صفحه نخست | دیدگاه ها و تالیفات | مصاحبه ها
مصاحبه با روزنامه همشهری | اجتهاد در مکتب امام | 20 بهمن 1387

 

شما در چند مقطع که با چند نشریه گفتگوکردید، بر اجتهاد در اندیشه های امام تاکید داشتید. در این که می بایست در اندیشه های امام اجتهاد کرد. تردید ندارد به هر حال مقتضیات زمان و مکان تغییر یافته است و همین دوعنصر مورد توجه و تأکید امام هم بوده است. اما ابهام در این موضوع آن است که اصول این اجتهاد چیست؟ چون به هر حال فضای جامعه باز است و نیروهای متنوعی با امام نسبت دارند و علی الاصول اجتهاد خود رادارند. بنابراین اجتهاد در انحصار کسی نخواهد بود. سؤالم این است که اصول این اجتهاد چیست؟

هر اجتهادی اصولی دارد من فقط فهرست وار اشاره می کنم. یکی از این اصول آن است که با اجتهاد روح قانون تغییر نکند این شکل البته در تمام مکاتب وجود دارد مثلا اجتهاداتی ممکن است که اصل شیعه را از بین ببرد. این اجتهاد مورد قبول نیست اجتهاد باید به اصل وفادار باشد. بنابراین در سایر مکاتب به این مساله فکر شده است و در مورد اندیشه های امام هم همان کاری را می کنیم که در مورد سایر مکاتب به این مساله فکر شده است. یکی از مباحث عمده در این زمینه، تمایز میان قضایای حقیقیه وقضایای خارجیه است. یکی دیگر تمایز میان توابت وغیر توابت است. دیگر این که نظر نزدیکان طبقه اول امام در هرمورد چیست؟

مثلا در فقه مالک بن انس اجماع اهل مدینه بسیار مورد توجه است چون آنها به پیامبر نزدیک بوده اند و در هر مورد تشخیص بهتری از احکام پیامبر دارند.

یعنی به نحوی روی سیره تاکید بکنیم؟

به هر حال نزدیکان امام در مورد توابت نظر صائب تری دارند .

شما اخیرا درهمایشی که به همت مهندس میر حسین موسوی برگزار شد، از ضرورت تحول در آغاز دهه چهارم سخن گفتید. مبنای این تحول چیست و اگر دولتی راه را به خطا رفت چگونه می توان آن را تشخیص داد؟

من قبل از اینکه بخواهم به بحث ضرورت تحول اشاره کنم لازم می دانم مقداری در رابطه با ماهیت و چیستی تحول صحبت کنم چرا که اگر ندانیم به دنبال چه هستیم طبعاً ضرورت آن امری غیر قابل باور وغیر قابل تصور است. تحول به معنای تغییر است واز مفاهیمی است که فی حد نفسه نمی شود آن را خوب یابد به حساب آورد آن چیزی که خوب است تحول به سمت خوب شدن است .تغییر به سمت بهتر شدن است والا از جایگاه خوب به جایگاه بدرفتن تغییر وتحولی است مذموم. در دعای عید نوروز از خداوند می خواهیم حول حالنا الی احسن الحال. پس نفس تحول و نفس دگرگونی می تواند امری مذمومی باشد. آن چیزی که مطلوب ماست تحول الی احسن الحال است. البته آن رند روزگار دائم دعا می کرد اللهم حول حالنا. به اوگفتند بگوالی احسن الحال گفت که هرچه بشود از الان بهتر است. لذا کسانی که به دنبال طرح سخن نو هستند دنبال این هستند که یک گام به جلو بردارند و روزگار خودشان را بهتر کنند. اینکه می گوید بیا تاگل برافشانیم و می در ساغر اندازیم. فلک را سقف بشکافیم و طرحی نودر اندازیم الزاما ًبه این معنی نیست که هر طرح نویی را در اندازیم. لذا این مفهوم از زاویه نگاه ما یک مفهوم «اضافی» است.  جز با شناخت مضاف و مضاف الیه تعریف نمی شود.

این تحول را چگونه می توانیم بازبینی کنیم که دچار خطا نشویم؟ مثلاً بگوییم این تحول درست و خوب است یا این تحول درست نیست واساسا اشتباه است.

شما تا نتوانید دوجایگاه ودو مفهوم دیگر را تعریف کنید و بشناسید تحول را نمی توانید به درستی بازبینی  کنید وبگویید درست است یاغلط. خوب است یابد. آن دو مفهوم دیگر عبارتنداز یک وضع موجود و دو، وضع مطلوب. این دو معنا باید قبل از ضرورت تحول شناخته شود و باید در ابتدا وضع موجود را بشناسیم و بدانیم در کجا هستیم و بعد وضع مطلوب خودمان راتعریف کنیم و آنگاه بپردازیم به این که چیستی وضرورت تحول چگونه است حرکت از وضع موجود به سمت وضع مطلوب البته می تواند دوگونه باشد یا شتابان که به صورت گسل انجام می شود که تعبیر از آن به انقلاب می کنند یا به شیب ملایم به صورت منحنی سینوسی که می شود از آن به عنوان اصلاح یاد کرد. مهم این نیست که ما به چه شتابی وچه سرعتی به سمت وضع مطلوب حرکت کنیم مهم این است که اساساً بدانیم وضع موجودمان کجاست و در کدام نقطه قرارداریم و به کجا خواهیم رسید.

پس از سه دهه که انقلاب می گذرد. کشور در چه وضعی است که نیاز به تحول داریم و چگونه تحولی؟

خالصانه عرض کنم بسیاری از ما یا جمع کثیری از ما به واسطه این در درون دریای برکت انقلاب زندگی می کنیم نسبت به وضع موجود شناخت صحیح نداریم. وضع موجود نوعاً بد دیده می شود در حالی که توقعات ما باعث می شود مزایای  وضع موجود دیده نشود. انسان ها در هر نقطه ای که هستند معمولاً خوبی های عصر خودشان را نمی بینند به دنبال این هستند که آن چه ندارند بدست بیاورند چه بسا برای بدست آوردن آنچه می خواهند خوبی هایی که در دست دارند از دست وامی نهند. آنچه در سه دهه گذشته در این انقلاب و در این نظام به دست بسیاری از کارگزاران صدیق نظام تحقق پیداکرده گام بسیاربزرگی است. لذا اگرسخنی از تحول می گویم اصلا نباید پیشرفت ها راندیده بگیریم یا خدای نکرده عکس آن را تصور کنیم. بدانیم در روزگار انقلاب چه کارهای بزرگی صورت گرفته. وضع موجود ما از روزگار گذشته اش به مراتب بهتر است چه در جهت فرهنگی و چه در جهت اقتصادی و چه در جهت گیری سیاسی مان استقلالی که نظام جمهوری اسلامی ایران دارد مگرچیز کمی است؟ چشم بستن بر واقعیت ها و دل در گرو آنچه هست بستن عیب ها را ندیدن بسیار غلط است و باعث می شود درجا بزنیم. همان طورکه غیر منصفانه است به نقدغیر اصولی وضع موجود پرداختن وهمه چیز را سیاه دیدن. تغییر وضع موجود نوعاً کارساده ای است اما نکته مهم رسیدن به وضع مطلوب است.

فکر می کنید در شرایط ما وضع مطلوب چگونه تعیین می شود؟

ما در تبیین وضع مطلوب باید سه گام برداریم و به سه سؤال بسیار بزرگ پاسخ بدهیم. پاسخ به هر کدام از آنها یک گام بنیادین برای تحقق آن مفهومی است که مد نظر ماست. گام نخست، تعریف وضع مطلوب از دیدگاه خودمان است یا به تعبیر طلبگی اش تبیین مصداق اصلی این وضع مطلوب معمولاً در پاسخ به این سؤال گروه ها و مهره هایی که دستخوش تغییرات هستند یک سوالات و پاسخهای کلی رابیان می کنند مثلاً مارکسیست ها می گفتند ما همواره به دنبال جامعه بی طبقه هستیم و مسلمانان به دنبال اسلام راستین هستند. جریان آزادی خواه می گویند ما دنبال آزادی و دموکراسی هستیم. این عناوین، عناوینی بسیار کلی است و به واسطه همین کلیت می تواند بخش وسیعی از نیروهای تلاش گر اجتماعی رادور خودش جمع کند. همه انسان ها در آیینه این مفهوم نگار زیباروی خودشان را می بینند بدون آنکه بدانند مطلوب آنها با هم متفاوت است آن چیزی که مراد لنین از مارکسیسم بود بعدها معلوم شد اساساً مراد مانو نبوده است اما هر دو تحت عنوان مارکسیسم با آن برخورد می کردند. به روزگار خودمان برگردیم وقتی انقلاب مشروطه مطرح شد مشروطه عنوان یک مفهومی است که جهش زا و جریان ساز است همه نیروهای تلاش گر اجتماعی و بخش بزرگی از مردم در جامعه ایران مطلوب خودشان را در قالب این واژه می دیدند و بدون آنکه بدانند این واژه چه معنایی دارد بدون این که بدانند آنچه در دل آنها می گذرد با آن چه در دل دیگران می گذرد متفاوت است. این مفهوم کلی راهزن است. معمولا انقلابیون بیش از انقلاب ها از چنین مفاهیمی استفاده می کنند. کسانی که در صدد تحرکات اجتماعی هستند پیش از حرکت خودشان از چنین مفاهیمی استفاده میکنند. مفاهیمی که هم گنگ است. هم شعار گونه و گویا است. گویا است از این جهت که که هر کسی چیزی از آن می فهمد گنگ است از این جهت که تعریف ها، مشترک نیست. داوری مشترک من و شما نیست. من به دنبال چیزی  هستم و شما به دنبال چیز دیگری، مثال بسیار روشن آن در روزگار ما اتقلاب مشروطه است و اتفاقاً اگر جریانی بخواهد، کسی بخواهد درصف کسانی که پیرامون چنین مفهومی حرکت کنند خلل ایجاد کند. بهترین راهش این است که سوالاتی پیرامون این مفهوم در بستر جامعه مطرح کند. طرح سوالات باعث پاسخ گویی می شود و پاسخ گویی باعث می شود اتحاد نیروهایی که پیرامون یک مفهوم دور هم جمع شدند با شکست مواجه بشوند و متفرق بشوند. بلافاصله باطرح سوالات مرحوم آیت الله شیخ فضل الله نوری درباره مشروطه، عده ای گفتند اگر مشروطه ای است نه این راقبول نداریم. وقتی یک مفهوم وارد عرصه اجتماع می شود مخالفان تغییر این توانمندی را می یابند که با مطرح کردن نقاط بحرانی آن سوالات باعث شوند که این سوالات به شقاق و شکست در عرصه تحولات اجتماعی منجرشود. این سوال اولی است ولی به هر حال باید پاسخ داد چون بسیاری از انقلاب ها و بسیاری از حرکت ها اساساً همین زحمت را هم به خودشان نمی دهند که تعریفی ولو مجمل و مبهم از وضع مطلوب ارائه دهند و صرف آن حرکت می کنند برای اینکه وضع موجود تغییر پیدا بکند. یک نویسنده روس گفته بود که ما نمی دانستیم بلشوییزم چیست. ما صرفاً به دنبال نفی تزاریسم بودیم. بسیاری از حرکتهای اجتماعی اساساًدر این فکر نیستند که تعریفی از وضع مطلوب ارائه دهند. سوال دوم که محتاج به پاسخگویی است این که مولفه ها و معیارهای وضع موجود راتبیین کنیم. مابگوییم این وضع موجود است و با سنجش این وضع با یک سری مولفه هایی ارزشی وضع مطلوب را تعریف کنیم. اگر از عدالت حرف می زنیم، معلوم باشد عدالت از دیدگاه من یا به معنای ایتاء ذی الحق حقه (بازگشت عدالت به حق) یا عدالت به تعبیر کانت. اگر می گوییم اسلام محور ماست و محور حرکت ماست کدام اسلام مورد نظرمان است. در شیعه هم به عقایدی که اخباریون داشتند و هم به عقایدی که اصولییون داشتند اسلام گفته می شد. این دو مطلب بسیار مهم است و مصلحان اجتماعی باید در این راستا تلاش کنند. من امروز ادعا می کنم انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام این دو کار رادر کوتاهترین زمان ممکن انجام داده و این افتخارات انقلاب ماست و افتخارات امام است که برای جمع حداکثری و برای داشتن بیشترین طرفدار به واژه های مبهم وناگویا تن نداده.

اگر به سی سال قبل برگردیم و زمان پیروزی انقلاب، آیا می توانیم بگوییم آن اتفاقی که در بهمن 57 افتاد در نظر امام از قبل تعریف شده بود یا خیر؟ آیا می توانیم بگوییم که مثلاً حکومت انقلاب اسلامی مانیفست مبارز بود و ولایت فقیه تئوری راهی برای ایجاد یک حکومت اسلامی شد؟

امام پیش از انقلاب معنای اسلام از دیدگاه خودش در بحث ولایت فقیه و حکومت اسلامی را تعریف کرده است. یعنی اولاًمعلوم کرده است اسلام مدنظر ما حرکت مجاهدین خلق آن زمان و منافقین امروز را قبول ندارد. و به محض اینکه انقلاب تحقق پیداکرده آن مولفه های وضع موجود را در قانون اساسی به رای عمومی گذاشته است. به روز بیست و سوم بهمن ماه چریکهای فدایی خلق طی اطلاعیه ای اعلام می کنند ما می خواهیم برویم مدرسه رفاه با حضرت آیت الله العضمی امام خمینی ملاقات کنیم. بلافاصله دفتر امام بیانیه می دهد اینها چون خدا را قبول ندارند من اینها را راه نمی دهم. فردای آن روز روزنامه ها نوشتند که این جمع به امجدیه –شهیدشیرودی فعلی –رفته اند. به قول روزنامه ها که طبعاً در گزارش شان غلو وجود دارد 100هزار نفر در آن تجمع شرکت کردند. اما برای اینکه مؤلفه ها روشن است وپیرامون به گمراهی نیفتند و راه گم نشود از این 100 هزار نفر و جوشش جوانانه آنها چشم پوشی می شود. به خاطر اینکه معلوم شود مرزهای این خط کجاست. پس یک، کسانی که در صدد حرکتهای اجتماعی هستند همواره باید به چیستی و تعریف و به تعبیر فنی علم منطبق به « ما حقیقیه » وضع مطلوب اشاره داشته باشند و دو، باید مولفه های این وضع مطلوب را روشن بیان کنند ولو اینکه باعث شقاق شود. این از گمراهی در آینده بهتر است. اگر این مؤلفه ها معلوم نشود بذر اختلاف عمیقی را خواهد کاشت و اما این همه داستان نیست. سوال سوم راه رسیدن به وضع مطلوب کدام است. ما از کدام مسیر باید حرکت کنیم تا به راه برسیم.

به نظر شما آیا می توان راز ماندگاری امام رابیان کرد تا از آن به راز ماندگاری نظام جمهوری اسلامی برسیم وانسداد موجودرا بشکنیم؟

معتقدم راه برون رفت ما از انسداد های موجود و راه بقای ما این است که بر اساس قوانین انقلاب واندیشه امام، اجتهاد کنیم. فردای رحلت پیامبر عظیم الشان اسلام حضرت محمد (ص) در تاریخ اسلام با سه گروه مواجه ایم: یک کسانی که تصلب در متن پیدا کرده اند و اهل حدیث شدند که انواع و اقسام اسم ها را دارند. آنها می گفتند برای ما متن مقدس است به این معنا که هر سوال جدید پاسخ از پیش داده شده  دارد. هر سوالی که با آن مواجه شدید کتاب را باز کنید و پاسخ آن در کتاب المبین هست. پس هر سوال جدید پاسخ از پیش داده شده دارد. گروه دوم کسانی هستند که در مواجهه با مسائل جدید بدون اتکا به من مقدس حرکت می کنند. میگویند این که حرف های 1400 سال پیش ملاک ما باشد قابل قبول نیست امروز این کلمات را می شنوید که می گویند به دین به عنوان یک حقیقت تاریخی و به یک متن تاریخی نگاه بکنیم که در روزگار خودش خیلی فایده داشته ولی اکنون تمام شده است و اتکایی به متون سابق نداریم اما سوم راهی  است که ائمه ما پیش گشودند. ببینید بسیار این مساله مهم است. زراره ومحمد بن مسلم دوشاگرد بزرگ امام صادق(ع) و امام محمد باقر(ع) هستند. از دیدگاه آنها امام صادق(ع) و امام محمد باقر(ع) دو متن مقدس هستند و خود آنها حجتند. اگر این دو را از کتاب وسائل شیعه وکتاب کافی حذف کنید بی اغراق بیش از 30تا 40 درصداز روایات ما از بین می رود این دو، دو روایت دارند. این دو پیش امام صادق (ع) رفتند. امام به آنها فرمود بروید اجتهاد کنید وقتی سوال کردند امام به آنها راه اجتهاد را آموخت وقتی از امام پرسیدند چرا شما گفته اید که ما در سفر نماز را بشکنیم؟ گفتند لاجناح علیکم. شیعه در مواجهه سوالات جدید به دنبال پاسخ های جدید است اما مبتنی بر اصول و دین. روشنفکری در معنای حرف نو زدن نیست. پاسخ جامع به سوالات روز دادن است. روشنفکر کسی است که پیرامون درد جامعه خودش بیاندیشد نه اینکه الزاماً پاسخ و حرف نو داشته باشد. روشنفکر باید درد رابشناسد و پیرامون درد صحبت کند. پس راه سوم راه آینده ماست. ما در این انقلاب متوجه یک متن مقدسیم. امام بزرگوار، بنیانگذار جامعه اسلامی است و جامعه ما در شرایط مختلف وفاداری خود را به این اندیشه ابراز داشته اند در مواجهه با اندیشه امام سه راه امکان پذیر است: یکی توجه مطلق به متن به دنبال متن رفتن. با این عقیده که تمامی پاسخ ها را در خود نهفته دارد. دوم کاملاً رها کردن این اندیشه و سه اجتهاد. و شرایط ما، جدید و نظام ما جدید است. روابط جامعه ما نیز جدید است و طبعاً اجتهاد جدید می طلبد. سوال سوم نحوه این تحول است این تحول از چه مسیری طی می شود و پاسخ آن این است: اجتهاد. و باید این نکته راهم گوشزد کنم که تاکید ویژه امام درباره عنصر زمان و مکان به فراموشی سپرده شده است. این ها حرف من طلبه اول راه نیست یا حرف امام درسال 42 و در سال 57 هم نیست. اکنون این که زمان و مکان تاثیر در اجتهاد دارد گم شده، این حرف مرجعی است که برای اولین بار در تاریخ ما امکان حکومت پیدا کرد و بعد از 11 سال تجربه حکومت این نکته را بیان داشته است.

تاریخ و زمان انتشار: سه شنبه 1 شهریور 1390
نویسنده:
مرجع: