حمد و سپاس خدايي را سزاست که آغاز و انجام، و پيدا و پنهان هستي است: ﴿هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِن﴾[1]؛ هستي محض است؛ با همه اشياء و اشخاص هست: ﴿وَ هُوَ مَعَكُم أَيْنَ مَا كُنتُمْ﴾[2]؛ و به هر سو که بنگريد، وجه او را مي يابيد: ﴿أَيْنَمَا تُوَلُّواْ فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ﴾[3]. ستايش و ثنا پروردگاري را رواست که هر چيزي جز او سراب باطل است؛ معبودي که جز وجه او همه وجوه فاني و هالک خوانده شده اند: ﴿كلُّ شيءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ﴾[4].
تحيت و سلام بر انبياء و اولياي الهي، خاصه حضرت خاتم الانبياء و عترت طاهرين وي که مظاهر اسم اعظم و مصاديق مرتبه کمال انساني اند؛ پيام آوران ايمان، و مناديان عمل صالح که خداي را به حقيقت ايمان مشاهده کرده و تنها در پيشگاه وي زانوي عبوديت بر زمين زده اند.
پيدايش انسان کامل، غايت و منتهاي «حرکت حبّي» ذات مقدس حق است؛ چرا که انسان کامل «حبيب» اوست و رسالت «حبيب الله»، راه نُمايي انسان براي رسيدن به «محبت»[5]، از اين رو مزد رسالت «حبيب الله» نيز محبت اهل بيت او قرار گرفت: ﴿قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبي وَ مَنْ يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فيها حُسْناً﴾[6] و جالب آنکه «محبت» که اجر و مزد رسالت خوانده شده است، منفعت «محبّان» را تضمين ميکند و براي «محبوب» سودي ندارد: ﴿قُلْ مَا سَأَلْتُكُم مِّنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَكُمْ إِنْ أَجْرِي إِلَّا عَلي اللَّهِ وَ هُوَ عَلي كلُّ شيءٍ شَهِيد﴾[7].
ناگفته پيداست که محبت اصيل چون ديگر حقايق مختص ذات مقدس حق است و دوستي و حبّ مظاهر تامّ او، در حقيقت نزديک ترين راه براي نيل به آن محبوب بالذات است و البته دوستي و محبت انسانهاي کامل و مظاهر تامّ، يعني اهل بيت عصمت و طهارت نيز به اشاره و راه نُمايي همان محبوب بالاصالة است.[8]
به اين ترتيب «محبت» صراط مستقيم و راه روشن رسيدن به مراتب کمالي است و طُرفه آنکه راه نيل به «محبت»، معرفت و شناخت است و البته بهترين راه وصول به معرفت، رؤيت جلال و جمال، و استشمام رائحه دلپذير، و استماع نواي روح نواز محبوب در مشهد حضور اوست و روشن است که اين همه، در طريقت صعب و مستصعب «عرفان» نهفته است، چرا که نيل به شهد عسل، تحمّل نيش زنبور مي خواهد:
| فمن لم يمت في حبّه لم يَعشِ به | | و دون اجتناء النّحل ما جنت النّحلُ[9] |
| | |
به اين بيان علت شرافت و برتري دانش عرفان بر ساير علوم از نگاهي ديگر- گرچه ذوقي- تثبيت ميشود؛ ليکن روشن است که سرّ برتري و شرافت اين دانش، در علوّ مسائل و رتبه بلند مباحث آن نهفته است، چرا که عرفان تنها دانشي است که موضوع، مسائل و مباحث فرعي آن، جملگي «توحيد» حضرت حق (تعالي شأنه) و اسماء و صفات جلالي و جمالي آن است. راز اعتلاي عرفان را بايد در اين نکته اصيل جست که در اين دانش، موضوع که همانا توحيد حق است، نه به صورت مفهومي، که در جامه حضور و شهود، عارف موحد را در بر ميگيرد.
از اين رو، جامه الفاظ، اگر چه در گستره اي فراخ، به وسعت فاصله ميان آسمان و زمين، قامت بلند آن را نمي پوشاند، و شاهبال مفاهيم، رفعت و بلنداي قله آن را درنمي يابد و تنها بر نشستن بر شريعه شهود و مشاهده جمال و جلال حق در آينه اسماء و صفات و مظاهر تام و تمام او جان شيداي عارف شوريده حال را تسکين مي بخشد.
با اين همه گرچه آب دريا را نميتوان کشيد، بايد به قدر تشنگي آن را چشيد و البته چنانکه بسياري گفته اند: «وصف العيش، نصف العيش»، و به اين معني اگر حضور بر پنجره رؤيت براي ما ساکنان مرتبه عادت مقدور نيست، ليکن وصف جلال و جمال يار از زبان دلدادگان کوي وداد، بر زخمهاي درون مرحم مي نهد:
| هزار عقل ببندي به هم بدو نرسد | | کجا رسد به مه چرخ دست يا پايي |
| فلک به طمع گلو را دراز کرد بدو | | نيافت بوسه، وليکن چشيد حلوايي[10] |
«تحرير توحيد» که شرح مقدمه داود بن محمود قيصري بر فصوص الحکم شيخ اکبر محي الدين ابن عربي است، در پي آن است که اين پرده نشين عالم الفاظ را در جامه اي نو، در مرئي و منظر دلدادگان حقيقت هستي در آورد. پويندگان اين طريقت به درستي مي دانند که «مصنف علامه» اين مقدمه، با بهره گيري از تبحّر خيره کننده خود در حکمت، يافته هاي شهودي خود را در گستره اي از انديشه هاي حکمي و فلسفي پيچيده و بر مباني استدلالي و برهاني استوار ساخته است، و اين مسئله البته صعوبت فهم انديشه هاي شهودي را با دشواري بيشتر مواجه ساخته است. از اين رو شرح و تفصيل و گشايش گره هاي موجود در اين متن، همواره موضع همت انديشمندان الهي و اساتيد اين فن بوده است. اساطين بزرگ معرفت هر يک در دوره هاي خاص، تدريس اين کتاب باشکوه را بر عهده مي گرفته و با شروح، حواشي و تعينات خود، پرده از چهره دلرباي آن مي ربودند و گاه نيز دامن همت بلند داشته، شرحي مبسوط بر آن مينگاشتند؛ ليکن گذر زمان هماره زبان تفسير و تبيين را گوياتر و تجربه هاي علمي، راه را براي برداشتن تعقيدات و موانع موجود در مسير فهمِ بهترِ مسائل، هموارتر میکند.
به اين بيان «تحرير توحيد» کوششي ديگرباره براي شرح و تفسير مقدمه داود بن محمود قيصري بر فصوص الحکم يا به تعبير خود وي «مطلع خصوص الکلم في معاني فصوص الحکم» است که با ارج نهادن به تلاش گذشتگان و بهره گيري از همت بلند آنان، جلوه اي تازه از اين کتاب سترگ را پيش روي پويندگان حقيقت ميآورد.
در اين مقدمه وجيز بيان اين نکته اهميت بسيار دارد که آنچه اکنون در صورت «تحرير توحيد» جامه کتاب بر تن کرده است، نگارش، تحقيق و تنظيم درس هاي استاد معظم، يادگار گرانقدر امام عظيم الشأن حضرت حجت الاسلام و المسلمين سيد حسن خميني است که در مدت کمتر از چهار سال لباس کلمات بر تن کرده و بر سينه سپيد کاغذ نقش بسته است. در حقيقت استاد معظّم دروس مقدمه قيصري بر فصوص الحکم را در نوزدهم آذر ماه سال 1391 آغاز کردند و در مدت زماني بيشتر از يک سال، در تاريخ هفدهم اسفند ماه سال 1392 آن را به پايان رساندند؛ نگارنده اين سطور نيز همراه با تدريس استاد، کار نگارش کتاب را آغاز کرد؛ ارائه دقيق و تا حد امکان بي کم و کاست مطالب مطرح شده در درس، شرح مزجي متن قيصري و اعاده ضماير به مراجع، و نيز ترجمه مطلوب متن، البته کار نگارش کتاب را به درازا برد. افزون بر اينکه متن آماده شده، به استاد عودت داده شد و ايشان نيز با نگاه نکته بين و دقيق خود آن را مطالعه کرده و نکات فني مربوط به مباحث و نقاط ضعف موجود را نمايان مي ساختند و نگارنده نيز پس از بازبيني دوباره و رفع کاستی ها و نقاط ضعف، براي تأييد نهايي به ملاحظه ايشان مي رساند.
نکته قابل توجه اين که مقدمه محقق قيصري بر فصوص الحکم به اذعان بسياري محققان، در زمره بهترين کتابهاي عرفان نظري براي آموزش طالبان انديشه عرفاني است؛ مع الاسف شروح موجود بر اين کتاب و نيز ترجمه هايي که از متن آن ارائه شده، به بهره گيري از اين کتاب ارجمند، ياري چنداني نمي رساند. افزون بر آنکه شرح و ترجمه متن، تاکنون در يک کتاب جمع نيامده بود. از اين رو نگارنده سطور با راهنمايي استاد کوشيده است، افزون بر شرح روشن و روان استاد، ترجمه اي مطلوب و تا حد توان بي نقص از آن ارائه کند.
متن کتاب نيز محصول مقايسه و مقابله سه نسخه است: نسخه اي که در اختيار خود استاد بوده و به تصحيح «محمد حسن الساعدی» رسيده است، نسخه مصحح مرحوم آيت الله سيد جلال الدين آشتياني و نسخه مصحح استاد علامه آيت الله حسن زاده آملي که البته نسخه مرحوم آيت الله آشتياني نسخه محور بوده است.
«تحرير توحيد» افزون بر آنچه گذشت، تعليقات ارزشمند امام خميني (قدس سره)، آقا محمد رضا قمشه اي و برخي بزرگان ديگر چون مرحوم ميرزا غلامعلي شيرازي را نيز در خود جاي داده است. اين تعليقات البته به دو صورت در کتاب درج شده است؛ بخشي از اين تعليقات در زمره مباحث کتاب جاي گرفته است؛ به اين معنا که استاد معظم در طي تبيين و توضيح مباحث کتاب، اين تعليقات را مطرح مي کرده و با تکيه بر آن، مباحث خود را ارائه مي کردند. بديهي است که اين بخش از تعليقات در بخش توضيح، ذيل هر فراز آمده است. بخش ديگري از اين تعليقات نيز فراخور مباحث مطرح شده در توضيحات استاد، در پاورقي جاي گرفته است.
تذکر اين نکته لازم است که نگارنده همه تعليقات و حواشي امام خميني (قدس سره) بر مقدمه قيصري را در اين کتاب آورده است؛ ليکن در نگارش حواشي ديگر اساتيد به صورت گزينشي عمل کرده است. البته در مواردي اندک هم، مباحث مطروحه استاد به شرح و بسط بيشتر نياز داشته که اين قلم با همه نارسايي، سعي در تبيين آن در پاورقي کتاب کرده است.
«تحرير توحيد» بر سياق مقدمه محقق قيصري، بر دوازده فصل سامان يافته است؛ ليکن پيش از شروع مباحث اصلي و فصول دوازده گانه، پيشگفتاري در سه فصل با عناوين «نگاهي گذرا به تحولات تاريخي عرفان نظري»، «تأملي در فصوص الحکم و شروح آن» و «عرفان نظري از نگاه محقق قيصري» در آن گنجانده شده است.
نکته اي که در اين ميان نبايد به غفلت سپرده شود اين است که آنچه اکنون در قامت «تحرير توحيد» مقدمه گرانسنگ محقق قيصري بر فصوص الحکم را به شرح نشسته است، تنها بخشي از توانايي هاي علمي استاد بزرگوار ما در تبيين و تشريح مباحث فلسفي و عرفاني است که راقم سطور تمام توان خود را به کار گرفته، تا آن را به رشته تحرير درآورد و از اين رو محاسن و برجستگي هاي آن جملگي از آن استاد است و البته همه ضعف ها و کاستي هاي آن به راقم اين سطور و بضاعت اندک وي ارتباط مييابد.
در پايان اين وجيز، ضمن سپاس و ستايش حضرت حق (تعالي شأنه) به اعطاي توفيق در نگارش اين کتاب، و حضور در ساحت لفظي توحيد، بار ديگر از حسن اعتماد و توجه بي حدّ استاد گرانقدر جناب حجت الاسلام والمسلمين سيد حسن خميني و ياري و راهنمايي و حوصله بي بديل ايشان در بذل فرصت علمي و عملي، نهايت امتنان و قدرداني را دارم. همچنين در اين مقام از همه کساني که در طول زمان نسبتاً طولاني نگارش اين کتاب با راهنماييهاي خود دست ياري نگارنده را به گرمي فشردند، به خصوص برادر بزرگوارم جناب حجت الاسلام والمسلمين علي فضلي سپاسگزاري ميکنم. نيز از همسر گرامي ام که بخش عمده حروف نگاري، نمونه خواني و تصحيح کتاب را بر عهده گرفته و بخش معظمي از کارهاي عملي کتاب را به انجام رسانده اند، تشکر و قدرداني مي کنم و اميد دارم که اين کتاب، با نگاه پر مهر اهل معرفت، پويايي و بالندگی بيشتر طالبان انديشه عرفانی، به خصوص نوآموزان را موجب شود.
سلام و صلوات خدا و پيامبر گرامی و اولياي معصوم او (عليهم السلام) بر روح بلند و ملکوتی همه عالمان ربانی و انديشمندان الهی که پيمودن اين راه، بدون بهره گيري از تلاشهای ايشان ممکن نبود؛ به خصوص متألهانی که در این کتاب نامی از ايشان به ميان آمد و خاصه امام عظيم الشأن که در زمره احياگران اين سنت علمی و عملی جای دارد.
آخِرُ دَعْوانا أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمينَ
سيد محمود صادقي
قم ـ بيست وهشتم ذي الحجة الحرام 1436
بيستم مهرماه 1394
[1] . سوره حديد، آيه3.
[2] . سوره حديد، آيه4.
[3] . سوره بقره، آيه 115.
[4] . سوره قصص، آيه 88
[5] . ﴿قُلْ إِن كُنتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُوني يُحْبِبْكُمُ اللَّه﴾ (سوره آل عمران، آيه 31).
[6] . سوره شوری، آيه 23.
[7] . سوره سباء، آيه 47.
[8] . براي مطالعه بيشتر در اين زمينه ر.ک: عين نضاخ، ج 1، ص 15-23.
[9] . ديوان ابن فارض، ص 162.
[10] . ديوان شمس، غزليات، غزل 3079.