"تمام ابعادی که برای زن متصور است و برای یک انسان متصور است در فاطمه زهرا(س) جلوه کرده و بوده است. یک زن معمولی نبوده است، یک زن روحانی، یک زن ملکوتی، یک انسان به تمام معنا انسان."(صحیفۀ امام، ج ۷،ص ۳۳۷)
شنبه، ۹ آبان ۱۴۰۵
خانه / فرهنگ جامع فِرَق اسلامی؛ جلد دوم: ش ـ ی

فرهنگ جامع فِرَق اسلامی؛ جلد دوم: ش ـ ی

سرشناسه
خمینی، سیدحسن، 1351
عنوان و نام پدیدآور
فرهنگ جامع فِرَق اسلامی: بر پایه دست نوشته های مرحوم آیت الله سیدمهدی روحانی / سیدحسن خمینی
وضعیت ویراست
[ویراست 2]
مشخصات نشر
تهران: اطلاعات، 1392
ناشر
انتشارات اطلاعات
نوبت چاپ
چاپ چهارم
سال چاپ
1393
نوع جلد
گالینگور
تعداد صفحه
801
فروست
آیات؛ 1
شابک
(دوره) 6-923-423-964-978 (ج.1) 3-924-423-964-978 (ج.2) 0-925-423-964-978 (ج.3) 7-926-423-964-978
وضعیت فهرست نویسی
فیپا
یادداشت
ج. 2 (چاپ چهارم: 1393) / کتابنامه
مندرجات
ج.1. الف ـ س. ـ ج.2. ش ـ ی. ـ ج.3. فهرست ها
موضوع
اسلام ـ فرقه ها ـ واژه نامه ها
شناسه افزوده
حسینی روحانی، سیدمهدی، 1304 - 1379 / مؤسسه اطلاعات
رده بندی کنگره
1392 4 ف 8 خ / 236 BP
رده بندی دیویی
297/503
شماره کتابشناسی ملی
3383776
مشخصات ظاهری
3 ج
نوع جلد
گالینگور

معرفی کتاب

«فرهنگ جامع فِرَق اسلامی» اثری فرهنگ‌نامه‌ای دربارۀ فرقه‌ها و جریان‌های اسلامی است که بر پایۀ دست‌نوشته‌های مرحوم آیت الله سیدمهدی روحانی تدوین و با بازنویسی، تنظیم و افزوده‌های پژوهشی استاد آیت الله سیدحسن خمینی از سوی انتشارات اطلاعات به چاپ رسیده است. این کتاب در مجموعه‌ای سه‌جلدی منتشر شده است؛ جلد نخست مدخل‌های الفباییِ «آ» تا «س» را در بر می‌گیرد و جلد دوم مدخل‌های «ش» تا «ی» می‌شود؛ جلد سوم نیز به فهرست‌های تکمیلی و نمایه‌های فنی اختصاص دارند. این کتاب در نخستین دورۀ چاپ در سال 1389، برنده جایزه کتاب سال جمهوری اسلامی ایران شد و مورد تقدیر و تحسین قرار گرفت.

 

1. مبانی روش‌شناختی

بخش اصلی بر اساس مقدمه کتاب به توضیح روش گردآوری و ویرایش اختصاص دارد. دست‌نوشته‌های اولیه از نظر ارجاعات، مشخصات منابع، تفاوت چاپ‌ها و ترتیب مطالب نیازمند بازسازی بوده‌اند. ساختار نهایی هر مدخل بر پنج عنصر استوار شده است:

  1. بازنویسی محتوای دست‌نوشته؛
  2. حفظ یا تکمیل منابع مورد استفادۀ مؤلف؛
  3. افزودن توضیحات پژوهشی در پاورقی؛
  4. درج اطلاعات مربوط به شخصیت‌ها و جریان‌هایی که در نسخۀ اولیه نیامده‌اند؛
  5. تفکیک افزوده‌های ویراستار از متن اصلی با نشانه‌گذاری متمایز.

در این مقدمه همچنین، بر ضرورت تمایز میان «فرقه» و «طایفه» تأکید شده است. از این منظر، هر گروه مذهبی، قومی، محلی یا اجتماعی را نمی‌توان صرفاً بر اساس تفاوت در نام یا گرایش، فرقه‌ای مستقل دانست. همچنین دربارۀ انتساب برخی عناوین فرقه‌ای، اعتبار منابع، تکرار گزارش‌های متأخر و شکل‌گیری نام‌های ساختگی یا polemical هشدار داده شده است.

 

2. منابع و نقد فرقه‌نگاری

افزون بر این، در مقدمه تصریح شده که این کتاب، منابع ملل و نحل، آثار تاریخی، کتاب‌های حدیثی، دانشنامه‌ها و برخی گزارش‌های شفاهی را در کنار یکدیگر بررسی می‌کند. در این بخش، به وابستگی برخی منابع متأخر به گزارش‌های پیشین، ضعف سندی یا تاریخی شماری از آثار، و اثرگذاری گرایش‌های مذهبی نویسندگان بر طبقه‌بندی فرق اشاره شده است. نمونه‌هایی از نقد گزارش‌های مربوط به معتزله، خوارج، صوفیه، اهل حدیث، غلات و برخی جریان‌های شیعی نیز مطرح می‌شود.

از ویژگی‌های دیگر اثر، توجه به تحول تاریخی فرقه‌ها، تعدد نام‌های یک جریان، تغییر معنای اصطلاحات و تمایز میان نام تاریخی و هویت کنونی گروه‌هاست.

 

3. ساختار و روش‌شناسی مدخل‌نگاری

روش‌شناسی پژوهشی مدخل‌ها بر پایه همان روش‌شناسی ارائه‌شده در مقدمه کتاب است. به این بیان:

۱. استناد به منابع دست‌اول: هر مدخل بر اساس ارجاع به متون کلاسیک ملل و نحل (مانند مقالات الاسلامیین اشعری، الفصل ابن‌حزم، الملل والنحل شهرستانی، الفرق بین الفرق بغدادی و التبصیر فی الدین اسفراینی)، تاریخ‌های عمومی و تراجم تدوین شده است؛

۲. نقد و تفکیک عناوین ساختگی: در گزارش مدخل‌ها، میان نام‌های تاریخیِ واقعی و اصطلاحات مجادله‌ای (Polemical) که مخالفان برای طرد یک گروه به کار می‌بردند، تمایز نهاده شده است؛

۳. تطبیق تفاوت نام‌ها و شاخه‌ها: برای جلوگیری از تکرار و اشتباه، هم‌پوشانی‌های نام‌گذاری (مانند نام‌گذاری یک فرقه با چند عنوان مختلف بر اساس نام بنیان‌گذار، شهر، یا عقیدۀ خاص) مشخص و ارجاع متقابل داده شده است؛

۴. تفکیک افزوده‌های پژوهشی: مطالب تکمیلی، اصلاحات تاریخی، زندگی‌نامۀ سران فرق و پاورقی‌های انتقادی از متن اصلی دست‌نوشته‌ها تفکیک گردیده‌اند.

 

4. کارکرد و ساختار فنی جلد سوم

در تدوین آثار مرجع و فرهنگ‌نامه‌های تخصصی، جلد نمایه‌ها نقشی کلیدی در بازیابی سریع اطلاعات و پیوند میان مفاهیم، اشخاص و جریان‌های تاریخی ایفا می‌کند. کارکردهای اصلی این مجلد عبارتند از:

  • فهرست‌های الفبایی و تطبیقی: امکان جستجوی نام‌های فرعی، القاب، انساب و شهرت‌های مختلفی که یک فرقه یا شخصیت با آن شناخته می‌شده است و ارجاع آن‌ها به مدخل اصلی در جلدهای ۱ و ۲؛
  • نمایۀ اعلام و شخصیت‌ها: فهرست سران مذاهب، متکلمان، فقیهان، خلفا، حاکمان و نویسندگان متون ملل و نحل که نام آن‌ها در متن مدخل‌ها یا پاورقی‌ها ذکر شده است؛
  • نمایۀ مکان‌ها و جغرافیای تاریخی: دسترسی به حوزه‌های جغرافیایی، شهرها و مناطقی که خاستگاه یا محل گسترش جریان‌های مختلف فکری و سیاسی بوده‌اند؛
  • فهرست کتاب‌ها و منابع: معرفی و تنظیم منابع کهن و متأخر مورد استناد در دست‌نوشته‌ها و یادداشت‌های تکمیلی.

 

اهمیت روش‌شناسی نمایه‌سازی در مطالعات ملل و نحل

از آنجا که بسیاری از فرقه‌ها در تاریخ اسلام با چندین نام متمایز (بر اساس نام مؤسس، موضع کلامی، جغرافیا یا نام‌های طعن‌آمیزِ رقیبان) یاد شده‌اند، ساختار فهرست‌های جلد سوم به پژوهشگر کمک می‌کند تا از تشتت در شناسایی جریان‌ها جلوگیری کرده و ارتباط میان انشعابات متعدد را در سراسر متن دوره ردیابی کند.

مقدّمه ویراست دوّم

بسم الله الرحمن الرحیم

﴿وَالَّذِينَ جَاءُوا مِن بَعْدِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالْإِيمَانِ وَلَا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنَا غِلًّا لِّلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّكَ رَءُوفٌ رَّحِيمٌ﴾ (سوره حشر، آیه ۱۰)

در حالی کتاب فرهنگ جامع فِرَق اسلامی در آستانه انتشار مجدد قرار گرفته است، که در سه سالی که از انتشار اولین چاپ این کتاب می‌گذرد، تاکنون سه بار تجدید چاپ شده است، این امر نشان از توجه و اهمیت این اثر نزد اهل علم و دانش است. اینک در حالی که این کتاب برای چهارمین بار به دست چاپ سپرده می‌شود، بر آن شدم تا علاوه بر برطرف نمودن اشکالاتی که احیاناً در چاپ‌های قبلی وجود داشته است، ویراست دوم این کتاب را نیز به محققان و پژوهشگران محترم عرضه نمایم. لذا در اینجا لازم می‌دانم توضیحاتی درباره ویراست دوم کتاب که اینک در اختیار اهل خرد قرار گرفته است، ارائه نمایم:

ـ مهمترین ویژگی این ویرایش، اضافه شدن ۱۷۱ فرقه جدید به کتاب است که با ۱۳ فرقه‌ای که قبلاً در چاپ سوم و در مقدمه آورده شده بود، مجموعاً ۱۸۴ فرقه به ۲۳۴۰ فرقه‌ای که در چاپ اول معرفی شده بودند، اضافه شده است.

ـ در ویرایش جدید زندگی‌نامه بیست نفر از اشخاصی که در فِرَق جدید اضافه شده، آمده است، نیز به اعلام مترجم اضافه شده‌اند.

ـ در مجموع از ۳۶ کتاب از منابع و مآخذ درباره فِرَق، که جدید منتشر شده‌اند یا قبلاً منتشر شده بودند، اما ملاحظه نشده بود، نیز استفاده شده و در قسمت منابع و مآخذ معرفی شدند.

ـ عنوان یا متن ۵ فرقه که تکراری بود و یا نیاز به اصلاح داشت، نیز حذف یا منظم گردید. همچنین برخی از منابع استفاده شده نیز در فهرست منابع و مآخذ اصلاح شد.

همچنانکه دوستان و خوانندگان محترم کتاب اطلاع دارند، کتاب فرهنگ جامع فِرَق اسلامی در بیست و نهمین دوره جایزه جهانی کتاب سال جمهوری اسلامی ایران در سال ۱۳۹۰ به عنوان کتاب سال انتخاب گردید، در اینجا بر خود لازم می‌دانم از تلاش‌ها و زحمات اعضای محترم هیأت علمی این حرکت مهم فرهنگی در انتخاب این کتاب تشکر کنم و توفیق روزافزون آنان را از خداوند متعال مسئلت نمایم. همچنین به‌جاست که از همه سروران و دوستانی که به صورت مکتوب یا شفاهی نقطه‌نظرات و دیدگاه‌های خود را در خصوص این کتاب بیان داشتند، صمیمانه سپاسگزاری کنم[1].

در پایان ضمن تشکر و قدردانی از زحمات و همراهی‌های حجج اسلام سید مرتضی حسینی کاشانی و محمدمهدی محب‌الرحمان و دکتر مهدی انصاری، برای همگی آنان از خداوند متعال خیر و توفیق آرزو می‌نمایم و امیدوارم بزودی شاهد به ثمر رسیدن تلاش‌هایی باشیم که به‌طور جداگانه در زمینه تنظیم درختواره جامع فرقه‌های اسلامی براساس کتاب حاضر و همچنین برای الکترونیکی کردن این اثر در حال انجام است.

و ما توفیقی الا بالله

سید حسن خمینی

قم المقدسه

ذی‌الحجه ۱۴۳۴ / مهرماه ۱۳۹۲

 

[1] . در این زمینه لازم است از استاد بزرگوار حضرت آیت‌الله رضا استادی که طی نامه‌ای نکاتی را در خصوص بهتر شدن مطالب کتاب ارائه کردند و همچنین از جناب آقای دکتر صادق آیینه‌وند استاد محترم دانشگاه تربیت مدرس و حجت‌الاسلام والمسلمین رسول جعفریان استاد محترم دانشگاه تهران و جناب آقای دکتر حسن حضرتی استاد محترم دانشگاه تهران که در جلسه نقد و بررسی این اثر که در پژوهشکده امام خمینی (ره) و انقلاب اسلامی برگزار گردید، شرکت کردند و دیدگاه‌ها و نقطه‌نظرات خوبی را در نقد کتاب ارائه نمودند، یاد نموده و از آن بزرگواران تشکر نمایم.

مشاهده فایل PDF
مقدّمه چاپ سوم

۱) وقتی کتاب فرهنگ جامع فرق اسلامی برای انتشار آماده می‌شد، با اینکه امیدوار بودم در چشم و نظر اهل خرد بزرگ آید، اما هرگز گمان نمی‌کردم این مقدار مورد توجه و لطف قرار گیرد. اینک در آستانه چاپ سوم این کتاب که مقارن با اولین سالگرد انتشار کتاب واقع می‌شود، بر خود لازم می‌دانم از محبت‌های دوستان و خوانندگان تشکر نمایم و با ایشان در این امید سهیم گردم که در آینده، شاهد تلاش‌هایی دیگر در امر فرقه‌پژوهی باشیم.
۲) از اموری که بسیار مورد سؤال واقع شد، شماره‌هایی بود که در قسمت فهرست‌ها بعد از عناوین فهرست‌شده واقع گردیده بود. دوستان شماره‌ها را شماره صفحه ـ چنانکه مرسوم فهرست‌نویسی‌هاست ـ تصور کرده و با مراجعه به صفحات یادشده، عنوان مورد نظر خود را نمی‌یافتند. لازم است همین‌جا ضمن پوزش‌خواهی، اشاره کنم که شماره‌های ثبت‌شده، شماره‌هایی است که قبل از نام هر فرقه در متن کتاب درج شده است و به شماره صفحه کتاب ارجاع نداده است.

سید حسن خمینی
اسفندماه ۱۳۹۰

مشاهده فایل PDF
مقدمه

الحمد لله الذى انزل على عبده الكتاب ولم يجعل له عوجا

(سوره کهف، آیه ۱)

ماجرای تدوین این کتاب از یک اتفاق ساده آغاز شد: نوروز ۱۳۸۳ هجری شمسی کتابی درباره ناصر خسرو قبادیانی و رابطه‌اش با قرامطه بحرین را به مطالعه گرفته بودم. داستان قرامطه، کنجکاوم کرد تا در بازگشت به قم درباره آن بیشتر بخوانم. پس از تعطیلات و در مباحثه سحرگاهی که با برادرم جناب حجت‌الاسلام والمسلمین سید محمد روحانی داشتم، از قرامطه با او گفتم. به این سودا که او که به جز علوم مرسوم دینی، با آثار دیگر نیز سرگرم و دلگرم است، مرا به کتابی و مطلبی رهنمون شود. او از دست‌نوشته‌های عمویش مرحوم آیت‌الله آقای حاج سیدمهدی روحانی[1] گفت. آیت‌الله سید مهدی روحانی در نگاه علمای قم، استاد مسلّم فرقه‌پژوهی است. با رسیدن مجموعه پر برگ و بارِ فیش‌های آن زنده‌یاد، داستان تدوین این مجموعه نیز به آغاز خود رسید. من ضرورت انتشار آن مجموعه را در پیش نهادم. نمی‌دانم این اراده و تصمیم من بود یا این تصمیم از دل سخنان من برآمد که من، خود، کار بازنوشت آن اوراق را برعهده بگیرم. البته بی گمان در این پذیرش، علاقه پیشین من به پژوهش در تاریخ، مؤثر بود. از خوش‌خیالی من بود که می‌پنداشتم کار مجموعه در فرصتی چند ماهه سامان می‌گیرد، اما زمان که می‌گذشت و انبوه کار پیش رو را که می‌دیدم، بیشتر می‌فهمیدم که کار کارستان مرحوم سید مهدی روحانی با چند هفته و چند ماه به جمعیت نمی‌رسد. در آغاز تنها بر آن بودم تا دست‌نوشته‌ها را فقط بازنویسی کنم و روزی چندین ساعت بر سر این کار بودم. با پایان سال تحصیلی حوزه علمیه قم، تمام تابستان گرم خود را هر روز بیشتر از ده ساعت، بر این کار می‌گذاشتم. هنگام بازنویسی، شاید به دلیل کنجکاوی یا نامفهوم بودن پاره‌هایی از عبارات، زندگی‌نامه کسانی را که نامشان در مجموعه بود خواندم و بی توجه به این که گستره کار در حال افزایش و سرعت در حال کاهش است، فشرده‌ای از آن زندگی‌نامه‌ها را برای خود نوشتم. اشتغال علمی در حوزه و نیز اشتغالات غیر علمی من، که تمام آنها را در روزهای غیر درسی در آخر هفته پی می‌گیرم، از سرعت کار می‌کاست و گاه هفته‌ها آن را بر زمین می‌گذاشت.

فقدان مشخصات کتابشناسی، علایم و ارجاعات نامفهوم، و مهم‌تر از همه، تعدد تصحیحات آثاری که مؤلف مرحوم به آنها استناد کرده بود و در اغلب موارد با استنادهای او همخوانی نداشته و در گذر زمان تغییر یافته بودند، از مشکلات بازنویسی بود. برخی از این دست‌نوشته‌ها به سال‌های دهه سی و چهل باز می‌گشت و در میان آنها حتی به کتاب‌های درسی دوره دبیرستان و نیز مجلات آن زمان ارجاع داده شده بود. کتاب‌ها نیز بیشتر نایاب و یا کمیاب بودند. من به جز کار وقت‌گیر بازنویسی فیش‌ها، یافتن مشخصات کتابشناسی و یکسان کردن نظام ارجاعات، نگارش زندگی‌نامه و تراجم بسیاری از کسانی که از آنها نامی برده شده بود، به فرقه‌های بسیاری برخورد کردم که در آن فیش‌های خام، سخنی از آنان به میان نیامده بود. در بسیاری از کتاب‌ها نیز مطالبی یافت می‌شد که از اساس با یافته‌های مؤلف مغایر بود. نیز اضافه کنم که دست‌نوشته‌های مرحوم آیت‌الله روحانی در فصول و فرقه‌های مربوط به پس از معتزله مفقود شده بود و طبیعتاً اسامی فرقه‌هایی که در چینش الفبایی، پس از معتزله قرار می‌گرفتند باید به اصل کار اضافه می‌شد. پیداست که حل و فصل و سر و سامان دادن به همه این موارد، کاری از نو و پژوهش و تتبعی گسترده می‌طلبید.

در این سالها، غوطه خوردن در صدها عنوان کتاب و مقاله، که دریایی از لطایف و معارف را به همراه داشت، برای من مایه بهره‌وری و شیرین‌کامی بود. به نیت سر و سامان گرفتن این کار، تابستان آن سال‌ها را در قم ماندم و بسیاری روزها تا پاسی از شب گذشته و بسیاری اوقات تا سحرگاه درگیر این مشغله لطیف بودم. شاید همین حلاوت یا وسواس در کار بود که مرا از سپردن بخشی از کار به دیگران باز می‌داشت.

چنین است که مجموعه پیش رو مشتمل بر پنج بخش است: ۱. دست‌نوشت‌های مؤلف که آنها را بازنویس کرده‌ام؛ ۲. مآخذی که مرحوم روحانی به آنها اشاره کرده است. با این توضیح که آن مرحوم به تعداد اندکی منبع ارجاع داده است و کثرت ارجاعات در اثر حاضر در واقع محصول کاری است که پس از او به انجام رسیده است؛ ۳. پی‌نوشت‌های توضیحی که همگی از افزوده‌های من است با ذکر منابع آن؛ ۴. تراجم کسانی که مرحوم روحانی یا خود من، در ضمن افزودن فرقه‌های جدید، به نام آنان اشاره کرده‌ایم با ذکر منبع. لازم به گفتن است که همواره از نخستین منبع، بیشترین بهره برای نوشتن برده شده است؛ ۵. افزودن نام فرقه‌های جدید که در دست نوشته مرحوم روحانی اثری از آنها نیست. نام این فرقه‌ها، با وجود آن که از افزوده‌های من است، در متن کتاب آورده شده است تا ترتیب الفبایی کتاب حفظ شود. این فرقه‌ها با رنگ سبز در کتاب نمایش داده می‌شوند. (در خاتمه پاورقی چند صفحه‌ای از این کار را نمایش داده‌ایم)

طبیعی است که این اثر صرفاً فرهنگ‌نامه‌ای است که توسط دو تن به رشته تحریر درآمده است و نگارش و پژوهش کامل در حوزه فِرَق اسلامی ـ به گونه‌ای که بتوان آن را دائرةالمعارف فِرَق نامید ـ محتاج کاری جمعی است که تألیفات محققان گرانقدر بیشتری را طلب می‌کند.

شاید این انتظار وجود داشت که در مقدمه این نوشتار، اگرچه به صورت مختصر، به علل تفرّق ملت اسلام و عواملی که این مهم را پدید آوردند، اشاره شود. عللی که می‌توان آنان را در دو شاخه اصلی مباحث کلامی و امور سیاسی دسته‌بندی کرد نگارنده اذعان دارد که پژوهشی اینچنین در حوزه فِرَق اسلامی، بدون بحثی کلان در عوامل فرقه‌سازی ناقص است اما حقیقت امر آن است که نخواسته‌ام کار مؤلف را به جهت نوشته شدن مقدمه‌ای که می‌تواند به صورت مستقل نیز مورد نگارش قرار گیرد، به تأخیر چندباره اندازم. امید است در آینده‌ای نزدیک، کتابی را در طرح و قواره جدید و به نوعی متفاوت در این باره به رشته تحریر درآورم، چنانکه مقدمات آن را فراهم نموده‌ام.

و دیگر سخن آنکه فهرست‌نویسی مجموعه‌ای با این حجم از اعلام، کتاب، اماکن و نام فرقه‌های مختلف تلاشی مستمر و ارزشمند را می‌طلبید. به خصوص آنکه، فهرست اعلام و فهرست اعلام مترجم براساس مستند مشاهیر و رجال کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران تنظیم گردید که با توجه به آنکه این مستند از نسخه‌های الکترونیکی بی‌بهره است[2]، خودکاری زمان‌بر بود. این کار، مرهون تلاش برادران گرانقدر آقای مهدی انصاری و حجةالاسلام محمدمهدی محب‌الرحمن است که به صورتی خستگی‌ناپذیر آن را به سرانجام رساندند.

***

در ادامه سخن لازم می‌بینم با تفصیل بیشتر به مطالبی اشاره کنم که آنها را از مبادی تصوری و تصدیقی این پژوهش به‌شمار می‌آورم؛ ضمن این که به مناسبت، به برخی برجستگی‌ها و نیز تنگناهای کار مرحوم آیت‌الله روحانی هم اشاراتی می‌کنم.

یکم. آثار نگاشته شده در حوزه فِرَق، گاه نسبت‌هایی را به برخی فرقه‌ها می‌دهند که خالی از مسامحه نیست و قابل تأمل و حتی شک‌برانگیز است. تو گویی در این موارد، قلم در دست دشمنان این فرق بوده است. این فرقه‌نگاران نوعاً از اهل سنت‌اند؛ برای نمونه بغدادی، شهرستانی، اسفراینی و اشعری، در مقام اظهار نظر درباره فرقه‌های دیگر، سنی‌های تند و متعصبی هستند. اشعری البته در قیاس با بقیه منصفانه‌تر نوشته است. «تلبیس ابلیس» و فرقه‌نگاری ابن حزم، نمونه‌های دیگرند. حتی منصفانه بگوییم که بسیاری از نسبت‌هایی که در دوره بنی‌عباس به بنی‌امیه داده شده است، محل تردید و تأمل است. این نسبت‌های نادرست اگر پژوهشگر را به سمت انکار نبرد، دست‌کم به تردید دچار می‌کند؛ بخصوص در باب فرقه‌هایی که خود درباره اندیشه‌هایشان چیزی ننوشته‌اند. نسبت‌های ناروا به اندیشه‌های فرق، منحصر به شیعه نیست و مصادیق آن را می‌توان در صوفیه و معتزله نیز سراغ گرفت.

نکته مهم دیگر این است که در دوره‌های بسیاری از حیات خلافت اسلامی، فرقه‌ها مخفیانه زندگی می‌کردند و چون حکومت در دست اهل سنت بوده است، آنها قدرت دفاع نوشتاری از خود را نداشتند. برخی از این فرقه‌ها مانند اسماعیلیه، قرامطه و خوارج، که با حکومت وقت معارضه داشتند، با نسبت‌های بسیار بد و ناروا مواجه بودند؛ تهمت‌هایی مانند حلال دانستن زنان بر یکدیگر، جواز شرب خمر و ترک نماز که در بسیاری از کتب مضبوط است. فرقه‌هایی که در محدوده جغرافیایی ایران پدید می‌آمدند و در ستیز با حکومت بودند (برای نمونه بابکیه) از این دست‌اند. این گونه نسبتها البته در باب فرقه‌هایی که در آن دوران توانایی پاسخگویی مکتوب یا مناظره را داشتند، بسیار کمرنگ می‌شود.

به هر حال سرفصل پژوهش در کتابهای فرق می‌تواند توجه به این نکته باشد که آثار توسط عالمان بیطرف نوشته نمی‌شده است. جز دوره معاصر، قریب به اتفاق فرقه‌پژوهان و تراجم‌نویسان، لزوماً در دفاع از مذهب و فرقه خود قلم می‌زدند و به همین دلیل نسبت‌هایی را به فرق دیگر می‌دادند که تردیدآمیز است. برای مثال نمونه‌ای از اثر معروف «رازی» با نام «تبصرة العوام» نقل می‌کنم: در نمونه نخست رازی این ماجرا را نقل می‌کند که «چون خواهر ابوالحسن اشعری مانند خود اشعری مسیحی بود، او را به خانه‌اش راه نداد به این دلیل که اشعری از مسیحیت اعراض کرده است، و اشعری در پاسخ گفته است که من مسلمان شدم تا اسلام را متزلزل و تخریب کنم.» آشکار است که با توجه به سابقه اشعری، دروغ بودن چنین نقلی غیرقابل تردید است. نمونه دوم، نقلی است مربوط به شخصی به نام «حمدان قرمطی» که به واسطه برخورداری‌های مالی ـ به پندار رازی ـ به نیت از میان بردن آیین اسلام، اسماعیلیه را تأسیس کرد و سر از دولت فاطمیون درآورد. پیداست که این ماجرا در سایه نزاع میان بنی عباس با دولت فاطمی ساخته و پرداخته شده است. و نمونه دیگر نسبت‌های جبرگرایانه و یا تجسیم به اصحاب بزرگ اهل بیت علیهم‌السلام.

از سوی دیگر فرقه‌نگارانی نیز هستند که به نیت پاکسازی افکار و آثار نامطلوبِ بد گذشتگانشان، از در توجیه درآمدند و آن آثار و افکار را به گذشته ایشان مربوط دانستند و به نوعی آنها را بی‌اهمیت تلقی کردند؛ در حالی که در بررسی‌های تاریخی، حال و گذشته نداریم و هر دو به یک اندازه در امر پژوهش مهم است. به هر حال در حوزه فرق، جز فرقه‌های بسیار مشهور که می‌توان به منابع خوبی در رابطه با آنها دست یافت، آثار فرقه‌های غیرمشهور، یا از میان رفته‌اند و یا مدافعی در طول تاریخ نداشته‌اند و به آنها بیشتر از دید یک فرقه تاریخیِ از میان رفته توجه شده است. این رفتار نیز خود نوعی یکجانبه نگری در فرقه‌پژوهی است.

در باب نسبت‌هایی که به این فرقه‌های منقرض شده داده‌اند، باید به دیده تردید نگریست، اگر چه نویسندگان بزرگ آن آثار را نوشته باشند؛ چرا که ایشان به تاریخ تبدیل شده بودند و این تاریخ نیز از وابستگان به خود آن فرق نقل نشده است. معتزله در اینجا نمونه خوبی است. در مورد معتزله تلاش بسیار وافری شده که معتزله را یک بینش پر از فرقه نشان بدهند: خیاطیه، جاحظیه، جبائیه، بوالهاشمیه و… را در شمار فرقه‌های معتزله آورده‌اند و میان آنها تفاوت‌های بنیانی قائل شده‌اند، در حالی که واقعاً چنین نیست و بسیاری از اختلافات آنان در حدی نیست که به فرقه‌سازی برسد و اختلافات عمدتاً بر سر مسائل کوچکی بوده است. این فرقه‌سازی‌ها هدف تخریبی داشته است و به انگیزه بیان اختلاف شدید میان آنها و در نتیجه نفی معتزله شکل داده شده است. به همین دلیل است که فرقه‌سازان می‌گویند «اهل سنت و جماعت» در واقع یک فرقه‌اند و آرای‌شان هم یکی است. ولی برای معتزله ده‌ها فرقه ساخته‌اند در حالی که اگر قرار باشد ظهور یک اختلاف در یک مسئله کوچک کلامی ـ که آنها را اصطلاحاً «لطائف کلامی» می‌نامیم ـ باعث تفرق شود، از همین اهل سنت، هزاران فرقه ساخته می‌شود. عالمان فرقه شافعی ـ که یک فرقه فقهی است ـ آن قدر با هم اختلاف داشتند، که اگر به رویه اختلافات آنها توجه کنیم، باعث تفرّق آنها می‌شود. در شیعه نیز چنین است. بسیاری از فرقه‌هایی که به نام شیعه ذکر کرده‌اند، اصلاً فرقه نیستند و متأسفانه کسی مانند قاضی نورالله شوشتری برای نمونه «کرجیه» را در شمار فرق شیعه آورده است، در حالی که آنها نه فرقه، بلکه گروهی از شیعه‌اند که در جغرافیایی خاص زندگی می‌کردند. «نصیریه» یک نمونه دیگر است. درباره این فرقه، به تبع آثار مشهور، کتاب «موسوعة الفرق و الجماعات» نوشته عبدالمنعم حفنی به نقل از «مذاهب الاسلامیین» نوشته عبدالرحمن بدوی، طوایفی از نصیریه را فرقه دانسته است، در حالی که از هیچ یک از آنها آراء بخصوصی نقل نشده است تا آنها را در حد یک فرقه در شمار آوریم. ما به دلیل روشی که فرقه‌نویسان مشهور داشته‌اند، نام این گروه‌ها را در کتاب خود آورده‌ایم با این توضیح که اینها نه فرقه، بلکه طایفه‌اند؛ چنانکه شیعیان جبل عامل، پاکستان، افغانستان، ایران و… را اگر چه ممکن است سنتهای مختلفی داشته باشند، اما فرقه‌های متعدد نبوده‌اند و موقعیت جغرافیایی باعث افتراق و اختلاف آنها نشده است.

«حواشب» اسماعیلیه نمونه دیگر است. مرحوم روحانی در باب حواشب این احتمال را می‌دهد که نام قبیله‌ای باشد نه نام مذهب. کتاب «عبیدالله مهدی» نوشته حسن ابراهیم حسن و طه احمد شرف (ص ۷۱) از حواشب نام برده و آنها را از اسماعیلیه دانسته است. آیت‌الله روحانی در مقابل می‌گوید شاید این گروه از انصار «حسین بن حوشب» باشند که داعی عبیدالله مهدی سرسلسله فاطمیون مصر است و بنابراین نه فرقه، بلکه طایفه حسین بن حوشب‌اند.

دوم. چنانکه پیشتر نوشتم در این کتاب فصل مربوط به پس از معتزله را چون در تحقیقات مرحوم آیت‌الله روحانی نبوده، مطابق روش ایشان، خود افزوده‌ام. یکی از علل فراوان بودن اسامی و مدخل‌ها در این کتاب این است که ما به نسخه‌بدل‌ها و تصحیفات نام‌های فرق نیز اشاره کرده‌ایم که البته هم بر اساس روش مرحوم روحانی است و هم مطابق با روش‌های مدخل‌نویسی جدید. برای نمونه «حلسفیه» از موارد تصحیفی است. نمونه دیگر از تصحیفاتی که به آن اشاره کرده‌ایم «ایازیه» است. ایازیه با الف است که در «دائرة المعارف اسلامية» آن را با عین نوشته‌اند و این نیست مگر آن که کتاب مذکور ترجمه‌ای از متن انگلیسی است و مترجم به جای الف از عین استفاده کرده است. در چنین مواردی اگر تصحیف آن آورده نمی‌شد، خوانندگان در یافتن آن به دشواری می‌افتادند. به نظرم شمار بسیاری از این فرقه‌ها، نام‌های تصحیفی است که مرحوم روحانی شاید به دلیل وجود منفعتی، به این نوع تصحیفات اشاره کرده است و ما نیز بر اساس روش ایشان عمل کرده‌ایم.

نکته‌ای که لازم است به آن اشاره نمایم آن است که ما در آنچه از کتاب‌ها نقل کرده‌ایم، بر آن بوده‌ایم که امانت‌دارانه عمل نمائیم و لذاست که نقل‌های مستقیم و یا غیر مستقیم از نوشته‌های دیگر، به همان صورت که بوده، انجام یافته است.

سوم. مرحوم آیت‌الله روحانی در مواردی به برخی کتاب‌ها در ضبط اسامی فرق ایراد گرفته و آنها را نادرست دانسته است. اما با بررسی چاپ‌های منقح‌تر و پیراسته‌تر آن کتاب‌ها آشکار شد که اشکال در کار ناشر آن کتاب بوده است، نه از نویسنده و چه بسا در چاپ‌های دیگر، آن اشتباه تصحیح شده است. در این گونه موارد ما متن مرحوم روحانی را دست نخورده باقی گذاشتیم، ولی در پانوشت توضیح دادیم که این اشکال در نسخه‌های جدید تصحیح شده است. همین‌جا اضافه کنیم که بسیاری از کتابهایی که اینک در اختیار ماست، تجدید چاپ نشده است یا تاریخ چاپشان بسیار قدیمی است. کتابهایی نیز هست که اینک موجود نیستند و از آنها نقل قول می‌شود؛ مثلاً یکی از کتابهایی که مرحوم محمدجواد مشکور از آن نقل قول کرده است، نسخه‌ای خطی است به نام «التواریخ والفرق» که نه مؤلفش را معرفی می‌کند و نه در کتابنامه ارجاعی به آن هست. با پیگیری من معلوم شد که این کتاب نه در کتابخانه آستان قدس وجود دارد و نه در کتابخانه خود مرحوم مشکور که آنها را به دائرة المعارف بزرگ اسلامی اهدا کرده است. از این کتاب اسامی زیادی نقل شده که در کتاب حاضر هم آمده است و تنها مأخذ آن نسخه خطی «التواریخ و الفرق» است که ما به ناچار آنها را نقل کردیم و به نسخه خطی مشکور ارجاع دادیم.

چهارم. برخی کتابهای جدید فرقه‌نویسی به شیوه‌های عجیبی فرقه‌سازی کرده‌اند. مثلاً یکی از نویسندگان از فرقه‌ای به نام «الخمینیه» یاد کرده است. ما این اسامی را، که البته شمار آنها چندان زیاد نیست، در کتاب نیاورده‌ایم؛ زیرا کتاب‌های فرق باید از سابقه تاریخی برخوردار باشند تا ما به آنها به دیده تاریخی نگاه کنیم، هم چنین است که به فرقه‌سازی‌های برخی آثار که در بیست ـ سی سال اخیر نوشته شده‌اند و بیشتر در جهت تخریب است و اطلاعات علمی در آنها نیست، اشاره نکرده‌ایم. در این کتاب از دید ما «فرقه» گروهی هستند که کتابهای فرق تا چهل ـ پنجاه سال پیش (حداکثر تا آغاز قرن پانزدهم قمری) آنها را فرقه نامیده‌اند، و آثار جدیدی که کوشیده‌اند فرقه‌سازی کنند از آنجا که هنوز تاریخی نشده‌اند کنار گذاشته شده‌اند. کما اینکه بسیاری از آنچه به عنوان فرقه شناخته شده‌اند (مثل اخوان‌المسلمین) اگرچه به معنای حقیقی کلمه، فرقه نیستند، اما چون در دست‌نوشته‌های مؤلف و یا در کتاب‌های فرق، به این صورت گرد آمده‌اند، در اینجا نیز ناگزیر از ذکر آنها شده‌ایم.

فرقه‌هایی که در جهان اسلام پدید آمده‌اند ناشی از اندیشه‌های خاصی هستند که توانسته‌اند تفاوت جوهری در اندیشه اسلامی ایجاد کنند؛ یعنی در باب مسائل مهمی مانند جبر، تشبیه، تجسیم و موافقت‌ها و مخالفت‌هایی که پیرامون این اندیشه‌های بنیادی در جهان اسلام ظهور کرده است، اظهار نظر مضبوط کرده‌اند. منظور ما از «اندیشه‌های بنیادی» اندیشه‌هایی است که در زمانه خود بنیادی بوده است، اگر چه امروز از دیدگاه ما بنیادی نباشند؛ مثلاً موضوع «خلق قرآن» در زمان ما مسئله نیست، ولی در زمانه خود مسئله‌ای بنیادی بوده است، یا موضوع تفضیل امیرالمؤمنین علیه‌السلام بر عثمان یا عثمان بر امیرالمؤمنین علیه‌السلام و خلافت بلافصل نبی صلی‌الله علیه و آله.

این اندیشه بنیادی در زمان خود لزوماً کلامی نبوده، بلکه می‌توانسته خاستگاهی سیاسی یا فقهی داشته باشد؛ موضوعاتی مانند جنگ با بنی‌امیه، بنی‌عباس و… می‌توانند از زمره مسائل بنیادی آن روزگار باشند. با تغییر این ملاک به راحتی می‌توانیم بسیاری از اسامی‌ای را که تحت عنوان فرقه مطرح شده‌اند از گردونه بحث خارج کنیم. صوفیه می‌تواند یکی از نمونه‌های خارج شده از بحث باشد؛ گروهی که گاه تنها با ارادت مرید به مراد، فرقه می‌ساخته‌اند.

پنجم. بیشترین فرقه‌سازی‌های نقل شده در کتاب حاضر به خوارج و صوفیه مربوط است؛ چرا که خوارج براحتی و به سرعت و به کوچک‌ترین بهانه‌ای علیه هم شمشیر می‌کشیدند، یکدیگر را تکفیر می‌کردند و از اسلام خارج می‌دانستند؛ مثلاً در موضوعی مانند ازدواج با یک زن یا در باب کوچک‌ترین تخلفی که از فرمانده‌شان سر می‌زده است، دو گروه می‌شدند. در چنین مواردی دیگر فرقه، یک فرقه عقیدتی نیست، بلکه سیاسی است. خوارج در اثر تکفیر، و صوفیه به واسطه ارادت به سرعت تکثیر می‌شدند. گروه‌های صوفیه به‌صورت سلسله اقطاب ظهور می‌کردند؛ به این شکل که اگر قطب بعدی، تنها قطبِ قطب پیشین بود، فرقه ادامه می‌یافت، اما در بسیاری از موارد، یک قطب می‌مرد و دو نفر ادعای مرادی می‌کردند و آن‌گاه مواردی پیش می‌آمد که یکی ادامه قطب قبلی می‌بود و گروه دیگر فرقه جدیدی به نام خود می‌ساخت. در بسیاری از موارد نیز یک سلسله پس از مدتی به واسطه پیدایش یک انسان بزرگ، تغییر نام پیدا می‌کرد و همان سلسله سابق با این تغییر عنوان، دچار تغییر نام می‌شد؛ مثلاً «گنابادی»ها ادامه «نعمت‌اللهی»ها هستند؛ و تنها با پیدایش ملا سلطانعلی، از این پس «گنابادیه» به اسم او شناخته می‌شود. در حقیقت این فرقه‌ها با چنین تغییراتی احیا می‌شوند. بر این اساس یکی از پژوهشگران صوفیه گفته است تفرق در تصوف اصلاً منفور نیست و صوفیان تفرق را برای خود بد نمی‌دانند؛ زیرا بر این باورند که هرکس می‌تواند در حوزه ویژه خود منشأ اثر باشد.

ششم. در کتاب حاضر در مواردی که به تعداد جمعیت هر فرقه اشاره کرده‌ایم، کوشیده‌ایم جز از مآخذ دست اول استفاده نکنیم. طبیعی است که تعداد افراد هر فرقه، مربوط به زمان تألیف کتاب‌هاست. با توجه به اینکه تاریخ تألیف بسیاری از دائرةالمعارف‌های فرق به حدود پانزده تا چهل سال پیش باز می‌گردد، در نتیجه تعداد افراد (که معمولاً در پاورقی به آنها اشاره کردیم) مربوط به کسانی است که در آن دوره زندگی می‌کرده‌اند.

هفتم. آیت‌الله روحانی معمولاً در پاورقی به یک تا سه سند ارجاع می‌دهد، اما در موارد مهم، که بیشتر کتابهای فرق معمولاً دارای ارجاع هستند، به منابع خویش اشاره نکرده است. ما این گونه ارجاعات را نیز آورده‌ایم. در ارجاعات مرحوم روحانی به جز سه کتاب «دائرة المعارف الاسلامية»، «خاندان نوبختی» نوشته عباس اقبال و «تاریخ ایران» نوشته سرجان ملکم، بقیه موارد مشخصات کتابشناسی جدیدی یافته‌اند. در بسیاری از موارد نیز ایشان به ارجاعات هیچ اشاره‌ای نکرده بودند یا ارجاع کامل نبود که ما آنها را استخراج یا تکمیل کردیم. در عین حال مراجعه منصفانه به فیش‌های اولیه ایشان نشان می‌دهد که ایشان پژوهشگر بسیار دقیقی است و هیچ مطلبی را بدون مراجعه و از پیش خود ننگاشته است. من حتی یک مورد ندیدم که او اشتباه در ضبط داشته باشد. اما این بدان معنا نیست که در هیچ موردی بر خطا نرفته است. برای نمونه به دو مورد اشاره می‌کنم:

در ذیل «خاکسار» هیچ منبعی را ذکر نکرده‌اند که این با روش خود ایشان همخوانی ندارد. ایشان در مورد این فرقه به اطلاعاتی اشاره می‌کنند که با طریقه خاکسار که از فرق معروف صوفیه ایران است، نه تنها مطابقت ندارد بلکه بسیار متفاوت است. نمونه دیگر به فرقه «بریلویه» یا «باریلیه» مربوط است که ایشان یک جا در تطبیق اشتباه کرده است. او از کتاب «المهدية فی الاسلام» تألیف سعد محمدحسن، یاد کرده و نیز از مقاله‌ای به اسم «فرهنگ اسلامی در هند و پاکستان» نوشته مظهرالدین صدیقی که در کتاب «اسلام و صراط مستقیم» نوشته کنت مورگان (صص ۳۷۲ - ۳۸۲) چاپ شده است.

آیت‌الله روحانی «باریلیه» را پیروان سید احمد بن محمد باریلی هندی می‌داند. سپس توضیحی راجع به این فرقه می‌دهد و آن گاه به منابع خود ارجاع می‌دهد. او از صفحه ۵۴۷ کتاب «تاج المکلل» نوشته سید صدیق حسن خان این عبارت را نقل می‌کند: «دیدم در میان عالمان و مردم هند کسانی که به دین و متابعت سیدالمرسلین نزدیک‌ترند، جماعتی هستند که مرید سید احمد بن بریلوی هستند.» فراموش نکنیم که سید حسن خان نویسنده «التاج المکلل» حنبلی و وهابی تند مزاج و متعصبی است؛ بنابراین وقتی گفته می‌شود «به سیدالمرسلین نزدیک‌ترند» یعنی به وهابیت نزدیک‌ترند. اما مسئله مهم این است که «بریلویه» امروزی که در سرزمین‌های شبه قاره در هند و پاکستان بسیارند، پیروان احمد رضا بریلوی، ملقب به «عبدالمصطفی» هستند که در ۱۲۷۲ به دنیا آمده و در ۱۳۴۰ هجری قمری از دنیا رفته است، و از سوی دیگر سید احمد بن محمد باریلی در ۱۲۰۱ به دنیا آمده و در ۱۲۴۶ هجری قمری از دنیا رفته است. اسم اصلی سید احمد بن محمد باریلی، سید احمد رای بریلوی، فرزند محمد عرفان از سادات حسنی است. بنابراین، وهابیان، هوادارن «سید احمد رای» هستند که مرحوم روحانی آورده است. اما «بریلویه»هایی که اینک وجود دارند و می‌توانیم آنان را «بریلویه»های واقعی به‌شمار آوریم، نقطه مقابل «سید احمد رای» بوده و صوفی مسلک هستند و می‌توانیم آنها را جزء صوفیه بدانیم. این گروه پیروان احمدرضا بریلوی هستند. «بریلوی» منسوب به شهری است به نام «باریل» که در مقام نسبت به آنها «باریلی» و «بریلوی» گفته می‌شود و در ایالت اتراتر پرادش در شمال هند واقع است. مرحوم روحانی ظاهراً میان این دو خلط کرده است.

هشتم. در ادامه مناسب است به برخی ویژگی‌ها و نکات مثبت و نیز تنگناهای پژوهش مرحوم آیت‌الله روحانی اشاره کنم. در ضمن این نکات آشکار می‌شود که ما چه افزوده‌هایی را در کار کرده‌ایم. این نکات را در بیست و پنج بند می‌آورم:

هشت /۱: رابطه حسن بصری با صوفیه: آیت‌الله روحانی می‌نویسد حسن بصری در بصره، روش فقهی مخصوص داشته که در کتب ملل و نحل معروف اشاره‌ای به آن نشده است و فقط مسعودی در شرح حال معتصم به فرقه «حسنیه» اشاره می‌کند. حسن بصری را، به این دلیل که جبری نبوده است، زیر مجموعه فرق معتزله می‌آورند. از سوی دیگر او را به‌دلیل زهدورزی، سلف صوفیه به شمار می‌آورند. بصری شخصیت جامعی دارد به‌گونه‌ای که می‌توان گفت صوفیه ریشه استواری در «حسنیه» دارد، به خصوص اگر بدانیم حسن بصری در آخر خلافت اموی به دنیا آمده و در سال ۱۱۰ از دنیا رفته است. گویا ام‌سلمه همسر گرامی پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله چند بار به او شیر داده است که بصری خود این را از افتخاراتش می‌داند. وی یکی از استوانه‌های بصره است و بصره را بدون حسن بصری نمی‌توان دید. به حسن بصری همچنین فرقه‌ای فقهی نیز منسوب شده است.

بصره در یک دوره تقریباً صدساله (از نیمه قرن اول تا نیمه قرن دوم) مهد تمدن اسلامی است. معتزله و اشعریه در بصره شکل گرفته‌اند (نیمه دوم قرن اول از ۵۰ تا ۱۵۰). صوفیه نخستین که هنوز دارای چارچوب فکری نیستند و فقط یک مسلک روشی هستند قبل از پیدایش کسانی مثل جنید بغدادی که برای اهل تصوف تئوری‌سازی کنند، در همین بصره نشو و نما کرده‌اند. در اینجا به مناسبت بحث در باب صوفیه می‌توان به این نکته استطرادی اشاره کرد که چون بسیاری از صوفیان ایران از منطقه ماوراءالنهر و بلخ آمده‌اند و بلخ هم یکی از مراکز تمدن بودایی است، می‌توانیم چنین نتیجه بگیریم که پیدایش رهبانیت صوفیانه در ایران احتمالاً تحت تأثیر رگه‌های بودایی آن منطقه است. در مقاله «تصوف» در «دانشنامه جهان اسلام» به نکات خوبی در این باره اشاره شده است. به طور خلاصه شاید بتوانیم بگوییم تمام قرن دوم تحت تأثیر بصره بوده است تا آن‌گاه که بغداد آرام آرام تبدیل به قطب علمی جهان می‌شود.

هشت /۲: فرق میان نظریه «کسب» از دیدگاه نجاریه و اشاعره: قول به خلق افعال انسان به وسیله خدا، پیامدهای ناخواسته‌ای را برای قائلان آن به دنبال دارد که از آن جمله جبر در افعال انسان است که با اصل تنزیه خدا از ظلم، که عقل و شرع او را از آن پیراسته می‌دانند، سازگار نیست. قائلان به این نظریه برای فرار از این پیامد نادرست، به اختراع نظریه «کسب» دست زده‌اند و خواسته‌اند با طرح آن، خود را از تنگنای جبر بیرون بکشند؛ بدین معنا که خدا خالق افعال انسان، و انسان کاسب افعال خود است؛ بنابراین خدا برای خود قلمروی دارد و انسان قلمروی دیگر. خلقت و ایجاد، قلمرو خدا و پذیرش و کسب قلمرو انسان است و هیچ یک از این دو مزاحم دیگری نیست و کیفر و پاداش مربوط به دومی است. نکته مهم این است که به کسب، قبل از اشعری در آراء حسین نجار نیز اشاره شده است. نجار از بزرگ‌ترین مجبره تاریخ اسلام است. هر چند در پاره‌ای از کتاب‌های کلامی، این نظریه به ابوالحسن اشعری نسبت داده شده است، اما خود او در «مقالات الاسلامیین» (ج ۱، ص ۳۱۳) از حسین بن نجار به عنوان یکی از طراحان این نظریه یاد کرده است.

بحث کسب در آغاز، ظاهری حدیثی داشت، ولی آرام آرام بعدها غزالی، فخررازی، ابوبکر باقلانی و امام‌الحرمین جوینی در یک دایره عقلی مطرح شد. مرحوم آیت‌الله روحانی به نامفهوم بودن این نظریه اشاره دارد.

هشت /۳: تفاوت معتزله بغداد و معتزله بصره: این تفاوت را البته می‌توانیم در تمام کتاب‌های فرقه‌شناسی سراغ بگیریم، اما نکته‌ای که آیت‌الله روحانی به آن اشاره کرده و معمولاً کتاب‌های فرق توجهی به آن نکرده‌اند این است که از خصوصیات معتزله بغداد تولّای بیشتر به علی علیه‌السلام و تبرّی از مخالفان آن حضرت است. شاید علت این است که معتزله بغداد توسط بشر بن معتمر کوفی شکل گرفته است که از کوفه می‌آید و کوفه هم مهد تشیع است؛ بنابراین رگه‌های شیعی در اندیشه بشر که شروع معتزله بغداد است، بیشتر است.

هشت /۴: مخالفت با آراء احمد حنبل: یکی از ویژگی‌های آیت‌الله روحانی مخالفت ایشان با تقریباً همه آرائی است که احمد بن حنبل آورده است. در مواردی اساساً سعی وافر دارد در هر جا به طریقی آراء احمد بن حنبل را بیان کند. به نظر ایشان، احمد بن حنبل به‌دلیل تنگناها و محنت‌هایی که در ماجرای قول به خلق قرآن برای او پیش آمد تبدیل به اسطوره شد و از این راه موقعیتی یافت که هر چه گفت به آراء اهل سنت تبدیل شد، تا جایی که اشعری بعدها خود را محیی اندیشه او دانست، در حالی که شأن وی چنان نیست که بیش از محدث و راوی حدیث شناخته شود.

هشت /۵: شیعه و خوارج، قدیمی‌ترین فرق اسلامی‌اند: مرحوم روحانی در سایه این باور، پیدایش همه فرقه‌ها را پس از این دو فرقه می‌داند.

هشت /۶: اندیشه جبر قبل از اسلام هم سابقه داشته است: آیت‌الله روحانی در این باره به آیه سی و پنجم سوره نحل (و قال الذین اشرکوا لو شاء الله ما عبدنا من دونه من شیء) اشاره می‌کند. بنابراین در نظر مرحوم روحانی وجود این سنت جبری در عرب پیش از اسلام بعدها به ظهور فرقه جبریه انجامید. اولین کسی که به مقابله با جبریه پرداخت، «معبد جهنی» بود.

هشت /۷: اصل توحید از آراء کلیدی معتزله است: مرحوم روحانی به این نکته توجه می‌دهد و می‌پرسد که توحید به معنای عینیت اسماء و صفات خدا و نفی خدایان چندگانه را معتزله از کجا وام گرفته‌اند. آیا واصل بن عطا و عمر بن عبید از جهم بن صفوان یا بالعکس جهم از آنها به وام گرفته است؟ ایشان احتمال می‌دهد که هر دو این عقیده را از منبع سومی گرفته باشند که همان خطبه‌های علی علیه‌السلام است؛ چرا که خطبه‌های امام علیه‌السلام مقدم بر آن دو است. شاید این اشاره برای اثبات مطلب کافی است که ابن ابی الحدید، اتصال رشته اعتزال را به امام علی علیه‌السلام از طریق واصل بن عطا سامان داده است؛ واصل بن عطا شاگرد ابوهاشم است؛ ابوهاشم آن را از پدرش محمد حنفیه گرفته است و محمد حنفیه نیز از پدر بزرگوارش امیرالمؤمنین علیه‌السلام.

هشت /۸: فرقه مسجدیون: جاحظ در «البیان و التبیین» (ج ۱، ص ۱۲۵) از این فرقه نام برده است. بنابر نقل جاحظ مسجدیون ملازم مسجد بصره بودند، مانند «اهل صفه» در مدینه. جاحظ از فرقه دیگری به نام «مربدیون» نام می‌برد؛ گروهی که در روایت اشعار زهد می‌ورزیدند، به احادیث و فقرات کوتاه اکتفا می‌کردند، به شعر نمی‌پرداختند و به سراغ حدیث می‌رفتند. آیت‌الله روحانی احتمال می‌دهد که «مسجدیون» و «مربدیون» یکی باشند و با توجه به این که اولین کتابی که نام صوفیه در آن آمده، آثار جاحظ است، بعید نیست مسجدیون یا مربدیون، سلف صوفیه باشند.

هشت/۹: اهل حدیث: آیت‌الله روحانی می‌گوید نام اهل حدیث و اصحاب حدیث، اگر با هم در کتاب‌های فرق بیایند، یک معنی دارند، اما وقتی در حوزه اصول دین و معتقدات طرح شوند، بیشتر با عنوان «اهل حدیث» آورده می‌شوند. عبارت ایشان چنین است: «هرگاه تمسک به احادیث در خصوص فقه و احکام نباشد، و در اصول دین و معتقدات باشد، اطلاق کلمه اهل حدیث شایسته‌تر از کلمه اصحاب حدیث است.» این نکته ثمره بحث اوست.

هشت/۱۰: ظاهریه: آیت‌الله روحانی در جای دیگر دوباره درباره همین تفاوت اسماء پرسشی را در باب ظاهریه (اهل ظاهر یا اصحاب ظاهر) مطرح می‌کند و بر این باور است که باید تحقیق کنیم که اگر ملاک ظاهری بودن، عمل به ظاهر اخبار و انکار قیاس باشد، در این صورت تمام اهل حدیث این‌گونه‌اند. مالک، شافعی، ابن حنبل و سایر اهل حدیث این‌گونه بودند و قیاس نمی‌کردند؛ بنابراین جای این پرسش باقی است که داوود ظاهری، که پایه‌گذار مسلک ظاهری است، چه مسلکی داشته که باعث شده است فقط او به این صفت موصوف شود. البته مرحوم آقای روحانی نقل می‌کند که «داوود بن علی» نخستین کسی است که از «ظاهر» سخن گفته است: «هو اول من استعمل قول الظاهر.» (الفهرست، ابن ندیم، ص ۲۷۱) اما این عجیب به نظر می‌آید؛ زیرا ابن جوزی، که خود از ظاهریه است، در «المنتظم» می‌گوید: «داوود ظاهری در سال ۲۰۰ متولد شده» (المنتظم، ابن جوزی، ج ۷، ص ۱۹۰)، در حالی که ظاهریان دیگر پیش از او زندگی می‌کرده‌اند.

هشت/۱۱: اسامی گوناگون یک فرقه: مرحوم روحانی اشاره می‌کند که یک فرقه در جاهای مختلف اسامی متفاوت دارد؛ مثلاً شافعیه را گاه شفعویه و شوافع گفته‌اند. در «تنقیح المقال» (ج ۲، ص ۶۹)، «علائیه» به امامیه اطلاق شده است. در جغرافیا و تاریخ‌های مختلف یک فرقه می‌تواند اسامی مختلفی بیابد. همچنین در «اقرب الموارد» (ج ۵، ص ۴۱۹)، «نصیریه» را «فلاحون» نامیده‌اند. زیدیه یمن نیز بنا بر نقل «ملوک العرب» نوشته امین ریحانی، (ج ۱، ص ۳۰۰) خود را «زیود» می‌نامند. «بهره» در هند «شش امامیان» نامیده شده‌اند (مجله عرفان، سال ۱۳۴۷، ص ۲۵۶). شیخ طوسی از «سیابیه» پیروان عبدالرحمن بن سیابه (تنقیح المقال، ج ۲، ص ۱۴۴) با نام «مقلده» یاد می‌کند (عدةالاصول، ج ۱، ص ۳۴۷). از «عشاقیه» (تبصرة العوام، ص ۱۲۸؛ ریاض السیاحة، ص ۱۳۲ و ۳۰۳؛ حديقة الشيعه، ص ۵۴۴) درکتاب «تاریخ ایران» نوشته سرجان ملکم (ج ۲، ص ۱۳۸) با عنوان «عشقیه» یاد شده است. محمره (سرخ‌پوشان) در «التنبیه و الاشراف» نوشته مسعودی (ص ۱۳۷) با عنوان «باطنیه» آمده است. «تبصرة العوام» (ص ۱۸۰)، «تنبیهات الجلیة» نوشته خراسانی (ص ۲۴۰)، «تلبيس ابلیس» نوشته ابن جوزی (ص ۱۴۹) و «روضات الجنات» نوشته خوانساری (ج ۸، ص ۶۵) نیز این فرقه را باطنیه نامیده‌اند. جالب است که خواجه نظام‌الملک نیز از اسماعیلیه و باطنیه جرجان با نام «محمره» یاد کرده است (سیاست‌نامه، ص ۲۵۱). به عبارتی با تغییر جغرافیا و محل زیست این فرق، نامشان نیز تغییر می‌کرده است. «محمدیه» که معتقد به الوهیت حضرت رسول صلی الله علیه و آله هستند در «الفصل فی الفرق و الاهواء و الملل» نوشته ابن حزم (ج ۳، ص ۱۲۱) و «خاندان نوبختی» نوشته عباس اقبال (ص ۲۶۳) با عنوان محمدیه، خطابیه، مخمسه و میمیه آمده است. شیعه بنابر قولی که «تاریخ الشیعة» نوشته مظفر (ص ۲۶۹)، «تاریخ ابن اثیر» (ج ۸، ص ۲۶)، «ریاض النفوس» نوشته مالکی (ج ۲، ص ۱۵۲) آمده است به دلیل نسبتی که با ابوعبدالله مشرقی داشته‌اند «مشارقه» نامیده شده‌اند.

مرحوم روحانی برخی اسامی را «بجد» جعلی می‌داند، به گونه‌ای که حتی برخی از آنها را از مواردی برمی‌شمارد که به تازگی جعل شده است. در اینجا به برخی از آنها به همراه مشخصات کتابشناسی‌شان اشاره می‌کنم:

ـ خضریه (السمط المجيد، ص ۶۵).

ـ راسبیه (البدء و التاريخ، ج ۵، ص ۱۳۶). راسبیه از فرق خوارج‌اند و به واسطه نسبتی که با عبدالله بن وهب راسبی دارند، به این عنوان نامیده می‌شوند. آیت‌الله روحانی می‌گوید صاحب «البدء و التاريخ» این جمله را در بخش تاریخ خوارج خود آورده است، ولی من در هیچ منبعی ندیده‌ام که کسانی که تحت لوای عبدالله بن وهب راسبی در آمدند، چنین نامی بدهند و این در واقع از جعلیات این کتاب است.

ـ دیباجیه (فرقه اسماعیلیه، ص ۱). بنا بر نظر مرحوم روحانی این، نام جعلی تازه‌ای است که به «سمیطیه» داده‌اند.

ـ خلفیه (المواعظ والاعتبار، ج ۲، ص ۳۵۴). آیت‌الله روحانی این عنوان را جعلی می‌داند. برخی عالمان جواز اقامه نماز جمعه را مشروط به حضور امام می‌دانند؛ یعنی مشروط به اینکه اقامه نماز، خلف امام باشد و به دلیل همین تسمیه، ایشان را «خلفیه» می‌نامند.

ـ جافیه: ابن تیمیه «جافیه» را کسانی می‌داند که خلفای ثلاثه را لعن می‌کنند (دائرة المعارف قرن عشرین، فرید وجدی، ج ۳، ص ۲۱۷). آیت‌الله روحانی می‌گوید چون ابن تیمیه «غالیه» و «جافیه» را پشت سر هم می‌آورد، به اشتباه «جافیه» را هم از کسانی معرفی می‌کند که در مقام علی علیه‌السلام غلو کرده‌اند؛ پس چنین عنوانی از اختراعات ابن تیمیه است.

هشت/۱۲: تطورات ارجاء (مرجئه): مرحوم روحانی در این باره نکات حائز اهمیتی را متذکر می‌شوند که در جای خود خواندنی است.

هشت/۱۳: سه اصطلاح: آیت‌الله روحانی از ابن حجر (لسان المیزان، ج ۱، ص ۱۶) نقل می‌کند که صاحبان کتب رجال و تراجم از اهل سنت اصطلاحی را درباره غلاة به کار می‌برند: اگر امام علی علیه‌السلام را بر عثمان تفضیل دهند، درباره او می‌گویند: «فیه تشیع». اگر آن حضرت را بر ابوبکر و عمر تفضیل دهند، او را «غالی در تشیع» می‌نامند. و اگر علاوه بر این، شیخین را سب کنند، او را از «غلات روافض» می‌شمارند.

هشت/۱۴: یکی از تنگناهای پژوهش مرحوم روحانی این است که در باب فرقه‌های بسیار معروف، شاید به این دلیل که احساس کرده درباره آنها بسیار نوشته شده است، چندان شرح و بسط نداده است، ولی ما این موارد را در پاورقی‌ها به تفصیل آورده‌ایم. خطابیه، اسماعیلیه، شیعه و فرق اربعه فقهی اهل سنت و برخی دیگر از این قبیل‌اند.

هشت/۱۵: اعتراض به نسبت‌های بی‌باکانه به اصحاب ائمه علیهم السلام توسط اهل سنت: از جمله این که هشام بن حکم را، «شیخ حشویه» و مؤمن الطاق را «شیطان الطاق» و هواداران او را، «فرقه شیطانیه» نامیده‌اند. همچنین پیروان هشام بن سالم را «جوالقیه» نامیده‌اند. مرحوم روحانی با این‌گونه نسبت‌ها به شدت برخورد می‌کند.

هشت/۱۶: افسانه سبأ و سرداب: مرحوم روحانی افسانه عبدالله بن سبأ و داستان سرداب (فرقه سردابیه) را دروغ می‌شمارد.

هشت/۱۷: فرقه‌های غیر اسلامی: در این کتاب به برخی فرقه‌های غیر اسلامی نیز اشاره می‌شود؛ مانند خرمیه، بابکیه، بهائیه، بابیه. علت آوردن نام این فرقه‌ها در این کتاب این است که این اسامی در کتاب‌ها در شمار فرقه‌های اسلامی آورده می‌شود. برای نمونه، بابیه از اسلام و بهائیه از بابیه منشعب شده است. در حال حاضر این گروه‌ها خود را مسلمان نمی‌دانند، ولی ما به اسامی‌شان اشاره کرده‌ایم، به این دلیل که ریشه و خاستگاه اسلامی دارند، و دیگر اینکه مرسوم است که نامشان در فرقه‌های اسلامی آورده شود.

هشت/۱۸: منابع شفاهی: مرحوم آیت‌الله روحانی گاه به منابع شفاهی ارجاع می‌دهد؛ از جمله در باب فرقه «سرطالبیه» به شنیده خود از آیت‌الله العظمی شبیری زنجانی، و در باب فرقه «قراقویونلو» به شنیده‌ای از شخصی به نام شیخ ولی‌الله ارجاع می‌دهد.

هشت/۱۹: ارجاع فقط به یک منبع: آیت‌الله روحانی گاه فقط از یک کتاب نقل کرده است. برای نمونه بحث در باب «کرامیه» را تقریباً به طور کامل از سعید نفیسی تلخیص و نقل کرده است. در این موارد ما به منابع دیگر نیز ارجاع داده‌ایم. نمونه دیگر فرقه‌های دسوقیه و شاذلیه است که منبع آن فقط «دائرة المعارف الاسلامية» است.

هشت/۲۰: منابع مجهول: مرحوم روحانی در مواردی با این که کتابی را مجهول و ضعیف می‌داند، اما از آن نقل می‌کند. «مشارق انوار الیقین» نوشته حافظ رجب برسی از این قبیل است.

کتاب «هفتاد و سه ملت» را نیز اگرچه ضعیف و مردود دانسته است، اما از این کتاب نیز منابعی را یاد می‌کند. در این باره می‌نویسد: «مطالب این کتاب بسیار ضعیف است؛ فرقه‌های مهم و مطالب و عقاید مهمه را ندارد و به جای آن چیزهای دیگری آورده است.»

هشت/۲۱: تبیین نسبت آثار قدیمی با یکدیگر: ایشان برای نمونه اشاره می‌کند که اسفراینی (ذیل فرقه ربیعیه) قطعاً مطالب خود را از «مقالات الاسلامیین» نوشته اشعری و «الفرق بین الفرق» نوشته بغدادی گرفته است. در نمونه دیگر اشاره می‌کند که اشعری را به غلاة و روافض و زیدیه تقسیم کرده است و همه کتاب‌های فرق همین بخش‌بندی را ادامه داده‌اند. همچنین در ذیل معتزله اشاره می‌کند که «مقالات الاسلامیین» اشعری مدرک کتاب‌های ملل و نحل بعدی است. آن گاه می‌گوید بغدادی «الفرق بین الفرق» را از اشعری گرفته؛ اسفراینی همان کتاب بغدادی را تلخیص کرده و شهرستانی نیز «الملل و النحل» خود را از بغدادی گرفته است با افزودن اضافاتی.

هشت/۲۲: مشخصات نایاب: در سه مورد، با وجود مراجعه به منبع مورد اشاره مرحوم روحانی، به منابع ارجاعات او دست نیافتیم. یک: در باب فرقه «آتشیه» که ایشان مطلب را از «دائرة المعارف شیعه امامیه» تألیف علی جواهر کلام نقل کرده است؛ دو: در ذیل فرقه «فروسیان» از سلسله‌های صوفیه. در باره این فرقه هیچ نشانی داده نشده است و با مراجعه به آثاری که می‌توانست منبع ایشان باشد نیز نشانی یافت نشد؛ سه: ذیل فرقه علویه ۴ از کتاب ابن خالویه نحوی نقل شده است که ابوالاسود دوئلی علوی الرأی بوده است. مرحوم روحانی می‌گوید این نقل را در آثار جاحظ دیده است که با مراجعه به آثار او چنین نقلی یافت نشد.

هشت/۲۳: «مقدسی»‌ها: آیت‌الله روحانی درباره کتاب «البدء و التاريخ» نوشته محمد بن طاهر مقدسی اولاً به این نکته اشاره می‌کند که نباید نویسنده آن را با مقدسی، صاحب کتاب «احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم» اشتباه گرفت. سپس در ذیل فرقه «قتیلیه» (البدء و التاريخ، ج ۵، ص ۱۲۴)، «قحطبیه» و نیز در ذیل «لفظیه ۲» به مناسبت اغلاطی که در ضبط اسامی در این کتاب اتفاق افتاده است، آن را بی‌اعتبار و به نوعی مردود اعلام می‌کند و نقل‌های آن را چندان قابل توجه نمی‌بیند.

هشت/۲۴: عبارات نامفهوم در کتاب‌های مرجع: عبارات برخی کتاب‌ها و مقالاتی که مرحوم روحانی به آنها رجوع کرده است، مثلاً به دلیل معلوم نبودن مرجع ضمیر، ناکامل و مغلق به نظر آمده است. برای نمونه ذیل «فلاحون» می‌گوید: «ظاهر عبارت صراحتی بر مطلب ندارد. ممکن است ظاهر عبارت برآورنده این مفهوم باشد که «فلاحون» و «نصیریه» دو فرقه هستند، اما واقعیت چنین نیست.» نمونه دیگر «مستثنیه» است که عباس اقبال در ذیل آن به دلیل عدم تشخیص درست مرجع ضمیر، بسیاری از فرقه‌ها را از جمله فرق شیعی به شمار آورده است. نمونه سوم به نقلی از «البدء و التاريخ» ذیل فرقه «ساویه» مربوط است که در این نقل مرحوم روحانی عبارت «و یعتقدون الاستثناء علی المراضی» را نتوانسته ترجمه کند، و در نهایت احتمال داده که شاید مقصود این است که در دعای برای مرده، که گفتن «رضی الله عنه» مرسوم است، باید «ان شاء الله» را هم ضمیمه کرد و گفت «رضی الله عنه ان شاء الله».

هشت/۲۵: علت‌یابی اسامی: مرحوم روحانی در این باب تلاش چندانی نکرده است و تنها به مواردی اشاره می‌کند. از جمله در مورد «معتزله» به سیزده علت اشاره کرده است. آیت‌الله روحانی همچنین به اسامی‌ای اشاره کرده است که اهل فرق خوش می‌دارند با آن عناوین خوانده شوند.

 

***

در پایان لازم است صادقانه و به عنوان کسی که بیش از هشت سال از عمر خویش را مصروف این پژوهش نموده است، یادآوری کنم که هر چه بیشتر در علل تفرق و تشتت امت اسلامی اندیشه می‌کنم، ژرف‌تر به عمق جملات نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله و سلم پی می‌برم که فرمود: «مثل اهل بیتی فی هذه الأمة كمثل سفينة نوح، من ركبها نجى و من تركها هلك»[3] و بیشتر بر آن وجود شریف درود می‌فرستم که راه هدایت را از مسیر نورانی خاندان مکرمش علیهم السلام گوشزد نمود تا مسلمانان با تمسک به عروة الوثقای امامت، راه را گم نکنند و با توسل به دامان پرفیض محمد و آل محمد صلی الله علیه و آله، خویش را از منجلاب تباهی بیرون کشند.

 

***

به سامان رسیدن این پژوهش، وامدار همراهی‌ها و مهربانی‌های افراد و مجموعه‌هایی است که آوردن نامشان را در اینجا به نشانه سپاس، بر خود فرض می‌دانم و از خداوند برای آنان خیر و توفیق مسئلت می‌کنم: کتابخانه دائرة المعارف بزرگ اسلامی، کتابخانه حضرت آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران و کتابخانه مقدسه آستان حضرت معصومه علیها السلام که در فراهم آمدن منابع، همکاری صمیمانه کردند. همچنین حجج الاسلام والمسلمین آقایان سید محمد روحانی، حسین حسنخانی، سیدمحمود طباطبایی، دکتر علی پورمحمدی و آقای مهدی انصاری (که کریمانه این اثر را چندین بار مطالعه و غلط‌گیری کردند) دلگرمی‌ها و یاری‌های بسیار در کار کردند. اما پیش و بیش از همه باید از مؤلف مرحوم، آیت‌الله آقای حاج سید مهدی روحانی یاد کنم و برای او از بارگاه حضرت حق، طلب رحمت واسعه و درجات عالی کنم.

و ما توفیقی الا بالله

سید حسن خمینی

قم، محرم الحرام ۱۴۳۲

دی ماه ۱۳۸۹

 

[1] . آیت‌الله حاج سیدمهدی روحانی از فقها و علمای برجسته حوزه علمیه قم در قرن اخیر است. وی در ۲۳ ذی‌الحجه ۱۳۴۳ مطابق با ۱۳۰۳ هجری شمسی در شهر قم به دنیا آمد.

پدر ایشان مرحوم آیت‌الله حاج سید ابوالحسن روحانی (م: ۶ ذی‌القعده ۱۳۸۲ هـ.ق) از عالمان نام‌ور حوزه علمیه قم بوده است. مرحوم آیت‌الله سید مهدی روحانی وابسته به بیتی رفیع است که اشتهار آن منسوب به مرحوم حاج سیدصادق مجتهد قمی (۱۳۳۸ـ ۱۲۵۵ هـ.ق) پدربزرگ ایشان است. این خانواده در اواخر حکومت صفویه (سال‌های ۱۱۳۰) از جبل عامل به قم مهاجرت نموده‌اند.

مادر مرحوم آقای روحانی دختر آیت‌الله حاج سید فخرالدین قمی (۱۳۶۳ـ ۱۲۸۱ هـ.ق) از نوادگان میرزای قمی است.

آیت‌الله سیدمهدی روحانی علوم مقدماتی و سطوح عالیه را از محضر بزرگانی نظیر: امام خمینی، حاج سید احمد خوانساری، حاج سید محمدرضا گلپایگانی، حاج سید ابوالحسن روحانی، حاج سید ابوالقاسم روحانی، میرزاحسن یزدی، آقا میرزاباقر زنجانی، سید یحیی مدرسی‌یزدی و حاج شیخ عبدالرزاق قائینی آموخت و در درس خارج آیات عظام: حاج سیدمحمدحجت کوه‌کمره‌ای (م ۱۳۷۲ ق)، حاج آقا حسین بروجردی (م ۱۳۸۰ ق)، حاج سیدمحمد محقق داماد (م ۱۳۸۸ ق)، حاج سیداحمد خوانساری (م ۱۴۰۵ ق) شرکت نمود و در درس فلسفه علامه سید محمدحسین طباطبایی (م ۱۴۰۲ ق) حضور جدی یافت.

معظم‌له همزمان به تدریس سطوح عالی و درس خارج فقه پرداخت که علاوه بر طلاب ایرانی، طلاب لبنانی و حجازی نیز از جلسات درس ایشان استفاده می‌کردند.

از مرحوم آیت‌الله روحانی کتاب‌ها و مقالات بسیاری باقی مانده است که از مهمترین آنان می‌توان به کتاب «بحوث مع اهل السنة والسلفية»، موسوعه حدیثی «احادیث أهل البيت عن طرق أهل السنة»، «الوتر ثلاث رکعات»، «فرقة السلفية و تطورها فی التاريخ» و «حاشیه بر تفسیر جوامع الجامع» نام برد.

علاوه بر علوم متداول حوزه‌های علمیه، تبحر مرحوم آقای روحانی در علوم تفسیر و کلام زبانزد است، اما بی‌شک توانمندی آن مرحوم در زمینه ملل و نحل اسلامی و فرقه‌پژوهی، و تلاش بی‌وقفه ایشان از بارزترین جلوه‌های علمی مرحوم آیت‌الله روحانی است.

ایشان در ۳ آذر ۱۳۷۹ (۲۶ شعبان ۱۴۲۱ هـ.ق) پس از تحمل سختی‌های چندین ماهه بیماری، دار فانی را وداع گفت.

[2] . نسخه الکترونیکی این مجموعه توسط مؤسسه نمایه اکنون منتشر شده است.

[3] . الامالی، شیخ طوسی، ص ۱۴۸۲؛ یضاً ک: کنز الفوائد، کراجکی، ص ۲۱۵/ الامالی، طوسی، ص ۶۰/ شرح ابن ابی الحدید، ابن ابی الحدید، ص ۲۱۸/ الجامع الصغیر، سیوطی، ج ۱، ص ۳۷۳ / کنز العمال، هندی، ج ۱۲، ص ۹۴ / بحارالانوار، مجلسی، ج ۲۲، ص ۱۲۰.

مشاهده فایل PDF
به بالا بروید