یادداشت تربیتی، اخلاقی و عرفانی که در ۲۶ تیر ۱۳۶۳، ۲۵ آذر ۱۳۶۳، ۲۷ آبان ۱۳۶۵ و ۲۸ آذر ۱۳۶۶ خطاب به فرزند خود نوشته، مطالب تفصیلی عرفانی را یادآور شده است و ضمن سفارش‌های اخلاقی، تربیتی، عرفانی و اجتماعیِ مهم، وی را به تفکر در الطاف الهی، انکارنکردن مقامات معنوی و روحانی، انس با قرآن و میراث معصومان(ع) و دعاها و مناجات‌ها، جدیت در تهذیب نفس، پرهیز از دنیاطلبی و تحصیل رضای حق فرا خوانده است و در برابر تهمت‌ها و شایعه‌پراکنی‌هایی که علیه او می‌شود، وی را به صبوری و تحمل رنج‌ها سفارش کرده است.
امام‌خمینی همچنین به سیداحمد خمینی سفارش کرد فرصت را از دست ندهد و در جوانی در تهذیب نفس و اصلاح اخلاق و کردار خود بکوشد و سعی کند به گونه‌ای رفتار کند که هنگام مرگ حق‌الناس بر گردنش نباشد و در خدمت و اطاعت از مادر و برآورده‌کردن رضایت او بکوشد و به خوش‌رفتاری با خویشان و نزدیکان و همسر و فرزندان توجه کامل داشته باشد؛ نیز وی را به تعهد و شانه خالی‌نکردن از زیر بار مسئولیت خدمت به خلق دعوت می‌کرد و تأکید می‌کرد دوستان و معاشران وارسته‌ای برگزیند، از حب دنیا و شهرت پرهیز کند، در توطئه‌ها استقامت ورزد و از تهمت‌ها و شایعات هراسی به دل راه ندهد، از اوقات جوانی و فرصت‌ها بهترین استفاده را بکند، فرزندانش را درست تربیت و با مهر و محبت و صفا با اهل خانه رفتار کند و طریق صالحان را بپیماید. ایشان در وصیت‌نامه سیاسی‌الهی خود، قرائت وصیت‌نامه را در صورت امکان، به عهده فرزند خود گذاشت؛ اما وی با توجه به شرایط روحی خود نتوانست آن را بخواند و رئیس‌جمهور وقت، سیدعلی خامنه‌ای آن را خواند.
سیداحمد خمینی در توجه مجلس خبرگان رهبری، به رهبری سیدعلی خامنه‌ای پس از امام‌خمینی مؤثر بود؛ چنان‌که پس از تعیین خامنه‌ای به رهبری انقلاب و نظام از سوی خبرگان نیز به وی تبریک گفت و از خبرگان برای این انتخاب سپاس‌گزاری کرد.

پس از امام‌خمینی

پس از رحلت امام‌خمینی، سیداحمد خمینی به عضویت در مجمع تشخیص مصلحت نظام، شورای عالی امنیت ملی و شورای عالی انقلاب فرهنگی منصوب شد. همچنین رهبر انقلاب در هفدهم فروردین ۱۳۷۰ وی را به نمایندگی ولی فقیه و سرپرستی حاجیان ایرانی برگزید؛ ولی او به سبب تمایل نداشتن مادر خود، آن را نپذیرفت. خود او نیز که از طرف مردم تهران به عضویت مجلس خبرگان رهبری انتخاب شده بود، پیشنهاد هاشمی رفسنجانی برای نامزدی نمایندگی مجلس شورای اسلامی و سپس ریاست مجلس را نپذیرفت.
سیداحمد خمینی همراه با تحول روحی در اواخر عمر، در بیابان کویری کوشک‌نصرت، میان جاده تهران ـ قم در خانه‌ای محقّر به مطالعه کتاب‌های عرفانی امام‌خمینی و دعا و خودسازی و تقویت حالات عرفانی می‌پرداخت. او سعی می‌کرد با رهایی از تعلقات مادی خود را آماده سفر آخرت کند و گاهی تنی چند از اهل دعا و معنا را در خلوت تنهایی می‌پذیرفت. وی سرانجام در ۲۱ اسفند ۱۳۷۳ به علت عارضه قلبی و سکته در بیمارستان بستری شد و پس از چند روز در شامگاه ۲۵ اسفند و در ۴۹سالگی درگذشت. پیکر او روز بعد در مراسم باشکوهی تشییع شد و رهبر انقلاب بر او نماز خواند و بنا بر وصیت خودش در حرم امام‌خمینی و کنار قبر پدر خود، به خاک سپرده شد. پس از درگذشت وی شایعاتی نیز دربارهٔ علت واقعی درگذشت او منتشر شده است. آثار وی شامل پیام‌ها، سخنرانی‌ها، مصاحبه‌ها، نامه‌ها، احکام و مکاتبات از ۸/۱۱/۱۳۵۷ تا ۱۹/۱۲/۱۳۷۳ در مجموعه‌ای دو جلدی با نام مجموعه آثار یادگار امام گردآوری و توسط مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام‌خمینی چاپ شده است.
سیداحمد خمینی در یازدهم مهر ۱۳۴۸ش(۲۸ جمادی‌الثانی ۱۳۸۷ق) با سیده‌فاطمه طباطبایی فرزند سیدمحمدباقر سلطانی طباطبایی ازدواج کرد. امام‌خمینی در نامه‌ای (۹/۸/۱۳۴۸) پیوند او با خانواده اصیل، محترم و بزرگ طباطبایی را تبریک گفت و در ۱۶/۸/۱۳۴۹ نیز با تبریک عروسی سیداحمد، برای وی و همسرش زندگی توأم با سعادت و سلامت را آرزو کرده. فرزندان او سه پسر به نام‌های سیدحسن (۱۳۵۱)، سیدیاسر (رضا) (۱۳۵۷) و سیدعلی (۱۳۶۵) هستند که هر سه روحانی‌اند و در حوزه علمیه قم به تحصیل و تدریس اشتغال دارند.

به بالا بروید