«ثَوَاکَ الَّذِی بَعَثَ فِی النِّسَاءِ یُرْبُو وَ یُجْعَلُ فِیهَا سِیَاقُ الْمِسْکِ وَهُوَ الَّذِی مَخَّلَ الْمَلَلِ وَالتَّهَارَ خُلْفَتَهُ لَئِنْ أَذِنَ إِذَا بُدَّیَهُ وَ أَوْزَاهُ شُکُرًا»[1]
فهم متن، اگرچه در دوران معاصر با طرح نظریات متعددی همچون روششناسی هرمنوتیکی، اهمیتی افزون یافته است، امرى بهدور از تاریخ ندارد. متن به معنای نوشتار، کهنهترین ابزار بشر برای ثبت و انتقال اندیشه و تجربه است و نه براى فهم متون نبود، بلکه روشى براى فهم متون برخاسته از هر رفتار، گفتار و نوشتار در هر زمان و مکانى است. و روشن است که این موارد، همزاد آفرینش انسان بودهاند و تاریخ علم نشان از تلاش گسترده دانشمندان و اندیشوران برای فهم متون پیشینیان دارد و در این مسیر، هرچه ارزش، اعتبار و اهمیت متون و صاحبان آن پیشتر بوده، تعمق نظر و ژرفاندیشی برای فهم آن متون نیز فزونی مییافته است. در این میان، بیتردید ارزش و اهمیت متون مقدس و اهمیت متن مقدس و دینی، بیش از دیگر متون بوده است.
ناگفته پیداست که بدون وجود قواعد و قوانین مشخص و متد و اسلوب روش، فهم و درک افراد مختلف از متون، متفاوت خواهد بود که نتیجۀ حتمی آن، پیدایش قرائتهای متفاوت، متضاد و گاه متعارض از متون است؛ که سرانجام به تحریف متن و گمشدن معنای کلام و مراد متکلم میانجامد.
بر این اساس، پژوندگان علم در اصدار و احصار مختلف، همواره قواعد و اصولی برای فهم متن، وضع و تدوین میکردند. و در طول این دوران نقاط عطفی وجود دارد که اهمیت این مسئله را چندین برابر میکند.
به عنوان مثال، آغاز «نهضت ترجمه» (در اوایل سده هفت میلادی و نیمۀ اول قرن دوم هجری) یا پیدایش صنعت چاپ (در میانۀ هزارۀ دوم میلادی) که منجر به نشر و رواج متون و ایدههای اندیشمندان مختلف به اقصی نقاط عالم شد. در این میان، ترجمههای مغلوط، برداشتهای سطحی و غیر واقعی، استنساخهای بر ایشتاه و تصحیحهای نادرست از متون خطی، با صنعت چاپ و نشر روزآمد شده، به تکریر انبوه میرسید و به تعریف متون و نظریات میافزود.
از این رو هشدار است که پژوهشگران تیزبین نمیتوانستند به هر آنچه منتشر شده و در اختیارشان قرار گرفته، اعتماد کنند و لذا برای دستیابی به دقیقتر آنها و اقوال دیگر اندیشمندان و متون کهن ناچار به بازخوانی نسخههای خطی و منابع دست اول میشدند. اهمیت این موضوع بهویژه در متون مقدمس دینی که دربر دارندۀ اصول و قواعد تعالیبخش زندگی و احکام و مناسک عبادی هستند، بیش از دیگر متون نمایان مییابد.
همین مسئله ضرورت وضع قواعد و قوانین چاپ و نشر و نظارت علمی بر آنرا دوچندان میکرد. اما همچنان بر برداشتهای اجتهادی و تفسیرهای فردی از متن وجود داشت، و در آینده نیز ارائه خواهد شد و گریزی از آن نیست. اگرچه پژوندگان مسیر اندیشه و خردورزمان عرضۀ علم همامر را هم به حال خود رها نساخته و در ساختهای روشمند کردند مثلاً و ارائۀ اسلوبی نظاممند برای آن کوشیدند.
این موضوع بهویژه در عصر حاضر که عصر چندپارگی و تخصصی شدن علوم است و پژوندگان هر علم در پی استنباط اصول متناسب با متن مربوطه هستند و تلاش مضاعفی برای یافتن مؤیدات تاریخی از متن کهن در اینباره دارند، تدوین این اسلوبها و تدقیق در قاعدهمندسازی هر چه بیشتر روشهای فهم متن فزونی یافته است.
بیتردید در چنین زمانهای پویانمای متن و زاده نگهداشتن هر ایده در گرو اجتهادهای مستمر در متن است. در هر اجتهادی، اگرچه احکام ثابت اما موضوعشناسی و مصداقیابی متغیر و کیفی است. لذا دانشپژوهان هر علمی، بیش و پیش از حکمشناسی، نیازمند تعمیق و تدقیق هر چه بیشتر در شناخت موضوع هستند.
پژوهش حاضر نیز گامی است در پیشبرد همین نیاز، و تلاشی است در شناختن و شناساندن موضوعی که از یک سو، آیهای از آیات متنی مقدس است، از سویی، واقعیتی تاریخی است که در اعماق تاریخ درمانده، و از منظر دیگر، مسئلهای است که فهم واقعیت آن و درک درست اسلوبش، تاریخنگاری و تقویمنویسی یکی از مهمترین دورانهای تاریخ بشری را دستخوش تغییر و تحول قرار میدهد. موضوعی که نهتنها آثارش در تفسیر و تاریخ و تقویم، که حتی در ساحت فقه نیز جریان خواهد داشت.
پیشینه پژوهش در نسیء و کبیسه
بهار سال ۱۳۹۰ بود که یادگار گرانقدر امام خمینی و استاد معظم و گرانقدر حضرت آیتالله حاج سید حسن خمینی ایدهای را در میان جمعی از دوستان مطرح کرد که در راستای عمقبخشی و تدقیق در فهم متن و محتوای روایات بود؛ در این ایده تلاش میشد تا با بازشناسی شرایط جوی و محیطی مذکور در روایات و فهم اوقات صدور آن بتوان نکاتی نو در راستای شناخت روایات بهدست آورد. این مسئله راه علمی نوینی بود که تاکنون میتوانست و اکنون نیز میتواند بهویژه در موارد تعارض روایات مؤثر باشد.
به همراه جمعی از دوستان عزیز و گرانقدر تتبع و پژوهش مقدماتی برای بررسی و ارزیابی این فرضیه را با بازخوانی بخشهایی از دوران زندگی معصومان علیهمالسلام از کتاب گرانمایه بحارالانوار آغاز کردیم و به مرور دانستیم که علاوه بر وجود چنین مواردی که در فهم روایات تأثیر قطعی دارند، مسئله تبدیل و تطابق تاریخها و تقویمها نیز در فهم متن و صحتسنجی دادههای تاریخی موجود در آنها، حتی از موارد مورد نظر، تأثیر بیشتری خواهد داشت.
این ایده، که بهنوعی میتوان آن را قرائتی نو از دیدگاه مرحوم امام خمینی (س) در مورد «نقش زمان و مکان در اجتهاد» یا توسعۀ قلمروی تأثیر این دیدگاه قلمداد شود، نقش فراوانی در موضوعشناسی دقیقتر و عمیقتر روایات از طریق فهم شرایط صدور با کمک ابزار نوپیدایی که مستند به علم هستند، دارد.
چنانکه ماحصل پژوهشهای مقدماتی صورت گرفته که در واقع اثبات عینی تأثیرگذاری این ایده بود، در پاییز سال ۱۳۹۰ در مقالهای با عنوان «تطبیق تاریخ قمری بر تاریخ شمسی و تأثیر آن در فهم مطالب جدید از روایات با رویکردی بر آرای امام خمینی (س)» در پژوهشنامه متین (فصلنامه علمی - پژوهشی امام خمینی و انقلاب اسلامی) منتشر گردید.[۱]
آن روزها که تبیین زوایای این ایده ما را به فحص و بحث هر چه بیشتر منابع روایی و غور در منابع تاریخی کشانده بود، با مسئلۀ «نسیء» مواجه شدیم که خداوند متعال در آیه ۳۷ سوره توبه با سختی آن را مورد نکوهش قرار داده است: «إنما النسیء زيادة في الكفر». کشف معنای دقیق این اصطلاح و فهم واقعیت تاریخی آن، ما را به مطالعه عمیق تفاسیر مختلف قرآن کریم کشاند.
فحص و تتبع گسترده در منابع نرمافزاری، غور و تحقیق و پژوهش در بستر شبکه جهانی اطلاعات، حضور پرتعداد در کتابخانهها و مطالعه بسیاری از منابع تفسیری، تاریخی و تقویمی و مشورت و مباحثه با بسیاری از اساتید اهل فن و … ما را فقر پژوهشی جامع در موضوع نسیء، بیش از پیش آگاه ساخت. لذا بهگردآوری هرآنچه در کتابهای تفسیری، تاریخی و تقویمی در مورد نسیء یافت میشد، کشاند و سرانجام با انبوهی از دادههای جمع شده روبهرو شدیم.
پس از مطالعات و مباحثات زیاد سرانجام در تابستان سال ۱۳۹۱، ساختار اولیه پژوهش توسط استاد معظم ترسیم شد و تدوین این پژوهش که در ابتدای کار به قصد نگارش مقالهای مختصر شده بود، با دورنمایی نه چندان روشن، آغاز گردید.
در آغاز مطالعات و مطابق تفسیر غالب مفسران از مسئلۀ «نسیء»، دانستیم که «نسیء» عملی بوده که عرب از دوران جاهلیت تا سال دهم هجرت انجام میداده است. در تفسیر آن نیز دو دیدگاه عمده و یک احتمال که آن را به فخر رازی منتسب میکردند، به عنوان سومین تفسیر جلوه مینمود:
پاورقی:
۱. پژوهشنامه متین، دوره ۱۳، شماره ۵۲، پاییز ۱۳۹۰، ص ۶۳-۸۰.
دیدگاه اول: نسیء، تغییری در ماههای حرام بود که به موجب آن حرمت
ماههای حرام دستخوش تغییر و جابهجایی میشد و به تبع آن، اوقات اعمال عبادی معلق بر زمان، نیز جابهجا میگشت. این قرائت از نسیء را «تأخیر در ماههای حرام» نامیدند. (البته در اینکه این تغییر و تبدل صرفاً، در تغییر حکم ماهها بوده یا علاوه بر آن، موضوع ماهها نیز تغییر میکرد، اختلاف نظر وجود دارد.)
دیدگاه دوم: نسیء، افزودن بر ماههای حرام بود که به موجب آن برخی از ماههای حلال را حرام شمرده و به جای آن ماه حرامی را حلال میدانستند. از این قرائت نیز با نام «زیادت در ماههای حرام» یاد کردهاند.
دیدگاه سوم: نسیء، عمل کبیسه کردن ماههای قمری و یکی از سنتهای سیئۀ یهودیان (یا آموزهای از آموزههای أُمم و مِلل دیگر) بود که عرب دوران جاهلیت از آنان آموخته و به کار بسته بود.
هر چه بر حجم مطالعات حول ماهیت نسیء و واقعیت تاریخی آن بیشتر شد و تحقیق، تدقیق و تعمیق و ژرفاندیشی در آن افزوده شد ما با اقوال و دیدگاههای متعارض، احتمالهای غیر مستند، تفاسیر نسخهبرداری شده، روایات نامفهوم و مشوش، استدلالهای ناتمام، نقلهای پر غلط، رونوشتهای پر تعداد و تکرارهای غیر مفید بیشتری روبهرو میشدیم که بهجای روشن کردن حقیقت این واقعیت تاریخی، بر پیچیدگیهای آن میافزود و ما را با انبوه سؤالات بیجواب و استدلالهای ناصواب مواجه ساخت. و همین پیچیدگیها ما را به ضرورت توسعۀ تحقیق به حوزههایی فراتر از واقعیت تاریخی نسیء رساند. بحث از حقیقت و پیشینۀ تاریخی ماههای حرام، و گردآوری و پژوهش در گاهشماریها و تجمیع آنها در دو فصل مستقل، از آثار درک همین ضرورت بود.
سرانجام این کار پژوهشی که تلنگر آغازینش در اواسط سال ۱۳۹۰ خورده بود و بسیاری از ایام تعطیلات درسی ما بهویژه تابستانها و ماههای مبارک رمضان را به خود مشغول ساخته بود، در تابستان ۱۴۰۰ به پایان رسید و پس از بازخوانی و بازبینیهای چند باره و اصلاحات صورت گرفته، مهیای نشر شد.
سؤالات و فرضیه تحقیق
روند مطالعاتی این پژوهش ما را با سؤالهای انبوهی مواجه میساخت؛
سؤالاتی که از چیستی حقیقت نسیء و چگونگی اجرای آن آغاز میشد و از رهگذر تلاش برای فهم چرایی پیدایش و کیستی پایهگذاران و تبعیتکنندگان از آن میگذشت و به جهد بیشتر برای دانستن فلسفۀ تحریم و ابطال آن در اسلام، آنهم با عتاب شدید خدای سبحان که آن را «زیادت در کفر» خوانده است، ادامه مییافت.
همچنین، مطالعات بیشتر حول این موضوع در منابع تاریخی و آثار تقویمی و نجومی، بیش از پیش پرده از موضوعی برداشت که فهم حقیقت آن، شاید بتواند بسان رنسانی در مطالعه تاریخ صدر باشد و انقلابی وسیع در تاریخنگاری فقرای آن دوران و تاریخدانی آن زمان ایجاد کند.
مطالعات و تتبعات گسترده در آثار تاریخی، نجومی و تفسیری، فرضیههای مختلفی را پیشروی ما میگذاشت تا اینکه سرانجام یادگار مکرّم امام این فرضیه را طرح نمود که «نسیء در میان عرب، بسان کبیسۀ در میان سایر اقوام و ملل است». قانونی فراگیر که میبایست برآمده از نیازهای مردم آن روزگار، و تابع اعتبار عقلا بوده است.
لذا فرضیههای دیگری نیز به آن افزوده شد فرضیههایی چون:
الف) فلسفۀ پیدایش و جعل نسیء، رونق در امر تجارت بوده است.
ب) تبعیت تودۀ مردم و عمدۀ قبائل عرب از قانون نسیء، نشان میدهد که این مسئله ریشه در نیازی عمومی و خواستی جمعی داشته و تابع اعتبار عقلا بوده است.
ج) فلسفۀ تحریم و ابطال نسیء در اسلام، تعلیق احکام عبادی بر ماههای قراردادی بوده است.
اگرچه در میان انبوه دادههای موجود که برآمده از تتبع گسترده در منابع مختلف بود، رسیدن به فرضیۀ اصلی، گام بزرگی برای ادامۀ کار بود اما به جهاتی، دشواریهای کار را نیز دوچندان مینمود و ما را با دو مسئلۀ مهم روبهرو میساخت:
یک: این فرضیه مخالف با دیدگاه اکثر مفسران در مورد نسیء بود. لذا از طرفی برای اثبات آن نیازمند بازخوانی و تحلیل دقیق آرای این مفسران و بررسی استدلالی مستندات ایشان بودیم و از سویی برای تقویت فرضیۀ خود محتاج یافتن آرای همسو و بازشناسی و بازتقریر بسیاری از روایات و نظرات پیشینیان میشدیم.
دو: کبیسه خواندن نسیء، لوازمی داشت که برخی از آنها برخلاف تلقی و برداشت بسیاری از بزرگان دیروز و امروز است. لوازمی همچون:
۱. ادعای توانمندی (فیالجمله) علمی عرب آن دوران نسبت به محاسبات نجومی و تقویمی؛
۲. تابع نیاز بودن نسیء و عقلایی بودن آن؛
۳. رواج داشتن گاهشماری قمری - شمسی نظاممند در میان عرب آن دوران.
و با توجه به این موارد، تبیین فلسفۀ تحریم نسیء در اسلام و چرایی عتاب و خطاب شدید قرآن نسبت به آن، که به فرمان پیامبر(ص) مبنی به ابطال نسیء و دستور به عموم مسلمانان برای حفظ نظام واقعی ماهها و مراقبت از تکرار نشدن نسیء انجامید، نیز کار دشواری بود که بر سختی این پژوهش میافزود.
روش تحقیق
با توجه به اینکه موضوع نسیء، موضوعی میانرشتهای محسوب میشود و از یکسو آموزهای قرآنی، از سویی واقعیتی تاریخی و از منظر دیگر پدیدهای نجومی و تقویمی خوانده شده است، لذا در تحقیق حاضر نیازمند بهکار بستن روش تحقیقهای مختلف و گاه محتاج تلفیق میان روش بودهایم.
بر این اساس، آرا و اقوال مفسّران در مورد نسیء را از آن جهت که این مسئله، آموزهای قرآنی است با روش تحقیق تفسیری - تاریخی به بحث نشستهایم. و از بیان شأن نزول آیات، تبیین لغوی و اصطلاحی واژگان گرفته تا مستندسازی اقوال و تحلیل موضوعی متناسب با موضوعات قرآنی، بر این روش پایبند ماندهایم.
و از این جهت که واقعیتی تاریخی و تقویمی است، از روش تحلیل تاریخی برای فهم و بررسی دیدگاه مورّخان بهره بردهایم. لذا در فحص و بحث از دیدگاه مورّخان و دادههای تاریخی آنها، درگیر دقتهای رجالی و آموزههای عقلانی و کلامی نشده و «ما قال»ها را ارزیابی کرده و درگیر «من قال»ها نشدهایم. لذا کتاب پیشرو پر از بازخوانی مستنداتی است که برآمده از آرا و دیدگاههای مختلف پژوهشگران مسلمان (اعم از شیعه و سنی) و غیر مسلمان است. اصرار نگارنده بر ذکر متون اصلی پژوهشگران و اندیشمندان مربوطه در متن یا پانویس کتاب، ریشه در همین نکته دارد.
و از آنرو که کبیسهای خوانده شده که در پی تطبیق میان ماههای قمری متغیر و گردان در فصول ثابت سال، با سال خورشیدی تقریباً ثابت در فصلهای چهارگانه است، لاجرم برای دانستن نظر اخترشناسان و فلکیها از روشهای علمی مستند به محاسبات ریاضی و دادههای دقیق رصدی استفاده شده است. همچنین با توجه به محاسبات دقیق و تخصصی این ساحت از بحث، استنادسازی به متن آثار دانشمندان مربوطه با وسواس بالا مورد توجه و دقت بوده است.
در مجموع برای به نتیجه رساندن بحث و ارزیابی دقیقتر موضوع و بررسی دادههای مختلف تاریخی، تفسیری، تقویمی و نجومی و تجمیع و تلفیق میان اقوال و دیدگاههای مختلف با کمک از روش اجتهادی مصطلح در اصول فقه که مبتنی بر اصول و قواعد مشخص استنباط است به تبیین موضوع، بیان اقوال، تحلیل ادله و در نهایت رسیدن به دیدگاه مختار پرداختهایم. چراکه فهم حقیقت نسیء نتایج فراوانی نیز در قلمروی مسائل فقهی خواهد داشت.
تبیین ساختار کتاب
کتاب حاضر در دو جلد تنظیم و تدوین شده است.
جلد اول از سه فصل تشکیل شده که عبارتند از: ۱. تبیین اجمالی مسئلۀ نسیء؛ ۲. تحقیق در ماههای حرام؛ ۳. تحقیق در گاهشماریها و کبیسههای آنها.
جلد دوم این مجموعه که شامل فصل اصلی این پژوهش است با عنوان «پژوهشی تفصیلی در مورد حقیقت نسیء» تنظیم شده است. و همچنین دربر دارندۀ نمایههای: آیات، روایات، اشخاص، کتابها، اماکن، قبایل، تقویمها و … است. و مجموع آنها انشاءالله خوانندگان را با زوایای مختلف موضوع مغفول ماندۀ «نسیء» آشنا خواهد کرد.
تبیین اجمالی فصلهای کتاب
فصل اول: تبیین اجمالی مسئلۀ نسیء
فصل اول به جهت آشنایی اجمالی خوانندگان با زوایای بحث نسیء و دانستن اقوال عمده در مورد آن، تدوین شده است. در واقع، این فصل (با توجه به اینکه مسئلۀ نسیء در بدو نظر، موضوعی قرآنی جلوه میکند که برای دانستن آن میبایست به کتابهای تفسیر مراجعه نمود)، نگاهی اجمالی به دیدگاه برخی مفسّران در مورد نسیء است تا مخاطب را با سؤالها و استدلالهایی که در فهم حقیقت نسیء، غالباً بیجواب یا ناصواب به نظر میرسند و همچنین ضرورتهایی که نگارنده را به تدوین فصل دوم و سوم کشانده است، آشنا سازد.
همچنین در این فصل، تلاش شده تا شماری از مسائل فقهی که در بررسی آنها، پای مسئلۀ نسیء هم به میان آمده، مورد اشاره قرار گیرند. و در عین حال، اختلاف قرائت از این مسئله و برداشتهای معارض از آن نیز شناخته شود تا اهمیت و ضرورت پژوهش حاضر نیز بیش از پیش روشن گردد.
فصل دوم: تحقیقی در ماههای حرام
با توجه به دیدگاه مشهور و نظر غالب مفسّران، نسیء به عنوان «تأخیر در ماههای حرام» یا «افزودن ماهی بر ماههای حرام» تفسیر شده است، در فصل دوم تلاش شده که تحقیقی در فهم پیشینه و واقعیت تاریخی ماههای حرام انجام شود تا خوانندگان بر جنبههای مختلف موضوع و اصطلاحات پر تعداد و مکرری که در فصل پایانی کتاب بهکار رفتهاند، آشنایی پیدا کند. علاوه بر اینکه امروزه ابهامات زیادی نیز در مورد حقیقت ماههای حرام، فلسفۀ حرمت، آغاز تشریع و احکام آنها وجود دارد که موجب شد بیان اجمالی آن و مختصر آن را وانهاده و به بررسی تفصیلی آن پرداخته شود.
فصل سوم: تحقیقی در گاهشماریها و کبیسههای آنها
علت و چرایی تدوین این فصل و تحقیق در مورد گاهشماریهای مختلف را میتوان در موارد زیر خلاصه نمود:
۱. عمده دلیل آن این است که یکی از دیدگاههای ذکر شده در مورد نسیء، تفسیر آن به کبیسه است. و با توجه به اینکه «کبیسه» اصطلاحی تقویمی و نجومی است که در گاهشماریهای مختلف، دارای معنا و مکانیسمهای اجرایی متفاوتی است، لذا بازشناسی آن در ضمن گاهشماریها امری لازم بود.
۲. در بسیاری از دادههای تاریخی و دیدگاههای تفسیری در مورد نسیء، آن را آموزهای دانستهاند که عرب دوران جاهلیت آن را از اقوام دیگر فرا گرفته است. چنانکه در بسیاری از تفاسیر، نسیء آموزهای برگرفته از یهودیان، گاهی برآمده از عمل نصرانیها و گاهی برگرفته از شیوۀ ایران باستان خوانده شده است. گاهی نیز چنانکه در ضمن مباحث فصل اول و چهارم آمده است، ریشهی آن را در عمل سایر اقوام و مال دیگر دانستهاند؛ لا زمۀ ارزیابی این انتسابها دانستن دقیق نحوۀ عملکرد آنان است.
۳. تنبع منابع تاریخی و فحص از دیدگاههای منعجممان در مورد نسیء، پر است از اصطلاحات نجومی در گاهشماریهای مختلف که لازمه فهم و تبیین آن، بیان ارکان گاهشماری رایج در میان آنهاست.
۴. چنانکه اشاره شد، یکی از لوازم فرضیۀ اصلی تحقیق حاضر این بود که بتوانیم عرب دوران جاهلیت نسبت به رصد آسمان، محاسبات تقویمی و شناخت اهرم تاریخنگاری آگاهی نسیء و فِی الجمله داشته باشیم. بنابراین ضرورت تحقیق و تفحص در آثار باستانی و نشانههای وجود گاهشماری در میان آنان، در اثبات این فرضیۀ کمک خواهد کرد. چنانکه شناخت مدلههای مختلف گاهشماریهای رایج در میان اقوام و مالِ مختلف پیش و مقارن ظهور اسلام، بهویژه ساکنان منطقۀ میانرودان (بینالنهرین) ــ که مهد تمدن و نقطۀ شروع بسیاری از علوم بشری آن دوران بوده است ــ میتواند ما را در تطبیق و تطابق میان این گاهشماریها و شناخت کیفیت گسترش علوم مرتبط با آن به دیگر سرزمینها، بلاخص سرزمینهای مجاور آنان از جمله شبهجزیرۀ عرب یاری رساند و راهگشا سازد.
تنبیۀ بر این نکتۀ نیز لازم است که با توجه به آنکه برای فهم زوایای مختلف مسئلۀ نسیء، بازشناسی و تحقیق در مورد گاهشماریهایشماریهای به سرزمینهای مجاور شبهجزیره، در دوران پیش و مقارن اسلام، کفایت میکرد اما به علت پژوهش گستردهای که در مورد گاهشماریهای باستانای صورت گرفته بود و روشن شد که عمدهی گاهشماریهای موجود در دنیا نیز ریشه در مبانی و اصول همان گاهشماریهای باستانای دارند، لذا تصمیم گرفته شد که بحث گاهشماریها، با تحقیق، پژوهش و واکاوی در سایر گاهشماریهای باستانای و همچنین بازشناسی گاهشماریهای رایج شده یا تصحیح و تکامل یافتۀ پس از اسلام، تکمیل گردد.
توسعۀ این پژوهش و آثار آن بیتردید در دهها گاهشماریِ بحثشده بهویژه در خوانش گاهشماریهای قدیم و جدید ایرانی (گفتار شانزدهم) و گاهشماریهای کهن عربی (گفتار دوم) مشهود است. همچنین در آخرین گفتار این فصل تحقیق گستردهای در مورد گاهشماری هجری ــ اسلامی (اهل از گاهشماری هجری قمری و گاهشماری هجری شمسی) و پژوهش در بازشناسی مبناً هجری انجام شده که حاصل آن نتایج جدیدی است که برخی از آنها مبتنی بر اثبات فرضیۀ اصلی این کتاب است. (بنابراین، اگرچه شایسته بود این گفتار که از نتایج نظریۀ «نسیء به مثل کبیسه» است در پایان کتاب و پس از اثبات فرضیۀ اصلی و تبدیل آن به نظریه، ذکر شود؛ اما به جهت تجمیع مباحث مرتبط به گاهشماریها در یک فصل مستقل، این پژوهش نیز در فصل سوم قرار گرفت.)
فصل چهارم: پژوهش تفصیلی در مورد حقیقت نسیء
چهارمین و آخرین فصل پژوهش پیشرو، که جلد دو کتاب را دربر گرفته، تحقیق تفصیلی مسئلۀ نسیء در منابع لغوی، تفسیری، تاریخی و نجومی است. در این فصل، حقیقت نسیء در ضمن هشت گفتار از زوایای مختلف مورد بحث قرار گرفته است.
در گفتار نخست، شأن نزول آیات ۳۶ و ۳۷ سورۀ توبه که در باب حقیقت نسیء است، تحقیق و تجمیع شده است.
در گفتار دوم، ضمن تبیین مسئلۀ اختلاف قرآت در قرآن کریم، قرائتهای متعدد از واژۀ نسیء به بحث درآمده است.
در گفتار سوم، معنای لغوی و اصطلاحی نسیء، از منظُر دهها لغوی و مفسران و مورد خوانده و متحمان تجمیع شده و مورد بحث قرار گرفته است.
در گفتار چهارم، مسئلۀ آغازگران و تشریحکنندگان نسیء و متولیان آن در دورهای مختلف به بحث گذاشته شده و روایتهای مختلف و دیدگاههای غالباً متعارضِ اندیشمندان تجمیع گردیده و سرانجام در قالب نظری قابل دفاع، سامان یافتهاند.
و سرانجام در چهار گفتار پایانی، پس از بازخوانی و بازشناسی دهها روایت و سند تاریخی و بررسی و تحقیق در صدها تحلیل و استدلال، تلاش شده است تا حقیقت نسیء به مخاطب شناسانده شود. ماحصل این مباحث استدلالی را میتوان در نکات زیر تجمیع نمود:
نکتۀ یکم: از مجموع آنچه در گفتار ششم و هفتم به انضمام مباحثی از گفتار سوم گفته شد میتوان گفت: «نسیء» در میان عرب، چنانکه از روایتهای مجاهد،¹ ابومالک،² ابوعلی،³ ابنعباس،⁴ معاویه،⁵ و بر تفسیر ابنعباس از سیدهی اوضح شده است و بر اساس، قول ابنعباس به ضربالثانی چون قرطبی،⁶ فخر رازی،⁷ حسینی،⁸ دروزه،⁹ ابنعاشور،¹⁰ و نیکشاهوری،¹¹ و به ضرب اقهول مورخان و دانشمندان اخترشناسی چون ابومعشر بلخی، ارزقی، مسعودی، مرزوقی، ابوریحان بیرونی، این اجدابی، سهیلی، مقریزی، مجلسی و… به مثل کبیسهگیری در میان اقوام و ملل دیگر بوده است.
نکتۀ دوم: از آنچه از میان معانی مختلف ذکرشده برای «نسیء»، معنای کبیسه را ترجیح دادیم لزوماً به معنای نفی دیدگاههای دیگر در مورد نسیء نیست؛ چرکه احتمال دارد نسیء در ابتدای امر، برای موازنۀ ماههای قمری با فصول، وضع شده باشد؛ اما در ادامه از آن برای اغراض تجاری، جنگی و نخواهی و… بهرهبرداری شده باشد.
شاید به همین جهت باشد که اقدام خودسانه به انجام نسیء باطل بود [و افرادی را متولی نسیء میکردند] و حکمت دیگری که اقدام خودسانه به انجام نسیء را باطل میکرد، جلوگیری و ممانعت از جریان پیدا کردن مردم برای کوچک شمردن قانون حرمت ماهها و بازیچه قراردادن آن بود.¹²
ضمن اینکه گفتهایم، معانی مختلف ذکرشده برای «نسیء»، قابل جمع هستند.
پاورقیها:
۱. جامع البیان فی تفسیر القرآن، طبری، (۱۴۱۲ق)، ج، ص ۱۰ص ۹۲ـ۹۳؛ تفسیر القرآن العظیم، ابنابیحاتم، (۱۳۱۹ق)، ص ۴۶۵.
۲. جامع البیان فی تفسیر القرآن، طبری، (۱۴۱۲ق)، ج، ص ۵۲۷ـ۵۲۸.
۳. جامع البیان فی تفسیر القرآن، طبری، (۱۴۱۲ق)، ج، ص ۶۳.
۴. الجامع لاحکام القرآن، قرطبی، (۱۳۶۴ق)، ج، ص ۱۳.
۵. مجع البیان، ابوالبینته، (۱۴۸۳ق)، ج، ص ۴۵ و ۲۵۹.
۶. الجامع لاحکام القرآن، قرطبی، (۱۳۶۴ق)، ج، ص ۱۳.
۷. مفاتیح الغیب، فخر رازی، (۱۴۲۰ق)، ج، ص ۴ و ۶۴.
۸. تفسیر ابنعاشور، حسینی، (۱۴۲۳ق)، ج، ص ۵۷ تا ۷۹.
۹. التفسیر الحدیث، دروزه، (۱۳۸۳ق)، ص ۹ص ۳۳.
۱۰. التحریر و التنویر، ابنعاشور، (۱۳۲۰ق)، ج، ص ۱۰.
۱۱. تفسیر غریب القرآن و وقاعه القرآن، نیشاپوری، (۱۳۹۶ق)، ج، ص ۴۶۸ تا ۴۶۵.
۱۲. ر.ک: التفسیر الحدیث، دروزه، (۱۳۸۳ق)، ص ۹ص ۳۲ و ۳۳.
و انتخاب «کبیسه» به عنوان معنای مرجّح به جهت مؤیّدات علمی و استنادات تاریخی است.
نکتۀ سوم: در گفتار پنجم، فلسفه و علت جعل نسیء به تفصیل مورد بحث قرار گرفته است و پس از بحث و بررسی در اقوال و دیدگاههای مختلف، سه دیدگاه شاخص را در اینباره تجمیع نموده و گفتهایم که علت و چراییِ پیدایش نسیء ممکن است ریشه در یکی از این سه دیدگاه داشته باشد:
دیدگاه اول: خصلت و خوی جنگاوری و غارتگری عرب؛
دیدگاه دوم: تأمین معاش از طریق جنگ و غارت؛
دیدگاه سوم: کبیسهگیری برای تثبیت ماه ذوالحجه در فصل اعتدال جوّی و در نتیجه تسهیل رفتوآمد زائران کعبه و ثباتبخشی، توسعه و رونق امر تجارت.
و جمعبندی ما در این بحث بر این است که:
یک: میتوان جعل نسیء را برآیند یک عامل یا علت ندانست بلکه آنرا محصول علل و عوامل متعددی دانست. بهویژه آنکه دیدگاه اول و دوم قابل جمع هستند و اگر دیدگاه سوم را ترجیح دادیم، دو دیدگاه نخست نیز بالمآل تأمین خواهد شد. به عبارت دیگر، در اینکه هر جعل و اعتباری تابع نیاز و در جهت تأمین هدفی باشد، تردیدی نیست، امّا در بحث حاضر ضرورتی برای انتخاب و تعیین یکی از این سه دیدگاه به عنوان علت یا غایتِ اصلیِ جعلِ نسیء وجود ندارد؛ بلکه چه بسا هر سه دیدگاه در کنار هم، یا در برههای از زمان یکی و در دورههای بعد، دیدگاههای دیگر نیز به عنوان نیاز و غرض به آن افزوده شده باشند. و مانعی از وجود همزمان هر سه علت و غرض نیز وجود ندارد. چنانکه این امکان نیز متصور است که در توافق و قرارداد صورت گرفته، هر گروهی با غرض و هدف خاص خود و در نتیجه وجود همزمان اغراض متفاوت، آنرا پذیرفته باشند. و لذا اصراری که گاهی در برخی از کلمات مفسّران و مورّخان بر تعیین علت خاص برای جعل نسیء دیده میشود چندان توجیهی ندارد چنانکه اثر خاصی نیز بر آن مترتب نخواهد بود، چون پس از اجرا و به فعلیت درآمدن نسیء امکان تحقق همۀ این اغراض و اهداف وجود دارد.
دو: ولی در مجموع، به نظر میرسد که عقلانیترین وجه و عقلاییترین تفسیر از جعل نسیء، یعنی جعل آن به قصد کبیسهگیری و تثبیت ماههای قمری در اوقات فصلی، ــ چنانکه برخی از مفسّران بدان تصریح و تأکید داشتند،¹ ــ را میتوان به عنوان عاملِ نخستین و ابتداییِ جعل و وضع آن دانست، که در ادامه نیز اغراض و علل دیگری بر آن افزوده شدهاند.
نکتۀ چهارم: در گفتار ششم نیز پس از ذکر و بررسی دهها قول و روایت و سند در مورد این واقعیت تاریخی، که ماحصل آن این بود که نسیء، عملی بوده که در دوران جاهلیت در ماه ذوالحجّه با ایجاد تغییر و جابهجایی در ماههای سال انجام میشده است، به این نتیجه رسیدیم در اینکه این تغییر و جابهجایی به چه شکلی بوده و سازوکار و مکانیسم محاسبهاش چگونه بوده اختلاف وجود دارد. که حاصل آن بیان دیدگاههای زیر است:
یک: نسیء، عبارت است از تغییر و جابهجایی ماه محرّم با صفر در یک سال و بازگشت به حال سابق، در سال بعد. (در این دیدگاه، ماههای دیگر سال در جای خود ثابت هستند و تغییری در نام، تعداد و جایگاه آنها پدید نمیآید.)
دو: نسیء، چرخاندن ماههای حرام در کل سال بوده است. امّا در مستندات این دیدگاه، مکانیسم مشخصی برای این تغییرات ارائه نشده است.
سه: نسیء، تلاش برای تثبیت ماه ذوالحجّه در فصل خاصی از سال بوده است. و نتیجۀ این تثبیت، تغییر همۀ ماههای سال از زمان و جایگاه حقیقی آنها بود. برای این تثبیت و تغییر دو دسته روایت وجود دارد:
الف) روایات متعددی از مجاهد است که به تبیین این دیدگاه میپردازد امّا در بیان مکانیسم و روش انجام نسیء، متن روایات بسیار مضطرب و مشوّش هستند. اگرچه امکان تصحیح و تکمیل این روایت و ارائۀ روش عقلایی با نظامی معقول برای انجام آن وجود دارد؛ به این صورت که سال در میان اعراب یکبار ۱۲ماهه و سال دیگر، ۱۳ماهه (یا بالعکس) محاسبه شود. و نتیجۀ آن این است که ماه ذوالحجّه هر دو سال یکبار در یک ماه (از ماههای حقیقی) انجام و به ماه بعد منتقل شود. و در نتیجه پس از هر ۲۴سال، حج در ماه ذوالحجّۀ واقعی انجام میشد.
پاورقی:
¹ ر.ک: التفسیر الحدیث، دروزه (۱۳۸۳)، ج۹، ص۴۳۴ و ۴۳۵.
ب) روایت ابوعلی جبّائی که تصریح دارد حج در هر سال در یک ماه برگزار میشد و سال بعد در ماه دیگر. در نتیجه هر ۱۲ سال یکبار حج در ذوالحجّۀ واقعی قرار میگرفت. امّا در این دیدگاه، مکانیسم تغییر و جابهجایی ماهها ذکر نشده است.
چهار: نسیء، یک مدل کبیسهگیری و تلاش برای تثبیت سال قمری با سال شمسی بود که به جهت تثبیت ایام حج در زمان ثابتی از سال صورت میگرفت. امّا مشکل این دیدگاه نیز فقدان مستندات تاریخی و روایی در تبیین درست و دقیق از تفاوت میان سال قمری و شمسی است.
تفاوت این دیدگاه با دیدگاه سوم در این است که در این دیدگاه تصریح شده که «نسیء» در میان عرب به مثابۀ کبیسهگیری در میان سایر اقوام بوده است که به جهت مطابقت دادن سال قمری با سال شمسی، جعل و انجام شده است امّا مکانیسم و روش انجام آن ذکر نشده است. امّا در دیدگاه سوم بدون اشاره به بحث کبیسهگیری، تنها بر این تأکید شده که عربها با تغییر و جابهجایی ماهها به دنبال تثبیت ماه ذوالحجّه در فصل خاصی بودهاند. و گویی توجهی به مسئلۀ تفاضل میان سال قمری و سال شمسی و تلاش برای تطبیق آنها نبوده است.
در مجموع، امکان تلفیق دو دیدگاه و اینکه آنها را مکمّل یکدیگر بدانیم وجود دارد، چنانکه برخی نیز آنها را یک دیدگاه قلمداد کردهاند.
پنج: نسیء به معنای کم و زیاد کردن تعداد ماههای حرام بوده است. این تقریر از «نسیء»، منتسب به روایتی است که در آن تصریح شده است که یک سال، ماه محرّم را حلال میکردند و در نتیجه سه ماه حرام وجود داشت. و سال دیگر، دو ماه محرّم و صفر را حرام میکردند که نتیجۀ آن، پنج ماهه شدن ماههای حرام بود. امّا تغییری در ماههای دیگر سال و همچنین ماه ذوالحجّه صورت نمیگرفت.
۲. با توجه به اینکه در میان عرب، مسئلۀ «نسیء» و متولیان آن جایگاه ویژه و مهمی داشتهاند و بسیاری از امور و شئون زندگی مردم از قبیل تجارت، معیشت، جنگ، صلح و… وابستگی مستقیمی با این مسئله داشته است، قطعاً باید دارای توجیهات عقلایی و نظامی مشخص و معیّن و ضمانت اجرایی روشنی بوده باشد.
امّا در هیچیک از روایتهای ذکر شده، چنین نظام عقلایی که بتوان از آن، مکانیسم انجام «نسیء» را بهروشنی دریافت، وجود ندارد، میبینیم که هر کسی از ظنّ خود، تفسیری از نسیء ارائه نموده است که هرکدام با اشکالات عدیده و نقدهای جدّی مواجه شدهاند.
ولی در مجموع، امکان تلفیق، تطبیق، تصحیح و تکمیل روایتهای مختلفی که از «نسیء» شده است وجود دارد. و در این میان، عقلاییترین توجیه و تفسیری که میتوان برای «نسیء» ارائه کرد، این است که «نسیء» را در میان عرب به مثابۀ کبیسهگیری در بین سایر اقوام و ملل بدانیم و برای آنکه بتوان تصویر روشنتری از آن بهدست آورد، میبایست تفحص بیشتری در منابع تاریخی و نجومی صورت بگیرد تا بتوان به مکانیسم و روش عقلایی اجرای آن آشنا شد.
نکتۀ پنجم: بر اساس آنچه در جمعبندی گفتار ششم ذکر شد و با توجه به اینکه تتبع صورت گرفته در آن گفتار بیشتر ناظر به منابع تفسیری بود لذا در گفتار هفتم، تحقیق «نسیء به مثابۀ کبیسه»، در دیدگاههای مورّخان و منجّمان و برخی دیگر از مفسران مورد توجه و بحث قرار گرفت. و مکانیسم اجرای آنرا از منظر اندیشمندانی چون: ابومعشر بلخی، ازرقی، مسعودی، ابوعبیده، ابوریحان بیرونی، مرزوقی، ابن اجدابی، سهیلی، مقریزی و مرحوم مجلسی تبیین و ترسیم کردیم.
در مجموع ماحصل گفتار ششم و هفتم این است که:
یک: عرب که در دوران جاهلیت از ماههای قمری استفاده میکرد با مسئلۀ گردش ماههای قمری در فصلهای مختلف مواجه بود و تأثیر این مسئله را در معاش و تجارت و دیگر شئون زندگی خود میدید، در عین حال، به جهت ارتباطات گستردۀ تجاری و دینی با سایر اقوام و ملل با مسئلۀ کبیسهگیری آشنا شدند و از آن استفاده کردند؛ آنها به تقلید از برخی اقوام و پیروان ادیان، نام عمل خود را «نسیء» گذاشتند. امّا گزارشهای تاریخی از روش انجام نسیء توسط آنها و مکانیسم دورهای آن، بسیار مشوّش و آشفته است. بهگونهای که هیچ مستند کاملی که توانسته باشد، به صورت دقیق، روش کبیسهگیری آنها را توضیح دهد، موجود نیست. که این مسئله به جهت ضعف دانش نجوم و عدم تسلط بر محاسبات دقیق تقویمی و ریاضی در میان بزرگان و متولیان عرب آن زمان یا راویان و مورخان آن دوران بوده است.
دو: از مجموع دیدگاههایی که ذکر شده و مورد نقد و بررسی قرار گرفتند، میتوان موارد زیر را به عنوان مجموع مکانیسمهایی که در منابع روایی، تاریخی، تفسیری و نجومی برای اجرای «نسیء» در دوران جاهلیت ذکر شده است، مورد اشاره قرار داد:
۱. «نسیء» عبارت است از افزودن ۱۲ ماه کبیسه بر ماهها و سالهای قمری، در یک دورۀ ۲۴ ساله؛ (مطابق نظر ابومعشر بلخی،¹ ازرقی² و به استناد آنچه در کلام مرزوقی³ و مجاسی⁴ به عنوان یکی از احتمالات در مورد نسیء مطرح شده است)
۲. «نسیء» عبارت است از افزودن ۹ ماه کبیسه بر ماهها و سالهای قمری، در یک دورۀ ۲۴ ساله؛ (مطابق نقلی که ابومعشر⁵ مطرح کرده و ابوریحان بیرونی⁶ آنرا پذیرفته است)
۳. «نسیء» عبارت است از افزودن ۱۱ ماه کبیسه بر ماهها و سالهای قمری، در یک دورۀ ۳۳ ساله؛ (مطابق دیدگاه مسعودی، سهیلی و مقریزی). البته در این دیدگاه، روش محاسبۀ دورۀ ۳۳ ساله به سه صورت نقل شده است:
الف) مسعودی بر افزودن [افزودن] هر سه سال، یک ماه بر سالهای قمری تأکید داشته است؛ و گفته که این ماه کبیسه را پس از ماه ذوالحجّه قرار میدادند.⁷
ب) مقریزی نیز بر افزودن هر سه سال یک ماه تأکید دارد اما تصریح میکند که یکبار این ماه کبیسه را پس از ماه ذوالحجّه قرار میدادند (یعنی در جای ماه ذوالقعدة) و بار دیگر آنرا پس از ماه ذوالحجّه میافزودند (و بهجای ماه محرّم میگذاشتند).⁸
ج) سهیلی تصریح دارد که هر ساله، ۱۱ روز بر ماههای سال قمری میافزودند. (این تقریر از نسیء را ماردی⁹ نیز از این عیاس نقل کرده است و در اثار این
پاورقی:
¹ [اَلآلَ]اف، ابومعشر بلخی، به نقل از عِلمُ الفَلَک، بتانیو(؟) (۱۴۱۳)، ص ۷۷ و ۸۸.
۲. اخبار مکه، ازرقی (۱۴۱۸)، ج۱، ص ۱۷۹.
۳. الازمنة والامکنة، مرزوقی (۱۴۱۷)، ص ۶۶ و ۹۹.
۴. در حالی که تفاضل سال قمری و شمسی در یک دورۀ ۲۴ ساله حدود ۹ ماه است!
۵. [الآل]اف، ابومعشر بلخی، به نقل از علم الفلک، بتانیو(؟) (۱۴۱۳)، ص ۸۹.
۶. الاتقان للآية [الآثار الباقیة…]، بیرونی (۱۴۲۰)، ص ۷۲ و ۷۳، نیز بصر ۱۵ و ۱۶. و زرک: المواقظ والاعتبار بذکر الخطط والآثار، مقریزی (۱۴۱۸)، ج۱، ص ۶۰.
۷. مروج الذهب و معادن الجوهر، مسعودی (۱۴۰۴)، ج۲، ص ۱۸۱.
۸. المواقظ والاعتبار بذکر الخطط والآثار، مقریزی، ج۱، ص ۶۰.
۹. تفسیر الموردی، ماردی (۲۰۱۶)، ج۲، ص ۲۶۱.
عبدالسلام¹ و نورالدین حلبی² نیز یافت میشود.³
۴. «نسیء»، عبارت است از افزودن ۱۲ ماه کبیسه بر ماهها و سالهای قمری، در یک دورۀ ۳۶ ساله (مطابق دیدگاه مجلسی⁴ و بر اساس تصحیحی که ما در کلام مسعودی انجام دادهایم).
۵. «نسیء»، عبارت است از افزودن ۹ ماه کبیسه بر ماهها و سالهای قمری، در یک دورۀ ۱۹ ساله (مطابق کلام ابن اجدابی).⁵
۶. «نسیء»، عبارت است از گرداندن هر سالۀ ماه ذوالحجّه در جای ماههای دیگر است، که نتیجۀ آن شکلگیری یک دورۀ ۱۲ ساله برای «نسیء» میباشد (مطابق روایت ابوعلی).⁶
سه: پی بردن به مکانیسم نسیء انجام نسیء در میان عرب دوران جاهلیت، لزوماً به معنای وجود یک مکانیسم درست محاسباتی نیست بلکه چه بسا بر اساس آگاهیهای حداقلی (فیالجمله) و شناخت ناکافی عرب آن روزگار، روشی غلط و ناصحیح برای موازنه میان ماههای قمری با سال شمسی باشند. چنانکه بیرونی در کتاب التفهیم پس از آنکه نسیء را به کبیسهگیری معنی میکند، تصریح دارد که عرب، کبیسه و نسیء را از یهودیان آموختند تا حج را در فصلی خوش آب و هوا مستقر نمایند، و در ادامه مینویسد: «این کبیسۀ جهودان بیاموختند نه بر راهی باریک، ولکن بود اندر خورامیان».⁷ به این معنی که اگرچه کبیسهگیری را به جهت برابر کردن سال قمری با سال شمسی از یهود آموختند اما روش کبیسهگیری آنها همچون کبیسهگیری یهودیان، دقیق نبود. و علت عدم دقت در کبیسهگیری آنها این بود که قومی اُمّی و درس نخوانده بودند.
۱. ر.ک: تفسیر القرآن، ابن عبدالاسلام (۱۴۱۶)، ج۲، ص ۱۹.
۲. السیرة الحلبیة، حلبی (۱۴۲۷)، ج۳، ص ۳۶۰.
۳. الروض الأنف، سهیلی (۱۴۲۱)، ج۱، ص ۱۳۹.
۴. بحار الانوار، مجلسی (۱۴۰۳)، ج۵۵، ص ۳۳۹ و ۳۴۰؛ و نیز ص ۳۴۵ و ۳۴۶.
۵. الأزمنة و الأنواء، ابن اجدابی (۱۹۶۴)، ص ۳۰ و ۳۲.
۶. التبیان فی تفسیر القرآن، طوسی (بیتا)، ج۵، ص ۲۱۷ - ۲۱۸: «و قال ابن عباس کانوا یجعلون المحرّم صفراً و قال ابوعلی: کانوا یؤخرون الحج فی کل سنة شهراً و کان الذین ینستئون بنو سلیم، و غطفان، و هوازن، و وافق حج المشرکین فی السنة التی حج فیها ابوبکر فی ذی القعدة، فلما حج النبی صلی الله علیه و آله و آله فی العام المقبل وافق ذلک فی ذی الحجة فلذلک قال: ألا إن الزمان قد استدار کهیئته یوم خلق السماوات و الأرض».
۷. التفهیم لأوائل صناعة التنجیم، بیرونی (۱۳۶۲)، ص ۲۲۳ تا ۲۲۶.
چهار: برخلاف تصریح برخی مورّخان و مفسّران در اینکه عرب دوران جاهلیت در پی تثبیت ذوالحجه در اعتدال خریفی بودهاند، محاسبات علمی و اسناد نجومی حاکی از این است که در ذوالحجّۀ سال دهم هجرت خورشید در برج حوت یا حمل قرار داشته است که مقارن با اعتدال ربیعی است. (و این مسئله را در ضمن بررسی روایت ایاس بن معاویه ذیل دیدگاه تفسیری قرطبی در گفتار ششم به تفصیل مورد بحث قرار دادهایم.) بنابراین این احتمال جدی است که آغاز سال در گاهشماری قمری ـ شمسیِ عرب پیش و مقارن با اسلام، مطابق اعتدال ربیعی بوده باشد. (روایات متعددی که حاکی از مقارن بودن عید غدیر سال دهم هجرت با ایام نوروز هستند نیز مؤید همین دیدگاه میباشند.)
نکتۀ ششم: در گفتار هشتم که آخرین گفتار این فصل است، فلسفه و علت تحریم نسیء و چرایی ابطال آن مورد بحث قرار گرفت که در مجموع میتوان فلسفۀ تحریم و علت بطلان نسیء در اسلام را در موارد زیر خلاصه کرد:
یک: تعلق یافتن احکام دینی بر اوقات و زمانهای غیر واقعی
با توجه به این احکام الهی بر اوقات و زمان ماههای قمری قرار گرفته بود، و انجام «نسیء» موجب بر هم خوردن نظم ماههای قمری شده بود، لاجرم احکام و مناسک دینی بر مدار ماههای قراردادی و اعتباری، مستقر گردید. و همین امر، موجب تحریم «نسیء» شد. به عبارت دیگر، تحریم «نسیء» به این جهت بوده که موجب تعلّق احکام به اوقات غیر واقعی شده بود. (غالب مفسّران قرآن کریم نیز بر همین نکته در تبیین فلسفۀ تحریم «نسیء» تأکید داشتهاند.)
دو: ترجیح و تقدّم مسائل مادی بر امور دینی و مناسک عبادی
چنانکه در فلسفه و علت جعل و پیدایش نسیء گفته شد، یکی از عوامل مهم در پیدایش این امر، مسائل تجاری و نظامی دانسته شده بود آنهم در شرایطی که مردم نسبت به قبح عملشان آگاهی داشتند و همین مسئله نشان از ترجیح دادن امور مادی بر مسائل دینی و آیینهای مذهبی است.
سه: مقابله و مبارزه با اصول و آیینهای مشرکان
در دوران جاهلیت، آیینهای متعددی شکل گرفته بود که قوام زندگی عرب در آن دوران وابستگی شدیدی به آنها داشت، و پس از ظهور اسلام لازم بود تا با این اصول و آیینها ــ که به جزو جداییناپذیر زندگی مردم در آن دوران تبدیل شده بود و حتی قِوام معاش و امنیت مردم نیز به آنها گره خورده بود، ــ مبارزه و مقابله شود. و مهمترین اجتماع عرب در موسمها و بازارهایی شکل میگرفت که تقریباً مجمعی برای تدبیر همۀ امور (سیاسی، اقتصادی، دینی، فرهنگی، قضایی، اجتماعی و حتی پزشکی و ورزشی) در سایر اوقات سال بودند. و بقای این مواسم در گرو دو چیز بود:
الف) استقرار امنیت (که اکثر آن از طریق تحریم ماههای حرام تضمین شده بود)
ب) برقراری موسمها در اوقات مطلوب و معتدلِ ثابت (که از طریق «نسیء» و کبیسهگری بهدست آمده بود)
از میان این دو، نیز روشن است که نقش اصلی را «نسیء» دارد. چراکه با انجام «نسیء» ماههای حرام نیز دستخوش تغییر و جابهجایی میشدند.
ضمن آنکه دانستیم همۀ این موسمهای عرب، لاجرم میبایست به عبادتگاه نیز مجهّز شوند تا مقدس گردند. و با توجه به گسترش آیین شرک و بتپرستی در آن دوران و تأسیس و برقراری معابد جعلی در موسمها، و وضع مناسک دینی (اعم از حج، طواف، قربانی، احرام، حلق و …) برای این معابد بتپرستی، و …، لاجرم برای آیین یکتاپرستیِ نوظهور، مبارزه با چنین مظاهر و اصولی کار سادهای نیست. و شاید بتوان گفت در عرض (یا پس از) مبارزه با بتپرستی، کمتر موضوعی به اهمیت این موسمها یافت میشد؛ موسمهایی که قِوامشان به مسئلۀ «نسیء» و متولیان آن بود.
بنابراین، پس از تقویت نهال نوپای اسلام و تحکیم مبانی، و تشریع بسیاری از اصول، در اواخر عمر پیامبر(ص) آیۀ تحریم «نسیء» با تعابیر بسیار شدید، صریح و غلیظ، نازل شد و حکم تحریم و بطلان «نسیء» اعلام گردید.
چهار: انحصار محاسبۀ اوقات و زمانها در متولیان «نسیء»
در شرایطی که بسیاری از احکام دینی و مناسک مذهبی در بستر زمان و اوقات مشخص، تشریع شده است، و تا پیش از انجام «نسیء»، مبنای محاسبۀ زمان بر سادهترین و در دسترسترین منشأ محاسباتی، یعنی مهتاب و حالات مختلف آن قرار گرفته بود، پس از پیدایش «نسیء»، دانستن زمان و شناختن اوقات ــ با توجه به روشهای پیچیدۀ محاسباتیِ کبیسهگیری، ــ منحصراً در اختیار متولیان «نسیء» قرار گرفت. و مردم، رفتهرفته محاسبۀ اوقات و ثبت زمانهای واقعی را فراموش کردند، و طبیعتاً راهی جز تعلیق احکام و مناسک بر اوقات و زمانهای اعتباری و قراردادی، باقی نماند.
جالب آنکه برخی گزارشها و روایات تاریخی که ذکر آن گذشت، نشان میدهد که به مرور زمان، این نظامات و قواعد از هم گسیخته شد و حتی متولیان «نسیء» نیز اوقات واقعی را از یاد برده بودند.
بنابراین، احتمال میرود که تحریم «نسیء» به جهت بازیابی نظام از دسترفتۀ محاسبۀ زمان باشد، آنهم به گونهای که امکان محافظت و مراقبت از آن برای عموم مردم نیز فراهم باشد.
پنج: سوءاستفاده از نسیء
چنانکه در بحث از علت پیدایش «نسیء» به تفصیل بحث شده است، این احتمال وجود دارد که نسیء در ابتدای امر، برای موازنۀ ماههای قمری با اوقات ثابتِ فصول و سال شمسی وضع شده باشد امّا در ادامه مردم از آن برای اغراض جنگی و خونخواهی و… بهره برده باشند.
لذا میتوان این احتمال را مطرح کرد که تحریم شدید آن به جهت مفاسد متعددی بوده که بر کبیسهگیری بار میشده است.
شش: در راستای تمدنسازی و امتسازی
بازخوانی تاریخ اقوام، ملل و اُمَم پیشین، نشان میدهد که در دوران پیش و مقارن با ظهور اسلام، تاریخنگاری و گاهشماری به عنوان یکی از اصول لازم تمدنسازی شمرده میشد و امتها و حکومتهای مختلف از این مسئله غفلت نمیکردند. بنابراین، وضع قواعد و قوانین جدید در اینباره امری لازم و مدبّرانه بود. و چنانکه در تبیین گاهشماری هجری، نقش اساسی پیامبر خدا(ص) در تأسیس مبدأ هجرت به عنوان مبدأ تاریخگذاری در اسلام را واکاوی نمودیم، روشن است که پیامبر عظیمالشأن(ص) از همان آغاز هجرت، نسبت به این اصل تمدنساز جدیت و اهتمام داشتهاند.
بنابراین، میتوان تحریم و بطلان «نسیء» (با آن تعابیر شدیداللحن)، در کنار وضع اصول و ارکان گاهشماری هجری را از آموزههای الهی و تدابیر نبوی دانست که در راستای امتسازی اسلامی و مرزهای تمدنِ جهانیِ نوظهور، تشریع و قانونگذاری شده است.
نکات پایانی
یک: چنانکه ذکر شد و در متن کتاب به وضوح قابل دیدن است، اسناد، روایات و دیدگاه مفسّران، مورّخان و بسیاری از پژوهشگرانی که در پژوهشهای خود گریزی بر مسئلۀ نسیء و ماههای حرام زدهاند، سرشار از تعارض، آشفتگی، تشویش و نقلهای نادرست و استنادات مخدوش است، لذا برای ارزیابی دقیق و مستند آنها تلاش شده است که در حد امکان، علاوه بر ارجاع به منابع و مستندات مورد بحث، متن کامل و اصلی آنها نیز در متن یا پانوشت ذکر شوند. این کار اگرچه در برخی موارد منجر به تکرار چندبارۀ برخی عبارات شده است، اما به سبب آنچه ذکرش گذشت و جهات عدیدهای که مجال پرداختن به آن نیست، میتواند برای خوانندگان کتاب و پژوهشگران اهل فن، مفید فایده، تسهیل کننده و إنشاءالله قابل استفاده باشد.
دو: با توجه به اینکه بنای پژوهش پیشرو، بسنده نکردن به ارجاعات و ذکر متون اصلی و مستندسازی کلام است، و روشن است که متن اصلی کتابهایی که در زمانها و سرزمینهای مختلفی نوشته شدهاند گاهی عموم خوانندگان را در فهم موارد از متن دچار سختی و مشکل میکند لذا برای بسیاری از موارد خواهید دید که ناچار به بیان و تبیینهای مزجی در متن اصلی یا ترجمۀ این متون شدهایم. اما به جهت صیانت از متن اصلی، این اضافات را در قلاب [ ] قرار دادهایم.
سه: اگرچه در تهیۀ پژوهش پیشرو از نقطهنظرات، دیدگاهها و آثار ارزشمند صدها پژوهشگر استفاده شده است، اما بر خود لازم میدانم بهطور ویژه از دو اثر ارزشمند یاد کنم که بهویژه در سیر مطالعات، تجمیع آرا و سرانجام ساختارسازی فصل دوم، اثرگذار بودهاند: یکی کتاب «تاریخ تاریخ در ایران» نوشتۀ دکتر رضا عبداللهی و دیگری «مقالۀ تقویم در دانشنامۀ جهان اسلام» به قلم دکتر فرید قاسملو.
در پایان یادآور میشود که در طول ده سال گذشته که غالب ایام فراغت و تعطیلی دروس حوزه و دانشگاه را صرف پژوهش و نگارش این کتاب نمودهام، اساتید، دوستان و عزیزان زیادی نگارنده را مورد لطف، عنایت، همراهی و همفکری خود قرار دادهاند که جا دارد از همۀ این بزرگواران تشکر نمایم. اما بیش و پیش از همه بر خود فرض و لازم میدانم از بذل توجه و حُسن اعتماد یادگار دانشمند امام عظیمالشأن، حضرت آیتالله حاج سید حسن خمینی که علیرغم همۀ دغدغههای فکری و مشغولیّتهای علمی و عملی، همواره با شکیبایی مثالزدنی، مربی، حامی و هدایتگر مسیر بودهاند، کمال تشکر و امتنان را داشته باشم. بیتردید اگر نبود حمایتها و هدایتهای بیدریغ ایشان که از ایدهپردازی، ساختارسازی و سازماندهی پژوهش گرفته تا حل بسیاری از غوامض منطوقی و مفهومی کلمات بزرگان، و باز کردن گرههای کور میان راه و محاسبات دقیق ریاضی و… قدم به قدم همراه و حامی نگارنده بودند، این پژوهش هرگز به چنین سرانجامی نمیرسید. از خدای سبحان برای ایشان که بقیةالسلف صالحان است و خانوادۀ گرانقدر و مکرّمشان، آرزوی طول عمر با عزت و توأم با صحت، سلامت و عافیت مسئلت دارم.
همچنین لازم است از همسر عزیز و صبورم که در تمام سالهای زندگی مشترکمان، علیرغم همۀ قصور و تقصیرها، برایم چون دوستی همراه و رفیقی شفیق بوده و هست، و نیز از فرزندان دلبندم محدثه، محمدحسن و محمدرضا تشکر و قدردانی نمایم.
والحمدلله ربّ العالمین کما هو أهله، و کما ینبغی لکرم وجهه و عزّ جلاله، و الصلاة علی النبی و آله، والسلام علیهم و علیکم و رحمةالله و برکاته
در جوار مضجع شریف کریمۀ اهلبیت علیهمالسلام
حوزۀ علمیۀ قم
رشید داودی / ۸ آذرماه ۱۴۰۰
[1] . سورۀ فرقان و ۶۲.